کد مطلب: ۱۱۷۰۷۰۱
|
|
۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۱

وقتی شک، نام عشق می‌گیرد؛ مرز باریک نگرانی و کنترل‌گری در زندگی مشترک

وقتی شک، نام عشق می‌گیرد؛ مرز باریک نگرانی و کنترل‌گری در زندگی مشترک
تماس‌های پی‌درپی، چک کردن پنهانی گوشی و پرسش‌های تکراری ممکن است با توجیهِ نگرانی و حفظ زندگی مشترک آغاز شوند؛ اما روان‌شناس بالینی هشدار می‌دهد وقتی فرد بدون شواهد کافی به برداشت‌های خود یقین پیدا می‌کند و حریم خصوصی همسرش را زیر پا می‌گذارد، دیگر با یک نگرانی ساده روبه‌رو نیستیم.

به گزارش مجله خبری نگار، گاهی یک تغییر رفتار ساده در همسر، جرقه‌ای می‌شود برای روشن شدن آتشی خاموش‌نشدنی در ذهن؛ تماس‌های پی‌درپی، چک کردن‌های پنهانی، پرس‌وجو‌های فرساینده و بحث‌هایی که پایان ندارند. خطرناک‌ترین بخش ماجرا اینجاست که بسیاری از افرادِ کنترل‌گر، خود را کاملاً «محق» می‌دانند و این رفتار‌های سمی را تلاشی دلسوزانه برای حفظ زندگی یا کسب اطمینان جا می‌زنند. اما واقعیت این است که مرز میان یک نگرانی طبیعی با رفتار‌های کنترل‌گرایانه و بیمارگونه، بسیار باریک است و توجیه کردن آن، تیشه به ریشه زندگی می‌زند.

سیده سارا موسوی، روان‌شناس بالینی، معتقد است نخستین گام برای توقف این چرخه ویرانگر، تفکیک نگرانی معقول از شک بی‌اساس و کنار گذاشتن نقاب حق‌به‌جانبی است:

«گاهی اوقات شک‌هایی بین زن و شوهر‌ها به وجود می‌آید که باید حد فاصل بین نگرانی واقعی و شک مخرب را در آنها مشخص کنیم. گاهی در زندگی مشترک یکی از زوجین بهانه‌تراشی می‌کند و می‌گوید: "من فقط می‌خواهم مطمئن شوم همسرم چیزی را از من پنهان نمی‌کند! "، اما همین تلاش بی‌جایش برای کسب اطمینان، با تماس‌های مکرر، بررسی‌های مداوم و چک کردن‌ها، سوالات تکراری و حتی دعوا‌های هر روزه همراه می‌شود و آرامش روان هر دو نفر را می‌گیرد.»

وقتی ذهن، شواهد دروغین می‌سازد.

اما آیا هر سوءظنی نشانه یک رفتار بیمارگونه است؟ پاسخ این روان‌شناس منفی است، اما او روی نقطه‌ای دست می‌گذارد که ذهن شروع به فریب دادن فرد می‌کند:

«سوال این است که آیا هر نوع شک و بدبینی نشانه بیماری است؟ قطعاً نه! اگر همسرم رفتار غیرمعمول داشته باشد یا واقعاً اتفاقی افتاده باشد که اعتماد ما را خدشه‌دار بکند، طبیعی است که نگران باشیم و درباره آن صحبت کنیم. اما مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که فرد بدون شواهد کافی و منطقی، در مورد نیت همسرش نتیجه‌گیری قطعی می‌کند؛ فاجعه اینجاست که حتی وقتی توضیح منطقی می‌شنود، ذهن حق‌به‌جانب او باز هم دنبال مدرک جدیدی برای تایید شک خودش می‌گردد!»

موسوی برای ملموس‌تر شدن این تله ذهنی، نمونه‌ای از قضاوت‌های شتاب‌زده روزمره را مثال می‌زند:

«مثلاً خانمی را تصور کنید که همسرش بعد از یک روز کاری سخت به خانه می‌آید و کمتر از همیشه حرف می‌زند؛ زن بلافاصله با خودش می‌گوید: "حتماً دیگر مثل قبل دوستم ندارد. " بعد از چند بار سوال کردن، از پاسخ‌های کوتاهی که آن مرد به علت خستگی می‌دهد ناراحت می‌شود و در نهایت حکم صادر می‌کند: "می‌دانم چیزی را داری از من پنهان می‌کنی! " در حالی که همسرش واقعاً فقط خسته است. ما نمی‌توانیم صرفاً با یک رفتار ساده، برچسب پنهان‌کاری به همسرمان بزنیم و آن را قطعی بدانیم.»

توجیه ممنوع؛ کنترل‌گری حق شما نیست!

یکی از بزرگترین آسیب‌ها زمانی رخ می‌دهد که فرد شکاک، با شکستن حریم خصوصی همسرش، به دنبال آرام کردن اضطراب‌های درونی خود است و اسم این تجاوز به حریم را «عشق» یا «شفافیت» می‌گذارد.

این روان‌شناس بالینی با هشدار نسبت به این چرخه مخرب و بیمارگونه می‌گوید:

«گاهی می‌بینیم فردی با توجیهِ رفعِ نگرانی، مدام اصرار دارد تمام حریم شخصی و وسایل ارتباطی همسرش را تحت کنترل و بررسی قرار دهد. فاجعه ارتباطی آنجاست که هر بار همسرش در برابر این رفتار کنترل‌گرایانه مخالفت می‌کند، او به جای توقف رفتار اشتباه خود، این مقاومت و حفظ حریم را نشانه‌ای از پنهان‌کاری تلقی می‌کند! به این ترتیب، مسئله از یک نگرانی ساده فراتر می‌رود و رسماً به کنترلِ دیکتاتورمآبانه زندگی همسر تبدیل می‌شود که هیچ توجیهی ندارد.»

سه پرسش اساسی برای مهار خودمحوری

برای اینکه در تله خودمحق‌پنداری نیفتیم و با دست خودمان زندگی‌مان را به آتش نکشیم، سیده سارا موسوی سه ملاک طلایی را برای ارزیابی افکارمان پیشنهاد می‌دهد:

«در چنین موقعیت‌هایی سه نکته اساسی وجود دارد که باید در خلوت از خودمان بپرسیم: اول، آیا برای شک خودمان شواهد مشخص، واقعی و محکمه‌پسندی داریم؟ دوم، آیا اصلاً این احتمال را می‌دهیم که برداشت ذهنی ما کاملاً اشتباه باشد؟ و سوم، آیا این شک و رفتار ما به حدی رسیده که آرامش، حریم خصوصی یا امنیت روانی همسرمان را از بین برده است؟»

وی با اشاره به اینکه نباید ریشه مشکلات شخصی را به گردن همسر انداخت، تاکید می‌کند:

«گاهی بدبینی ما صرفاً با اضطراب‌های درونی خودمان، تجربه تلخ در گذشته، ترس از رها شدن یا اعتمادبه‌نفس پایینمان ارتباط دارد. هرچند گاهی واقعاً پنهان‌کاری در رابطه‌ای رخ می‌دهد، اما نباید هر رفتار کنترل‌گرایانه‌ای را به اسم عشق تمام کنیم و به آن مشروعیت ببخشیم.»

چراغ قرمز؛ چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

موسوی در پایان، مرز میان یک اختلاف زناشویی قابل‌حل با یک بحران نیازمندِ درمان را شفاف کرده و می‌گوید:

«اگر شک‌ها تکراری و شدید شدند، اگر چک کردن‌ها و اطمینانگرفتن‌ها فقط برای چند دقیقه شما را آرام می‌کند، یا با وجود شواهد متناقض همچنان به خیانت یقین دارید، بهتر است از متخصص سلامت روان کمک بگیرید. اگر پای تهدید، تعقیب یا خشونت در میان است، موضوع دیگر فقط یک اختلاف زناشویی ساده نیست و ایمنی در اولویت است.»

او صحبت‌های خود را با یک تعریف بنیادین و یک تلنگر جدی برای زوجین پایان می‌دهد:

«وقتی به رفتار همسرمان شک می‌کنیم، آیا داریم به شواهد واقعی پاسخ می‌دهیم، یا ترس‌های درونی خودمان را به جای واقعیت نشانده‌ایم؟ اعتماد به معنای نادیده گرفتن نشانه‌های واقعی نیست؛ بلکه اعتماد یعنی بتوانیم واقعیت را منطقی بررسی کنیم، درباره نگرانی‌هایمان اصولی حرف بزنیم و با خودخواهی و بدون مدرک کافی، یکدیگر را در دادگاه ذهنمان محکوم نکنیم.»

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر