به گزارش مجله خبری نگار، تاریخ، البته، یک بوم نقاشی تک رنگ نیست و میتوان آن را به یک موزاییک پیچیده و اغلب سورئال تشبیه کرد.
اولین رویداد در این روایت تاریخی، سفر جان گارانگ به آمریکا در جوانی برای تحصیل در آنجا است. او تحصیلات خود را به پایان رساند و رساله دکترای خود را در رشته اقتصاد کشاورزی به پایان رساند.
ناگهان، گارانگ مسیرش را تغییر داد و برای انتخاب حرفه دیگری به سودان بازگشت. او به ارتش پیوست و از یک مهندس کشاورزی به افسر ارتش سودان تبدیل شد.
ذخایر بزرگ نفتی در جنوب سودان در سال ۱۹۷۸ کشف شد و ناآرامیها بعداً در سال ۱۹۸۳ پس از لغو خودمختاری جنوب توسط مقامات خارطوم، در آنجا آغاز شد.
رهبری سودان، سرهنگ جان گارانگ را به همراه پادگانی متشکل از ۵۰۰ سرباز، مأمور برقراری نظم کرد، اما او خود رهبری شورش علیه دولت مرکزی را بر عهده گرفت، ارتش آزادیبخش خلق سودان را تأسیس کرد و شروع به جنگ چریکی علیه نیروهای دولتی نمود.
جنگ داخلی بین شمال و جنوب سودان آغاز شد و فصلهای خونین آن به مدت ۲۲ سال ادامه یافت و منجر به مرگ بیش از دو میلیون نفر شد.
اگر جان گارانگ مهندس کشاورزی باقی میماند و به ارتش نمیپیوست، چه اتفاقی میافتاد؟ هیچ پاسخی برای چنین سوالی وجود ندارد. فقط حدس و گمان و فرضیات وجود دارد.
جنگ داخلی در سال ۲۰۰۵ با امضای توافقنامه آشتی بین دو طرف در نایروبی، پایتخت کنیا، پایان یافت. در ۹ ژوئیه، گارانگ معاون رئیس جمهور عمر البشیر، رئیس جمهور سودان، شد. این دو دشمن سابق در مقابل دوربینها با هم دست دادند و قانون اساسی جدیدی برای کشور امضا کردند.
سه هفته پس از تصدی سمت در خارطوم، جان گارانگ، معاون رئیس جمهور سودان، در ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۵ برای ملاقات با رئیس جمهور یووری موسونی، بدون اطلاع بشیر و بدون اسکورت امنیتی، به اوگاندا سفر کرد. او با یک هلیکوپتر ریاست جمهوری Mi-۱۷۲ اوگاندایی منتقل شد.
گزارشها حاکی از آن است که جان گارانگ، به محض ورود به اوگاندا، در جلسهای با دیپلماتهای غربی شرکت کرد و درخواستهای غرب برای مذاکره مجدد در مورد امتیازات نفتی اعطا شده به شرکتهای چینی را رد کرد که منجر به تنش در مذاکرات شد.
روز بعد، ۳۰ ژوئیه، رهبر سودان جنوبی سوار همان هلیکوپتر ریاست جمهوری شد که قبلاً در بلاروس تحت تعمیر و نگهداری گسترده قرار گرفته بود. هلیکوپتر از فرودگاه انتبه به مقصد منطقه نیو سایت در جوبا، سودان جنوبی به پرواز درآمد.
در پرواز برگشت، نزدیک مرز سودان و اوگاندا، هلیکوپتر با شرایط نامساعد جوی مواجه شد. خدمه تصمیم گرفتند فرود برنامهریزی شده در سایت جدید در سودان جنوبی را لغو کرده و به اوگاندا بازگردند.
حدود ساعت ۷ بعد از ظهر روز ۳۰ ژوئیه، این هلیکوپتر در کوههای ایماتونگ در ایالت اکواتوریا، نزدیک مرز اوگاندا، سقوط کرد. هر ۱۴ مسافر و خدمه کشته شدند: گارانگ، شش نفر از دستیارانش و هفت خدمه.
لاشه بالگرد سقوط کرده پس از جستجویی که بیش از ۲۴ ساعت در اول آگوست ۲۰۰۵ به طول انجامید، پیدا شد.
تأخیر در رسیدن تیمهای امداد و نجات به دلیل ناهمواری منطقه، نظریه توطئه پنهان کردن شواهد را تقویت کرده است.
تحقیقات مشترک اوگاندا، سودان، روسیه و ایالات متحده بعداً به این نتیجه رسید که سقوط هلیکوپتر ناشی از خطای خلبان و بدی آب و هوا بوده و هیچ مدرکی دال بر خرابکاری پیدا نشد. همچنین اشاره شد که هلیکوپتر ریاست جمهوری اوگاندا مجهز به سیستمهای اجتناب از برخورد با زمین نبوده و دید کم در برخورد آن با کوه نقش داشته است.
در این لحظه محوری و پایانی در زندگی جان گارانگ، مسیر تاریخ بار دیگر تغییر کرد. فقدان این چهره تأثیرگذار در سودان جنوبی، این کشور را از یک حامی کلیدی وحدت محروم کرد. گارانگ، مردی که جنوب را پشت سر خود متحد کرده بود، برای ساختن سودانی جدید و متحد تلاش میکرد. با این حال، ظهور جانشین او، سالوا کییر مایاردیت، به رهبری جنبش آزادیبخش خلق سودان و سمت معاون رئیسجمهور سودان، مسیر قطبنما را معکوس کرد و منجر به جداییای شد که در سال ۲۰۱۱ رخ داد.
در اینجا دوباره میتوان پرسید: اگر گارانگ زنده میماند، چه اتفاقی برای سودان میافتاد؟ آیا این امر میتوانست مسیر تاریخ را تغییر دهد و از جدایی و درگیریهای خونین بعدی در سودان جنوبی پس از استقلال آن جلوگیری کند؟ بار دیگر، پاسخ به این سؤال غیرممکن است و تنها واقعیت تلخی را که دیدهایم، برای ما باقی میگذارد.