کد مطلب: ۹۹۱۱۲۵
|
|
۱۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۶:۵۷

رک و صریح در فضای غبارآلود ایستاد

رک و صریح در فضای غبارآلود ایستاد
صحبت‌های مهدویان در شرایط مارپیچ سکوت شکل گرفتۀ فعلی، شجاعانه بود؛ پای ایران ایستاده‌ایم ایستاده در غبار

به گزارش مجله خبری نگار، برای شروع این گزارش، اول سری به نشست خبری فیلم «نیم‌شب» ساخته تازه محمدحسین مهدویان بزنیم که به نظر تا به الان متفاوت‌ترین نشست در جشنواره امسال بود و بعد هم کمی مدل او در این نشست را تحلیل کنیم. مهدویان در این نشست، با اشاره به چند موضوع که این روز‌ها و در پی وقایع دی‌ماه دوباره محل بحث شده‌اند، ترجیح داد به‌جای سکوت، موضعی شفاف بگیرد.

فیلم او که به «جنگ ۱۲ روزه» می‌پردازد، از همان ابتدا با پرسش‌هایی درباره چرایی انتخاب این سوژه، نحوه بازنمایی آن، اتفاقات این روز‌ها و نگاه فیلم‌ساز به این مقطع همراه بود؛ پرسش‌هایی که مهدویان کوشید به‌صورت مستقیم به آنها پاسخ دهد.

این کارگردان در پاسخ به پرسشی درباره «شعاری بودن» برخی لحظات فیلمش گفت: «بخش‌هایی از فیلم شعاری شده. وقتی پای ایران در میان باشد، ما شعار هم می‌دهیم. در این روز‌ها جز همین یک کلمه ایران، برایمان باقی نمانده است و تنها تسلای ما همین نام ایران است.» پاسخی که می‌توانست شکل دیگری داشته باشد، اما مهدویان ترجیح داد صریح و بدون ملاحظه از نگاهش دفاع کند.

یکی دیگر از پرسش‌های نشست، به استفاده از بازیگران کمتر شناخته‌شده در فیلم مربوط می‌شد. مهدویان این انتخاب را نیز به فضای این روز‌ها مرتبط دانست و گفت: «چرا باید از ستاره‌های سینما استفاده می‌کردم؟ که در چنین لحظاتی پشت فیلم را خالی کنند؟ اگر قرار است دیگر با من کار نکنند، اشکالی ندارد.»

او همچنین درباره نقش نهاد‌های تولیدکننده در شکل‌گیری فیلم توضیح داد: «ما ابتدا سراغ ساخت این قصه رفتیم و بعد شهرداری به پروژه وارد شد. ماهیت اثر دچار تغییر نشده است.»

در بخشی دیگر از نشست، جدال لفظی کوتاهی میان او و یکی از خبرنگاران شکل گرفت؛ جایی که نیت فیلم‌سازی مهدویان «اکران آسان» تعبیر شد. او در پاسخ گفت: «همین حالا فیلمی دارم که پنج سال است توقیف شده و این توقیف در دولت‌های مختلف ادامه داشته. من «شیشلیک» را ساختم که درباره گرسنگی است.»

مهدویان در پاسخ به پرسش «فرهیختگان» هم درباره تفاوت «نیم‌شب» با آثار قبلی‌اش نیز توضیح داد که در «ماجرای نیمروز» از تصاویر مستند آن دوره استفاده کرده، اما در این فیلم تلاش کرده از ویژگی تصویربرداری موبایلی برای نزدیک‌تر شدن به حال‌وهوای روایت بهره بگیرد.

مهدویان در پایان تأکید کرد: «اگر ابعاد وقایع اخیر هم روشن شود، درباره آن هم فیلم می‌سازم؛ همان‌طور که بسیاری از فیلم‌سازانی که شما دوستشان دارید، درباره این وقایع چیزی نمی‌سازند.»

صحبت‌های محمدحسین مهدویان در نشست خبری «نیم‌شب» را نمی‌توان جدا از فضایی که این روز‌ها بر سینما و عرصه عمومی حاکم است، دید. فضایی که بسیاری آن را مصداق نوعی «مارپیچ سکوت» می‌دانند؛ وضعیتی که در آن افراد، به دلیل ترس از طردشدن، حمله رسانه‌ای یا برچسب‌خوردن، ترجیح می‌دهند سکوت کنند یا با احتیاطی بیش از حد حرف بزنند. در چنین شرایطی، هر اظهارنظر صریح، به‌ویژه وقتی پای موضوعات ملی و تاریخی در میان است، به‌خودی‌خود معنایی فراتر از یک پاسخ معمول در یک نشست خبری پیدا می‌کند.

مهدویان در این نشست، آگاهانه، برخلاف این جریان غالب حرکت کرد. او نه‌تنها از پاسخ‌های خنثی و دیپلماتیک استفاده نکرد، بلکه در چند مقطع، موضع خود را با صراحتی بیان کرد که کمتر در فضای رسمی این روز‌های سینما دیده می‌شود. وقتی از «شعاری شدن» بخش‌هایی از فیلمش صحبت کرد و گفت «وقتی پای ایران در میان باشد، ما شعار هم می‌دهیم»، در واقع وارد حوزه‌ای شد که بسیاری ترجیح می‌دهند از کنار آن با سکوت عبور کنند.

این حرف در بستر همین مارپیچ سکوت، معنای دیگری هم پیدا می‌کند. مهدویان با این جمله، نه‌فقط از یک انتخاب فرمی در فیلمش دفاع کرد، بلکه از حق خود برای ایستادن پای یک موضع حرف زد؛ موضعی که به‌طور مستقیم به مفهوم «ایران» و نسبت هنرمند با آن گره خورده است. در شرایطی که بسیاری از چهره‌ها تلاش می‌کنند فاصله‌ای امن میان خود و هرگونه موضع‌گیری صریح ایجاد کنند، این نوع سخن گفتن، به‌نوعی شکستن الگوی مسلط سکوت است.

پاسخ او درباره استفاده‌نکردن از ستاره‌های سینما نیز در همین چهارچوب قابل خواندن است. این پاسخ، بیش از آنکه صرفاً درباره انتخاب بازیگر باشد، نشانه‌ای از بی‌اعتمادی به فضایی است که در آن برخی ترجیح می‌دهند در لحظات حساس، از پروژه‌ها و مواضعشان فاصله بگیرند. مهدویان با این حرف، به‌طور ضمنی از نوعی وفاداری سخن گفت؛ وفاداری به پروژه، به روایت و به موقعیتی که فیلم در آن شکل گرفته است.

ازسوی‌دیگر، اشاره او به توقیف چندساله «شیشلیک» در پاسخ به این ادعا که او برای «اکران آسان» فیلم می‌سازد، تلاش برای بازتعریف تصویری بود که ممکن است از او در ذهن برخی شکل گرفته باشد. او با یادآوری این سابقه، نشان داد که مسیر کاری‌اش همواره با همواری و حمایت بی‌دردسر همراه نبوده و نمی‌توان همه آثارش را با یک برچسب ساده توضیح داد.

نکته مهم دیگر، تأکید او بر این بود که اگر ابعاد وقایع اخیر روشن شود، درباره آن هم فیلم خواهد ساخت. این جمله، در امتداد همان نگاه قرار می‌گیرد؛ نگاهی که برای سینما، نقش ثبت و روایت لحظات حساس تاریخی را قائل است، حتی اگر این لحظات محل مناقشه و اختلاف باشند. او در واقع از مسئولیتی حرف زد که برای خود به‌عنوان فیلم‌ساز قائل است: روایت‌کردن.

مهدویان به‌جای پناه‌بردن به کلی‌گویی‌های معمول، ترجیح داد صریح حرف بزند و پای نگاهش بایستد. در فضایی که بسیاری ترجیح می‌دهند دیده نشوند و شنیده نشوند، همین ایستادن و حرف‌زدن، نوعی موضع‌گیری محسوب می‌شود.

رک و صریح در فضای غبارآلود ایستاد

محمدحسین مهدویان در فیلم «نیم‌شب» یک پرتره از جنگ ۱۲ روزه را روایت کرده است

شکست لاتاری اسرائیل در یوسف‌آباد

دهه ۹۰ در سینمای ایران چندان به کام فیلم‌سازان نوظهور نبود و برخلاف روز‌های خوش گذشته، به‌جز چند اسم معدود، رویشی در این ایام شکل نگرفت؛ یکی از این اسامی «محمدحسین مهدویان» بود. او از همان ابتدا جلوه‌ای متفاوت از سینما را به نمایش گذاشت و توانست نام خودش را به‌عنوان یک کارگردان صاحب ایده در میان مخاطبان عادی و حتی سینه‌فیل‌ها جا بیندازد. بخش قابل‌توجهی از زمین آماده کشت سینمای ایران تاکنون دست‌نخورده باقی مانده است و کمتر کسی به خودش اجازه می‌دهد از نقطه امن فیلم‌سازی فاصله بگیرد و قاعده را به هم بزند. مهدویان در این زمینه هم اسمی قابل‌اعتناست و توانسته پس از یک دهه حضور در وادی سینمای حرفه‌ای کماکان دوام بیاورد و صف‌های نمایش و اکران فیلم را به ازدحام جمعیت مشتاق گره بزند. دوگانه «ماجرای نیمروز»، «ایستاده در غبار»، مستند «ترور سرچشمه» و تریلر «مرد بازنده» به‌خوبی نشان داد برای مهدویان این مدیوم بازی و سرگرمی محض نیست و اصل و اساس کارش را شکل می‌دهد. 

به بیان دیگر، در سینمایی که محتوا بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد بدیهی ا‌ست رویکرد ضدزیبایی‌شناسانه از حاشیه به مرکز می‌آید و توسط مخاطبان و صاحبان سرمایه جدی گرفته می‌شود. حال مهدویان برخلاف فضای حاکم بر سینمای ایران تاکنون کار بزرگی انجام داده و دغدغه‌اش را با رجوع به متن درام به سینمای ژانر پیوند زده است. شاید یک فیلم‌ساز در ابتدای کار با رجوع به اخلاق عرفی و مصالح اجتماعی پشت دوربین قرار بگیرد و موفقیتی هم به دست بیاورد؛ اما این سواد سینمایی و فیلمیک است که می‌تواند هنرمند و تکنسین را حتی باوجود شکست در پروژه‌های گوناگون سرپا نگه دارد. مهدویان از آغاز تاکنون فیلم بد هم ساخته و شکست تجاری هم خورده؛ اما اشرافش بر اقتضائات سینمای ژانر باعث شده تا همچنان سرپا بماند. «نیم‌شب» روایتی تماماً سینمایی و صادقانه از تلاش‌های مردم و نیرو‌های جان‌برکف نظامی و انتظامی برای ردشدن از یک بحران اساسی است.

رژیم صهیونی در یکی از شب‌های جنگ تحمیلی ۱۲ روزه منطقه یوسف‌آباد را هدف قرار می‌دهد. حال بمبی خنثی‌نشده، دیواربه‌دیوار بیمارستان حضرت فاطمه (س) فرود می‌آید و همه از اهالی گرفته تا بیماران چاره‌ای جز ترک منطقه ندارند. مهدویان با عبور از فضا و اتمسفر جاری در آثار جدی اش، بخش نهفته ظرفیت‌های سینمایی خود را هویدا می‌کند؛ در این موقعیت مسئله دیگر مستندنمایی و استفاده از نمای نقطه‌نظر برای انتقال حس به مخاطب نیست، زیرا وضعیت به‌قدری ملتهب است که هیچ‌نیازی به افزودن عناصر ماکسیمال نمایشی به متن درام احساس نمی‌شود. مهدویان نسبتی با کمدی‌های بی‌مایه و پوچ این روز‌ها ندارد و باید فیلم خودش را بسازد. نیمه‌شب از سنخ همان آثاری است که ما از کارگردان «مرد بازنده» و «ایستاده در غبار» سراغ داریم؛ روایت مقاومت مردم عادی زیرسایه جنگ و خشونتی که بدمن‌ها و آنتاگونیست‌های جهان مادی بر پاک‌ترین فرزندان «آدم» تحمیل کرده‌اند کار سرمایه‌های فیلم‌سازی این مملکت است و الا فیلم استراتژیک و امنیتی ساختن آن‌هم در قالب سینمای غریب‌نمای ژانر در ایران کار هر تازه‌واردی نیست.

ساختار خرده‌پی‌رنگ در فیلمنامه «نیم‌شب» و تأکید دوربین روی هر یک از کاراکتر‌ها باعث شده تا دورنمای دقیقی از ایران واقعی - و نه ایران بازنمایی شده توسط رسانه‌های تروریستی اپوزیسیون - به مخاطب انتقال پیدا کند. فیلم‌ساز حتی نگاه دگرستیزانه موجود در «لاتاری» را در این اثر تصحیح می‌کند که در جای خودش قابل‌تحسین است. ساخت «نیم‌شب» در سال ۱۴۰۴ شمسی در امتداد «وصل نیکان» ابراهیم حاتمی‌کیا این پیام را به مای مخاطب انتقال می‌دهد که چرخه دترمنیستی تاریخ از حرکت بازنمی‌ایستد. از اینها گذشته، محمدحسین مهدویان با معرفی «احسان منصوری» به‌عنوان کاراکتر محوری درام نوید یک بازیگر جدی و شاخص را در آینده به سینمای ایران می‌دهد.

بلوغ مهدویان در کارگردانی

«نیم‌شب» از فیلم‌های مورد انتظار جشنواره فجر امسال بود که اهالی سینما کنجکاوی زیادی درباره آن داشتند. محمدحسین مهدویان در مقام کارگردان و مهدی یزدانی‌خرم به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس، پس از وقوع جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل تصمیم به ساخت این فیلم گرفتند و آن را به جشنواره امسال رساندند.

«نیم‌شب» خوب شروع می‌شود. مشکل در همان دقایق ابتدایی معرفی می‌شود: یک بمب در کوچه مجاور یک بیمارستان افتاده و عمل نکرده و حالا باید تمام بیمارستان تخلیه شود تا اگر بمب در حین خنثی‌شدن منفجر شد، بیماران در معرض انفجار نباشند. این مسئله محور فیلم‌نامه خرده‌پیرنگی «نیم‌شب» قرار گرفته است. در طول روند تخلیه بیمارستان‌ها، خرده‌روایت‌های جذابی جاگذاری شده‌اند. برای مثال داستان زایمان مادری که باید سزارین شود. کاراکتر دکتر زایمان که در برابر تخلیه مقاومت می‌کند و عمل را انجام می‌دهد بسیار جذاب است و تیپ او در همان دیالوگ اولی که می‌گوید ساخته می‌شود. به‌طورکلی تیپ‌سازی‌های خوبی در فیلم انجام شده است. دختر معتاد با بازی الناز ملک، نیز دیگر تیپ جذابی است که ساخته شده و لحظات کمدی خوبی با آن خلق می‌شود. در میان این تیپ‌ها، پرداخت به یک کاراکتر عمیق‌تر است: مهدی با بازی بسیار خوب احسان منصوری. همسر او در بیمارستان است و فاصله چندانی با مرگ ندارد و او مجبور است برای خنثی‌کردن بمب او را ترک کند. بازی منصوری تأثیر زیادی در باورپذیر بودن شخصیت او دارد.

اما در این میان، برخی خرده‌روایت‌ها هم به تماشاگر این احساس را می‌دهند که فیلمساز می‌خواهد با آنها «موضع‌گیری» کند. برای مثال پس از دستگیری تعدادی جاسوس افغان، نجات یک دختربچه افغان نشان داده می‌شود. نمونه دیگر درگیری مهدی به‌عنوان فرمانده جهادی و دغدغه‌مند، با فرمانده پشت‌میزنشین است. همچنین لحظات مختلفی برای نشان‌دادن همدلی مردم و کمک آنها به یکدیگر در فیلم گنجانده شده است. این موقعیت‌ها لزوماً بد روایت نشده‌اند، اما بیش از آنکه با جهت هنری در اثر قرار گرفته باشند، در جهت موضع‌گیری سیاسی‌اجتماعی در بستر روایت فیلم گنجانده شده‌اند. البته برخی از این روایت‌ها هم تا حدی سانتی‌مانتال می‌شوند و اذیت می‌کنند. به‌هرحال باید گفت که موضع‌گیری‌های فیلم محترم و در جهت ملی هستند. مهدویان بار دیگر به سطح دوران اوج خود در «ماجرای نیمروز ۱»

بازگشته و با کارگردانی پخته خود تنش موقعیت‌ها را منتقل می‌کند. دوربین روی دست در منطق روایی این فیلم به‌درستی جا می‌گیرد و برخلاف آثار ناموفق مهدویان، تماشاگر را اذیت نمی‌کند. به‌طورکلی در کارگردانی «خودنمایی» مشاهده نمی‌شود و گویی مهدویان کم‌کم دارد به بلوغ در کارگردانی می‌رسد.

اکران این فیلم در شرایط ملتهب جامعه ایران می‌تواند بازخورد‌های متنوع و احتمالاً شدیدی از سوی قطب‌های مختلف درگیری‌های سیاسی داشته باشد. شاید اگر «نیم‌شب» یک ماه قبل اکران می‌شد، واکنش‌ها به آن نسبت به امروز بسیار متفاوت می‌بود. اما آنچه در درجه اول باید موردتوجه قرار گیرد، جنبه سینمایی اثر است. فیلم با وجود ضعف‌ها و برخی لحظات ناموفقش، تا اینجا منسجم‌ترین و خوش‌ساخت‌ترین فیلم جشنواره بوده است. حیف است که فیلم به‌خاطر مسائل محتوایی از سینمای خود کاملاً جدا شود و به بستری برای کشمکش‌های سیاسی فروکاسته شود.

بازگشت امیدوارکننده به جادۀ قدیمی؟

به‌عنوان کسی که هرچه آثار محمدحسین مهدویان جلوتر رفتند، بیش و بیشتر از او ناامید شده بودم، با سوءظن خالص وارد سالن شدم؛ اما در نهایت خروجم از سالن، با یک رضایت کلی همراه بود. علت اصلی، خیلی ساده است؛ بازگشت به جایی که مهدویان آن را بهتر بلد است، داکیودراما. سوژه‌ای که «نیم‌شب» روی آن دست می‌گذارد، شاید ایدئال نباشد، اما قطعاً مناسب است. چرا ایدئال نیست؟ چون داستان سعی می‌کند قهرمانی مرکزی (مهدی) بسازد ولی کلیت پیرنگ، بر خرده‌روایت‌ها استوار شده است. چرا مناسب است؟ چون واقعیت انتخاب‌شده، ظرفیت‌های دراماتیک متعددی دارد که کاملاً مناسب خرده‌پیرنگ است.

التهاب داستان واقعی است؛ نه به این خاطر که برآمده از واقعیت باشد، بلکه به این علت که ساخته می‌شود و مخاطب علاوه بر باور آنها، نگرانشان می‌شود. از طرفی نخ تسبیحی که این خرده‌روایت‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند، کشش لازم را داراست. بمبی که عمل نکرده و در نزدیکی بیمارستانی است که منبعی مملو از ۳ تن اکسیژن دارد. وضعیت مناسبی است. مهم‌تر از آن، نسبتی است که مردم محله یوسف‌آباد، با این وضعیت می‌سازند. در عین کثرت و سنین و شکل‌های متفاوت، حول این مسئله وحدتی میان آنها شکل می‌گیرد و داستان علی‌رغم ضعف‌های جدی خود، در مجموع سربلند بیرون می‌آید و ملی است. ضعف‌هایی که از میان آنها، می‌توان به برخی شوخی‌های کلامی نابجا و تعداد غیرقابل چشم‌پوشی از خرده‌پیرنگ‌هایی که قابل حذف هستند، اشاره کرد. اگر برای تدوین نسخه اکران عمومی، سخت‌گیری بیشتری برای حذف اضافات صورت بگیرد، هم پیرنگ نفس می‌کشد و هم فیلم زمان مناسب‌تری می‌یابد. این اشکال خصوصاً درباره اپیلوگ فیلم، مصداق شدیدتری دارد و به‌دلیل رفع مشکل اصلی، دیگر آن کشش لازم را ندارد و البته کمی آلوده به سانتی‌مانتالیسم است. البته ضعف‌های دیگری نیز وجود دارند. بعضی از دیالوگ‌ها تصنعی، شعارزده و بی‌نسبت با شخصیت‌ها هستند و از سوی دیگر، مسائلی در فیلم مطرح می‌شوند که در سطح می‌مانند؛ مانند دعوای شخصیت مهدی با فرماندهی که متهم است به کم‌کاری و غفلت که آبکی و شل است.

اما در کنار این موارد، داستان ظرفیت‌های تصویری خوبی دارد و کم و بیش از آنها استفاده می‌کند. فیلم‌نامه آن و لحظه‌هایی دارد که توان لمس احساسی مخاطب را دارند. البته به‌دلیل دور ایستادن فیلمساز از فردیت شخصیت‌ها، از ایجاد حس خاص نسبت به تک‌تک آنها بازمی‌ماند ولی به‌دلیل ساخت و پرداخت یک شخصیت و قهرمان جمعی، این جمع شایسته همراهی هستند. روایت در نزدیک‌شدن به احوالات فردی جمع حاضر در این معرکه موفق نیست و بعضاً این نزدیک‌شدن‌ها، کار را خراب می‌کند؛ اما زمانی که روایت کمی عقب‌تر می‌رود و جمع افراد را به یکدیگر پیوند می‌دهد، دقیق‌تر و دلچسب‌تر پیش می‌رود. گرچه‌ای‌کاش در این خرده‌روایت‌ها، مزاحم مهلکی به‌نام تیزر‌های تبلیغاتی گاه‌وبیگاه شهرداری تهران وجود نداشت!

دربارۀ روند کارنامۀ محمدحسین مهدویان

یک سینمای هابزی

محمدحسین مهدویان به طور کلی دو دسته آثار را تاکنون تجربه کرده است. مورد اول که اصلاً او با همان جنس آثار مشهور شد، آثار برگرفته از واقعیت‌های تاریخ معاصر با زبانی شبه‌مستند و مبتنی بر ارزش‌های دفاع مقدس بود. دسته دوم از آثار او، اما مواردی بود که چه بنا به دغدغه شخصی و شاید ملاحظات مالی و علائق هنری به سراغ آنها رفت و تلاش کرد از این طریق، سایه سنگین حمایت‌های حاکمیتی از خود را بردارد و به نوعی ری‌برندینگ کند. اگر بخواهیم مستند‌ها و سریال‌ها و آثار متفرقه او را در این یادداشت کنار بگذاریم، مهدویان تاکنون هشت فیلم سینمایی بلند ساخته که در ادامه مروری بر آنها خواهم داشت.

مهدویان از سنت مستندسازی روایت فتح کارش را در سینمای ایران آغاز کرد و پس از مستند تلویزیونی «آخرین روز‌های زمستان»، فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» را در همان سبک و با رویکرد تلفیقی قصه‌گویی با اسلوب بیانی مستند ارائه داد که بسیار مورد ستایش واقع شد. آثاری که به نوعی پرتره واقع‌گرایانه از سیمای شهیدان نام‌آور دوران دفاع مقدس محسوب می‌شدند و خود مهدویان در این آثار کمتر فرصت عرض‌اندام به لحاظ فکری و مضمونی پیدا می‌کرد و تحسین‌هایی که به دست آورد عموماً به دلایل تکنیکی و فرم سینمایی بود.

اما شاید مهم‌ترین تجربه‌ای که مهدویان از این دو اثر آموخت و در آثار بعدی خود نیز تکرار کرد، نوعی تقدس‌زدایی از تصویر غبار گرفته قاب عکس آدم‌های جبهه و جنگ بود. سنت سینمای دفاع مقدسی ایران به طور عمده، تصویری عرفانی و قدیس‌گونه از رزمندگان ارائه می‌داد که در امتداد گفتمان بزرگانی مثل دکتر شریعتی و تبیین فلسفه ایثار و شهادت بود. مهدویان این سنت را کنار گذاشت و سعی کرد رویکرد رئالیستی و مستند از بزرگان دفاع مقدس ارائه دهد که به خوبی با فرم سینمایی خاص خود انطباق داشت و از لانگ‌شات به قهرمانان خود می‌نگریست.

«ماجرای نیمروز» قدم بزرگ مهدویان در سینمای ایران بود که قصه‌گویی و تخیل خالص خود او در آن فیلم برجسته‌تر از آثار قبلی او ارتقا یافت و سنتز مهارت درام‌پردازی او با تجربه‌ای که از مستند‌های تاریخی به دست آورده بود، یکی از مهم‌ترین فیلم‌های دهه نود شمسی را رقم زد که سطح پختگی بالایی داشت. در «ماجرای نیمروز» نگاه خود مهدویان نیز بروز عیان‌تر داشت و به صورت عریان، «وضعیت طبیعی» توماس هابز مطرح را در قساوت، زیاده‌خواهی، خشونت‌طلبی و خوی اهریمنی دیوانه‌وار منافقین کوردل در شرایط خلاء قدرت ابتدای انقلاب، منعکس کرد. مهم‌ترین زیرمتن سیاسی «ماجرای نیمروز» در آنجا بود که کاراکتر مسعود با بازی مهدی زمین‌پرداز، به عنوان مأمور نرم‌خو و صلح‌طلب، مصمم شد با نهایت قدرت به منافقین ضرب شست نشان داده شود؛ چراکه برادرش توسط آنها به فجیع‌ترین شکل، شکنجه و شهید شده بود. جایی که مهدویان رجحان قاطعیت و خشونت مشروع بر ملاحظه‌کاری و سازشکاری را نشان داد.

«لاتاری» که با گوشه چشمی به «آژانس شیشه‌ای» حاتمی‌کیا خلق شد، یکی دیگر از فیلم‌های مهم مهدویان در ارائه زیست‌جهانش بود. «لاتاری» نیز فیلم رجحان انتقام بر مصلحت بود و مهدویان حتی پروایی نداشت که در توجیه خشونت مشروعی که از آن دفاع می‌کرد در مصاحبه‌ای، فاشیسم را نیز تطهیر کند و حتی شاهنامه فردوسی را در ایده خود شریک بداند. جالب است که در گفتمان راست افراطی، تشبیه وطن به بدن زن امری رایج است که در «لاتاری» نیز با انگاره «ناموس» به صورت مفهوم همجوار و نزدیک به وطن مطرح شده است.

«رد خون» به عنوان ادامه «ماجرای نیمروز»، در امتداد همان نگاه سیاسی فیلم سابق بود. مهدویان کم‌کم سعی کرد از اینجا به بعد، از هویت خود به عنوان فیلمساز فیلم‌های استراتژیک فاصله بگیرد و شاید تلطیف نگاهش در «رد خون» را نیز باید در همین راستا تلقی کنیم. «درخت گردو» نیز که آن تلخی «ماجرای نیمروز» را با غلظت بیشتر بروز می‌داد، به دلیل نپرداختن به حریف ظالم، صرفاً رویکرد مرثیه‌سرایانه داشت ولی همچنان در پارادایم «وضعیت طبیعی» هابز قرار می‌گرفت.

«شیشلیک» و «مرد بازنده» گرچه در فضا و حال و هوا بسیار با آثار قبلی مهدویان متفاوت بودند، اما همچنان آن عصیان و خشونت همیشگی را در دل خود داشتند و درحالی‌که رگه‌هایی از سنت سینمای اعتراضی چپ و یا «فرد در برابر سیستم» در آنها دیده می‌شد، اما همچنان رویکرد مهدویان درباره فرهنگ انتقام و ضرورت قاطعیت و عبور از قانون‌مندی متظاهرانه را بازتاب می‌دادند.

سری سریال‌های «زخم کاری» نیز در همین حال و هوای جنگل بی‌قانون بود و اکنون مهدویان با «نیم‌شب» به جشنواره آمده که فیلمی درباره جنگ دوازده روزه است، مناسبات امنیتی «ماجرای نیمروز» را تکرار کرده و با ادای دینی به «وصل نیکان» حاتمی‌کیا، همچنان نشان می‌دهد که جهان در نگاه مهدویان، عرصه تنازع نیرو‌های اهریمنی با مدافعان ثبات و آسایش است.

منبع: فرهیختگان

ارسال نظرات
قوانین ارسال نظر