کد مطلب: ۸۹۴۵۴۱
|
|
۰۹ شهريور ۱۴۰۴ - ۰۶:۰۵

رنگ رخسار و اسرار پنهان بازار سرمایه! ماجرای آشفتگی‌های اقتصادی

رنگ رخسار و اسرار پنهان بازار سرمایه! ماجرای آشفتگی‌های اقتصادی
از چه راه‌هایی سهام مثل طلا جذاب شود؟

به گزارش مجله خبری نگار، ریزش شاخص بورس به زیر ۲.۴ میلیون واحد و رشد یکروزه پنج درصدی صندوق‌های طلا همان تصویری است که بازار سرمایه به عنوان آینه اقتصاد نشان می‌دهد و به قولی «رنگ رخسار خبر می‌دهد از سر درون». گرچه نقش عوامل خارج از کنترل غیراقتصادی و نااطمینانی‌های حول آن مؤثر است، اما این آشفتگی را می‌توان تغییر داد. کلید در سیاست ارزی است؛ فاصله ارز دستوری و آزاد به سمتی رفته که بازار سهام را به قعر و طلا و دلار را به اوج محبوبیت رسانده است. با یک گام مهم و حذف شجاعانه این رانت می‌توان زمین بازی را تغییر داد. مکانیزم از سه کانال بر مهار التهاب دلار اثر می‌گذارد: اول، صف‌نشینی تقاضای کاذب برای ارز یارانه‌ای از بین می‌رود و طبق قواعد ابتدایی اقتصادی، نرخ‌ها در بازار غیررسمی (آزاد) کاهش می‌یابد. دوم، فاصله نرخ ارز آزاد و دستوری از جیب واسطه‌ها به شرکت‌های صادراتی بورس می‌رسد و در نتیجه ارزآوری و عرضه دلار تقویت می‌شود. سوم و شاید مهم‌تر، جذاب شدن بازار سهام گزینه‌های مردم برای سرمایه‌گذاری را از طلا و دلار به سهام و بخش مولد اقتصاد تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر، جذابیت دلار که جز پوشش تورم نمی‌تواند ارزشی برای دارنده خود ایجاد کند، نسبت به گزینه‌های سرمایه‌گذاری با سود‌های نقدی و ارزش افزوده رنگ می‌بازد. هرچند حلقه‌های ذی‌نفعان ممکن است مثل همیشه با این رویه مقابله کنند، اما در شرایط نااطمینانی و محدودیت‌های ارزی کنونی این اقدام تنها گزینه کنترل‌کننده التهاب در اقتصاد است.

با خروج پول ۲۲۶۰ میلیارد تومانی از بازار سهام در یک روز، شاخص کل بورس از ۲.۴ میلیون واحد پایین‌تر رفت و ۸۶ درصد نماد‌ها منفی شدند، در مقابل، صندوق‌های طلا به طور متوسط ۵ درصد رشد کردند و بیش از ۵۰۰ میلیارد تومان جذب سرمایه خرد داشتند. در چنین فضای مه‌آلودی چه می‌توان کرد؟

اگر به یک سرمایه‌گذار در بازار جهانی بگویید که «دلار نگه دارید» احتمالاً شما را مورد تمسخر قرار می‌دهد که چرا باید دلار بخریم که هیچ بازدهی به ما نمی‌دهد. شاید برای بسیاری از سرمایه‌گذاران حرفه‌ای این جمله بدیهی باشد که خرید دلار و حتی طلا در اولویت اول نیست. سرمایه‌گذار در جهان به دنبال این است که اگر یک دلار در مکانی سرمایه‌گذاری کرد، در افق یک‌ساله این یک دلار به دو دلار تبدیل شده باشد و به همین دلیل بسیاری از سرمایه‌گذاران بزرگ جهان، بازار سهام را برای سرمایه‌گذاری ترجیح می‌دهند. حتی طلا هم زایندگی و زایشی ندارد. یک شرکت تولیدی است که با تولید محصول یا ارائه خدمت در حال خلق ارزش است. اما چرا در اقتصاد ایران تا به این حد سرمایه‌گذاری در تولید بی‌ارزش شده؟ نماد این بی‌ارزشی را می‌توان در حال و روز این روز‌های بازار سهام ایران مشاهده کرد؛ جایی که ارزش دلاری بورس تهران به سطوح بسیار نازلی افت پیدا کرده است.

چه می‌شود که یک فرد ایرانی به جای سرمایه‌گذاری در بورس (به عنوان دروازه جذب سرمایه برای تولید کشور) به سمت ابزاری مانند خرید دلار یا طلا حرکت می‌کند؟ وضعیت خاص و مشکلات کلان اقتصادی کشور جای خود دارد و در اثرات منفی آن شکی نیست. حتی برخی نرخ بهره بالا را عاملی برای بحران کنونی بازار سهام می‌دانند، اما مگر بورس ترکیه با نرخ بهره ۶۰ درصد در ۵ سال گذشته نزدیک به هزار درصد بازدهی نداده است؟ پس باید دنبال مشکل در جای دیگری برویم.

آن چیزی که بیش از ریسک سیستماتیک غیراقتصادی بر بورس تهران اثر منفی گذاشته، دخالت ناروا و رانت‌زای سیاست‌گذار در بازار‌ها به خصوص ارز است. در صورت رفع مداخله، شکی نیست که بازار سهام رونق چشم‌گیری خواهد گرفت و اتفاقاً خود به عنوان یک بازار رقیب بسیار جذاب در برابر طلا و دلار از شدت التهاب ارز خواهد کاست.

کنترل تورم با مداخله ارزی؟

نظام چندنرخی ارز مختص این روز‌های اقتصاد ایران نیست و به اوایل دهه ۵۰ برمی‌گردد. سیستم اقتصادی که تصور می‌کند با ارزان دادن ارز به برخی کالاها، تورم قیمتی آنها را کنترل کرد. تجربه مثل روز عیان کرده که چنین سیستم ارزی نه درمان و نه حتی مسکنی برای تورم و گرانی نبوده و اتفاقاً نتایج معکوس داشته و قصه‌های مکرر رانت‌هایی مانند فساد چای دبش را به ثمر رسانده است.

دروس ابتدایی اقتصاد نشان می‌دهند چگونه وقتی قیمت یک کالا (ارز) به صورت دستوری پایین‌تر از نرخ تعادلی وضع شود، بازار سیاهی تشکیل می‌شود که قیمتش به مراتب بالاتر از قیمت تعادلی است. مثلاً وقتی نرخ دلار دستوری را ۷۰ هزار تومان می‌گذاریم، صف تقاضای رانت باعث می‌شود یک بازار سیاه به موازات ایجاد شود که نرخ آن حتی از ۱۰۰ هزار تومان فراتر می‌رود. حال آنکه اگر اینها را به بازار واگذار کنیم، نرخ تعادلی جایی بین این دو قرار می‌گیرد.

درباره اثرات تورمی هم گفتار اقتصادی دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی میلتون فریدمن، نوبلیست اقتصاد نشان می‌دهد که کنترل تورم از طریق قیمت‌گذاری دستوری یک توهم است و اتفاقاً می‌تواند بر شدت تورم بیفزاید و در نهایت منجر به کاهش اندازه اقتصاد و رکود شود. پس تجربه داخلی و جهانی هر دو بر این وضع تأکید می‌کنند که نه تورم به نفع مصرف‌کننده مهار شده و نه تولید نفع برده.

چگونه بازار سهام می‌تواند از شدت التهاب ارزی بکاهد؟

یک نکته جالب در عملکرد اخیر مدیران صندوق‌های سهامی وجود دارد که تلنگری به سیاست‌گذار می‌زند و آن اینکه بخش مهمی از آنها به جای سهام در حال خرید طلا بوده‌اند. گرچه ریسک سیستماتیک در چنین تصمیمی مؤثر بوده، اما علت اصلی نگرانی آنها مداخله سیاست‌گذار بویژه در نظام ارزی بوده است. اتفاقی که همبستگی تاریخی بورس و دلار را نیز منفی کرده است.

بین مردم عادی نیز چنین فضایی حاکم است. در شرایط پرتنش مانند جنگ ۱۲ روزه، اگر بنا نباشد به سهام دسترسی وجود داشته باشد، چه تضمینی وجود دارد به دارایی‌های کاغذی مانند صندوق‌های طلا یا گواهی‌های کالایی دسترسی داشت؟

اما چه می‌شود که سهام در اولویت سرمایه‌گذاری نیست؟ دقیقاً موضوع مداخله در قیمت‌گذاری بویژه ارز است. اگر دولت نظام ارزی را شناور کند و سرمایه‌گذاران مطمئن شوند که اگر دلار از ۷۰ به ۱۰۰ هزار تومان رسید، بنا نیست همچنان شرکت‌ها با دلار ۷۰ هزار تومانی ارز حاصل از صادرات خود را بفروشند و قطعاً سهام دوباره به اولویت سرمایه‌گذاری تبدیل خواهد شد. اینجاست که بخش خوبی از فشار به بازار ارز از سمت سرمایه‌های خرد و کلان به سمت بازار جذاب‌تری به نام سهام حرکت می‌کند تا از افزایش سود اسمی شرکت‌ها بهره ببرند. اینجاست که مشاهده می‌شود که چرا حتی در کشوری با جهش نرخ ارز و با نرخ سود بالا مانند ترکیه همچنان بازار سهام رونق می‌گیرد. همچنین، علاوه بر اینکه با جذابیت سهام رقیبی جدی برای بازار‌های رقیب دلار و طلا ایجاد می‌شود، بازگشت رونق به بازار سرمایه مسیر تأمین مالی شرکت‌ها به عنوان مأموریت اصلی بورس نیز تسهیل می‌شود.

منظور از سود دلاری در بورس تهران چیست؟

شاید برای بسیاری از فعالان اقتصادی کشور این موضوع به خوبی شرح داده نشده که شما اگر یک دلار را در جایی سرمایه‌گذاری کنید و بعد از یک سال بتوانید دو دلار برداشت کنید در مقیاس جهانی بهترین سرمایه‌گذاری ممکن را داشته‌اید. فرض کنید شرکتی را به قیمت هر سهم ۵۰ دلار خریده‌اید با سود سالانه ۱۰ دلار و این سود با مداخلات سیاست‌گذار کم نمی‌شود. بنابراین، شما در واقع سالی ۲۰ درصد دلاری سود کرده‌اید. یعنی اینکه اگر ۵۰ دلار در این شرکت بگذارید، بعد از پنج سال، ۵۰ دلار سهم شرکت را دارید به علاوه ۵۰ دلار دیگر ناشی از سود سالانه شرکت؛ پس هر یک دلار شما دو دلار شده است.

اما اگر سیاست‌گذار دخالت کند و بگوید دلار آزاد گرچه از ۲۰ هزار تومان ۵ سال قبل حالا به ۱۰۰ هزار تومان رسیده، اما آن شرکت همچنان باید دلارش را ۲۰ هزار تومان بفروشد، شما از نظر دلاری زیان کرده‌اید. یعنی ۲۰ هزار تومان در یک شرکت گذاشته‌اید و به جای اینکه بعد از ۵ سال حالا ۲۰۰ هزار تومان داشته باشید، فقط ۴۰ هزار تومان دارید و ۶۰ درصد زیان کرده‌اید. افرادی که تجربه سود دلاری در بورس را سال‌ها تجربه کرده‌اند به خوبی می‌دانند که در شرایط سیاست‌گذاری صحیح اقتصادی و نبود رانت ارزی چرا جذابیت طلا پیش بازدهی سهام رنگ می‌بازد.

ارسال نظرات
قوانین ارسال نظر