کد مطلب: ۱۱۷۰۶۹۰
|
|
۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۴

از ناامن‌سازی خیابان‌ها تا خاموش کردن برق؛ نسخه جدید فشار بر ایران چیست؟

از ناامن‌سازی خیابان‌ها تا خاموش کردن برق؛ نسخه جدید فشار بر ایران چیست؟
اظهارات جنجالی علی‌حسین قاضی‌زاده درباره ضرورت ناامن‌سازی تجمعات شبانه و پیشنهادهایی درباره هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی ایران، بار دیگر بحث درباره راهبرد مخالفان جمهوری اسلامی را به میان آورده است. این در حالی است که هدف قرار گرفتن تأسیسات برق، پتروشیمی و کارخانه‌های صنعتی، تنها به ساختار سیاسی محدود نمی‌شود و می‌تواند مستقیماً زندگی، اشتغال و معیشت میلیون‌ها شهروند را تحت تأثیر قرار دهد. آیا فشار بر زیرساخت‌ها می‌تواند به نتیجه سیاسی مورد انتظار طراحان آن منجر شود؟

به گزارش مجله خبری نگار، فقط توانایی دفاع نظامی ایران نبود که از سوی آمریکا و اسرائیل اشتباه محاسبه شد، بلکه آنها به‌وضوح یک مؤلفه قدرت مهم ایران را در نظر نگرفتند و به طور کامل از دایره محاسبات خود خارج کردند و آن هم سرمایه اجتماعی نظام و در واقع هسته سخت حامی کشور بود. حالا هشت‌ماه از نقطه شروع جنگ رمضان گذشته و تصویر مردم ایران برای همه روشن‌تر شده است و تازه همان شروع جنگ رمضان هم نقطه‌ای بود که دوماه قبل آن، کودتای دی‌ماه رخ داد تا به لحاظ اجتماعی، فضای ایران را آماده یک تجاوز نظامی و ترور‌های گسترده و در نتیجه به‌زعم طراحان آن آماده تغییر نظام کند. اما جامعه ایرانی مدل بی‌بدیلی از حمایت سیاسی را در این ۸ ماه به نمایش گذاشت که از پی آن، براندازان به این نتیجه رسیدند که از یک منبع قدرت مؤثر در ایران غافل بوده‌اند؛ آنان مردم را به‌عنوان توده‌های پرشماری که برای ایران و برای جمهوری اسلامی حاضرند روز‌های متمادی ایستادگی کنند، در نظر نگرفته بودند. حالا با این مردم باید چه کنند؟

ویرانی‌طلبی و مرگ‌خواهی همیشگی

علی‌حسین قاضی‌زاده که از تریبون شبه‌رسانه اینترنشنال به‌عنوان نیروی رسانه‌ای موساد ایفای نقش می‌کند، اخیراً تصور کرده که راه ایستادن مقابل مردم ایران را یافته است. روشن است که او تا پیش‌ازاین متوجه این مردم نبود و تصور می‌کرد مردم فقط همان گارد جاویدان تروریستی هستند که روز‌های خونین دی ۴۰۴ را رقم زدند؛ اما حالا مردم واقعی ایران را نمی‌تواند انکار کند و ضمن اذعان به وجود و حضور آنان، با عقل شیطانی خودش یک راه‌حل یافته؛ تجمعات شبانه را ناامن کنید!

او با اذعان به دوبرابر شدن طبقه‌ای از مردم که حکومت را نگه داشته‌اند، گفته که «هسته‌های فراوانی در نقاط مختلف، با افرادی که ظاهراً مخالف جمهوری اسلامی بودند، امروز قوی‌تر از خود علی خامنه‌ای و حتی از رادیکال‌ترین بخش حکومت، از سپاه دفاع می‌کنند... شما تا این طبقه را به این باور نرسانید که کار تمام است، این حکومت سقوط نمی‌کند.» در چهارچوب ذهنی اینترنشنالی‌ها راه‌حلی جز مرگ و ویرانی و ناامنی وجود ندارد؛ برای پیگیری تغییر نظام در ایران، راه‌حل آنها حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران بود، برای مقابله با هسته سخت جمهوری اسلامی ایران هم می‌گوید باید میادین تجمعات شبانه ناامن شود: «در زمان جنگ ۴۰ روزه، وقتی در همه جای کشور بمب منفجر می‌شد، اما در میادین شهری امنیت برقرار بود، مردم می‌آمدند، مراسم برگزار می‌کردند، رجز می‌خواندند و به خانه‌هایشان برمی‌گشتند. وقتی فهمیدند حضور در خیابان امن است، به این باور رسیدند که [حکومت]می‌ماند.» البته حقیقت را هنوز هم به طور کامل درنیافته است و از همین رو اولاً تصور می‌کند همیشه میادین شهری امن بوده‌اند، درحالی‌که این‌طور نبود؛ ثانیاً فکر می‌کند ناامنی خیابان مردم را به خانه می‌برد و به باور سقوط‌پذیری نظام می‌رساند که این هم درست نیست. مردم ایران در هنگام حمله هوایی هم در تجمعات حضور داشتند و بانوی شهید راهپیمایی روز قدس تهران نشانه اثبات این مدعاست.

نتیجه معکوس سیاسی

از روی همین نشناختن جامعه ایران و البته نداشتن تعقل منطقی سیاسی است که او پیشنهاد می‌دهد برای باوراندن سقوط نظام به هسته سخت حامی کشور، باید زیرساخت‌ها هدف قرار بگیرند. درحالی‌که ملت ایران نشان داده از قضا هنگام فشار خارجی، به سمت اتحاد درونی می‌رود و اختلافات را کنار می‌گذارد و منسجم مقابل دشمن می‌ایستد. قاضی‌زاده این پیشنهاد فشار را به موضوع برق و اقتصاد و پتروشیمی تقلیل می‌دهد و فکر می‌کند هسته سخت جمهوری اسلامی، یعنی یک جمعیت چند ده‌میلیونی با برق و گاز و اقتصاد عقب می‌نشیند؛ لذا پیشنهاد «ازکارانداختن برق پتروشیمی» به‌عنوان گام اول که او مطرح کرده، بسیار ساده‌انگارانه است. با فرض آنکه دشمن بتواند زیرساخت برق ایران را دچار بحران جدی کند، اولاً خودش نیز آسیب متقابل خواهد دید و آسیب‌ها صرفاً متوجه یک‌سوی جنگ نخواهد بود؛ ثانیاً این مدل فشار‌ها اثر سیاسی معکوس دارد و ضمن تقویت روحیه ملی‌گرایی، موجب بسیج عمومی علیه عامل خارجی می‌شود.

در واقع به لحاظ اجتماعی و سیاسی قطع برق با هدف‌گیری همه مردم، با هر فکر و اندیشه‌ای باعث می‌شود یک حس قربانی شدن جمعی و همدردی ملی شکل بگیرد که طبعاً اختلافات را پوشانده و مقاومت ملی ایجاد می‌کند، از سویی نشان می‌دهد جمهوری اسلامی درست می‌گفت که اپوزیسیون ایران برای نیل به اهداف سیاسی خود حاضرند مردم را هم قربانی کنند و ادعای «جنگ با مردم عادی کاری ندارد» دروغ فریبنده و ساده‌لوحانه‌ای بیش نبوده است. چنین اقدامی وجود توطئه خارجی و همدستی اپوزیسیون با دشمن و حقانیت جمهوری اسلامی را بار دیگر ثابت می‌کند. زدن زیرساخت‌ها و قطع برق صنایع و پتروشیمی، طبقه حقوق‌بگیر و کارگر را که براندازان می‌خواهند به‌سوی خود بکشانند، دچار آسیب می‌کند و به‌جای تحلیل بردن پایگاه اجتماعی نظام، در واقع آنها را به جمهوری اسلامی نزدیک‌تر می‌کند.

جنگ از قضا با مردم کار دارد

براندازان بسیار کوشیدند به مردم ایران بگویند ما فقط با جمهوری اسلامی مشکل داریم و مسئله ما مردم ایران نیستند. کوشیدند حمله نظامی به ایران و مردم ایران را حمله نظامی به جمهوری اسلامی و نیرو‌های نظامی جا بزنند و حتی حمله به نیروگاه‌های هسته‌ای، مدارس، کلانتری‌ها، ورزشگاه‌ها و تأسیسات شهری را با عناوین مختلف مشروع جلوه بدهند و همه را صرفاً منتسب به حکومت کنند، حتی وقتی پل بی ۲ در جنگ رمضان هدف قرار گرفت، همین نیرو‌های مثلاً رسانه‌ای توجیه کردند که از این پل برای انتقال تسلیحات نظامی استفاده می‌شد که طبعاً چنین استدلالی می‌تواند شامل همه پل‌ها، جاده‌ها، معابر، خطوط راه‌آهن و... در ایران شود و هدف‌گیری همه خطوط مواصلاتی ایران را مشروع جلوه بدهد! اخیراً باز همان حرف قدیمی را تکرار می‌کنند که فلان کارخانه خودروسازی در ایران به تولید قطعات موشک مشغول است، یعنی آنجا هم هدف مشروع جنگ بعدی باشد. با هدف‌گیری هر کارخانه چند کارگر و بالطبع چند خانواده مسیر تأمین مالی زندگی‌شان مسدود می‌شود؟

نکته مهم، اما این است که همین اظهارات و شبه‌استدلال‌های مبتذل نشان می‌دهد جنگ اتفاقاً با مردم عادی کار دارد؛ جنگی که اینترنشنالی‌ها آن را تئوریزه و مشروع می‌کنند، زندگی مردم را ویران می‌کند. نبود برق در کارخانه‌ها یا هدف‌گیری کارخانه‌ها، چنانچه در جریان جنگ رمضان فولاد مبارکه اصفهان و فولاد خوزستان هدف قرار گرفته شد، مستقیماً روی سفره مردم تأثیر دارد؛ چه به لحاظ کارگرانی که آنجا کار می‌کنند و محل کار و در واقع منبع درآمدشان ویران می‌شود و چه تولیدات آن کارخانه‌ها که برای مردم است و دچار کمبود و گرانی می‌شود. از سویی این کارخانه‌ها خالی از نیروی انسانی که نیستند؛ شهدای این حملات هم همان مردم هستند. چنانچه تخریب پل‌ها و راه‌آهن و جاده‌ها هم زندگی مردم را دچار انسداد می‌کند، مسیر نقل‌وانتقال کالا را می‌بندند و باز هم تأثیر آن مستقیم روی زندگی مردم می‌نشیند.

بخش نادیده قدرت ایران

در ادبیات تحلیل قدرت، جمهوری اسلامی ایران سه‌لایه قدرت دارد؛ قدرت سخت (نظامی/ امنیتی)، قدرت نهادی (بسیج، نهاد‌های مذهبی و ساختار سیاسی) و قدرت اجتماعی (پایگاه مردمی). بسیاری از تحلیل‌های غربی و اپوزیسیون سال‌ها روی لایه اول و دوم متمرکز بودند و لایه سوم را یا نادیده می‌گرفتند یا صرفاً «تبلیغاتی» می‌دانستند. این نادیده گرفتن مردم از سوی این جریان‌ها را می‌توان به سه دلیل دانست؛ سوگیری تحلیلی؛ تمرکز بر مقامات عالی‌رتبه و نهاد‌های امنیتی و نظامی و سیاسی باعث شد توده‌های مردمی به‌عنوان یک بازیگر مستقل دیده نشوند. از سویی سوگیری رسانه‌ای هم وجود داشت. رسانه‌های خارجی معمولاً اعتراض‌ها را پوشش می‌دهند، نه حضور حامیان را، حتی تجمعات حامیان نظام در ایران تحقیر می‌شد و با برچسب حکومتی بودن تقلیل داده می‌شد؛ لذا تصویر ناقصی از فضای اجتماعی ایران ساخته شد که به نظر می‌رسد خودشان هم این تصویر ناقص را باور کردند و حالا متعجب شده‌اند که چگونه به‌جای مخالفان نظام که ما منتظر حضور خیابانی‌شان بودیم، هشت‌ماه است که حامیان نظام و در واقع مردم واقعی ایران و نه جماعتی که آنها به‌دروغ مردم ایران معرفی می‌کردند، در کف خیابان به شکل مستمر حضور دارند. خطای بعدی آنها هم فرض رایجی بود که با فشار اقتصادی و انزوای بین‌المللی، نظام سیاسی ایران سریع فروپاشیده می‌شود؛ تجربه دو جنگ تمام‌عیار یک سال و نیم گذشته که با ترور مقامات عالی‌رتبه ایران همراه بود، نشان داد آنها در بخش‌های مختلف دچار خطای محاسباتی شده‌اند.

منبع: فرهیختگان

برچسب ها: ایران جامعه جنگ
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر