کد مطلب: ۹۹۵۹۳۱
|
|
۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۶:۵۷

واکاوی «بازه پیشاآشوب» | چرا در آشوب‌های دی ۱۴۰۴ سربریدن، قطعه‌قطعه‌کردن، آتش‌زدن عمدی و چاقوکشی‌های گسترده اتفاق افتاد؟

واکاوی «بازه پیشاآشوب» | چرا در آشوب‌های دی ۱۴۰۴ سربریدن، قطعه‌قطعه‌کردن، آتش‌زدن عمدی و چاقوکشی‌های گسترده اتفاق افتاد؟
این یادداشت با رویکردی، بر آن است تا نقش «توزیع نظام‌مند محتوای خشونت‌آمیز و رادیکال» در رسانه‌های زرد و شبکه‌های اجتماعی را به‌عنوان یکی از عوامل زمینه‌ساز این کنش‌ها بررسی کند.

به گزارش مجله خبری نگار، در تحلیل آشوب‌های اخیر، یکی از پرسش‌های بنیادین، چرایی و چگونگی تبدیل اعتراضات به خشونت‌هایی با شدت و وحشیگری بی‌سابقه از سوی اغتشاشگران است. اقداماتی، چون سربریدن، قطعه‌قطعه‌کردن، آتش‌زدن عمدی و چاقوکشی‌های گسترده، از مرز‌های معمول کنش اعتراضی فراتر رفت و الگو‌های رفتاری نامتعارفی را به نمایش گذاشت. این یادداشت با رویکردی، بر آن است تا نقش «توزیع نظام‌مند محتوای خشونت‌آمیز و رادیکال» در رسانه‌های زرد و شبکه‌های اجتماعی را به‌عنوان یکی از عوامل زمینه‌ساز این کنش‌ها بررسی کند. استدلال اصلی این است که پیش از وقوع آشوب، ذهنیت و گنجینه رفتاری بخشی از جامعه، از طریق در معرض قرارگیری مکرر روایت‌های خشونت بار، آماده‌سازی شده بود.

هسته تحلیلی: معماری تبدیل روایت به رفتار

شدت خشونت و شیوه‌های جنایتکارانه به‌کاررفته در آشوب‌های اخیر، حیرت‌انگیز بود. این پدیده را می‌توان با تحول روند انتشار اخبار حوادث در ماه‌های منتهی به آشوب‌ها مرتبط دانست. از تابستان سال جاری، انتشار کلیپ‌ها و گزارش‌های مربوط به قتل‌های خشن و خشونت‌های افراطی در کانال‌های زرد، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی (عمق خشونت) افزایش چشمگیری یافت. مواردی همچون «شلیک گلوله به یک زن میانسال»، «قتل پدر توسط پسر ۱۲ ساله با چاقو»، «زنده‌سوزی دختر در کوره ذوب» و «قتل مادر با ۸۶ ضربه چاقو» تنها نمونه‌هایی از این جریان بودند.

با توجه به آنکه بسیاری از همین کانال‌ها در ایام آشوب‌ها به تهییج آشکار برای حضور خشونت‌بار فراخواندند، می‌توان انتشار این روایت‌ها در «بازه پیشاآشوب» را نوعی مقدمه‌چینی ناخودآگاه برای آماده‌سازی هیجانی و حتی آموزش عملی دانست. به بیان دیگر، بذر خشم و خشونت در فصول پیشین کاشته شد و در لحظه بحران، ثمره خود را نشان داد.

مکانیسم‌های تبدیل: چگونه روایت به رفتار بدل می‌شود؟

فصل اول: شکستن قبح؛ گسترش قلمرو «ممکن»

هر کنش انسانی، پیش از آنکه عملی شود، باید در ذهن به عنوان یک «امکان و انتخاب» تصور شود. رسانه‌ها نظام بازنمایی «آنچه ممکن است» را شکل می‌دهند. وقتی تصاویر و توصیف‌های خشونت افراطی به طور مکرر عرضه می‌شوند، دامنه «تصوّر از گزینه‌های انجام» گسترش می‌یابد. آنچه پیش‌تر در ذهن بسیاری در رده «غیرممکن» یا «غیرقابل انجام» قرار داشت (مانند سوزاندن یا مثله کردن دیگری)، آرام‌آرام به یک «گزینه» در فهرست اقدامات تبدیل می‌شود.

فصل دوم: آموزش غیرمستقیم؛ ارائه «کتابچه راهنمای» جنایت

خشونت شدید اغلب نیازمند یک «جهش خلاقانه به سوی شرارت» است. ذهن باید بتواند هم آن را تصور کند و هم مراحل فنی انجامش را بچیند. برای بسیاری از مردم، حتی در اوج خشم، جزئیات انجام اعمالی، چون سربریدن در گنجینه رفتاری‌شان وجود ندارد و برای همین حتی اگر آن را به‌عنوان یک گزینه تصور کنند، به علت عدم ادراک کامل از چگونگی انجام، سراغ این گزینه جنایت‌بار نمی‌روند. درنتیجه کارکرد دیگر روایت‌های پرجزئیات از خشونت، این است که آنها فراتر از انتقال خبر، ناخواسته به آموزش «چگونگی» می‌پردازند. آنها «اسکریپت‌های رفتاری» جدیدی را در ذهن شکل می‌دهند؛ اسکریپت‌های رفتاری الگو‌های عملی آماده‌ای که در شرایط هیجانی شدید می‌توانند مستقیماً فعال شوند. ترکیب «الهام‌بخشیدن به خشونت» با «ارائه راهنمای عملی» آن، فاصله بین فکر و عمل را به‌شدت کاهش می‌دهد.

فصل سوم: عادی‌سازی و سرایت هیجانی؛ از فرد به جمع

این فرایند دو مکانیسم روانی-اجتماعی کلیدی را به کار می‌گیرد:

۱- عادی‌سازی از طریق تکرار: مواجهه مکرر با صحنه‌ها و روایت‌های خشونت، حساسیت روانی را کاهش و احساس «عادی بودن» چنین رفتار‌هایی را افزایش می‌دهد. این تصور که «انگار این رفتار‌ها زیاد اتفاق می‌افتند» و «دیگران هم انجام می‌دهند»، مرز‌های پذیرش اجتماعی خشونت را می‌گسترد.

۲- سرایت هیجانی جمعی: هیجانات منفی مانند خشم و ترس، به‌ویژه در فضای شبکه‌های اجتماعی، همچون ویروس سریع منتشر می‌شوند. قرارگیری مداوم در معرض این محتواها، افراد را در حالت برانگیختگی هیجانی پایدار نگه می‌دارد؛ حالتی که در آن، واکنش سریع و تند جای تامل و خویشتن‌داری را می‌گیرد. وقتی این هیجان به سطح جمعی ارتقا می‌یابد، فرد احساس می‌کند در جمعی خشمگین قرار دارد. در این فضا، احساس مسئولیت شخصی تضعیف و هنجار‌های موقعیتی (که ممکن است خشونت را تایید کنند) جایگزین هنجار‌های اخلاقی فردی می‌شوند.

پیوند خشونت با سیاست: چگونه خشم هدایت‌شده به آشوب سیاسی تبدیل شد؟

سوال کلیدی این است: اگر محتوای خشونت‌آمیز صرفاً خشم و راه‌های ابراز آن را آموزش می‌داد، چگونه این پدیده به مسائل سیاسی گره خورد و به آشوبی سازمان‌یافته بدل شد؟ پاسخ در دو لایه نهفته است:

۱- پیوند روان‌شناختی خشم با نارضایتی: کانال‌های زرد به‌شکلی زیرکانه و همزمان با انتشار روایت‌های خشونت، با پرداختی احساسی و مغالطه‌آمیز به مسائل سیاسی و ناکارآمدی‌های حکمرانی می‌پرداختند. از منظر مکانیسم‌های روان‌شناختی، «خشم» برآمده از آن روایت‌ها (که اکنون به عنوان یک «راه حل» شناخته می‌شد) به‌تدریج و طی یک تدام، به «نارضایتی» از وضعیت موجود (به‌عنوان «مسئله») پیوند خورد. درنتیجه خشونت آموخته‌شده، به‌عنوان ابزار ابراز این نارضایتی و مقابله با تصور ناکارآمدی تعبیر شد.

۲- تشدید زمینه‌های عینی و ایجاد «فرصت»: در آستانه آشوب‌ها، نوسانات اقتصادی شدید، تورم بی‌سابقه و ناپایداری معیشتی به اوج خود رسید. این شرایط عینی، زمینه‌ای از ناکامی و یاس گسترده را ایجاد کرد که خود مستعد بروز خشم بود. در این حالت، روایت‌های خشونت‌آمیز پیشین، «چگونگی» ابراز این خشم جمعی را آموزش داده بودند. شرایط بحرانی اقتصادی به عنوان «جرقه» و روایت‌های پیشین به‌عنوان «مواد اشتعال‌زا» عمل کردند.

نتیجه‌گیری: ما در عصر جنگ روایت‌ها زندگی می‌کنیم

آنچه در خیابان رخ می‌دهد، اغلب پیش‌تر در ذهن شهروندان و از طریق قصه‌هایی که می‌شنوند و می‌بینند، رخ داده است. خشونت رادیکال اخیر، زنگ خطری جدی است: وقتی روایت‌های مسلط در یک جامعه تنها از خون و خشم سخن بگویند، پایانی جز تجلی این روایت‌ها در واقعیت وجود نخواهد داشت.

نگاه روان‌شناختی به ما می‌آموزد که انسان موجودی منفعل نیست؛ او با الگو‌هایی که می‌بیند، هنجار‌هایی که احساس می‌کند و امید یا ناامیدی که تجربه می‌کند، شکل می‌گیرد و عمل می‌کند. سیاست‌گذاری مؤثر در حوزه رسانه و فضای مجازی، سیاست‌گذاری است که این مکانیسم‌های شکننده را درک کند: نه با سرکوب صرف نشانه‌ها که با پرداختن به ریشه‌ها؛ نه با حذف یک‌سویه صدا‌های خشم که با شنیدن درد‌های پنهان پشت این خشم و هدایت آن به مجرا‌های سازنده و غیرخشونت‌آمیز.

منبع: فرهیختگان-مصطفی انواری، پژوهشگر سیاسی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر