کد مطلب: ۱۰۱۲۰۴۰
|
|
۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۷:۵۹

یانکی، اینجا رو با هالیوود اشتباه گرفتی!

یانکی، اینجا رو با هالیوود اشتباه گرفتی!
آنها یعنی آمریکایی‌ها در تلاشی محتوم به‌منظور مواجهه با ایرانیان می‌خواهند خاطرات فیلم‌های هالیوودی را در اذهان زنده کنند، اما واقعیت به شکلی در حال وقوع است که جادوی تصنعی تمام آن تصاویر سینمایی در حال فروپاشی است و باید گفت که تنها حقیقت است که به خود فرم می‌گیرد و دروغ سرانجام خوشی جز نیستی ندارد.

به گزارش مجله خبری نگار، آمریکا قدرت دارد؟ بله. با حمله نظامی به این‌وآن فاجعه به بار می‌آورد؟ بله. این هم درست است. حکومت‌ها را به طرفه‌العینی تغییر می‌دهد؟ تاریخ زنده و حی‌وحاضر بشر نشان داده که این مورد هم سابقه داشته و فقط ملت‌هایی توانسته‌اند جلوی این ماشین جنگی وحشتناک و عظیم را بگیرند که اسیر بازنمایی هالیوودی از قدرت نظامی ایالات متحده نشده باشند. از طرف دیگر، ورود ترامپ به قدرت را تنها نباید پاسخی به جماعت سفیدپوست آمریکایی در ندیدن مصائب زندگی آنان در میان صاحبان قدرت قلمداد کرد. او آمد تا به‌زعم خود و طرف‌دارانش روح نظام سلطه و هژمونی آنگلوساکسونی را در میان خریدارانش زنده کند و دهه هشتادی دیگر بسازد.

اما ازآنجاکه تاریخ برای مرتبه دوم به شکل کُمدی تکرار می‌شود، حضور دوباره ترامپ در کاخ سفید را باید شکل کمیک ظهور مجدد ریگانیسم بدانیم. دوره، دوره افول آمریکاست و آنها باید برای برون‌رفت از این شرایط یاد و خاطره سال‌های پایانی جنگ سرد را در دل‌ها زنده کنند تا همچنان بتوانند تصویر رعب‌آوری از خود به جهانیان مخابره کنند. درحالی‌که که رقبای آمریکا روزبه‌روز سهم بیشتری از کیک قدرت جهانی طلب می‌کنند یاران ترامپ و اوباش جنبش معلوم‌الحال «ماگا» اسباب‌بازی دست گرفته‌اند و همچنان برای استیلای برتری نظامی و اقتصادی خویش بر اذهان فریب‌خورده آمریکایی‌مآب شاخ‌وشانه می‌کشند.

«سینما» در این میان نقشی عمده در جهت منافع نئوکان‌ها، گلوبالیست‌ها و گنگِ ترامپیست‌ها ایفا می‌کند. اگر برای طیف چپِ لیبرال، جنبش‌های نوظهور جنسی تحت عنوان «ووکیسم» و اقلیت‌های نژادی در ظاهر امر اهمیت دارد، برای جمهوری‌خواه‌ها و اراذل ترامپیست این مسئله بازنمایی شرارت‌های آمریکا در سطح بین‌المللی است که اهمیت دارد. در جریان آغاز حمله وحشیانه آمریکا و نیروی نیابتی منطقه‌ای‌اش رژیم کودک‌کش و سفاک «صهیونی» به ایرانِ عزیز، تصاویر سینمایی از نفوذ دوباره نظامی ایالات متحده در بین سینمادوستان زنده شد. آنها گمان می‌بردند که آمریکا با سواره و پیاده‌نظام و همین‌طور جنگنده‌هایش می‌تواند همان نقشی را که در فیلم‌های سینمایی بازی می‌کند در زمین سفت واقعیت هم بروز دهد، اما اشتباهشان درست از همین‌جا رقم خورد. مهم‌ترین مسئله در نبرد‌های روزگار ما به‌جز بهره‌مندی از ابزار‌های هوشمند، منابع مالی و انسانی، شناخت طرف مقابل است که می‌تواند طرف برنده و بازنده جنگ‌ها را مشخص کند.

ایرانیان آگاه از زمان پیروزی «انقلاب اسلامی» تاکنون به شناخت خوبی از کم‌وکیف چگونگی عملکرد دشمن دست پیدا کرده‌اند و می‌دانند که در مواقع لزوم چه کنش و یا واکنشی از خود در برابر آنها بروز دهند. اما این مسئله در طرف مقابل ماجرا صدق نمی‌کند. آنها پس از موفقیت در سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق در ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ تقریباً در هیچ‌کدام از بزنگاه‌های تاریخی در مواجهه با ملت و نظام ایران سربلند بیرون نیامده‌اند، چون اسیر خطا‌های شناختی‌ای هستند که در نتیجه رفت‌وآمد با دلقک‌سلبریتی‌های فارسی‌زبان آن‌ورآبی نصیبشان شده است. جامعه آماری معدود و محدود و زندگی و زیست گلخانه‌ای سلبریتی‌ها از پسر شاه مخلوع گرفته تا بازیگران تهی‌مایه و سطح پایین، به شناخت آمریکا از ملت ایران به‌شدت صدمه زد و آنها را به‌اشتباه انداخت که می‌توانند با حمله نظامی تمام شکست‌ها را به پیروزی بدل سازند!

سینمای ایمانی کشور اسلامی ما در سال‌های پس از انقلاب شکل و شمایلی از انسان ایرانی و اسلامی به مخاطبانش ارائه داد که هیچ شباهتی به سینمای بازنموده‌ها نداشت. در سینمای بازنموده‌ها، این شکل رایج از آدمیزاد و توان جسمی و مادی‌اش است که دیده و شنیده می‌شود و سینمای آمریکا هم بر همین مدار به گردش درمی‌آید، اما اصلی که سینمای انقلابی ما در سال‌های پس از پیروزی انقلاب زنده کرد دور از همه تعلقات سینماتیک، نگاه به خویشتن خویش و ذات معنوی جامعه معتقد اسلامی بود. این در حالی است که در سینمای کلیشه‌ای و تکراری موسوم به «ژانر» در هالیوود، انسان کاملاً در راستای خلق لذت‌های زودگذر مصرفی قرار می‌گیرد و آن را خرج اوقات فراغتش می‌کند، حال‌آنکه شاید نگاه فیلم‌های هالیوودی به جوامع و جغرافیا‌های دور و نزدیک «آینده‌نگرانه» هم باشد، اما سقوط مفتضحانه جنگنده‌هایش در آسمان ایران و کشور‌های عربی نسبتی با قدرت برساخت‌شده رسانه‌ای‌اش ندارد. حال این جریان چگونه بر ذهن و ادراک دیگری، یعنی مخاطبان غرب آسیایی، خاورمیانه‌ای یا باقی نقاط دنیا اثر می‌گذارد؟

توهم و دیگر هیچ

آمریکای امروز درگیر توهم مُشتی خودنخبه‌پندار در عرصه‌های گوناگون است که مابین سیاست و فرهنگ هم تفاوتی قائل نمی‌شود. فرهنگ‌هایی که نتوانند بین واقعیت و تصویر توهم‌آمیز آن تفاوت و تمایز قائل شوند، رفته‌رفته از میان برداشته و نابود می‌شوند. در واقع عدم ارتباط نخبگان جامعه آمریکایی و بیگانگی آنها با خواست مردم باعث شده تا همه چیز از سیاست و قانون گرفته تا معنویت و اقتصاد از بین برود و شرکت‌ها در این میان بر نفوس یانکی‌ها حکومت کنند. سینمای آمریکا نیز از دهه ۱۹۲۰ تاکنون - به‌جز برهه‌ای خاص در سال‌های پایانی دهه ۱۹۶۰ تا سال پایانی دهه ۱۹۷۰- با مدیریت تمام‌قد کمپانی‌ها و شرکت‌ها اداره شده به‌طوری که نفع و خیر عمومی در این میان طبیعی است که محلی از اعراب نداشته باشد.

روایت غالب در فیلم‌های اکشن و جنگی آمریکایی به این شکل است که جهان نیازمند یک منجی زمینی برای زدودن بدی‌ها و شر است و این آمریکاست که به‌عنوان قدرت اول نظامی و اقتصادی در دنیا می‌تواند از پس آن برآید. در واقع ایالات متحده منشأ خیر و نیکی و دیگری دربردارنده تمام بدی‌ها و خصلت‌های زشت و رذائل بشری به شمار می‌آید. اما سوای تمام این نگاه‌های الهیاتی در هالیوود و صنعت سرگرمی آمریکایی باید گفت که سینمای ژانر در ینگه‌دنیا بیش و پیش از هر چیز به‌منظور اثرگذاری بر ادراک مخاطب، آن هم از مسیر کامجویی تعبیه شده و کارکردی شبیه به حمله نظامی بر ذهن و مغز بیننده دارد.

مخاطب خاورمیانه‌ای یا بهتر بگوییم: «غرب آسیایی» این آثار از اعمال قهرمانانه و حماسی پروتاگونیست فیلم‌ها خوشش می‌آید، چون به مدد شیوه عملکرد رسانه خودش را یک خودی یا آمریکایی چشم‌آبی در نظر می‌گیرد که حتی برای نابودی منافع مادی و صنعتی و نیروی انسانی کشورش هم دلسوزی نمی‌کند. کافی است نگاهی به حال‌وروز جماعت به‌اصطلاح فیلم‌بین یا سینه‌فیل بیندازید تا بسیاری از مسائل برایتان مشخص شود. آنها در ظاهر سینما را به‌مانند امور عادی در نظر نمی‌گیرند و برای چشم و اندیشه خویش احترام زیادی قائلند، اما به‌راحتی فریفته تصویر واقعیت می‌شوند و آن را اصل و اساس زندگی‌شان قرار می‌دهند. به‌مرور شرایطی پیش می‌آید که هر طیف و بخشی در تعریف سینما و مصادیقش تنها به آنچه توسط آمریکایی‌ها در قالب سینمای ژانر و مشتقات آن دسته‌بندی می‌شود ارجاع می‌دهد و اشکال دیگر این هنر - رسانه را نادیده می‌گیرد. در ادامه این جذابیت ظاهری پلاستیک فیلم‌های ژانری و بازیگران خوش‌سیمای هالیوودی است که آدم‌ها را فریب می‌دهد و آنها را نه‌فقط در برابر حکومت‌های بومی، بلکه حتی در مقابل خانواده و حلقه دوستان و آشنایان تعریف می‌کند. به بیان دیگر علاقه بیش از حد به آثار پرزرق‌وبرق هالیوودی در میان مخاطبان غیرآمریکایی و حتی غیراروپایی آنها را در میزانسنی جای‌گیر می‌کند که اساساً نباید متعلق به ایشان باشد!

مثلاً وقتی فرد عملیات غیرممکن می‌بیند یا شیفته تاپ‌گان و تک‌تیرانداز آمریکایی می‌شود خیلی زود نسبت به جایگاهش واقعی‌اش اعلام انزجار می‌کند و حتی خواهان نابودی‌اش می‌شود، حال‌آنکه ارتش آمریکا در واقعیت آنی نیست که «تام کروز»، «جرارد باتلر»، «تام هنکس» و... در فیلم‌ها نشان می‌دهند. توان ارتش واقعی آمریکا را می‌توان در نسبت با واقعیت بیرونی سنجید؛ در جایی که یک شهروند عادی کویتی پس از ایجکت خلبان هواپیمای F۱۵ او را با چوب‌دست تهدید می‌کند. تصاویر واقعی در این میان زیاد دست‌به‌دست می‌شود و باید گفت که شکل سینمایی آن تنها توهمی از تمام آرزو‌ها و میل سرکوب‌شده نظام حاکم بر آمریکاست. آنها یعنی آمریکایی‌ها در تلاشی محتوم به‌منظور مواجهه با ایرانیان می‌خواهند خاطرات فیلم‌های هالیوودی را در اذهان زنده کنند، اما واقعیت به شکلی در حال وقوع است که جادوی تصنعی تمام آن تصاویر سینمایی در حال فروپاشی است و باید گفت که تنها حقیقت است که به خود فرم می‌گیرد و دروغ سرانجام خوشی جز نیستی ندارد.

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر