کد مطلب: ۲۵۸۷۹۶
|
|
۱۷ اسفند ۱۴۰۰ - ۰۹:۵۷

«پژوهش‌هایی در عصب‌شناسی، روانشناسی و دین»؛ چگونگی مواجهه انسان با دین

«پژوهش‌هایی در عصب‌شناسی، روانشناسی و دین»؛ چگونگی مواجهه انسان با دین
کتاب «پژوهش‌هایی در عصب‌شناسی، روانشناسی و دین» درصدد فهم علت و نحوه رفتار و احساسات انسان در حوزه‌های مرتبط با دین است؛ اینکه به هنگام انجام یک منسک یا تجربه دینی چه اتفاقاتی در مغز ما رخ می‌دهد و چگونه می‌توان با انجام واکنش‌های شیمیایی در مغز موارد آن را کاهش و یا افزایش داد.

به گزارش مجله خبری نگار کتاب پژوهش‌هایی در عصب‌شناسی، روانشناسی و دین، تالیف کوین سی بولد با ترجمه حسین ثقفی هیر، حسین وفاپور و شهاب شهیدی که به تازگی منتشر شده، درصدد فهم علت و نحوه رفتار، تفکر و احساسات انسان به ویژه در حوزه‌های مرتبط با دین است. اینکه به هنگام انجام یک منسک یا تجربه دینی چه اتفاقاتی در مغز ما رخ می‌دهد و چگونه می‌توان با انجام واکنش‌های شیمیایی در مغز موارد آن را کاهش و یا افزایش داد.

قرن ۲۱ را قرن عصب شناسی نامیده اند. قرنی که در آن حوزه‌های مطالعاتی سیستم‌های عصبی و نظام‌های شناختی نقشی کلیدی در پیشبرد علوم ایفا می‌کند. به عبارت دیگر در «نزاع دانشکده ها» در آکادمی‌ها و مراکز پژوهشی امروزی می‌توان گفت مهمترین و والاترین نقش را این حوزه مطالعاتی عصب شناسی (علوم اعصاب) دارند. یافته‌های این علم موقعیت و اهمیتی دارند که همه دانسته‌های قبلی در پرتو آن‌ها مورد بازبینی جدی قرار گرفته اند.

پژوهش‌هایی در عصب شناسی، روانشناسی و دین بر این نکته صحه می‌گذارد که عصب شناسی، لزوما یک رشته مفنک و مجزا نیست، بلکه ساحتی میان رشته‌ای برای فهم بنیان‌های شناختی و بنیاد‌های عصب شناختی حیات جسمی و روحی انسان است. یکی از مساله‌های مهم در این زمینه که به واسطه یافته‌های این علم به شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد، حوزه دین و باور‌ها و آیین‌های دینی است.

به عبارت دیگر پرسش کلیدی آنست که حیات دینی ما و آنچه که ایمان و باورمان بدان وابسته است، چه نسبتی با سیستم عصب شناختی ما دارد. چگونه بنیان‌های شناختی و عصب شناختی ما نقشی کلیدی در ایجاد زمینه‌ها و عوامل ابداع امر دینی و تجارب دینی داشته و دارند. از این رو می‌توان پرسید که در پرتو سوالات کلانی که درباره این هستند که ما انسان‌ها چه هستیم، چرا و چگونه عمل می‌کنیم، این مباحث را نسبت به امر دینی و تجارب دینی نیز می‌توان مطرح کرد.

اینکه خدا و باور‌های ما، تجارب دینی و معنوی ما و در نهایت حیات دینی ما به عنوان یک دیندار، چه نسبتی با بنیان‌های شناختی ما و بنیاد‌های عصب شناختی مغز ما دارند، یک دغدغه کلیدی برای مومنان امروزی است.

کتاب پژوهش‌هایی در عصب شناسی، روانشناسی و دین، به دنبال این مباحث است و تلاش کرده تا برای مخاطبان عمومی، شرحی از حوزه‌های مطالعاتی عصب شناسی و روانشناسی بدهد؛ اینکه این علوم چه تاریخی داشته اند و امروزه بر چه مباحثی و نتایجی تاکید دارند و در یک مرور اجمالی بیان شده است.

کتاب تلاش دارد برای مومنان مسیحی، نسبت ایمان و تجارب دینی آن‌ها را با یافته‌های جدیدی که در باب مغز و سیستم عصبی انسان هست بیان کند.

پژوهش‌هایی در عصب شناسی، روانشناسی و دین در یک مقدمه و ده فصل تنظیم شده است؛ فصل اول به دنبال معرفی رشته عصب شناسی و نتایجی کلیدی آن برای نشان دادن بخش‌های مختلف مغز و نقش آن‌ها در ایجاد و پردازش آنچه که ما به عنوان انسان در تجارب خاص ما مانند تجربه‌های دینی، اخلاقی، حافظه و ادراک و... را نشان بدهد.

در فصل دوم، این مباحث در رشته روانشناسی مورد بحث قرار گرفته است که این علم چگونه ساحت‌های مختلف انسان را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داده است.

در فصل سوم نیز تلاش کرده است که دین را در سنتی علمی تعریف کند. در فصل چهارم نیز در حوزه فلسفه علم تلاش کرده است تا با اتکا به رئالیسم انتقادی درکی غیر تقلیل گرایانه از علم و و یافته‌های علمی ارائه بدهد تا نشان بدهد که واقعیت قابل تقلیل به یک بعد نیست بلکه هر واقعیتی ابعاد مختلف و لایه‌های مختلفی دارد.

در فصل پنجم مساله علم و دین و نسبت‌های مختلفی که در میان آن‌ها از نظر مخاطبان هست را بیان کرده است و تلاش کرده تا نشان بدهد یکی از کلیشه‌های موجود در رابطه میان علم و دین تضاد آنهاست. علاوه بر این نیز راه‌ها و شیوه‌های مختلفی برای ارتباط این دو ساحت وجود دارد.

در فصل ششم تلاش کرده است با تشریح ساختار مغز نشان بدهد که بخش‌های مختلف مغز چه نقشی در حیات روحی و اخلاقی ما دارند و بخش‌هایی که بیشترین نقش را در تجربه‌های دینی ما دارند را مورد بحث قرار بدهد. به عبارتی تلاش کرده است نشان بدهد مغز چطور نقشی کلیدی در تجارب ما از دین و تصور ما از خدا دارد.

فصل هفتم که فصل بسیار مهمی است مساله خویشتن را مورد بحث قرار داده است؛ ادیان از گذشته در الگویی تلاش کرده اند هویت و کیستی ما و نسبت جسم و روح و ذهن را در انسان تعریف کنند. در سنت دوگانه انگاری دین، روح یک جوهر متمایز است، اما این کتاب سعی کرده است نسبت ساختار‌ها و بخش‌های مختلف مغزی را با خویشتن ما و ذهن انسانی ما نشان بدهد تا این مساله بنیادی در همه ادیان را از منظر یافته‌های علوم عصب شناختی و نوتکامل گرایی مورد بحث قرار بدهد.

فصل هشتم نیز این مباحث را در یافته‌های جدید روانشناسی تکاملگرایانه مورد بحث قرار می‌دهد.

فصل نهم نیز تلاش دارد دین و سلامتی را مورد بحث قرار بدهد. در این فصل یافته‌های بسیاری از مطالعات علمی در تاثیر مثبت دین و دعا در سلامتی جسمی و روحی افراد ارائه شده است.

در نهایت در فصل آخر آینده این مباحث و طرح ایده فراانسانی را مورد بحث قرار گرفته است.

پژوهش‌هایی در عصب‌شناسی، روانشناسی و دین برای یک ذهن مومن که خواهان آن است تا به شیوه‌ای آگاهانه با سنت‌های علمی گفتگو کندُ بسیار مفید است. هرچند کتاب ادعا دارد که هنوز قرائن موجد نه مدافع دین اند و نه مخالف دین، بلکه بسته به نوع و منظر تفسیر ما آن‌ها را میتوان علیه دین یا مدافع دین تفسیر کرد، اما نکته اصلی آن است که این کتاب نشان میدهد در صورتی که ما در برخی از یافته‌ها و باور‌های کلاسیک خودمان بازاندیشی نکنیم، احتمالا در مواجهه با یافته‌های علمی جدید در حوزه‌های عصب شناسی و روانشناسی دچار بحران‌های جدی خواهیم شد.

کتاب برای مخاطب عمومی و حتی تخصصی بسیار خواندنی و با ارزش است؛ هرچند در مجموع تلاش کرده است به نفع دین عمل کند، اما یافته‌های علمی و اشاره‌ای که به نتایج آن‌ها دارد، بسیار اهمیت دارند. کتاب میتواند در جامعه ما که هنوز مواجهه علم و دین در کلیت بسیار انتزاعی و درکی سنتی از علم و دین رواج دارد، بسیار راه گشا باشد. اینکه باید تعریف‌های جدیدی از علم و دین و یافته‌های عصب شناسی و روانشناسی تکاملگرایانه را به کار گرفت تا فهمی مناسب داشت.

پژوهش‌هایی در عصب‌شناسی، روانشناسی و دین درباره نوع دین هاو سبک‌های دینداری و مواجهه نتایج عصب شناسی و روانشناسی تکامل گرا با متن مقدس و متون بنیادی دینی صحبتی نمی‌کند، اما بیشتر بر حیات دینی متخصصان دین و عامه دینداران تاکید دارد و به هرحال طرح این بحث و گفتگوی باز و انتقادی میان این ساحت‌های معرفت بشری می‌تواند بسیار مهم و خلاقانه باشد و راه را برای بازاندیشی جدی در باور‌های سنتی و متصلب فراهم کند.

در بخشی از این کتاب آمده است:

همچنین براساس فیزیکالیسم غیرتقلیل‌گرایانه، در مرحله‌ای از این پیشرفت، ذهن به اندازه‌ای پیچیده شد که خصوصیت جدیدی به نام روح جلوه کرد. وارن براون این ویژگی جدید را «روحمندی» می‌نامد و ننسی مورفی اشاره‌ای به جوهر روح نمی‌کند، زیرا هیچ‌یک از این دو محقق (یعنی براون به عنوان نوروفیزیولوژیست و مورفی به عنوان فیلسوف) به یک «شیء» یا جوهر مجزا به نام روح باور ندارند. ما جوهر مستقلی به نام روح نداریم بلکه از ویژگی‌های روحمندی برخورداریم.

اهمیت ویژگی‌های ذهنی این است که هر یک از آن‌ها وجود وابسته دارند و همین ویژگی وابسته است که برای مفهوم روحمندی براون ضرورت دارد. سطحی از پیچیدگی ذهن که برای بروز روحمندی ضروری است، ذهنی است که قابلیت سخن گفتن، حافظه رخدادی (که یک تئوری ذهنی است)، عاملیت آگاهانه سلسله مراتبی و جهت‌گیری برای آینده در او بروز کند (Brown,۱۹۹۸). هر یک از این ویژگی‌ها برای روابط انسانی ضروری است و ارتباطاتی که براون باور دارد و حاکی از روحمندی است عبارتند از: ارتباط با خود (درون‌ذهنی)؛ ارتباط با دیگری (برون‌ذهنی یا بیناذهنی)؛ و ارتباط با خدا (ص.۸).

پژوهش‌هایی در عصب‌شناسی، روانشناسی و دین با شمارگان ۵۰۰ نسخه به تازگی از سوی نشر نگارستان اندیشه به انتشار رسیده و در اختیار علاقمندان به کتاب قرار گرفته است.

منبع: ایرنا
برچسب ها: کتاب
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر