کد مطلب: ۳۲۷۴۳۰
|
|

وقتی هوتن شکیبا به علی شادمان میگه سیرابی !

وقتی هوتن شکیبا به علی شادمان میگه سیرابی !
هوتن شکیبا خیلی ریز همه بازیگرارو با خاک یکسان کرد :))

به گزارش مجله خبری نگارهوتن شکیبا در جدیدترین استوری اش علی شادمان رو سیرابی خطاب کرد البته در قالب عروسک بچه توی مهمونی!

 

وقتی هوتن شکیبا به علی شادمان میگه سیرابی !

 



هوتن شکیبا متولد بیست و چهار خرداد ۱۳۶۳ در سنندج می‌باشد و اصالتاً کرد است. وی دارای مدرک کارشناسی کارگردانی از دانشگاه غیر انتفایی سوره می‌باشد.

از کار‌های معروف او می‌توان به بازی در فیلم سینمای طبقه هساس و نمایش‌های همچون مترسگ، جن گیر، بر پهنه دریا، باغ آلبالو و.. اشاره کردهمچنین صدا پیشه عروسک (دیبی) در سریال کلاه‌قرمزی ۹۳ کلاه‌قرمزی ۹۴بوده است

 

وقتی هوتن شکیبا به علی شادمان میگه سیرابی !

 


گفتگو با هوتن شکیبا
همین ابتدا برویم به گذشته‌ها، آن هم گذشته‌هایی نه چندان نزدیک و این‌که هوتن شکیبا از چه خانواده‌ای، چه دیاری و چگونه به دنیای نمایش و تصویر وارد شد؟
هوتن شکیبا: متولد «تهرانم»، ولی بزرگ شده «سنندج» و بیشتر خود را سنندجی می‌دانم. درخانواده‌ای بزرگ شدم که مادرم فرهنگی بود، معلم ابتدایی و پدرم کارمند بود.

 

وقتی هوتن شکیبا به علی شادمان میگه سیرابی !



خانواده مادریم اهل هنر هستند، دو دایی دارم که فارغ‌التحصیل هنر‌های زیبای سالیان قبل هستند.  

اکثر آدم‌ها تجربه هنری خود را با نقاشی‌های دوره کودکی شروع می‌کنند برای شما چگونه بود؟
هوتن شکیبا: برای من هم با نقاشی شروع شد و یک خاطره جالب از این نقاشی کشیدن هم دارم که بد نمی‌دانم از آن بگویم. ۵، ۶ ساله بودم، برای کیهان بچه‌ها فرستادم، نقاشی از چهره یک مرد با سبیل! که برای خود ماجرا شد.

چه ماجرایی؟
نقاشی را «هومن» برادرم برایم به مجله ارسال کرد. چند هفته صبر کردیم تا خبری از چاپ نقاشی در روزنامه شود، اما نشد، درنهایت هم به جای چاپ نقاشی، نامه‌ای از مجله برایمان ارسال کردند با این مضمون:

«ما این نقاشی‌ها را چاپ نمی‌کنیم تا بگوییم چه نقاشی خوبی است، بلکه نقاشی‌ها را چاپ می‌کنیم که خود کودک، نقاشی خودش را ببیند، نقاشی‌ای که شما می‌کشید و به اسم او ارسال می‌کنید! باعث می‌شود، کودک همیشه وابسته به شما بماند…»

یادم می‌آید پدر در پاسخ به کیهان نوشت: «ما حتی در انتخاب رنگ‌های این نقاشی، دخالتی نداشتیم، تمام این نقاشی را خود پسرم کشیده است، فقط اسم و مشخصاتش را ما نوشتیم، آن هم برای اینکه هنوز کوچک است و سواد ندارد.»

همراه نامه پدر، یک نقاشی دیگر برایشان ارسال کردم، این بار نیز طرح یک مرد با سبیل بود.

چند هفته بعد، نقاشی دوم چاپ شد، حتی یادم است به اشتباه نوشته بودند:

«هوتن شکیبا- ازتهران» و در جواب نامه پدر هم یک سؤال پرسیده بودند و آن اینکه، چرا فقط چهره مرد می‌کشد؟ آن هم مردی با سبیل!

 

وقتی هوتن شکیبا به علی شادمان میگه سیرابی !

برای من هم سؤال شد، چرا همیشه چهره یک مرد با سبیل؟ و، اما الان هوتن شکیبا که مقابل من نشسته است نیز مردی است با سبیل، سبیل چه سمبلی برایتان دارد که از کودکی تا این روز‌ها با شما آمده است؟ زمانی در نقاشی‌هایتان حال برصورتتان؟
هوتن شکیبا: آن زمان به تقلید از دایی هایم بود، نقاشی‌های آن‌ها بیشتر از مردانی بود که در روستا‌ها زندگی می‌کردند یا دستفروش‌ها و… و این طیف افراد، آن روزها، عموماً سبیل داشتند، من از دایی‌هایم کودکانه تقلید کرده بودم.

تا همین چند سال پیش، سبیل را دوست نداشتم، تا این‌که در یک نمایش طبق کاراکتر نمایش، باید سبیل می‌گذاشتم و گذاشتم، همه گفتند به چهره‌ام می‌آید، همین شد که سبیل بر چهره‌ام ماند (خنده).  



هوتن شکیبا دارای مدرک کارشناسی کارگردانی از دانشگاه غیر انتفایی سوره می‌باشد


چه شد هوتن شکیبا نقاشی را کنار گذاشته، به صحنه نمایش و تصویر پیوست یا نه هنوز نقاشی را حرفه‌ای دنبال می‌کنید؟
موسیقی هم کار کردم، ولی کنارش گذاشتم.



چرا؟
کودک کمرویی بودم و همین کمرویی، نواختن ساز را برایم سخت می‌کرد. جالب است بگویم پای صحبت خیلی از بازیگران که نشستم متوجه شدم آن‌ها نیز مانند کودکانی خجالتی بودند و حتی هنوز هستند.

چطور! بازیگرانی که ده‌ها و ده‌ها کاراکتر را برصحنه برای مردم بازی می‌کنند در فضای شخصی خود خجالتی هستند؟
هوتن شکیبا: نخستین مرتبه که برای اجرای نمایش مقابل تماشاگران قرار گرفتم، تمام بدنم از هیجان می‌لرزید، ولی به محض این‌که مقابل تماشاگران ایستادم، انگار از قالب خود خارج شدم، یک آدم دیگرشدم، دیگر خودم نبودم، دیگر خجالتی نبودم، صحنه رازی دارد که تو را تغییر می‌دهد و، اما جذاب‌ترین زاویه بازیگری آن جا است که یک بازیگر بر عکس همه آدم‌های دیگر فرصت دارد زندگی ۱۰۰ انسان دیگر را نیز زندگی کند…

 

وقتی هوتن شکیبا به علی شادمان میگه سیرابی !

 



از نقاشی و ساز گفتید و این دو هنر این روز‌ها هم با شما هستند یا نه؟
نقاشی ماند، هر زمان دلم می‌گیرد، یک پارچه می‌اندازم روی صندلی! شروع به نقاشی کشیدن می‌کنم.

باز یک مرد با سبیل؟
نه! (خنده) دیگر چهره نمی‌کشیم، این‌بار طراحی اشیا برایم جالب است.

برگردیم به نمایش و دنیای نمایش، نخستین مرتبه که بر صحنه رفتید چه زمانی بود و این تجربه به چند سالگی شما برمی گردد؟
هوتن شکیبا: چهارم ابتدایی بودم، در شهر سنندج، مدرسه نمونه مردمی (انقلاب) در منطقه مبارک آباد و ماجرا از آنجا آغاز شد که، دانش‌آموز کمرو مدرسه که شاگرد زرنگ بود و درسخوان، یک روز معلم پرورشی (آقای قمری) آمد سرکلاس‌شان و روبه او گفت: «هوتن! برای جشن ۲۲ بهمن در گروه نمایش شرکت کن»

آقای قمری که این جمله را گفت و من بهت زده جواب دادم:



«من! چشم آقا معلم. ولی من فقط می‌توانم ادای عبدلی و اوستا را تقلید کنم.»

همان زمان یکی دیگر از بچه‌های کلاس گفت: «منم می‌توانم نقش اوستا را در کنار هوتن (عبدلی) بازی کنم.»

آقای قمری گفت: «بیایید همین الان جلوی کلاس کمی بازی کنید ببینم چی بلد هستید»

من و همکلاسی‌ام به شکلی نقش بازی کردیم که کل همشاگردی‌ها همراه معلم قهقهه می‌زدند.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر