کد مطلب: ۹۶۷۵۲۴
|
|
۰۳ دی ۱۴۰۴ - ۰۷:۵۱

تخیل، جنون و توطئه یوتیوبی؟!

تخیل، جنون و توطئه یوتیوبی؟!
فیلم «بوگونیا» که یکی از نامزد‌های اسکار ۲۰۲۵ است، پایان بشریت را پیش‌بینی می‌کند

به گزارش مجله خبری نگار، سوژه «مسافران» را که حتماً خاطرتان است. رامبد جوان زمانی سراغ آن قصه رفت که بحث سوراخ شدن لایه اوزون و بحران‌های زیست‌محیطی تازه افتاده بود بر سر زبان‌ها و صغیر و کبیر دائم از لایه‌ای بالای سر زمین می‌گفتند که با گاز‌های گلخانه‌ای دارد سوراخ می‌شود. دهه هشتاد آغاز بحث‌ها پیرامون بحران‌های زیست‌محیطی، معضلات اجتماعی و بحث‌های پیرامون تأخّر فرهنگی بود و جوان هم متأثر از آن اتفاقات سوژه خلاقانه «مسافران» را ساخت. گروهی از فضایی‌ها را از طرف کنفدراسیون راه شیری به زمین فرستاد تا وضعیت را بررسی کرده و ببینند اگر زمین دارد جهان را به نابودی می‌کشاند درنهایت زمین را نابود یا به قول خودشان فِرت کنند و بشریت نابود شود و برود پِی کارش؛ اما هر بار که گروه فضایی می‌خواستند تصمیم به نابودی زمین بگیرند، چند دلیل باعث می‌شد این کار را نکنند و درنهایت همان فضایی‌ها احوالات زمینی پیدا کردند. «بوگونیایِ» لانتیموس از جهاتی به «مسافران» شبیه است با این تفاوت که در «بوگونیا» درنهایت تصمیم به مرگ نوع بشر گرفته می‌شود؛ اما چرا؟ چرا سوژه‌ای که در حوالی سال ۲۰۱۰ به ذهن یک ایرانی می‌آید در سال ۲۰۲۵ به ذهن یک فیلمساز اروپایی می‌رسد و او تصمیم به مرگ زمین می‌گیرد؟

«بوگونیا» حاصلِ زمان ما

ماجرای فیلم لانتیموس از این قرار است؛ دو جوان از خدا بی‌خبر که از زمین و زمان باخته‌اند و گمان می‌کنند، بی‌کسی و بی‌چارگی‌شان به خاطر شرکت دارویی‌ای است که باعث شده مادر قصه به کما برود، علیه این شرکت دست به توطئه چیدن می‌زنند و با توهم‌هایی که یوتیوب به ایشان می‌دهد گمان می‌کنند صاحبان شرکت، آندرومدایی هستند و می‌خواهند بشر را به استضعاف بکشند. دو جوان قصه هم برای اینکه در برابر این مقاصد شوم قد علم کنند، رئیس شرکت را با این فرض که آدم فضایی ا‌ست می‌گیرند. تا اینجای کار ما گمان می‌کنیم این دو جوان توهم زدند؛ اما در پایان می‌فهمیم که واقعاً رئیس شرکت آدم فضایی بوده و یوتیوب خیلی هم دروغ نگفته است. درنهایت آدم فضایی ماجرا باز می‌گردد به فضا و دستور به نابودی جهان می‌دهد.

اما چرا قصه نسبتاً تخیلی «بوگونیا» سیاسی ا‌ست. رامبد جوان وقتی به سراغ سوژه «مسافران» رفت درست در زمانی بود که بحث‌ها پیرامون مدیریت زیست‌محیطی بالا گرفته بود و «مسافران» به نوعی واکنشی بود نسبت به آن ماجرا‌ها و البته هشدار‌های جهانی درباره آینده زمین. فیلمی هم که لانتیموس می‌گوید در «بوگونیا» از آن الگوبرداری کرده، یعنی فیلم کره‌ای «سیاره سبز را نجات دهید!» تقریباً مربوط به همان دورانی است که ناگهان خطرات محیط‌زیستی جدی شد. حالا فیلم لانتیموس در زمانی ساخته می‌شود که ترامپ روی کار است و بحث‌ها درباره آینده بشریت بیش از پیش بر زبان‌ها افتاده. از طرفی ماجرا‌های زیست‌محیطی دوباره باز شده و از طرف دیگر نگاه‌های سیاسی جامعه هنری نتیجه‌ای جز بن‌بست با ترامپ را ارزیابی نمی‌کنند و این مسئله به فیلمسازان اروپایی نیز سرایت کرده. آنها از دوران بحث‌های سیاسی پیرامون ایدئولوژی‌های مختلف عبور کرده‌اند و حتی آنارشی را هم دیگر جواب نمی‌بینند و به قول شخصیت اصلی فیلم لانتیموس از اساس کنگره و چپ و راست‌ها برایشان کشک است. آنها به‌واقع برای بشر امکان دیگری برای زیستش روی زمین نمی‌بینند و از اساس وقتی بشر دچار بن‌بست می‌شود دست به تخیل می‌زند تا مغزش و روانش را آرام سازد. همان‌طور که در کویر دست به ساخت سراب می‌زند، با این تفاوت که سراب لانتیموس از اساس به حیات نمی‌انجامد.

تمایز رامبد و لانتیموس

وقتی رامبد جوان دست به نوشتن «مسافران» زد قصدش فوکوس کردن روی مسائل و به قول ادبیات سیاسی آن زمان، فرهنگ‌سازی بود، اما مسئله لانتیموس فرهنگ‌سازی نیست. ذهن لانتیموس درگیر بحران‌های بشریت است و از اساس چنین کلافگی‌ای که از یک سو باعث و بانی آن سرمایه‌دار‌ها هستند و از سویی دیگر خود بشر که ژن فسادخیزی دارد، او را به این نتیجه می‌رساند که اصولاً بد نیست این بشرِ فاسد کارش را روی زمین تمام کند و به قولی یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی‌پایان است. لانتیموس حتی یک فرض بامزه را هم در نظر می‌گیرد و می‌گوید شاید بخشی از ظلم‌هایی که روی زمین اتفاق می‌افتد باعث و بانی‌اش فضایی‌ها باشند و شاید همین ترامپ هم فضایی است و ما خبر نداریم. شاید در وهله اول گمان کنید فیلم لانتیموس دارد تئوری توطئه را به سخره می‌گیرد؛ اما با کمی تأمل بر سر روایت و قصه می‌بینیم که از اساس لانتیموس همین تئوری‌های توطئه یوتیوبی را به‌عنوان یک امکان در نظر می‌گیرد که اگر به آن کمی فکر کنیم، مرگ این بشرِ لاکردار می‌تواند آراممان کند. بشری که آدم‌های خوبش هم یا مجبور به کشتن خود می‌شوند یا دیگری با زجر می‌کشدشان، پس چه بهتر که یک فضایی و به صورت همگانی نسلش را منقرض کند و به قولی آدم و زمین عصرِ ترامپ، فِرت.

تخیل، جنون و توطئه یوتیوبی؟!

تاریخ جنون

وضعیت سینمای آمریکا به‌گونه‌ای است که می‌توان از آن در آینده به‌عنوان یک نمونه قابل بحث برای اشاره به وضعیت جهان در قرن بیست‌ویکم یاد کرد. زیست انسان در زمانه کنونی درگیر خصم ترامپیسم و رفتار‌های پارانوئیدی حاملان این اندیشه منحرفانه و به‌غایت خطرناک است. «بوگونیا» فیلم تازه از تنور درآمده فیلمساز پرکار این روزها، یعنی «یورگوس لانتیموس» مانند «نبرد پشت نبرد» و «چاره دیگری نیست» پرده از واقعیت زیست مادی بشر و آمال و آرزو‌های آن بر‌می‌دارد و رها از قضاوت‌های سطحی و دم دستی تعدادی از ریویونویس‌ها و منتقدانی که قصد دارند اثر را با خط‌کش سینمای معیار و جنبه نمادین پررنگ فیلم‌های ژانری ببینند، راه خودش را به سمت غیردراماتیک جلوه دادن فضای پیرامون طی می‌کند و با زبانی بیانگرانه و آکنده از تمثیل و همین‌طور ارجاعات فراوان به جهان بیرون، راست‌ودروغ زندگی فانی روی کره زمین را در ترسناک‌ترین شکل خود به مخاطبش ارائه می‌دهد.

«میشل فولر» (اِما اِستون) مدیرعامل یک شرکت داروسازی قدرتمند تحت عنوان آکسولیث است که توسط «تدی» (جسی پلمونز) و «دان» (آیدان دلبیس) ربوده می‌شود. مادر تدی سال‌ها پیش به‌خاطر شرکت در آزمایش بالینی داروی آکسولیث به کما رفته و حال این تدی است که نه‌تنها میشل را مقصر می‌داند، بلکه وی را فردی فضایی که با عضویت در گروه فرازمینی «آندرومدان» درصدد نابودی زنبور‌های عسل زمین به‌منظور انتقال حس فرمانبرداری در میان جوامع است، قلمداد می‌کند. تدی و دان، میشل را به‌منظور ارتباط با سفینه آندرومدان‌ها زندانی کرده و او را شکنجه می‌دهند تا مدیرعامل شرکت آکسولیث را وادار به اعتراف کنند که یک فضایی است و می‌تواند راهی برای برقراری ارتباط با آندرومدان‌ها برای انتقال این دو به فضا پیدا کند. «بوگونیا» در سطح بیرونی پیرنگ شباهت زیادی به فیلم‌های جریان اصلی سینمای سرگرم‌کننده جهان که قصد دارند از راه محتوا علیه ساختار‌های مسلط سرمایه‌دارانه، قدرت توده را به رخ بکشند، دارد.

حتی در طراحی میزانسن و بازی‌های آشنای بازیگرانش که طعنه به جریان دیوانه‌وار آثار پُست‌مدرن می‌زند نیز چیزی جز این به مخاطبش ارائه نمی‌دهد؛ اما این مسئله حامل تمام واقعیت در مورد «بوگونیا» -که آن را تبدیل به اثری مهم در نسبت با عمده تولیدات سینمایی در این سال‌ها می‌کند- نیست. به عبارت دیگر، زیبایی‌شناسی «بوگونیا» در سطح بیرونی روایت و در پالت رنگی فیلم دربردارنده تمام آن چیزی است که مخاطب عادی را به سمت خود فرامی‌خواند؛ اما این لایه درونی‌تر اثر است که با آشنایی‌زدایی باعث تاراندن تماشاگران از دور خودش می‌شود، به‌طوری‌که اگر بخواهیم با فهم ساختارگرایانه و کلاسیسیم موجود فیلم را نقد کنیم باید لانتیموس را به‌خاطر «پلات توئیست» (پیچش روایی) ناگهانی‌اش –آن‌هم بدون لحاظ کردن کاشت‌های دقیق در ساختار روایی و بصری فیلم- یا تحمیل جهان استعاری به‌صورت گُل‌درشت و ماکسیمال مورد شماتت قرار دهیم و تکلیفش را یکسره کنیم؛ اما باید به این نکته اذعان داشت که فیلم بیانگر بسیاری از تئوری‌های موجود برای بی‌ثمر بودن تلاش انسان به‌منظور رسیدن به میلی همیشگی و فناناپذیر و رهایی از ساختار‌های سرکوب‌گر است. میل انسان درحقیقت بدون وجود یک دیگری بزرگ‌تر شکل نمی‌گیرد و تلاش تِدی و دان برای دستیابی به آرزو‌ها و امیالشان در درون یک ساختار قدرتمند و لویاتآن‌گونه به نتیجه‌ای جز مرگ و نیستی نمی‌رسد.

وقتی میشل فولر در قامت زنبور ملکه به فضا می‌رود، زیست انسانی ارزشش را از دست می‌دهد و نبض زندگی در لحظه از حرکت بازمی‌ایستد. جملگی افراد کره زمین در این فیلم در قالب زنبور‌های کارگری به‌تصویر درمی‌آیند که جز رساندن نفع به دیگریِ بزرگ یا همان نظم نمادین، کارکردی برای این دنیا ندارند، پس می‌توان آنها را در اسرع وقت، آن‌هم بدون اینکه ترحمی در نگاه بیننده نسبت به تصویر بی‌جان و آش‌ولاششان به‌وجود بیاید، حذف کرد و خللی هم در نظم طبیعت به وجود نیاورد.

منبع: فرهیختگان-محمدحسین سلطانی و ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر