کد مطلب: ۱۱۴۰۵۸۶
|
|
۰۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۲

دوباره فصل «لبخندهای راهرو» رسید! نقد رؤیافروشی‌های شهریوری در سیاست خارجی

دوباره فصل «لبخندهای راهرو» رسید! نقد رؤیافروشی‌های شهریوری در سیاست خارجی
چرا عده‌ای در داخل آرزوهای ترامپ را تکرار می‌کنند

به گزارش مجله خبری نگار، هر سال شهریور که می‌رسد، پیش از آنکه هیئت سیاسی ایرانی برای شرکت در اجلاس عمومی سازمان ملل، در فرودگاه جان‌اف‌کندی نیویورک پیاده شود، گروهی از تحلیلگران و رسانه‌های نزدیک به جریان اصلاحات شروع به نسخه‌پیچی می‌کنند: «فرصت تاریخی»، «دیدار سرپایی»، «لبخند در راهرو». گویی سیاست خارجی یک نمایش تئاتر است و اگر رئیس‌جمهور ایران و آمریکا در حاشیه مجمع‌عمومی سازمان ملل با هم دست بدهند و حتی چند ثانیه به هم لبخند بزنند، همه گره‌های کور چهل‌وچند ساله باز می‌شود. این نوع تحلیل، نه‌فقط ساده‌سازی سیاست خارجی است، بلکه نوعی «رؤیافروشی» آگاهانه است که پیش از هر سفر، انتظاراتی می‌سازد که قرار نیست محقق شود و در نهایت یا به سرخوردگی می‌انجامد یا به فرسایش بیشتر اعتماد عمومی. اگر قرار بود مشکلات ایران و آمریکا با یک دست‌دادن حل شود، این پرونده تابه‌حال ده‌ها بار بسته شده بود.

پرونده‌های همیشه باز میان ایران و آمریکا

شاید لازم است نگاهی به پرونده‌های باز میان ایران و آمریکا بیندازیم و بعد به‌سادگی روشن می‌شود که آیا این حجم و عمق دشمنی که آمریکا با ایران دارد، با یک دیدار حل می‌شود؟

اول؛ کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت مصدق: آمریکا و بریتانیا دولت ملی و مردمی محمد مصدق را سرنگون کردند تا صنعت نفت ایران را به کنترل خود بازگردانند.

دوم؛ جانب‌داری از شاه و مداخله فزاینده در ایران: پس از کودتا، دخالت‌های آمریکا در ایران بیشتر شد و محمدرضا پهلوی هم که بازگشت دوباره به کرسی قدرت را-پس از فراری که قبل از کودتا داشت- مدیون آمریکایی‌ها می‌دانست، دست آنها را باز گذاشت و مداخلات گسترده واشنگتن در ایران خشم مردم را برانگیخت.

سوم؛ پناه‌دادن به دیکتاتور فراری و عدم استرداد او: پس از انقلاب اسلامی در سال ۵۷، آمریکا محمدرضا پهلوی را از کشور گریخته و آواره شده بود، پذیرفت و با وجود درخواست مکرر ایران برای استرداد او به ایران به منظور رسیدگی قانونی به عملکرد او، از تحویل دادنش خودداری کرد.

چهارم؛ بحران جاسوسی سفارت آمریکا در تهران: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سفارت آمریکا در تهران تبدیل به محلی برای هر کاری غیر از امور دیپلماتیک جاری شد. تبدیل سفارت آمریکا در تهران به مرکز جاسوسی و توطئه، حمایت از گروه‌های ضدانقلاب و برانداز، تلاش برای جذب دولتمردان ایرانی و مداخله در امور داخلی مواردی بود که باعث شد دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را به تسخیر خود درآورند و ۵۲ دیپلمات آن به مدت ۴۴۴ روز در بازداشت ایران بودند. این اتفاق به قطع کامل روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا انجامید.

پنجم؛ حمایت از عراق در جنگ هشت‌ساله: آمریکا در طول جنگ ایران و عراق از صدام حمایت نظامی، اطلاعاتی و مالی کرد و درعین‌حال از تحریم‌های اقتصادی و تسلیحاتی علیه ایران حمایت کرد.

ششم؛ حمله به پرواز شماره ۶۵۵ ایران‌ایر: سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو آمریکایی در سال ۱۹۸۸ که به شهادت ۲۹۰ نفر منجر شد، به‌عنوان یک فاجعه انسانی در حافظه ایرانیان باقی مانده است.

هفتم؛ قراردادن ایران در محور شرارت: دولت بوش در سال ۲۰۰۲ ایران را به همراه عراق و کره شمالی در «محور شرارت» قرار داد و فضای تنش را به‌شدت تشدید کرد؛ درحالی‌که با پیشنهاد محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت ایران، آن سال، سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نام گرفته بود!

هشتم؛ برنامه هسته‌ای و برجام: از دهه ۸۰ برنامه هسته‌ای ایران به محور اصلی دشمنی‌های آمریکا تبدیل شد؛ پس از سال‌ها مذاکرات مختلف هسته‌ای، برجام امضا شد، اما آمریکا از آن هم بیرون آمد.

نهم؛ ترور سردار سلیمانی: حمله پهپادی آمریکا در فرودگاه بغداد که به شهادت سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران منجر شد، از نقاط اوج دشمنی آمریکا با مردم ایران بود.

دهم؛ تحریم‌های فلج‌کننده و فشار حداکثری: آمریکا شبکه گسترده‌ای از تحریم‌های یک‌جانبه علیه ایران را اعمال کرد که موجب فشار‌های اقتصادی به مردم شد.

یازدهم؛ جنگ ۱۲ روزه و حمله به تأسیسات هسته‌ای: در این جنگ که با تجاوز اسرائیل و حمایت مستقیم آمریکا آغاز شد، مقامات و دانشمندان ایران، خانه‌های مسکونی و نیز تأسیسات هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان هدف حملات مشترک اسرائیل و آمریکا قرار گرفتند.

دوازدهم؛ جنگ ۴۰ روزه: جنگ رمضان دومین تجاوز مستقیم آمریکا و اسرائیل به ایران طی کمتر از یک سال به ایران بود که با ترور رهبر شهید و حمله به مدرسه میناب آغاز شد. انتقام خون‌های ریخته‌شده و دریافت غرامت ویرانی‌ها بخشی از موضوعاتی است که هنوز رسیدگی نشده است.

البته که ترور رهبر شهید این ملت، خود به‌تنهایی برای‌آنکه کسی دنبال چنین دیداری نباشد، کفایت می‌کند. آیا این مشکلات عمیق جایی برای دیدار باقی می‌گذارد؟ و بر فرض که روی همه این عزت سیاسی پا گذاشتیم، آیا چنین دیداری نتیجه‌ای خواهد داشت؟

تجربه ترامپ؛ دیدار‌هایی که هیچ‌چیز حل نکردند

نکته دیگر این است که آیا دیدار با ترامپ قرار است حلال مشکلات باشد؟ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری که اصلاح‌طلبان مشتاق دیدار او با پزشکیان هستند، خودش یکی از پرکارترین رؤسای‌جمهور آمریکا در تاریخ معاصر از نظر «دیدار‌های نمایشی» با رهبران کشور‌های متخاصم بوده است و نتیجه این دیدار‌ها چه بود؟ تقریباً هیچ.

دیدار سنگاپور با کیم جونگ اون در ژوئن ۲۰۱۸ به‌عنوان «نخستین دیدار رهبران آمریکا و کره شمالی» جشن گرفته شد. رسانه‌ها از «پایان جنگ سرد» در شبه‌جزیره سخن گفتند و ترامپ مدعی شد که کره شمالی «دیگر تهدید نیست.» کیم متعهد شد که «خلع سلاح هسته‌ای کامل» را انجام دهد و ترامپ «تضمین‌های امنیتی» ارائه کرد. کمتر از دو سال بعد، عهدشکنی ترامپ باعث شد تا کره شمالی نه‌فقط برنامه هسته‌ای خود را متوقف نکرد، بلکه موشک‌های بالستیک قاره‌پیما را هم آزمایش کرد.

نشست هلسینکی با پوتین در ژوئیه ۲۰۱۸ بدتر از سنگاپور بود. ترامپ در کنفرانس خبری مشترک با پوتین، علناً گفت که به سازمان‌های اطلاعاتی خودش درباره دخالت روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ اعتماد ندارد و پوتین را بیشتر باور دارد. این نشست در آمریکا به‌عنوان یکی از تحقیرآمیزترین لحظات دیپلماتیک تاریخ مدرن ثبت شد. هیچ گره‌ای از روابط آمریکا و روسیه باز نشد و حتی تحریم‌های جدید کنگره علیه مسکو تصویب شد.

ترامپ در سفر امسال به نیویورک نیز قرار است با دلسی رودریگز، رئیس‌جمهور موقت ونزوئلا، دیدار کند؛ کشوری که آمریکا خودش رهبرش را با عملیات نظامی ربود و به آمریکا منتقل کرد تا در دادگاه محاکمه شود. آیا این دیدار قرار است «روابط دو کشور را حل کند»؟ بدیهی است که نه. اینها دیدار‌های نمایشی‌اند، نه ابزار حل مشکلات و یا حتی قدم آغاز حل مشکل.

ساده‌سازی خطرناک سیاست خارجی

مشکل اصلی رویکرد اصلاح‌طلبان، فروکاستن سیاست خارجی به روابط شخصی رهبران است. سیاست خارجی هر کشور محصول مجموعه‌ای از عوامل است: مسائل داخلی، منافع ملی، هم‌پیمانان و... و در مورد ایران برابر آمریکا چند دهه بی‌اعتمادی هم وجود دارد. هیچ‌یک از اینها با یک دست‌دادن عوض نمی‌شود.

نگاهی به تاریخ روابط ایران و آمریکا نشان می‌دهد که حتی پیمان‌های بین‌المللی نیز راهگشا نبوده است؛ تجربه برجام و مذاکرات قبلی آن و صمیمیتی، چون قدم‌زدن وزرای خارجه کنار رودخانه و تسلیت فوت بستگان و... نیز ثمری نبخشید. حال با چنین تجربه‌ای، دیدار کوتاه و دست‌دادن با قاتل رهبر شهید و کودکان میناب و هزاران نفر از مردم و مقامات ایران قرار است چه فایده‌ای برای ایران داشته باشد؟ حالا موضوع عزت در سیاست خارجی بماند! اگر یک توافق رسمی و بین‌المللی با امضای همه طرف‌ها نتوانست دوام بیاورد، یک دیدار سرپایی در راهرو چه چیزی را تضمین می‌کند؟

نکته مهم‌تر این است که در شرایط فعلی، آمریکا و ایران در وضعیت جنگی قرار دارند. پزشکیان خودش پیش از سفر در نشست خبری به «بدعهدی و پیمان‌شکنی» آمریکا اشاره کرد و گفت «آن‌ها علی‌رغم مذاکره و تفاهم عمل کردند.» اگر رئیس‌جمهور خودش می‌داند که طرف مقابل به‌راحتی توافق را زیر پا می‌گذارد، چه انتظاری از یک دیدار کوتاه و مثلاً ناگهانی می‌توان داشت؟

ذوق‌زدگی برای تضعیف ایران!

این اشتیاق افراطی که رسانه‌های حامی رابطه با آمریکا از خود نشان می‌دهند، سه مشکل اساسی دارد که عملاً به تضعیف ایران می‌انجامد:

اول، تضعیف موضع مذاکره‌ای ایران: وقتی یک طرف این‌قدر مشتاق دیدار است، طرف مقابل بهایی نمی‌پردازد. تصور کنید در یک معامله، خریدار از قبل به فروشنده بگوید که «هر قیمتی باشد می‌خرم». نتیجه معلوم است. اشتیاق علنی به دیدار، ابزار چانه‌زنی را از دست ایران می‌گیرد.

دوم، نادیده‌گرفتن واقعیت‌های میدانی: درحالی‌که این بحث‌ها جریان دارد، زنگ آغاز سال جدید تحصیلی در ایران به صدا درآمده بدون حضور ده‌ها دانش‌آموز و دانشجو و معلم و استاد شهید. چگونه می‌توان هم این جنایات را دید و هم برای دیدار با مسئول این جنایت ذوق کرد؟

سوم، ایجاد انتظارات کاذب: این رسانه‌ها برای مخاطبان خود انتظارات کاذب می‌سازند، هم در مورد اصل دیدار و هم نتایج آن؛ رؤیا می‌فروشند و وقتی مخاطب به در بسته می‌خورد، سرخورده می‌شود. اول حل همه مشکلات را وابسته به دیدار رؤسای‌جمهور دو کشور جا می‌زنند و بعد دیداری انجام نمی‌شود؛ مخاطبی که آن را باور کرده، ناگاه فکر می‌کند دیگر هیچ راهی برای حل مشکلات نیست! و همه این تبلیغات به سرخوردگی تبدیل می‌شود.

دیپلماسی نمایش نیست

سیاست خارجی نیازمند دیپلماسی جدی، پشت‌صحنه و مبتنی بر منافع ملی است؛ نه نمایش‌های رسانه‌ای. صرف‌نظر از موضوع آمریکا برابر ایران که پرونده‌های دشمنی و نیز سه مؤلفه عزت و حکمت و مصلحت راهی برای تعامل باقی نگذاشته، مذاکره با هر کشوری باید از موضع قدرت و بدون ذوق‌زدگی باشد. دیدار مقامات هم پله آخر است و اگر هم اتفاق بیفتد، باید نتیجه یک فرایند دیپلماتیک پخته و عمیق باشد، نه پله اول و علت آغاز دیپلماسی!

تجربه دیدار‌های ترامپ نشان می‌دهد که او در دیدار‌های دوجانبه نه دنبال حل مشکلات و نه رسیدن به نتیجه‌ای صلح‌آمیز است. او دنبال عکس، تیتر و «پیروزی» رسانه‌ای است و متأسفانه، جریانی در داخل ایران هم دقیقاً به همین «عکس» دل خوش کرده؛ عکسی که قرار است ثابت کند ایران و آمریکا «دوست شده‌اند»!

منبع: فرهیختگان

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر