کد مطلب: ۱۱۴۳۱۲۰
|
|
۰۴ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۲۰

گسست سیستماتیک اسرائیل در نظام بین‌الملل

گسست سیستماتیک اسرائیل در نظام بین‌الملل
خروج نمایندگان و هیات‌های دیپلماتیک ۷۷ کشور حین سخنرانی بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل فراتر از یک کنش نمادین، رونمایی عریان از جابه‌جایی گسل‌های ژئوپلیتیک در نظم بین‌الملل بود، صندلی‌های پرتعداد خالی نشان داد انزوای تل‌آویو دیگر محدود به بیانیه‌های سنتی نیست؛ بلکه پهنه‌ای گسترده از جنوب جهانی از آمریکای لاتین، آفریقا، آسیا و حتی بخش‌هایی از بلوک غرب را درنوردیده است، این صحنه بازتاب ملموس گذار اسرائیل از یک بازیگر برخوردار از چتر هنجاری غرب به وضعیتی شبیه به یک دولت طردشده در هندسه متکثر جهانی است.

به گزارش مجله خبری نگار، اتفاقی که در جریان سخنرانی نتانیاهو در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل رقم خورد، فراتر از یک کنش اعتراضی صرف، نشان‌دهنده یک گسست سیستماتیک در «مشروعیت گفتمانی» اسرائیل در نظام بین‌الملل بود.

از منظر سازه‌انگاری به عنوان یکی از نظریات مهم روابط بین الملل، قدرت بازیگران و حاکمیت‌ها تنها حاصل انباشت ابزار‌های مادی و نظامی نیست بلکه برساخته از هنجارها، هویت‌ها، ادراکات مشترک و مشروعیت بین‌المللی نیز هست و خروج گسترده نمایندگان کشورها، پدیده‌ای فراتر از یک مخالفت ساده است؛ این رفتار نشان‌دهنده گسست در «ادراک مشترک هنجاری» جامعه جهانی نسبت به جایگاه و رفتار اسرائیل است.

بررسی ترکیب جغرافیایی این بایکوت شامل ۱۸ کشور عربی، ۲۰ کشور آفریقایی، ۱۷ کشور از آمریکای لاتین و کارائیب، ۱۴ کشور آسیایی، ۶ کشور اروپایی و ۲ کشور از پاسیفیک گواهی بر این واقعیت است که اسرائیل با یک «انزوای ساختاری» مواجه شده است، تداوم این روند نشان‌دهنده فرسایش سرمایه‌های دیپلماتیک اسرائیل است؛ جایی که وزن اخلاقی و حقوقی منازعه غزه، از سطح اختلافات منطقه‌ای به پارادایم محوری «شمال جهانی در برابر جنوب جهانی» تبدیل شده و تل‌آویو را در جایگاه متهم اول و دائمی هنجار‌های بین‌المللی قرار داده است.

اگرچه در سطح داخلی اسرائیل، واکنش پرخاشگرانه نتانیاهو به نمایندگان کشور‌ها که سالن سازمان ملل را ترک کردن و خطاب قرار دادن آنها به عنوان «بزدلان اخلاقی»، تلاشی تاکتیکی برای مدیریت افکار عمومی در این رژیم در آستانه انتخابات است و او می‌کوشد با امنیتی‌سازی این رویداد گفتمان «محاصره‌شدگی» را بازتولید کرده و پایگاه رای راست‌گرای خود را حول محور تقابل هویتی با نهاد‌های بین‌المللی بسیج کند، با این حال این استراتژی در میان نخبگان امنیتی، اقتصادی و لایه‌های میانه‌روی جامعه اسرائیل که دغدغه‌ی حفظ پیوند با بازار‌های جهانی و نهاد‌های قانونی را دارند، به مثابه یک «خطای استراتژیک» نگریسته می‌شود.

به نظر می‌رسد برای این طیف، سالن‌های خالی سازمان ملل تنها یک شکست نمادین نیست، بلکه سند گویا و انکارناپذیری از «بحران راهبردی» است که سیاست‌های نتانیاهو برای آینده اسرائیل رقم زده؛ بحرانی که هزینه حفظ وضع موجود را برای تکنوکرات‌ها و نهاد‌های امنیتی به مرز غیرقابل‌تحمل رسانده و تصویر اسرائیل را از یک «دموکراسی منطقه‌ای پیشرو» به یک «دولت طردشده» در افکار عمومی جهان تقلیل داده است.

این گذار در نگاه جهانی، ریشه در تغییر پارادایم «جنوب جهانی» دارد که اکنون با استفاده از ابزار‌های حقوقی و نهادین، در حال به چالش کشیدن «استاندارد‌های دوگانه» در نظم مستقر جهانی است، کشور‌هایی که با این بایکوت همراهی کردند نه تنها به وضعیت غزه و نسل کشی رقم خورده در آن اعتراض دارند بلکه در حال ابراز عاملیت سیاسی در برابر ساختار ناعادلانه‌ی حق وتو و سلسله‌مراتب قدرت دوران پس از جنگ جهانی دوم هستند، همچنین مشارکت غیرمنتظره برخی بازیگران اروپایی در این اعتراض از جمله اسپانیا، ایرلند و اسلوونی نشان‌دهنده آن است که اجماع سنتی غرب در حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل ترک برداشته و دیگر در خدمت روایت‌های رسمی تل‌آویو نیست.

این ائتلاف موضوعی که می‌توان آن را «چندجانبه‌گرایی خرد» و مساله محور نیز نامید، اسرائیل را در موقعیت ضعف دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای قرار داده که خروج از آن تنها با تغییرات بنیادین در سیاست خارجی و پایان رویکرد‌های نظامی‌گرایانه و ضد حقوق بشری ممکن است و همزمان نیز ساختار محافظه‌کارانه سازمان ملل را به لبه پرتگاه برد؛ چرا که تضاد میان «اراده جمعی اکثریت کشورها» و «اهرم وتوی اقلیت حامی اسرائیل» را عریان‌تر از همیشه به نمایش گذاشت.

این اتفاق همچنین تقویت «چندجانبه‌گرایی خرد» و ائتلاف‌های مسئله‌محور را بدنبال داشت، هم‌صدایی کشور‌هایی با رویکرد‌ها و پیشینه‌های کاملاً متفاوت نشان داد که در قرن بیست‌ویکم، کشور‌ها و بازیگران جهانی می‌توانند بدون نیاز به هم‌پیمانی ایدئولوژیک، حول یک بحران انسانی یا موضوع حقوقی، بلوک‌های فشار فراملی تشکیل دهند.

هنگامی که یک بازیگر با بایکوت دیپلماتیک گسترده مواجه می‌شود، هزینه موازنه‌سازی و حمایت راهبردی برای حامیان اصلی آن به شدت افزایش می‌یابد و به این ترتیب این سطح از انزوای دیپلماتیک، هزینه وتو، دفاعیه‌های حقوقی و تبادلات علنی امنیتی را برای واشنگتن بالا می‌برد و به‌مرور در میان نخبگان سیاسی غرب، تردید‌هایی استراتژیک در خصوص شکاف روزافزون میان منافع ملی و هزینه‌های گزاف حمایت نامحدود از تل‌آویو ایجاد می‌کند.

مورد بعدی که باید در نظریه‌های واقع گرایی آنرا مورد تامل قرار داد، انزوای تریبونی، رسانه‌ای و حقوقی و اخلاقی اسراییل به عنوان رژیمی جنگ افروز در برابر مصونیت عملیاتی است، البته «انزوای دیپلماتیک» در مجمع عمومی لزوما به معنای توقف ماشین جنگی اسراییل در میدان نیست، چرا که تا زمانی که ایالات متحده از اهرم وتو در شورای امنیت بهره می‌برد و اسپانسر مالی و تسلیحاتی این رژیم است، شکاف میان «سیاست تریبونی» (مجمع عمومی) و «سیاست سخت» (شورای امنیت) پابرجا خواهد ماند.

از دیگر سو، پیامد‌های این وضعیت برای سیاست خارجی اسرائیل، در لایه‌های عمیق‌تری از «انقباض ژئوپلیتیک» نمود پیدا می‌کند، تثبیت انگاره «دولت ناسازگار» و یا دولت یاغی، نه تنها عادی‌سازی روابط با کشور‌های عربی را که با «پیمان‌های ابراهیم» آغاز شده بود در وضعیت ابهام قرار می‌دهد، بلکه اسرائیل را به «چتر حمایتی واشنگتن» وابسته‌تر می‌کند؛ وابستگی‌ای که در صورت هرگونه چرخش در سیاست داخلی آمریکا یا تغییر در اولویت‌های امنیتی کاخ سفید، می‌تواند امنیت ملی اسرائیل را با تهدیدات بالقوه مواجه کند.

علاوه بر این، بایکوت گسترده بستر سیاسی لازم را برای پیشبرد پرونده‌های حقوقی در دیوان‌های بین‌المللی علیه اقدامات ضد حقوق بشری سران اسراییل و در راس آنها نتانیاهو را فراهم کرده و روند محدودسازی تحرکات دیپلماتیک مقامات اسرائیلی را تسریع می‌کند.

در نهایت، آنچه در صحن سازمان ملل رخ داد، بازتابی از این حقیقت است که قدرت سخت نظامی، بدون داشتن پشتوانه‌ای از مشروعیت هنجاری می‌تواند اسرائیل را در یک انزوای ژئوپلیتیک پرهزینه، طولانی‌مدت و فرسایشی حبس کند، وضعیتی که دایره دوستان و شرکای امنیتی صهیونیست‌ها را به هسته‌ای محدود تقلیل داده و هزینه حفظ پیوند با تل‌آویو را برای بازیگران جهانی به طرز بالایی افزایش داده است.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر