کد مطلب: ۱۱۷۰۰۱۱
|
|
۱۲ آبان ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۰

«یل» زیر سایه «پوست شیر»؛ چرا سریال جدید برادران محمودی به دل مخاطبان ننشست؟

«یل» زیر سایه «پوست شیر»؛ چرا سریال جدید برادران محمودی به دل مخاطبان ننشست؟
«یل»، جدیدترین سریال جمشید و نوید محمودی، در حالی به قسمت چهارم رسیده که واکنش‌های مخاطبان از شکل‌گیری موجی از نارضایتی حکایت دارد. سریالی که با معمای ناپدید شدن یک دختربچه و فضاسازی متفاوتش می‌توانست تماشاگران را با خود همراه کند، حالا با انتقاد‌هایی درباره شباهت به «پوست شیر»، کندی روایت، ضعف موقعیت‌های دراماتیک و شخصیت‌پردازی اغراق‌آمیز روبه‌رو شده است. اما چرا «یل» نتوانسته انتظارات مخاطبان را برآورده کند؟

به گزارش مجله خبری نگار، «یل» جدیدترین سریال جمشید و نوید محمودی که پیش از این سریال موفق «پوست شیر» را از آنها دیده بودیم، حالا به قسمت چهارم رسیده و آنچه از برآیند نظرات مخاطبان برمی‌آید این است که نتوانسته آنها را راضی کند. قسمت اول سریال با یک غافلگیری بزرگ برای مخاطب، یعنی دزدیده شدن یک دختربچه در روستا پایان گرفت و قسمت دوم هم گشت دسته‌جمعی اهالی در اطراف روستا برای پیدا کردن دختربچه بود که به پیدا کردن جسم بیهوش و زخمی دختر در میان گندمزار منتهی شد. با اینکه سریال در نخستین قسمت چندان قصه‌گو نبود و داستانی هم که روایت می‌کرد برای مخاطب کاملا قابل حدس و پیش‌بینی بود، اما تماشاگرانش ناراضی نبودند و از فضاسازی‌اش استقبال کردند، هرچند در بازنمایی فضای یک روستا در دهه ۵۰ و حتی همین حالا که نزدیک ۵۰ سال از آن زمان می‌گذرد، وفادارانه کار نمی‌کند و فضا‌ها و به‌خصوص لباس پوشیدن و لحن شخصیت‌ها کاملا مربوط به تهران امروز است. چرا مخاطبان از قسمت‌های جدید سریال «یل» راضی نیستند؟

باز هم شباهت به «پوست شیر»

از همان قسمت اول تماشاگران بسیاری که هم «پوست شیر» را دیده‌اند و هم تماشاگر «یل» هستند، از شباهت‌های این دو سریال گفته‌اند. با انتشار قسمت چهارم منتقدان و مخاطبان سریال معتقدند «یل» هنوز نتوانسته هویت روایی مستقلی برای خود بسازد. یکی از مخاطبان نوشته: «اتکای بیش از اندازه به دیالوگ‌های رازآلود، شخصیت‌پردازی دوقطبی و موقعیت‌های غیرقابل‌باور باعث شده است این سریال همچنان زیر سایه الگو‌های آشنای آثار جنایی، به‌خصوص «پوست شیر» باقی بماند.»

کشدار شدن بی‌دلیل

با پخش قسمت‌های سوم و چهارم مخاطبان منتظر اتفاقات جدید و پیشرفت داستان بودند چیزی غیر از دیالوگ‌هایی که توضیح‌‎دهنده حوادث گذشته هستند، نیافتند و به همین دلیل است که آن را کشدار یافته‌اند. یکی از مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی درباره سریال نوشته: «چند سکانس خوب در قسمت چهارم وجود دارد، اما بیشتر کشدار کردن بی‌دلیل سریال است. فقط دارد کش می‌دهد که اتفاق مهم آخر قسمت بیفتد که آن هم گول زدن مخاطب است که در قسمت سوم هم انجام شده است.» تماشاگر دیگری هم نوشته: «کلا هر قسمت «یل» قصه در حد ۵ یا ۶ دقیقه پیش می‌رود. اگر بخواهیم به فیلمنامه امتیاز دهیم فیلمنامه این سریال ۵ هم نمی‌گیرد.» آنچه «یل» را نزد مخاطبش نامحبوب می‌کند این است که سازندگانش به صرف انتخاب موضوعی خاص و حساسیت‌برانگیز در روایت آن بی‌دقتی به خرج داده‌اند و بیشتر از نحوه اجرای آن روی خود موضوع حساب کرده‌اند.

موقعیت دراماتیک خلق نمی‌شود

یکی دیگر از نکته‌هایی که مخاطبان در دیدگاه‌هایشان درباره سریال به آن اشاره کرده‌اند، خلق نشدن موقعیت دراماتیک است و اینکه فقط با دیالوگ‌ها سعی در ایجاد تعلیق شده است، درحالی‌که باید موقعیت را ببینند نه اینکه تنها درباره آنها صحبت شود.

شخصیت غیرقابل باور ملک

برخلاف «پوست شیر» که یک پلیس کاربلد و شریف در آن حضور داشت، در «یل» با پلیس یا کارآگاهی روبه‌رو هستیم که تجسم کامل شر است. او از تهران به روستای پشته آمده که به سرعت کسی را به‌عنوان عامل تعرض به دختربچه دستگیر کند تا شر این ماجرا دامان فرماندار را که قرار است استاندار شود، نگیرد. از طرف دیگر نوید محمدزاده در اجرای این شخصیت با اغراق فراوانش باعث غیرقابل باور شدن او شده و مخاطبان بسیاری به این نکته اشاره کرده‌اند.

مشکلات در اجرای روایت

موقعیت‌هایی در سریال شکل گرفته‌اند که در ذات و شاید روی کاغذ می‌توانستند پرتنش و جذاب باشند، اما در اجرا ضعف دارند. به‌عنوان مثال طرح ملک برای متهم کردن سهراب به جنایت با ساخت مدارک جعلی می‌توانست بسیار تأثیرگذار باشد، اما در جزئیات و اجرا درست از آب درنیامده و مخاطب هم واکنشی را که احتمالا سازندگان سریال در پی آن بوده‌اند نشان نمی‌دهد. از طرف دیگر از قسمت اول روی محبوب و مهم بودن شخصیت سهراب در روستا تأکید شده است، اما زمانی که در موقعیتی ملتهب و پرتنش و درحالی‌که همه روستا دنبال دختربچه گمشده هستند کسی از او سراغ هم نمی‌گیرد، حتی محسن، رفیق قدیمی‌اش و پدر دختربچه‌ای که قربانی شده است.

در «یل» همه آدم‌ها یا کاملا سفیدند یا سیاه و منفی و به این ترتیب جایی برای پیچیدگی شخصیت‌ها و تناقضات درونی‌شان باقی نمی‌ماند. نمونه بارز که مخاطبان هم به آن اشاره کرده‌اند، شخصیت ملک است؛ این شخصیت به جای اینکه مرموز و پیچیده و منفی باشد، بیشتر شبیه کاریکاتوری از شخصیت‌های منفی کارتونی است.

منبع: همشهری-شقایق‌عرفی‌نژاد

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر