کد مطلب: ۱۰۵۰۹۸۲
|
|
۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۳
علیرضا بیرانوند وفادار به روز‌های پر مشقت نوجوانی

داستان پسری که گذشته را فراموش نکرد

داستان پسری که گذشته را فراموش نکرد
آدمی که رویا ندارد، چه دارد؟ رویا گاهی آنقدر قدرتمند است که دست‌ات را می‌گیرد، از خانه پدری به تهران می‌کشاندت و یک کوله پشتی نه چندان پر را روی دوش‌ات می‌گذارد تا اولین عکس را جلوی میدان آزادی بگیری و تازه سخت‌ترین شب‌های زندگی ات را آغاز کنی.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان: آدمی که رویا ندارد، چه دارد؟ رویا گاهی آنقدر قدرتمند است که دست‌ات را می‌گیرد، از خانه پدری به تهران می‌کشاندت و یک کوله پشتی نه چندان پر را روی دوش‌ات می‌گذارد تا اولین عکس را جلوی میدان آزادی بگیری و تازه سخت‌ترین شب‌های زندگی ات را آغاز کنی.

روز‌هایی تنهایی، روز‌های رنج، روز‌های کار، روز‌های امید. وقتی که جیب هایت خالی‌اند و تا صبح به سرمای زمستان پایتخت گره خورده‌ای. آن‌وقت یکهو به خودت می‌آیی و می‌بینی که لباس شماره یک تیم ملی مملکت را پوشیده‌ای. بزرگ و کوچک تو را می‌شناسند و ستاره‌ای شده‌ای برای خودت. این نه تصادف است و نه بازی سرنوشت. این داستان پسری است که از بزرگی رویاهای‌اش نترسید. داستان اراده‌ای که ناامیدی را تسلیم کرد.

نام علیرضا بیرانوند در این سال‌ها به ماجرا‌های زیادی دوخته شده است. خوب، بد و گاهی زشت. گاهی بی‌وقفه تشویق شده و گاهی بی‌وقفه علیه او شعار داده‌اند. گاهی فوق‌العاده ظاهر شده و گاهی تصمیمی جنجالی گرفته، اما در دو مورد، نمی‌توان به او شک کرد. اول اینکه بیرو یکی از بهترین گلر‌های تاریخ فوتبال ایران است و دوم اینکه او، بک‌گراند خیره‌کننده‌ای دارد. بیرانوند تنها سنگربان تاریخ تیم ملی است که در دو جام جهانی بازی کرده و خیلی زود به فهرست معدود نفراتی اضافه می‌شود که در سه دوره این جام حاضر بوده‌اند. ستاره‌ای که قبل از مراقبت از دروازه تیم ملی، دروازه‌بان آرزو‌های خودش بوده است!

تتوی ویژۀ بیرو، نشان می‌دهد او هرگز گذشته را از یاد نبرده و حالا می‌خواهد آن دوران را حتی نزدیک‌تر به خودش نگه دارد. روی دست‌هایی که انگار، نسخه نجات‌بخش زندگی‌اش بوده‌اند. علیرضا فراموش نکرده از کجا آمده و برای موقعیت امروز چقدر مصیبت تحمل کرده است. از عکس گرفتن در میدان آزادی در اوج ناشناختگی تا ایستادن بین دو تیر دروازه ورزشگاه آزادی در اوج شهرت، راهی طولانی است. مسیری که باید اسمش را «راه بیرو» بگذاریم.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر