کد مطلب: ۹۹۴۵۷۶
|
|

زیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمون

زیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمون
تأملی در آرا و اندیشه‌های سیمون وی در صدوهفدهمین زادروزش

به گزارش مجله خبری نگار، سیمون وی (۱۹۴۳-۱۹۰۹) از آن دسته متفکرانی است که نمی‌توان میان زندگی و اندیشه‌اش مرزی روشن کشید. فلسفه او نه محصول تأملی انتزاعی در اتاقی آرام، بلکه نتیجه زیستی سخت، بدن‌مند، پرخطر و آگاهانه در معرض رنج است. وی فیلسوفی است که نوشتنش امتداد زیستنش است و زیستنش، نوعی ریاضت فکری و اخلاقی. به همین دلیل، مواجهه با آثار او بیش از آنکه شبیه خواندن یک دستگاه فلسفی منسجم باشد، شبیه به ورود به زیست‌جهانی است که در آن مفاهیمی، چون «توجه»، «محنت»، «ریشه‌مندی»، «خلأ»، و «امر الهی» نه به مثابه مفاهیم نظری، بلکه همچون تجربه‌های زیسته فهم می‌شوند.

خواندن سیمون وی، بیش از آنکه کسب دانش باشد، نوعی تمرین اخلاقی است. او از مخاطب خود نمی‌خواهد که صرفاً بفهمد، بلکه می‌خواهد دگرگون شود؛ آن هم نه از طریق اراده قهرمانانه، بلکه از راه تعلیق خود، گوش سپردن، و پذیرفتن رنج دیگری. در این معنا، وی نه فقط فیلسوف، بلکه آموزگار نوعی زیستن است: زیستنی دشوار، بی‌تضمین، اما صادق. آثار مکتوب وی، سیمای متفکری را کامل می‌کنند که نه در پی قدرت است و نه شیفته بی‌قدرتی؛ نه مبلّغ سکوت مطلق است و نه ستایشگر هیاهوی سیاسی. او متفکری است که همواره از مخاطب خود می‌پرسد: آیا آنچه می‌اندیشد، می‌گوید و انجام می‌دهد، واقعاً از «توجه» به «حقیقت» برمی‌آید، یا از میل به تعلق، سلطه و اطمینان؟

نافرمانی نظری

در اندیشه معاصر، سیمون وی متفکری حاشیه‌ای محسوب می‌شود، اما نه به معنای کم‌اهمیت؛ بلکه به این معنا که اندیشه‌اش در برابر جریان‌های مسلط مقاومت می‌کند. او نه به‌راحتی در سنت اگزیستانسیالیسم می‌گنجد، نه در الهیات رسمی، و نه در مارکسیسم ارتدوکس. همین نافرمانی نظری است که آثار او را تا امروز زنده نگه داشته است. در جهانی که شتاب، مصرف و سلطه بر آن حاکم است، وی مخاطب خود را به مکث، توجه و پذیرش شکنندگی فرامی‌خواند. اندیشه او یادآور این نکته فراموش‌شده است که شاید اخلاق، نه در قدرت، بلکه در ضعف آگاهانه آغاز می‌شود.

فلسفه‌ای که از بدن آغاز می‌شود: سیمون وی در خانواده‌ای روشنفکر در فرانسه به دنیا آمد و از همان آغاز، حساسیتی افراطی نسبت به رنج دیگران از خود نشان داد. آنچه او را از بسیاری متفکرین هم‌عصرش متمایز می‌کند، اصرارش بر آزمودن شخصی شرایطی است که درباره‌شان می‌اندیشد. او نه‌تنها درباره کارگران کارخانه می‌نویسد، بلکه خود به‌عنوان کارگر خط تولید در کارخانه‌های رنو کار می‌کند؛ نه تنها درباره جنگ و خشونت نظریه‌پردازی می‌کند، بلکه داوطلبانه راهی جنگ داخلی اسپانیا می‌شود؛ و نه تنها درباره فقر و گرسنگی می‌نویسد، بلکه عامدانه مصرف غذایی خود را به حداقل می‌رساند. در این معنا، فلسفه وی، فلسفه‌ای است که از بدن آغاز می‌شود و از آن عبور می‌کند. این پیوند تنگاتنگ میان بدن و اندیشه باعث می‌شود که مفاهیم فلسفی در آثار او هرگز بی‌هزینه نباشند. «محنت»، در اندیشه وی، نه یک استعاره، بلکه یک واقعیت مادی است که ذهن را می‌سازد، می‌شکند و بازمی‌آفریند.

«توجه» به مثابه فضیلت بنیادین: یکی از مفاهیم کانونی در اندیشه سیمون وی، مفهوم «توجه» (attention) است؛ مفهومی که هم بُعد معرفت‌شناختی دارد و هم بُعد اخلاقی و عرفانی. «توجه» نزد وی، تمرکز فعال یا تلاش ذهنی صرف نیست، بلکه نوعی گشودگی رادیکال است: تعلیق خود، تعلیق اراده، و اجازه دادن به امر واقع تا خود را آشکار کند. در این معنا، «توجه» دقیقاً نقطه مقابل سلطه است. ذهن مسلط می‌خواهد جهان را در قالب‌های از پیش تعیین شده فرو ببرد؛ اما ذهن «متوجه» می‌پذیرد که جهان «دیگری» است. این نگرش، هم در مواجهه با رنج دیگران معنا پیدا می‌کند و هم در نسبت با امر الهی. به همین دلیل است که وی میان اخلاق و الهیات فاصله‌ای قائل نیست: «اخلاق توجه» خود شکلی از نیایش است.

رنج، «محنت» و فروپاشی سوژه: وی میان «رنج عادی» (suffering) و آنچه خود «محنت» (affliction) می‌نامد تمایز قائل است. «محنت»، رنجی است که نه تنها بدن، بلکه ساختار معنابخش سوژه را درهم می‌شکند. در «محنت»، انسان دیگر صرفاً درد نمی‌کشد؛ بلکه جایگاهش در جهان، زبانش، و حتی امکان خطاب کردن خدا را از دست می‌دهد. نکته ظریف در اندیشه وی این است که او «محنت» را نه رمانتیزه می‌کند و نه آن را تقدیس ساده‌انگارانه می‌داند. «محنت»، شرّ است؛ اما شرّی که اگر با «توجه» و بی‌تملک همراه شود، می‌تواند به گشودگی نسبت به امر مطلق بینجامد. اینجاست که اندیشه او به شکلی پارادوکسیکال، هم به الهیات سلبی نزدیک می‌شود و هم به نوعی اخلاق رادیکال همدلی.

الهیات سیاسی وی

میان فیزیک و الهیات: «جاذبه و رحمت»، یکی از پرابهام‌ترین متون سده بیستم در قلمروی فلسفه دین و عرفان مسیحی و از مهم‌ترین آثار سیمون وی، مجموعه‌ای است از یادداشت‌ها و تأملات پراکنده؛ اما همین پراکندگی، به نحوی با محتوای کتاب همخوان است. وی در این اثر، از استعاره «جاذبه» برای توصیف وضعیت انسان گرفتار در ضرورت، عادت، قدرت و خودخواهی استفاده می‌کند و در مقابل، «رحمت» را نیرویی می‌داند که نه از اراده انسان، بلکه از تعلیق اراده پدیدار می‌شود. در اینجا، تأثیر آموزش ریاضی و فیزیک وی به‌روشنی دیده می‌شود: جهان تحت قانون «جاذبه» عمل می‌کند، اما رهایی نه با انکار قانون، بلکه با نوعی واگذاری خویشتن به چیزی فراتر از قانون ممکن می‌شود. این اثر را می‌توان یکی از صریح‌ترین صورتبندی‌های نسبت میان اخلاق، عرفان و ضرورت در سده بیستم دانست.

سیاست، اخلاق و نیاز به تعلق: «نیاز به ریشه‌ها»، اثری استثنایی در اندیشه سیاسی سده بیستم است. وی این کتاب را در بستر بحران جنگ جهانی دوم و فروپاشی معنایی جوامع مدرن می‌نویسد. برخلاف بسیاری از نظریه‌پردازان سیاسی، او بحث را نه از حقوق، بلکه از «نیازها» آغاز می‌کند؛ نیاز‌هایی همچون ریشه‌مندی، احترام، نظم، آزادی و حقیقت. از منظر وی، «ریشه‌کن‌شدگی» ـ چه در قالب استعمار، چه در قالب صنعتی شدن افسارگسیخته، و چه در قالب بوروکراسی مدرن ـ زمینه‌ساز خشونت، توتالیتاریسم و فروپاشی اخلاقی است. اهمیت این اثر در آن است که سیاست را دوباره به امر اخلاقی و حتی روحانی پیوند می‌زند، بی‌آنکه به ایدئولوژی پناه ببرد.

ایمان بدون تملک: «در انتظار خدا»، مواجهه‌ای با سیمون وی است که تجربه‌های عمیق عرفانی دارد، اما آگاهانه از پیوستن رسمی به کلیسا سر باز می‌زند. ایمان او، ایمانی در تعلیق است. این «انتظار»، نه فقدان ایمان، بلکه شکل رادیکال آن است. در این اثر، وی نشان می‌دهد که چگونه غیاب خدا می‌تواند خود نحوی از حضور باشد؛ حضوری که تنها در سکوت، توجه و رها کردن خویش قابل دریافت است. اینجا نیز اخلاق و عرفان از هم جدا نیستند: دوست‌داشتن خدا، یعنی دوست‌داشتن جهان.

«زبان»، «حقیقت» و تعهد اخلاقی: در مجموعه نوشتار‌های گردآمده ذیل عنوان «قدرت کلمات»، سیمون وی یکی از حساس‌ترین و امروزی‌ترین وجوه اندیشه‌اش را بسط می‌دهد: نسبت «زبان» با «قدرت». وی، «زبان» را نه صرفاً ابزار ارتباط، بلکه میدان کنش اخلاقی و سیاسی می‌داند؛ میدانی که در آن، «حقیقت» می‌تواند آشکار یا دفن شود. از منظر وی، «کلمات» زمانی خطرناک می‌شوند که از تجربه زیسته جدا شوند. شعارها، مفاهیم انتزاعی تهی، و واژگان سیاسی مصرف‌شده، به جای آنکه روشنگر باشند، اغلب نقش پوشاننده دارند. وی بویژه نسبت به واژه‌هایی، چون «ملت»، «پیشرفت»، «انقلاب» یا حتی «عدالت» بدبین است، نه به این دلیل که این مفاهیم بی‌ارزش‌اند، بلکه به این سبب که استفاده بی‌توجه از آنها می‌تواند خشونت را مشروع جلوه دهد. از نظر من، وی در اینجا نوعی «اخلاق زبان» پیشنهاد می‌کند: اخلاقی مبتنی بر دقت، سکوت به‌موقع، و امتناع از گفتن آنچه تجربه نشده است. در جهانی که زبان سیاسی پیوسته در حال تورم است، تأکید وی بر خلوص واژه‌ها و مسئولیت گوینده، واجد اهمیتی مضاعف می‌شود. برای او، گفتن حقیقت نه در فصاحت، بلکه در وفاداری به واقعیت رنج‌آلود جهان معنا دارد.

رساله‌ای رادیکال و مناقشه‌برانگیز: رساله کوتاه، اما جنجالی «در باب حذف احزاب سیاسی» بی‌تردید یکی از بحث‌برانگیزترین متون سیمون وی است. در این نوشته، وی استدلال می‌کند احزاب سیاسی، به جای خدمت به حقیقت و خیر عمومی، اغلب به ماشین‌هایی برای تولید وفاداری کور و تعلیق تفکر بدل می‌شوند. از نظر او، حزب سیاسی انسان را نه به اندیشیدن، بلکه به جانبداری وامی‌دارد. باید تأکید کرد نقد وی متوجه «سیاست» به مثابه کنش جمعی نیست، بلکه متوجه شکل خاصی از سازمان‌یافتگی سیاسی است که در آن، تعلق حزبی جایگزین قضاوت اخلاقی می‌شود. حزب، به زعم وی، فرد را وادار می‌کند که پیش از اندیشیدن، موضع بگیرد؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که حقیقت قربانی می‌شود.

اهمیت این متن، بیش از آنکه در راه‌حل پیشنهادی‌اش (حذف احزاب) باشد، در تشخیص مسأله است: خطر متصلب شدن اندیشه. حتی اگر پیشنهاد وی را ناممکن یا افراطی بدانیم، پرسشی که طرح می‌کند همچنان پابرجاست: چگونه می‌توان سیاستی اندیشمندانه داشت، بی‌آنکه تفکر قربانی وفاداری‌های سازمانی شود؟

زیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمونزیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمونزیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمونزیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمون

بی‌دفاع در برابر زخم‌های زندگی؛ جاذبه و رحمت سیمون وی نقد خوشبینی مدرن است

«جاذبه و رحمت» برخلاف عنوانش برای تسلی نوشته نشده است. هیچ امیدبخشی فوری در چنته ندارد و نمی‌خواهد جهان را قابل تحمل‌تر کند. کتاب خواننده را در نقطه‌ای می‌نشاند که معمولاً انسان‌ها از آن می‌گریزند. یعنی در دل رنج، در برابر ضرورت، در مواجهه بی‌واسطه با حقیقتی که نه دل‌خوش‌کننده و نه دلسوزانه است و قرار نیست هیچ رهایی‌بخشی فوری رخ دهد. نویسنده اصرار دارد که تنها راه رهایی، عبور صادقانه از همین سنگینی است.

سیمون وی، فیلسوف، عارف مسیحی و فعال اجتماعی فرانسوی، سال ۱۹۲۸ وارد دانشسرای عالی شد و در ۱۹۳۱ به‌عنوان معلم فلسفه از این دانشسرا فارغ‌التحصیل شد. با این همه به تدریس بسنده نکرد و آگاهانه این مسیر را ترک کرد. او برای تجربه مستقیم زندگی کارگری، مدتی در کارخانه رنو و سپس در مزارع به کار یدی پرداخت و بعد از آن در جنگ داخلی اسپانیا حضور یافت و رنج جنگ را از نزدیک تجربه کرد. سیمون وی هرگز تربیت مذهبی نداشت، اما در بزرگسالی تجربه‌ای عمیق از امر الهی را از سر گذراند. او با وجود دلبستگی به مسیح، هرگز غسل تعمید نپذیرفت و خود را مسیحی بیرون از کلیسا می‌دانست. او تنها ۳۴ سال داشت که به سل مبتلا شد و پزشکان به او توصیه کردند استراحت کند و غذای کافی بخورد ولی به دلیل آرمان‌گرایی سیاسی طولانی مدت و عمل‌گرایی‌اش و نیز به دلیل انقطاعش از دنیای مادی، مراقبت‌های ویژه را نپذیرفت. در عوض غذایش را تا حد جیره هموطنانش که در فرانسه تحت اشغال آلمان نازی بودند کاهش داد. کمتر و کمتر غذا می‌خورد و غالباً از خوردن امتناع می‌کرد و سرانجام در ۲۹ اوت ۱۹۴۳ در انگلستان درگذشت.

زیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمون

وفادار به حقیقت

کتاب «جاذبه و رحمت» مجموعه‌ای است از یادداشت‌ها، تأمل‌ها، قطعات کوتاه و جملات فشرده که پس از مرگ سیمون وی منتشر شده‌اند. این نوشته‌ها آنگونه که معلوم است برای چاپ نوشته نشده‌اند و هدف نویسنده بیشتر وفادار ماندن به حقیقت بوده است. همین ویژگی به این متن‌ها لحنی جالب توجه می‌بخشد که عاری از خودنمایی، بی‌اعتنا به پسند مخاطب، سخت‌گیری نسبت به انسان و سرشار از ارجاعات اخلاقی است و پیش از همه متوجه خود نویسنده است. مطالعه این اثر بیش‌تر شبیه ورود به یک میدان سلوک فکری و اخلاقی است که در آن مفاهیمی، چون خدا، رنج، اراده، قدرت، اخلاق و تاریخ به‌عنوان مسائل زیسته مطرح می‌شوند. کتاب در شکل کنونی شامل پیش‌گفتاری بلند از گوستاو تیبون درباره زندگی و اندیشه سیمون وی است و ۳۹ فصل دارد که در هر کدام از فصل‌ها به موضوعی ظاهراً مجزا پرداخته شده است، اما این نکته که سیمون وی هنگام واگذاری این اوراق به دوستش همه آنها را در یک پوشه نهاده است و نیز گزینشی که گوستاو تیبون از آنها به عمل آورده نشان می‌دهد ارتباطی میان فصل‌های گوناگون این کتاب برقرار است. ترجمه فارسی این اثر به همت بهزاد حسین‌زاده و به کوشش نشر نی، امکان مواجهه فارسی‌زبانان با یکی از رادیکال‌ترین و در عین حال فروتنانه‌ترین صدا‌های اندیشه قرن بیستم را فراهم کرده است.

سیمون وی فیلسوفی آکادمیک به معنای رایج کلمه نبود، هرچند تحصیلات فلسفی درخشان و تسلطی کم‌نظیر بر سنت یونانی، مسیحی و شرقی داشت. آنچه او را از بسیاری از متفکران هم‌عصرش متمایز می‌کند، پیوند ناگسستنی اندیشه‌اش با زندگی است. وی نه‌تنها درباره رنج نوشت بلکه آن را گاه حتی به طور خودخواسته زیست. او همزمان که قدرت را نقد کرد، کوشید خود را در موقعیت بی‌قدرتی قرار دهد و به‌واسطه این شرایط از فلاکت بشر سخن گفت و آن را در بدن و روان خود تجربه کرد.

در متن «جاذبه و رحمت» با فلسفه‌ای مواجه‌ایم که از دل تجربه بیرون آمده است و با نظام‌سازی‌های نظری نسبتی ندارد. مفاهیم کلیدی این کتاب جاذبه، رحمت، توجه، انکار نفس، ضرورت و... همگی ناظر به وضعیتی عینی‌اند. وضعیت انسانی که در جهانی تحت سلطه نیرو‌های کور ضرورت و بخت، قانونمند و بی‌اعتنا به خواست فردی زندگی می‌کند. سیمون وی این نیرو را «جاذبه» می‌نامد. قانونی که شبیه جاذبه نیوتنی عمل می‌کند، اما در ساحت روح و اجتماع روی می‌دهد. «جاذبه» همان چیزی است که انسان را به پایین می‌کشد و به سمت قدرت، بقا، تسلط، توهم معنا و فرار از خلأ سوق می‌دهد. «جاذبه» نیرویی است که بیش از هر نیروی دیگری ما را از خدا دور می‌سازد و هر آفریده‌ای را وادار می‌کند که در پی حفظ یا گسترش خودش باشد. در برابر این نیرو، تنها یک استثناء وجود دارد و آن «رحمت» است. «رحمت» به تعبیر وی، مداخله‌ای است از بالا و حرکتی عمودی که برخلاف همه حرکت‌های افقی اراده و قدرت عمل می‌کند، اما نکته تعیین‌کننده اینجاست که انسان نمی‌تواند «رحمت» را با اراده فرا بخواند. وظیفه انسان کنش فعال نیست بلکه نوعی آمادگی ساکت است. حالتی که وی آن را به طور خاص «توجه» می‌نامد. توجه به‌مثابه نگریستن بی‌توقع، بی‌خواست و بی‌چنگ‌زدن، یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم اخلاقی در اندیشه سیمون وی است. این نگاه اخلاق را از حوزه انتخاب‌های ارادی خارج می‌کند و آن را به امری وابسته به منشأ درونی کنش بدل می‌سازد. در این چهارچوب خیر واقعی حاصل تصمیم‌گیری اخلاقی نیست و نتیجه نوعی تهی‌شدن به شمار می‌آید. تهی‌شدن از خود و از میل به قدرت و همین‌جاست که اندیشه سیمون وی به‌شدت ناهمزمان و ناهمخوان با بسیاری از مفروضات جهان مدرن جلوه می‌کند.

رنج به‌مثابه نشانه

یکی از مهم‌ترین و در عین حال دشوارترین محور‌های «جاذبه و رحمت»، تلقی خاص سیمون وی از «رنج» است. «رنج» در این کتاب امری روان‌شناختی یا مسأله‌ای اجتماعی محسوب نمی‌شود و حتی صرفاً آزمونی اخلاقی نیست. رنج جایگاهی متافیزیکی دارد. وی میان درد‌های معمول زندگی و آنچه خود «فلاکت» می‌نامد تمایز قائل می‌شود. «فلاکت» وضعیتی است که در آن انسان نه‌تنها رنج می‌برد، بلکه از معنا، قدرت و حتی امکان اعتراض تهی می‌شود. او می‌نویسد: «وقتی انسان از آغاز جوانی و در ایامی که دوران بالیدن و شکوفایی اوست با رنج‌های عظیم و چاره‌ناپذیر دست به گریبان باشد، اعتقاد به سرنوشت و تسلیم در برابر آن یگانه تسلی خاطری است که برایش باقی می‌ماند. در این احوال هرگونه اندیشیدن به این احتمال که چه بسا ممکن بود جهان یا من به گونه دیگری باشیم زهری است ناگوار که مصایب فرد را دوچندان می‌کند.»

گویی او در این نگاه به جهان به نوعی شعار رواقی عشق به تقدیر را تبلیغ می‌کند و برخلاف بسیاری از سنت‌های دینی که رنج را یا آزمون الهی می‌دانند یا مقدمه پاداش اخروی، سیمون وی نسبت به هرگونه تسلی‌بخشی رنج بدبین است. او باور دارد که وعده‌های آرامش‌بخش می‌توانند کارکرد اصلی رنج را خنثی کنند. کارکرد اصلی رنج، از نظر او ایجاد شکاف است. چنانکه می‌نویسد: «برای کشتن نفس باید همه زخم‌های زندگی را تحمل کرد و عریان و بی‌دفاع در معرض دندان‌هایش قرار گرفت. باید خدا را پذیرفت، عدم تعادل را پذیرفت باید هرگز به دنبال تسلی نگشت و بالاتر از همه باید خیال را متوقف ساخت، زیرا خیال مدام در کار پرکردن شکاف‌هایی است که رحمت از طریق آن شکاف‌ها به درون ما نفوذ می‌کند، هر گناهی کوششی برای گریختن از خلأ است.»

در این معنا «رنج» چیزی نیست که باید طلب شود ولی به هر قیمت نیز نباید از آن گریخت. «رنج» نشانه است. نشانه فاصله، نشانه جدایی، نشانه عشق متقابل میان خدا و انسان و تعبیر تکان‌دهنده وی از رنج به‌عنوان «زبان مشترک دو زندانی» که منظور هستی و انسان است، نشان می‌دهد چگونه «رنج» در اندیشه او به امری رابطه‌ای بدل می‌شود. جهانی که از نظر وی مملو از شر و ضرورت است، دقیقاً به همین دلیل تنها مکان ممکن برای این رابطه است. در همین تعبیر تفاوت بنیادین سیمون وی با رویکردهایی، چون نیچه آشکار می‌شود. اگر نیچه «رنج» را ابزاری برای تقویت اراده و خلق معنا می‌داند، سیمون وی «رنج» را نقطه فروپاشی اراده می‌بیند. «رنج» به‌جای آنکه انسان را قوی‌تر کند، او را خالی می‌کند و همین خلأ، امکان رحمت را فراهم می‌آورد. در این چهارچوب رستگاری به غلبه وابسته نیست و از راه پذیرش ضعف ممکن می‌شود.

نقد جهان مدرن

بخش مهمی از «جاذبه و رحمت» به نقد قدرت اختصاص دارد. نقدی که همزمان سیاسی و اخلاقی است و سویه‌های متافیزیکی نیز دارد. سیمون وی قدرت را نسخه جعلی امر مطلق می‌داند که با ایجاد احساس واقعیت، انسان را به اطاعت وادار می‌کند.

در این نگاه، اخلاق اجتماعی، اطاعت از هنجار‌ها و حتی بسیاری از فضیلت‌های رسمی، چیزی جز سازوکار‌های تطبیق با قدرت نیستند. سیمون وی با جسارتی جالب، میان «فضیلت واقعی» و «فضیلت اجتماعی» تمایز می‌گذارد و دومی را عمیقاً مشکوک می‌داند و باور دارد که اخلاق اگر قرار است معنایی داشته باشد، باید مستقل از قدرت باشد و این استقلال، تنها در صورتی ممکن است که انسان به فلاکت مشترک خود با دیگران آگاه شود.

نقد اندیشه پیشرفت، نقد قدرت، نقد تاریخ‌باوری و نقد خوش‌بینی مدرن، همگی در این کتاب به هم گره خورده‌اند. «جاذبه و رحمت» در مجموع به لحاظ عاطفی و مفهومی کتابی آسان نیست، اما همین دشواری بخشی از صداقت آن است. درونمایه کلی این اثر را نمی‌توان در یک کلمه یا یک جمله خلاصه کرد. نویسنده به شکلی هراس‌آمیز از ماهیت کاستی‌ناپذیر رنج‌هایی سخن می‌گوید که هنگام تجربه آن دچار وحشت می‌شویم. گویی برای این مقدر گشته است که اراده را متوقف سازد، همچنان‌که پوچی عقل را متوقف می‌سازد و غیبت عشق را تا شاید انسان که بدین ترتیب به نهایت قوای بشری‌اش رسیده است بیارامد، بایستد، به بالا بنگرد و انتظار بکشد.

  • جاذبه و رحمت
  • نویسنده: سیمون وی
  • ترجمه: بهزاد حسین‌زاده
  • انتشارات: نی
  • تعداد صفحات: ۲۶۴ صفحه
  • قیمت: ۳۲۰۰۰۰ تومان

زیستی پرخطر و با رنج، روایت سیمون

منبع: ایران-علیرضا پیروزان و سمیرا قزوینی 

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر