کد مطلب: ۱۱۰۰۶۷۲
|
|
۰۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۹

فرهاد حسن‌زاده: چرا پیدا نمی‌شوی ماکان؟

فرهاد حسن‌زاده: چرا پیدا نمی‌شوی ماکان؟
چکیده‌ی آخرین خبر این بود که پیکر ماکان نصیری پیدا نشد. این گم شدن‌ها و پیدا نشدن‌ها کم نبوده‌اند در طول تاریخ و طی جنگ‌ها. ولی ماکان جور دیگری بود!

به گزارش مجله خبری نگار، فرهاد حسن‌زاده برای تنها شهید مفقودالاثر میناب نوشت:

چکیده‌ی آخرین خبر این بود که پیکر ماکان نصیری پیدا نشد. این گم شدن‌ها و پیدا نشدن‌ها کم نبوده‌اند در طول تاریخ و طی جنگ‌ها. ولی ماکان جور دیگری بود!

طی این ماه‌ها فقط بغض قورت داده بودم و نتوانسته بودم درباره‌ی این جنایت ظالمانه‌ی ضدبشری و بچه‌های بی‌گناه آن مدرسه در میناب چیزی بنویسم. دیروز با شنیدن آن خبر و دیدن دوباره‌ی عکس ماکان و بعد دیدن عکسی از خودم در حدود همان سن و سال، حس عجیبی پیدا کردم. رفاقتی قدیمی بین روح کودکی شصت و اندی ساله و کودکی امروزی که می‌گویند پس از بمباران مدرسه هیچ اثری از او برجای نمانده به جز یک لنگه کفش.

همین‌طور دلی، از پس پرده‌ی اشک، عکس خودم را کنار اوگذاشتم و این شعر هم به دنبالش آمد.

هر جا می‌روم با منی

همین قدر آرام

همین قدر شیرین

همین قدر بی‌قرار

همین‌قدر همبازی

گفته بودی جایی نرو! زود برمی‌گردم

جایی نمی‌روم

جایی را ندارم بروم

ایستاده‌ام بر نرمای ساحل شنی

دست بر چشم می‌گذارم

و می‌شمارم تا پنهان شوی

ما به این بازی می‌گفتیم قایم‌موشک

کاش این بازی تمام شود

دلم برای برق چشم‌ها

به هنگام کشف راز‌های کوچک جهان

چرا این بازی تمام نمی‌شود!

چرا پیدا نمی‌شوی؟

کاش این بازی تمام شود ماکان

خسته‌ام و گیج خواب

این کودک پیر دیگر توان بازی ندارد

حالا نوبت توست که چشم بگذاری

این کودک پیر خیال گم شدن دارد

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر