کد مطلب: ۱۰۳۹۱۱۹
|
|
۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۵۰

حوضچه سینمای ایران در جنگ نفت‌کش‌ها

حوضچه سینمای ایران در جنگ نفت‌کش‌ها
سال‌ها پس از پیروزی نهضت ملی نفت، سینمای ایران نسبت به این منبع حیاتی انرژی بی‌اهمیت است

به گزارش مجله خبری نگار، «دونالد ترامپ» در میان افاضات و حرف‌های ضدونقیضی که در مورد هدفش از حمله به ایران زده و دروغ‌هایی که به هم می‌بافد، اشاراتی الکن به واقعیت هم دارد. مزیت نسبی او در مقایسه با مار‌های خوش خط‌وخالی که پیش‌ازاین دلقک بر صندلی کاخ سفید تکیه زدند، آن است که اهل حاشیه رفتن و پنهان کردن مواضعش نیست و بسیار رک‌وپوست‌کنده واقعیت سیاه و تاریک استعمار نو را به عیان‌ترین شکل ممکن به زبان می‌آورد. به بیان دیگر، آمریکا شیطان بزرگ است ولی تا پیش از روی کار آمدن ترامپ با پوشش دفاع از حقوق بشر سر افراد خوش‌خیال شیره می‌مالید، حال‌آنکه ذهنیت عموی پالانی‌ها نسبتی با ظاهر عوام‌فریب حرف‌های امثال «اوباما»، «کلینتون» و حتی «جرج دبلیو بوش» ندارد. او، دولت آدم‌کش و سناتور‌های کوتوله دورش پس از حمله به کشور ما بدون آنکه شرم کنند، عنوان کردند یکی از اهداف عملیات «خشم حماسی» دسترسی به منابع «نفت» ایران است. حال چرا باید نفت ایران برای دزدان سر گردنه مانند ترامپ و جنگ‌طلبان اهمیت داشته باشد که آنها خطر قرارگرفتن در باتلاق جنگ را به جان بخرند و حمله‌ای همه‌جانبه را علیه جان، مال و ناموس ایرانی ترتیب دهند؟ ما اکنون در زمانه گذار از نظم چندقطبی به سر می‌بریم و آمریکا دیگر مانند دوران جنگ سرد و همچنین سال‌های ابتدایی فروپاشی شوروی قدرت هژمونیک و قاهر نظم بین‌الملل نیست. حال این قدرت رو به افول باید تمام تلاشش را به کار ببندد تا دیرتر از موعد مقرر از برج عاج سلطنتش پایین بیاید و رنگ اسلاف متکبرش، یعنی «بریتانیای پیش‌تر کبیر» را به خود بگیرد.

باری، «نفت» یکی از ارکان محوری اقتصاد سیاسی آمریکاست و سوای ارزش و اهمیت ذاتی‌اش بر معاش مردم ایالات متحده، با هدف اقناع افکار عمومی به‌منظور حمله به این‌وآن نمودی عینی و واقعی در سینما پیدا کرده است، به‌طوری که اگر اهل جست‌و‌جو در هالیوود باشیم به آثار مهمی دراین‌رابطه برخورد می‌کنیم. این در حالی است که ایران به‌عنوان یکی از اعضای مؤسس اوپک (سازمان کشور‌های صادرکننده نفت) جز تعداد قابل‌توجهی مستند‌های صنعتی در باب نفت، عملاً حوزه سینمای داستانی را دراین‌خصوص رها کرده و به اموری می‌پردازد که بودونبود آنها تأثیری به حال مردم و مخاطبان جدی‌تر سینما ندارد. در ادامه به تفصیل از دلایل چرایی اهمیت نفت برای هالیوود و فقدان این نگاه در میان سینماگران کشور خودمان خواهیم پرداخت.

یانکی‌ها برای این مایع سیاه، خون به پا می‌کنند

آمریکا پیش از راه‌اندازی استخراج نفت شیل وابستگی قابل‌توجهی به نفت منطقه خلیج فارس و دوستان سنتی‌اش در جنوب این آبراه داشت، ولی پس از انقلاب انرژی در ایالات متحده، این کشور از جایگاه یک واردکننده عملاً به رقیبی برای تولیدکنندگان سنتی این مایع سیاه تبدیل شد. اما فکرکردن به این مسئله که آمریکا بی‌خیال منطقه طلاخیز غرب آسیا می‌شود، خیال خامی بیش نبود، چون هزینه استخراج نفت توسط یانکی‌ها در سرزمینی که پیش از آنها به قبایل سرخ‌پوست تعلق داشت بسیار بیشتر از خلیج‌فارس بود و همین مسئله باعث شد خاورمیانه با وجود ازدست‌دادن بخش کوچکی از ارزش و اعتبارش همچنان اهمیت زیادی برای آمریکا، به‌ویژه در حوزه مربوط به پترودلار داشته باشد. یک راه میان‌بر برای پی‌بردن به زوایای مختلف سیاست خارجی آمریکا، فارغ از مطالعه کتب و مقالات متعدد، تماشای آثار هالیوودی بالاخص برای افکار عمومی جنوب جهانی ا‌ست.

در واقع جریان اصلی سرگرمی در ایالات متحده، تنها حامل نگاه و نگرشی هزینه - فایده‌محور نیست و بسیار راهبردی‌تر از آن چیزی است که شیفتگان پدیده «سینمای ژانر» در مخیله خود راه می‌دهند. قرار دادن سوژه نفت در نقطه محوری و حتی پس‌زمینه درام از آغاز مفهومی تحت عنوان «سینمای داستانی» تاکنون در هالیوود ادامه داشته و حتی به تولیدات سریالی و تلویزیونی هم کشیده شده است. مثال‌ها در این زمینه زیاد است، ولی اجازه دهید به ترتیب از معروف‌ترین آنها آغاز کنیم. «سیدنی پولاک» از چهره‌های اصلی سینمای جسورانه و افشاگرانه موج نو هالیوود در دهه هفتاد میلادی بود. او یکی از آثار شاخصش، یعنی «سه روز کرکس (کندور)» را با نگاهی به «بحران نفتی ۱۹۷۳» ساخت. شوک نفتی در آن سال نتیجه دخالت آمریکا به نفع اسرائیل در جنگ «یوم کیپور» بود. این مسئله باعث شد کشور‌های عرب شیر نفت خویش را ببندند تا درسی به ایالات متحده و متحدانش داده باشند.

فیلم سه روز کرکس گرچه به‌ظاهر اثری سرگرم‌کننده به نظر می‌رسید، در لایه‌های زیرین خود درصدد تبیین نکاتی بود که پیش از آن سینمای آمریکا چندان بر آن صحه نگذاشته بود. در این اثر بود که تصرف میدان‌های نفتی خاورمیانه با هدف راحتی هرچه بیشتر مردم آمریکا توجیه شد. آنها که آشنایی خوبی نسبت به کاربست ایدئولوژیک هالیوود دارند، می‌دانند دستگاه آپاراتوس این صنعت حتی اگر فیلمی در مورد گذشته بسازد، نگاه به آینده دارد و افق‌های دور را در قامت یک هدف نشانه می‌گیرد. شاید اگر از سیدنی پولاک سؤال کنیم نگاهش به سیاست‌های امپریالیستی کاخ سفید چیست، نظر منفی‌اش را باصراحت اعلام کند، اما ماجرا به آماده‌کردن ذهنیت مخاطبان هدف فیلم و درنهایت افکار عمومی آمریکا برای حمله به کشور‌های نفت‌خیز برمی‌گردد؛ چنان‌که در میان روایت سینمایی سه روز کندور نیز به اهمیت و ارزش نفت در سیاست‌های اقتصادی ایالات متحده اشاره می‌شود.

 «پل توماس اندرسون» که بالاخره زحماتش در سینما با فیلم «نبرد پشت نبرد» به چشم اسکار ۲۰۲۶ آمد در شناخته‌شده‌ترین اثرش، «نفت» را به کانون اصلی و محوری درام تبدیل کرد. در واقع، «خون به پا خواهد شد» سوای ارزش‌های زیبایی‌شناسانه‌اش از اهمیت زیادی در بعد تماتیک هم برخوردار است. این وجه مضمونی و تماتیک حول نفت و حرص و آز آدمی در به دست آوردن سرمایه - به‌عنوان اصل بنیادین زیست آمریکایی- استوار است. خون به پا خواهد شد، اقتباسی از رمان «نفت» به قلم «آپتون سینکلر» بود. ترجیع‌بند بسیاری از آثار ادبی سینکلر، عدالت اجتماعی و استثمار ضعفا به دست اغنیا به شمار می‌آمد و حتی از این منظر به واقعیت‌های جامعه آمریکایی می‌نگریست. رمان نفت هم به‌عنوان محل ارجاع اصلی اثر معروف اندرسون با طرح دراماتیک «رسوایی تیپات دم» (در مورد نقش وزیر کشور آمریکا، آلبرت بی. فال در واگذاری بی‌قاعده ذخایر نفت خام تیپات راک به چند شرکت خصوصی) دست روی همین نکته گذاشته بود. این موارد تنها دو نمونه شاخص از سینمای آمریکا در باب مسئله نفت به‌حساب می‌آیند و اگر بخواهیم به فهرستی از آثار سینمایی و تلویزیونی دراین‌خصوص اشاره کنیم به محدودیت کاراکتر برمی‌خوریم!

البته بیان این نکته ضروری است این تمام فیلمسازان آمریکایی نیستند که نگاهی الهیاتی، صنعتی و درنهایت سرگرم‌کننده به مقوله نفت داشته باشند، بلکه در میان آنها طیفی هم وجود دارند که از اساس نفت را عامل بدبختی تلقی می‌کنند، اما باید به‌خاطر داشت اکثریت سینماگران جریان مین‌استریم هالیوود در خط کاخ سفید قرار دارند و بر اهمیت طلای سیاه صحه می‌گذارند، مسئله‌ای که در دید سینماگران ایرانی اگر بی‌اهمیت نباشد، کاملاً برعکس است!

رویکرد کالت روشنفکرانه به مسئله نفت در سینمای ایران

آمریکا به‌عنوان یک قدرت درنده و قداره‌بند در نظم جهانی فارغ از امکانی که جغرافیا در طول جنگ بین‌الملل دوم برایش ایجاد کرده بود زحمات فراوانی کشیده است. بله، اراده به بند کشیدن ملت‌های دیگر هم مانند رهایی از شر امپریالیسم قبول رنج و مرارت می‌طلبد و ایالات متحده سخت کوشیده تا در تمامی ابعاد اسطوره یا بهتر است بگوییم «توهم رؤیای آمریکایی» را به دوستدارانش بفروشد. سینما یکی از ابزار‌های مهم رسانه‌ای عموسام برای چیره‌شدن بر دستگاه فکری و ادراکی مردم دنیا از شمال اروپا گرفته تا شرق و غرب آسیاست. آنها با ذهن جوامع کاری می‌کنند که نسبت به ثروت‌های خدادادی‌شان نگاهی منفی داشته باشند و حتی سرافکنده شوند تا با خیال راحت با دست‌بردن به منابع، افول هژمونیک خود را به تعویق بیندازند. این در حالی است که سینمای پر ادعای ایران - که تقریباً تمام جوایز معتبر سینمایی را از مراسم اسکار تا فستیوال کن از آن خود کرده- حتی برای سرگرمی مردم داخل هم که شده روی خوش به سوژه ملتهب و جذاب نفت نشان در جنبه ژانری آن نشان نمی‌دهد.

در میان سینماگران پیشرو - که روشنفکران عرفی به‌غلط با عنوان «موج نو» از آن یاد می‌کنند- اگر هم نسبتی با نفت برقرار کرده از جنس شرم نیابتی به‌خاطر وجود چنین نعمتی در جغرافیای کشور بوده است. آن‌هم در شرایطی که جامعه ایران تجربه درخشان «نهضت ملی‌شدن نفت» را پشت سر خود دارد و باید به آن افتخار کند، برای مثال وقتی «ابراهیم گلستان» در مستند صنعتی «موج و مرجان و خارا» به سراغ منطقه نفت‌خیز گچساران می‌رود، از زاویه نگاه منفی‌ای به ماجرا می‌نگرد یا رویکرد «کیانوش عیاری» در «آنسوی آتش» - جدای ارزش سینمایی اثر- به طلای سیاه چندان حامل نوعی رضایت از وجود این منبع تجدیدناپذیر در جنوب نیست. شاید تنها اثر پرخرج «جنگ نفت‌کش‌ها» (پرخرج در نسبت سینمای ما) ساخته «محمد بزرگ‌نیا» باشد که به نفت به‌عنوان یک منبع انرژی ارزشمند به‌منظور ادامه زیست و حیات مردم ایران اشاره کرده که در جای خود تأسف‌آور است.

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر