کد مطلب: ۱۰۴۷۳۱۳
|
|
۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۸

اگر مردم توانسته‌اند بدون روشنفکران حرکت کنند، نقش روشنفکر در آینده ایران چه خواهد بود؟

اگر مردم توانسته‌اند بدون روشنفکران حرکت کنند، نقش روشنفکر در آینده ایران چه خواهد بود؟
من متخصص علوم اجتماعی نیستم. تنها از خلال هم‌دوشی اندک رشته‌ام - زبان‌شناسی - اندکی با علوم اجتماعی آشنا هستم. تصوراتم دقیق نیستند. آکنده از خطا و خستگی هستند؛ اما گاهی توجه به مجنونی که از حضور دره خبر می‌دهد، بی‌فایده نیست.

به گزارش مجله خبری نگار/فررهیختگان-کورش علیانی، نویسنده کتاب «روایت و ذهن نویسا»: من متخصص علوم اجتماعی نیستم. تنها از خلال هم‌دوشی اندک رشته‌ام - زبان‌شناسی - اندکی با علوم اجتماعی آشنا هستم. تصوراتم دقیق نیستند. آکنده از خطا و خستگی هستند؛ اما گاهی توجه به مجنونی که از حضور دره خبر می‌دهد، بی‌فایده نیست.

علوم اجتماعی ایران با زبان الکن من دچار ابزارزدگی است. اگر ساختارگرا هستیم یا ساختارشکن، اینها ابزار‌هایی است برای نگاه‌کردن مثمر به حضور و زیست غیرفردی انسان و من می‌بینم گاه ما فیزیک حضور انسان را نادیده می‌گیریم، چون سخت به تبختر و اعتمادبه‌نفس افزارمندی آغشته شده‌ایم. افزار بی موضوعِ مهارت به چه کار می‌آید؟

دو ماه است که خیابان‌های ایران صحنه کنش جمعی مداومی است و بسیاری از روشنفکران ایرانی، خصوصاً گروهی عمده از متخصصان علوم اجتماعی در سکوتی کم‌سابقه فرورفته‌اند. بعضی حتی یک یادداشت سیصد کلمه‌ای روزنامه‌ای یا پلتفرمی ننوشته‌اند. ما کف خیابان با چه مواجه هستیم؟ هنوز می‌خواهیم با واژگان ساندیس و شام و کارت هدیه و بلندگو و جملاتی مثل «کسی نیست» و «با اتوبوس آمده‌اند» موضوع را نادیده بگیریم یا تخریب کنیم و شایسته تحلیل ندانیم؟ موضوع از اینستاگرام هم کم‌اهمیت‌تر است؟

ما کف خیابان با یک جنبش اجتماعی عجیب مواجه هستیم. جنبشی که نه‌تنها در آمار حضور، بلکه در شیوه و فرهنگ حضور، زنانه‌ترین جنبش معاصر ما است؛ بسیار زنانه‌تر از اعتراضاتی درباره حقوق زنان در سال‌های پیش.

مگر می‌شود این جنبش زنانه و فرهنگ زنانه حضور را نادیده گرفت و همچنان جایگاه دانش و فکر را حفظ کرد؟ گمان نکنم. در برابر حجم بالای خشونت، ما با جنبش حضور انسانی و فرهنگ مواجه هستیم. این موقت است؟ هر پدیده اجتماعی پایان‌پذیر است. هر جنبش اجتماعی یا ناکام تمام می‌شود یا کامروا یا با تغییر مرحله، دیگرگون می‌شود. ناکامی و کامروایی پدیده‌های اجتماعی را از اجتماعی بودن و مهم بودن خلع نمی‌کنند. مگر آنارشیست‌های اسپانیا موفق بودند؟ اما بودند و مهم و شایسته تحلیل بودند.

این سکوت جمعی را می‌توان حمل بر احتیاط در برابر قضاوت سریع یا تلاش برای انباشت ماده خام تحلیل کرد؛ اما نادیده‌گرفتن فیزیک تن جمعی انسان در میدان برای علوم اجتماعی عواقب سختی دارد و زمان نیز به‌عنوان یک موضوع فیزیکی و صلب می‌گذرد و هرچه بگذرد، حمل به صحت کردن و حمل به صحت شدن هر دو مشکل می‌شود.

همه ترس من آن است که مبادا آنچه رخ داده، همان چیزی باشد که برخی نظریه‌پردازان علوم اجتماعی سال‌ها پیش هشدار داده بودند: لحظه‌ای که مردم بدون روشنفکران حرکت می‌کنند؛ لحظه شکاف.

کوتاه بگویم؟ خیابان‌ها فعالند، نشانه‌ها و زبان جدید تولید می‌شود؛ اما روشنفکران و دانشگاهیان و نهاد‌های فکری تقریباً هیچ واکنشی نشان نداده‌اند. این لحظه‌ای است که توده‌ها پیش از نخبگان دست به عمل می‌زنند و نخبگان در بهترین حالت، تازه پس از وقوع رویداد، به تفسیر آن می‌پردازند. با کمی تلاش تفسیری، این شبیه وضعیتی است که اورتگا یی‌گاست در عصیان توده‌ها توصیف می‌کرد.

روشنفکران زمانی که درگیر بازی‌های سیاسی و محاسبات شخصی می‌شوند، توانایی درک حرکت واقعی جامعه را از دست می‌دهند. سکوت امروز روشنفکران ایرانی را نیز می‌توان در همین چهارچوب دید؛ نه عقب‌ماندگی، بلکه قطع ارتباط با وجدان عمومی.

این تقریباً همان است که فروپاشی نمایندگی روشنفکری نام دارد و ژولین بندا در «خیانت روشنفکران» می‌گوید. من با پرهیز از عنوان تند کتاب بندا، به عنصر دیگری هم اشاره می‌کنم؛ غرق‌شدن روشنفکر در طبقه و سبک زندگی خود. این را هم شنیده‌ایم که گاه برخی جنبش‌ها وارد مرحله‌ای می‌شوند که به رهبر، سخنگو یا روشنفکر نیاز ندارند. این لحظه را کنش جمعی خودجوش می‌نامند. لحظه‌ای که در آن روشنفکر نه راهنما است و نه حتی مفسر؛ در بهترین کارکرد خود تماشاگر است. دانستن این را هم مدیون تفسیری از تیلی و تارو و نظریه جنبش‌های اجتماعی هستیم.

باز از چیز‌هایی که شنیده‌ایم این است که میدان روشنفکری و میدان اجتماعی ممکن است وارد رابطه طرد متقابل شوند؛ مردم روشنفکران را مرجع ندانند و روشنفکران مردم را سوژه قابل‌تحلیل نبینند. ترسناک است اگر سکوت امروز، نمود طرد متقابل باشد که می‌شد از بوردیو آموخت که مراقب باشیم تا رخ ندهد. از این دانش‌های سودمند باز هم هست. می‌گویند در لحظات تاریخی خاص، سوژه جدیدی پدید می‌آید که روشنفکران قادر به شناخت آن نیستند. به همین دلیل روشنفکران معمولاً پس از پایان جنبش تازه شروع به نوشتن می‌کنند. این را نیز می‌توان به خوانشی از آلن تورن منتسب کرد و البته دیدگاهی خوش‌بینانه است. گاهی ماجرا ناتوانی نیست، بی‌اعتنایی است.

یک لحظه تصور کنید این پدیده اجتماعی را به نظریه‌های در علوم‌انسانی - برای مثال به دیالکتیک متن و کنش و چرخه میمسیس سه‌گانه پل ریکور - بسپاریم. دانش کمی تولید خواهد شد؟

به هر حال وقتی از سرمایه نمادین روشنفکران صحبت می‌کنیم باید نگران ازدست‌رفتن آن نیز باشیم و اگر دیدیم مرکز تولید معنا از نخبگان به مردم منتقل می‌شود باید نگران باشیم که چه رخ داده و چرا نخبگان کارکرد خود را از دست داده‌اند و اگر می‌بینیم زبان و سبک زندگی و فرهنگ سیاسی نوینی بدون حضور روشنفکران در حال شکل‌گیری است، نگوییم این وضع موقت است. هر وضع انسانی در بازه‌های زمانی کیهانی موقت است. کار روشنفکر حضور در عرصه، گزارش و تحلیل همین وضع‌های موقت انسانی است. خلاصه اگر بگویم حذف روشنفکر از حافظه جمعی لحظه تاریخی اتفاق سهلی نیست، سهمگین است. سکوت در این شرایط بی‌موضعی نیست یک موضع‌گیری بازنده است و داو این باخت چیزی کمتر از جایگاه اجتماعی روشنفکری نیست.

سؤال، سؤال ساده‌ای است. اگر مردم توانسته‌اند بدون روشنفکران حرکت کنند، نقش روشنفکر در آینده ایران چه خواهد بود؟ آیا باید بازتعریف شود؟ یا باید پذیرفت که دوره تاریخی او در ایران یا حتی جهان به پایان رسیده است؟

و در آخر اعتراف کنم. این متنی روزنامه‌ای است و نیازی به استناد ندارد. میزان عقلانیت میراث اندیشمندانی که از آنان نام بردم نیز آ‌ن‌قدر هست که محتوای آنان بدون نام‌بردن نیز به قدر کافی قابل‌تأمل باشد؛ اما من یکایک از آنان نام بردم. چرا؟ بی‌تعارف، نه به دلیل تعهد اخلاقی، بلکه بسیار بیش از اخلاق از نگرانی. از نگرانی سرکوب بعدی با ارعاب‌گری نام‌ها. البته که می‌توان یک‌لاقبای بر کناره نشسته بی‌اعتباری را ارعاب و سرکوب کرد، آنچه ممکن نیست و نگران‌کننده است، سرکوب‌کردن و ترساندن یک جنبش اجتماعی گسترده در شهر‌ها و روستا‌های سراسر کشوری هشتاد تا نود میلیون نفری است.

برچسب ها: ایران جامعه جنگ
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر