کد مطلب: ۱۰۴۹۶۰۹
|
|
۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۶

فهم پساجنگ، رمز تغییر موازنه قدرت توسط چین

فهم پساجنگ، رمز تغییر موازنه قدرت توسط چین
جنگ رمضان، اهمیت بالایی در جانمایی کشور‌ها در نظام در حال شکل‌گیری بین‌الملل دارد. خروجی مقاومت در برابر لشکرکشی جنگی آمریکا به‌عنوان مدعی هژمونی جهان، تثبیت قدرت منطقه‌ای ایران بود، همچنین مسدودسازی تنگه هرمز، انعکاس جهانی قدرت منطقه‌ای تهران را اثبات کرد.

به گزارش مجله خبری نگار، جنگ رمضان، اهمیت بالایی در جانمایی کشور‌ها در نظام در حال شکل‌گیری بین‌الملل دارد. خروجی مقاومت در برابر لشکرکشی جنگی آمریکا به‌عنوان مدعی هژمونی جهان، تثبیت قدرت منطقه‌ای ایران بود، همچنین مسدودسازی تنگه هرمز، انعکاس جهانی قدرت منطقه‌ای تهران را اثبات کرد. ایران به‌عنوان قدرتی منطقه‌ای با انعکاس جهانی، جایگاهی برتر از گذشته می‌یابد و به همان نسبت از جایگاه آمریکا در منطقه و جهان کاسته می‌شود. این اهمیت باعث شده جنگ رمضان به مهم‌ترین موضوع اثرگذار بر دیدار شی جین پینگ، رئیس‌جمهور چین و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا تبدیل شود. ترامپ قصد داشت با حل‌وفصل سریع جنگ با دست پر به چین برود، اما طولانی شدن آن و گرفتاری آمریکا باعث تعویق این نشست شد. واشنگتن سپس برای زمینه‌سازی جهت این دیدار کوشید با محاصره دریایی ایران، موقعیت بهترین به دست آورد. ناکامی در تحقق اهداف از این طریق، واشنگتن را یک هفته مانده تا دیدار به عملیات «پروژه آزادی» کشاند که بر مبنای آن آمریکا کوشید با اعزام ناوشکن‌های خود به تنگه هرمز و اسکورت کشتی‌های تجاری، انسداد آن را بشکند. این عملیات با واکنش ایران، شلیک تیر اخطار به دو ناوشکن آمریکایی، هدف قرارگرفتن یک نفتکش کره جنوبی، گسترش نقشه انسداد هرمز به بندر الفجیره امارات و اصابت چند پرتابه به تأسیسات حساس این کشور، در عرض چند ساعت با شکستی بزرگ برای واشنگتن به پایان رسید.

ترامپ با گرفتاری در جنگ رمضان، گزینه تعویق زمانی را فعال کرد، اما این گزینه برای دفعه دوم شاید به کار نیاید یا حداقل برای به‌کارگیری مجددش، مقاومت شده است. طرح محاصره دریایی و عملیات بازگشایی هرمز به شکست انجامیدند و ترامپ فعلاً با موضعی پایین باید راهی پکن شود. یک هفته پیش از سفر وی، سید عباس عراقچی به چین رفت تا آخرین ارزیابی‌های تهران را به مقامات پکن اطلاع دهد. چین باید ضمن اطلاع از موقعیت جدید کشور‌ها در مناسبات به‌ویژه ایران، از عمق ضعف‌های آمریکا اطلاع یابد. عراقچی در خلال صحبت‌های خود درباره این سفر، به گوشه‌هایی از این موارد اشاره کرده است.

وزیر خارجه ایران، پس از پایان گفت‌و‌گو با وانگ یی، وزیر خارجه چین اعلام کرد که «دوستان چینی ما هم اعتقاد دارند که ایران بعد از جنگ متفاوت از ایران قبل از جنگ است و وضعیت بین‌المللی‌اش ارتقا پیدا کرده است.» وجود این درک یا انتقال آن به‌طرف چینی، چیزی جز پایین‌بودن موضع ترامپ در جلسه هفته بعد نیست. پیش‌ازاین، ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه نیز در جریان سفر هفته گذشته عراقچی به این کشور گفته بود رهبران جهان مقاومت و شجاعت ملت و دولت ایران در برابر آمریکا را تحسین می‌کنند. ترامپ پیش از آنکه جنگ رمضان وضعیت را روشن کند، رئیس‌جمهور یک آمریکا بود و پس از آنکه اوضاع شفاف شد، رئیس‌جمهور یک آمریکای دیگر است؛ آمریکایی که همچنان مهم، اما دیگر به اهمیت سابق نیست.

کاهنده‌های وزن آمریکا

واشنگتن در ترازوی وزن‌کشی رقابت‌های جهانی، وزن کمتری را نشان می‌دهد. بخش مهمی از این بازیگر سنگین‌وزن جهان در جنگ رمضان ریخت. آمریکا با محدودشدن در غرب آسیا، از هژمونی فاصله گرفت و به یک قدرت منطقه‌ای در آمریکای شمالی، فروکاست. آمریکا یک قدرت منطقه‌ای با انعکاس جهانی قابل‌توجه است، ولی دیگر هژمون نیست. در ادامه به مواردی اشاره شده که چین باید آنها را در برابر آمریکا لحاظ کند.

۱- محدودیت‌های آمریکا

جنگ، محدودیت‌های آمریکا را نشان داد. آمریکا در غرب آسیا برای حمله به ایران از رژیم صهیونیستی به‌عنوان متحده ویژه و از دولت‌های عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس و اردن به‌عنوان میزبانان بهره گرفت. در شرق آسیا نیز چین با آرایش تقریباً مشابهی روبه‌روست. تایوان، متحد ویژه آمریکا و کشور‌های ژاپن، کره جنوبی و فیلیپین میزبانان نظامی این کشورند.

تایوان قدرت نظامی، تجربه جنگی و جسارت کمتری نسبت به رژیم صهیونیستی دارد. ژاپن و کره جنوبی نسبت به دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس، فاصله بیشتری تا خاک چین دارند، کینه‌جویی‌شان کمتر بوده و دست به اقدام محدود نظامی مستقیم نیز علیه پکن نخواهند زد. همچنین مانند ایران که یمن و محور مقاومت را در کنار خود دارد، چین می‌تواند از کره شمالی، دولت‌ها و گروه‌های همسو با خود در شرق آسیا بهره گیرد. محدودیت‌های آمریکا در غرب آسیا آشکار شده و این محدودیت‌ها در شرق آسیا، عمیق‌تر وجود دارند.

۲- گرفتاری همزمان

آمریکا موفق به خروج آسان از غرب آسیا نخواهد شد. اگر لجاجت کند، مقاومت حتی در صورت خروج آمریکا از غرب آسیا، این کشور را در مناطق دیگر تحت تعقیب قرار خواهد داد؛ چه اینکه مشخص شده احتمالاً منافع آمریکا در شاخ و شمال آفریقا طعمه بعدی برای تعقیب این کشورند.

شرق آسیا برای آمریکا جبهه‌ای غیرفعال است، شرق اروپا با وجود جنگ اوکراین به دلیل فاصله‌گیری آمریکا از آن جبهه‌ای نیمه‌فعال به‌حساب می‌آید ولی در غرب آسیا، واشنگتن با جبهه‌ای فعال مواجه است. غرب آسیا که تا پیش‌ازاین جبهه‌ای غیرفعال بود، به شکل فعال و یا نیمه‌فعال در بلندمدت درآمده است. ازاین‌رو گرفتاری آمریکا در این منطقه تضمین شده است.

۳- مشخص شدن تسلیحات و شیوه رزم

آمریکا در جنگ رمضان، به طور مستقیم تسلیحات و شیوه‌های رزم خود را افشا کرد. این در حالی است که ایران، کماکان از تمام تسلیحات خود بهره نگرفته است. سیستم تسلیحاتی ایران با کشور‌های جهان متفاوت بوده و این تفاوت با چین و روسیه نیز وجود دارد. نه‌تنها از تسلیحات اصلی چین در هیچ‌جنگی استفاده نشده، بلکه این کشور می‌تواند درس‌هایی از تسلیحات و شیوه‌های رزم افشاشده آمریکا در جنگ علیه ایران بیاموزد؛ به‌گونه‌ای که در تحرکات نظامی، واشنگتن با معما روبه‌رو باشد، اما چینی‌ها فهم عمیقی از قوای این کشور داشته باشند.

گلوگاه اراده

بزرگ‌ترین پاشنه آشیل چین، اراده است. چینی‌ها در استدلال‌هایشان می‌گویند حرکت‌نکردن به سمت تنش، برای دوره رشد و ازدیاد قدرت آنها ضروری بوده است. این نگاه درست است، اما مشکلاتی دارد:

۱- ایران مدت‌ها از استدلال مشابهی بهره گرفت و برای ازیاد قدرت تلاش شد کمتر به طور مستقیم وارد تنش‌ها شود، اما نگذاشت این سیاست به انفعال منجر شود و جنگ از طریق محور مقاومت در شدیدترین شکل خود با دشمن ادامه داشت.

جنگ از طریق محور مقاومت و تک‌واکنش‌های مهم، دو مزیت داشت؛ به دشمن توانمندی و اراده پاسخ تهران را گوشزد کرده و جنگ در منطقه، منجر به تجربه‌اندوزی مقاومت شد. چین، اما نه واکنشی نشان داده و نه تجربه مستقیمی آموخته است.

۲- چین به دلیل استمرار سکوت کامل و همه‌جانبه، با ترس از واکنش مواجه شده است. این مشکل خواه‌ناخواه ایجاد شده و درباره وجود اصل آن هیچ‌تردیدی نیست. آمریکا همواره در جنگ بوده و چین، تقریباً ۴ دهه، گلوله‌ای شلیک نکرده است؛ این یک شکاف بزرگ در تجربه و اراده میان طرفین به شمار می‌رود؛ لازمه جبران این نقیصه در میز گفت‌و‌گو با آمریکا، حرکت خود چین به سمت نشان داده اراده‌اش برای تحرک و اشاره به تحرکات رزمی متحدانش مانند ایران است.

۳- افول آمریکا، صرفاً مرهون رشد اقتصادی چین نیست. بدون مقاومت در غرب آسیا، چین با تمام ویژگی‌های اقتصادی‌اش خفه می‌شد. حضور مقاومت باعث شده به طور طبیعی، ضمن آنکه چین محاصره نشود، آمریکا از لحاظ راهبردی حیثیت‌زدایی شود.

۴- رقابت میان آمریکا و چین، ناگزیر به حوزه گرم کشیده می‌شود. صرفاً با اقتصاد نمی‌توان آمریکا را کنار زد و دولتی بدون‌اراده به‌کارگیری قوای نظامی، به قدرت تبدیل نشده است. چین پس از جنگیدن در نبرد‌های منتهی به جنگ جهانی دوم و خود این جنگ و سپس حضور درجنگ کره و نقش‌آفرینی در آن، موفق به کسب جایگاه شد. برای کسب جایگاه بالاتر، صرف فعالیت اقتصادی جوابگو نیست.

۵- چین پس از یک دوره کوتاه درگیری در ویتنام در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی، گلوله‌ای به سمت دشمن شلیک نکرده است. بدون اقدام نظامی، کشور‌های جهان چین را جدی نخواهند گرفت. دو عملیات ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ علیه عراق، باعث تجدید هراس قدرت‌های جهانی از قدرت تحرک و آتش ارتش آمریکا شد که دو درس دارد؛ نخست آنکه حتی آمریکا با وجود سازوبرگ نظامی خود و سابقه فاتحانه در دو جنگ جهانی و رقابت جنگ سرد، نیازمند نمایش جنگی بود و دوم آنکه، علی‌رغم جنگ ۱۹۹۱، ۱۳ سال بعد، این کشور ضرورت دیگری برای تحرک نظامی خود احساس کرد، پس کشور‌های دارای سازوبرگ نظامی عظیم، نیازمند تحرک‌های دوره‌ای با فاصله کم برای معتبر نشان دادن توان نظامی خود هستند.

منبع: فرهیختگان-سید مهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بین‌الملل

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر