کد مطلب: ۱۱۰۹۳۶۶
|
|
۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۹

محمدعلی اسلامی ندوشن: انسان در مواجهه با جنگ دو جنبه روحانی و حیوانی پیدا می‌کند

محمدعلی اسلامی ندوشن: انسان در مواجهه با جنگ دو جنبه روحانی و حیوانی پیدا می‌کند
محمدعلی اسلامی ندوشن در سال ۱۳۵۵ به دعوت بنیاد ژاپن از شهر‌های توکیو، کیوتو، هیروشیما، ناکازاکی، هوکایدو دیدار کرد و در بخشی از سفرنامه‌ی ژاپنش، نوشته:

به گزارش مجله خبری نگار، محمدعلی اسلامی ندوشن در سال ۱۳۵۵ به دعوت بنیاد ژاپن از شهر‌های توکیو، کیوتو، هیروشیما، ناکازاکی، هوکایدو دیدار کرد و در بخشی از سفرنامه‌ی ژاپنش، نوشته:

محمدعلی اسلامی ندوشن در سال ۱۳۵۵ به دعوت بنیاد ژاپن از شهر‌های توکیو، کیوتو، هیروشیما، ناکازاکی، هوکایدو دیدار کردند و در بخشی از سفرنامه‌ی ژاپن، این سطور دردناک را نوشته‌اند:

ناکازاکی دومین شهر ژاپن بود که مورد بمباران اتمی قرار گرفت. مرد محترم میانه‌سالی که ژاپنی مسیحی بود، راهنمایی مرا در این شهر بر عهده داشت.

نخست به موزه رفتیم که به یادگار بمباران برپای داشته بودند. عکس بدن‌های نیمه‌سوخته نشان داده می‌شد، بچه‌ها و زن‌ها. کودکان مدرسه، دسته‌جمعی، نیمه‌سوخته بودند. شعری دراین‌باره بود که ترجمۀ انگلیسی آن را به همراه اصل ژاپنی گذارده بودند.

در ناکازاکی عکس زن جوانی را دیدم که بدنش سوخته بود. از پشت، عکس گرفته بودند و نصف کیمونو هنوز بر تنش بود و نصف بدن برهنه که جامه از آن فرو ریخته بود. در هر گوشه آب روان جاری بود که تشنگی مردم بر اثر بمباران را تداعی کند.

بااین‌حال، زندگی راه خود را ادامه می‌داد. شکوفه‌های گیلاس در هوا پراکنده بود و جفت‌های جوان با لباس نو از راه می‌رسیدند. گذشته، گذشته بود، اکنون را می‌بایست دریافت.

در موزه‌های ناکازاکی و هیروشیما که تصویر زخمی‌های اتمی را نگاه می‌کردم، اندیشیدم که انسان در لحظات خاصی از زندگی، آن‌گاه که درد می‌کشد، دو جنبۀ روحانی و حیوانی‌اش نمود بیشتری می‌یابند: از یک جهت حالت حیوانی به خود می‌گیرد، برای آنکه در برابر درد درمانده است و از جهتی روحانی، به علت تحمل بزرگوارانۀ این درد.

موزۀ هیروشیما، مو را بر تن آدم راست می‌کرد. با کامپیوتر داستان بمباران اتمی و فرار مردم وحشت‌زده را بازسازی کرده بودند. رنگ‌های اخرایی و گل‌سرخی و سیاه. زن و مرد و بچه بودند که از درد می‌دویدند. پوست‌های تن کنده شده و به دست بچه‌ها آویزان بود. بدن‌ها لکه‌های سیاه داشت. اگر جایی خون می‌افتاد، دیگر متوقف نمی‌شد. منظرۀ جراحی روی بدن‌های سوخته و صورت‌ها که در فیلم نشان داده می‌شد وحشتناک بود. مردم و حتی بچه‌ها با صبوری و آرامش عجیبی آن را تحمل می‌کردند. خود دکتر وضعش بهتر از بیمار‌ها نبود.

در همان نقطه‌ای که بمب منفجر شده بود، اکنون موزه بنا کرده‌اند. سیل جمعیت به دیدنش روان بود، بدان‌گونه که نمی‌شد به‌آسانی تماشا کرد. مدیر موزه ما را همراهی می‌کرد و توضیح می‌داد.

شعری از بچه‌ای بر آن نوشته بود:

در زیر ابر بمب اتمی.

باید خورشید از همۀ بچه‌ها به دنیا بیاوریم.

صدای تفنگ‌ها را خاموش کنیم

ساعت ۱۱، ۹ اوت ۱۹۴۵ نخستین بمب اتمی منفجر شد. ۱۵۰ هزار نفر کشته شدند. بنای یادبودی برای زن شاعره‌ای بنا شده است. زیرش نوشته است: خود و نگاهش از هر سو ما را احاطه خواهند کرد.

همه جا یادگار‌های خرابی بمباران دیده می‌شود. آجر‌ها زیر باران اتمی رنگ عوض کرده‌اند. مجسمۀ سترگی از مردی ژاپنی گذارده شده است. یک دست به بالا برای آنکه از خطر ابر اتمی باخبر سازد. یک دست به جلو، رو به افق، به نشانۀ آنکه مراقب صلح باشید.

فوارۀ آب به یاد کسانی که بر اثر بمباران از تشنگی مردند، پیوسته در فوران است.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر