کد مطلب: ۱۰۴۱۵۴۰
|
|
۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۲

تأملی بر زنجیره کتاب‌سوزی‌های دشمنان ایران

تأملی بر زنجیره کتاب‌سوزی‌های دشمنان ایران
کتاب‌سوزی حرامیان آمریکایی و اسرائیلی به سبک مغولان و اسکندر مقدونی در زنجان

به گزارش مجله خبری نگار، در پی تهاجم ددمنشانه و ناجوانمردانه استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جنایتکار و رژیم کودک‌کش صهیونیستی به میهن مقتدرمان، ایران عزیز، بقاع متبرکه، مساجد و مراکز دینی در کنار دانشگاه‌ها و کانون‌های علمی و پژوهشی هدف حملات خصمانه قرار گرفتند که منجر به خسران‌های جبران‌ناپذیری شد.

در میان این اماکن رفیع فرهنگی، «حسینیه اعظم زنجان» که قدمتی دیرینه داشته و همواره میعادگاه هزاران شیفته و دلباخته حضرت اباعبدالله الحسین (ع) جهت اقامه سوگواره ماندگار عاشورای حسینی بوده است، به‌شدت آسیب دید و مع‌الأسف بخش کثیری از ابنیه تاریخی آن به تلی از خاک بدل شد. اما در پس این فاجعه عظیم ملی، پاره‌ای دیگر از این مجموعه فرهنگی و مذهبی نیز دستخوش تخریب شد که کمتر موردتوجه و مداقه قرار گرفته و آن، کتابخانه حسینیه، به‌ویژه «کتابخانه تخصصی امام حسین‌شناسی» است. این کانون معرفتی که با محوریت سیره و سنت اهل‌بیت (ع) از سال ۱۳۸۸ هجری شمسی فعالیت رسمی خود را آغاز کرده بود، گنجینه‌ای بی‌بدیل را در خود جای‌داده بود.

این کتابخانه مأمن بیش از ۲۰۰۰ نسخه الکترونیکی از کتب خطی پیرامون سیره معصومین (ع)، ۱۶۰۰۰ مجلد کتاب چاپی مشتمل بر ۷۰۰۰ اثر در باب سیدالشهدا (ع)، ۲۰۰۰ اثر در خصوص حضرت امام رضا (ع)، ۲۰۰۰ اثر با موضوع مهدویت و قریب به ۵۰۰۰ اثر اشتراکی با محوریت اهل‌بیت (ع) و همچنین هزاران نسخه الکترونیکی از مقالات و پایان‌نامه‌های تخصصی بود که اکنون با کمال تأسف مورد هجمه واقع شده است.۱

با عنایت به علقه و ارادت وافر ایرانیان، به‌ویژه مردم ولایت‌مدار این دیار به ساحت قدسی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) - که تجلی شکوهمند آن همه‌ساله در آیین عاشورای حسینی در این جایگاه رفیع تبلور می‌یابد- دست‌اندرکاران و متولیان این گنجینه گران‌سنگ، همتی والا و اهتمامی ویژه در جهت بنا و تجهیز کتابخانه تخصصی امام حسین (ع) مبذول داشته‌اند.

در این مجموعه بی‌بدیل، ۵۸۳۲ مجلد کتاب چاپی حسینی (ع) گردآمده بود؛ آماری که در دل خود نام ۵۶۷۳ پدیدآور، ۱۴۵۹ مترجم و مصحح و ۵۶۵۵ ناشر را به ثبت رسانده بود. مسئولان و خادمان این حریم معرفتی در طول زمان با عشقی وافر و تعهدی علمی، در جهت گردآوری این آثار مساعی جمیلی به خرج داده و حتی شماری از نسخ خطی و منحصر‌به‌فرد را از اقصی‌نقاط جهان، از جمله دیار مصر، ابتیاع کرده و به آغوش میهن بازگردانده بودند.

بدین‌سان، این کتابخانه به یکی از مراکز کم‌نظیر عاشوراپژوهی در سطح کشور بدل گشته بود که مع‌الاسف در هجمه ددمنشانه اخیر، تمامی این سرمایه عظیم ملی و میراث‌فرهنگی در شعله‌های آتش سوخت و از کف رفت. این جنایت هولناک دژخیمان آمریکایی و صهیونیستی در کنار به‌شهادت‌رساندن عالمان، دانشمندان فرزانه و حتی دانش‌آموزان معصوم مدرسه میناب، پرده از کینه دیرینه آنان نسبت به ساحت علم، کتاب و معارف تعالی‌بخش اهل‌بیت (ع) برمی‌دارد و گواهی است بر تلاش مذبوحانه آنان برای آسیب‌زدن به اقتدار علمی و فناوری این مرزوبوم.

چنان‌که شواهد نشان می‌دهد علاوه بر این کتابخانه عظیم در زنجان، تاکنون در جریان جنگ سوم بیش از ۶۴ کتابخانه و در وقایع و آشوب‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز افزون بر ۵۰ کتابخانه عمومی، به دست ایادی استکبار در داخل کشور به آتش کشیده شده و دستخوش تخریب شده است.

بدین انگیزه و به‌حکم ضرورت، اشارتی گذرا بر پیشینه فاجعه‌بار کتاب‌سوزی در بستر حوادث پرتلاطم «ایران فرهنگی» خواهیم داشت تا غایت پلشتی و زشتی این رفتار ضدفرهنگی بیش‌ازپیش هویدا گشته و تبعات جبران‌ناپذیر آن بر ساحت تمدن ایرانی‌-‌اسلامی عیان شود.

در درازنای تاریخ این مرزوبوم، شواهد متقن و متعددی از تطاول نظام‌مند و هدفمند دنیای غرب بر منابع مکتوب و تمدنی ایران- به مثابه سرچشمه‌های اقتدار- به چشم می‌خورد. کهن‌ترین مصداق این جفا را شاید بتوان حریق کین‌توزانه «اوستا»، کتاب دینی زرتشتیان، در پی یورش سهمگین اسکندر مقدونی و به فرمان مستقیم او دانست. اسکندر نه‌تنها در مقام فرمانده قوای متحد باختر در تهاجم به مشرق‌زمین، بلکه به اعتبار آنکه از عنفوان جوانی (سیزده‌سالگی) در محضر ارسطو- از بنیان‌گذاران اندیشه غربی و شاگرد افلاطون- تلمذ کرده بود، نماد تام و تمام تفکر غربی در دنیای باستان تلقی می‌شود.

ارسطو بر این باور بود که غیر یونانیان (که آنان را «بربر» می‌نامید) در مرتبتی فرودست نسبت به یونانیان قرار دارند. وی در کتب اول و هفتم «سیاست» تصریح می‌کند: «یونانیان برتر از بربران هستند و به بندگی کشیدن آنان امری طبیعی است، چراکه از قوه کامل عقل بی‌بهره‌اند.» همین آموزه‌های نژادپرستانه، اسکندر را به اعمال قساوت و بیداد علیه ایرانیان واداشت؛ امری که انعکاس تلخی در متون زرتشتی یافته است.

محوری‌ترین این روایات، نابودی اوستا در پی هجوم اسکندر است که در مجلدات سوم و هشتم «دین‌کرد» - دایره‌المعارفی از سنت زرتشتی که در سده‌های سوم یا چهارم هجری تدوین نهایی یافته- بازگو شده است. در کتاب هشتم دین‌کرد، از اوستا به‌عنوان مجموعه‌ای متشکل از بیست‌ویک «نَسک» یاد شده که کالبد کامل وحی زرتشتی را تشکیل می‌داد؛ اما صراحتاً ذکر می‌شود که بخش اعظم آن در تلاطم یورش اسکندر ازمیان‌رفته است. (de Menasce, ۱۹۷۳: ۱–۲۰)

«مری بویس»، پژوهشگر نام‌آور آیین زرتشت نیز در واکاوی اسناد برجای‌مانده به زبان پهلوی، پیرامون سرنوشت اوستا می‌نویسد: «بر پایه سنت پهلوی، اوستا به تمامت مکتوب گشته بود، اما با فتوحات اسکندر دستخوش نابودی شد و آنچه باقی ماند، در اعصار بعد گردآوری و بازسازی گردید.» (Boyce ۱۹۷۵, vol.۱: ۱۳۶) در انگاره‌های دینی زرتشتی، اسکندر که غالباً باصفت «گُجَستَک» (ملعون) توصیف می‌شود، عامل اصلی گسست معرفتی و آیین‌شناختی است. این تصویر منفی در متون پهلوی، فراتر از یک یادکرد تاریخی، اسکندر را به نمادی از «انقطاع نظم» بدل ساخته است. در تقابل با این گسست تاریخی، متون پهلوی بر مجاهدت‌های پادشاهان و موبدان جهت تجمیع و بازتنظیم دوباره متون مقدس تأکید می‌ورزند.

جلوه سهمگین و تیره‌وتار دیگری از غارت و حریق کتابستان‌ها و کانون‌های علمی و فرهنگی ایران را می‌توان در دوران استیلای خانمان‌سوز مغولان جست‌و‌جو کرد. زنده‌یاد علامه محمد قزوینی در توصیف آن تلاطم جان‌کاه نگاشته است: «در میان آن کشمکش‌ها و تلاطم امواج فتَن، یکی از ممالکی که بیش از همه در معرض تاخت‌وتاز و قتل و نَهب این وحشیان واقع گردید، وطن منکوب ما ایران بود که طوفان عالم‌گیر مغول، پهنه آن بلاد را زیروزبر نمود و شعله جهان‌سوز آن غائله هائله، سرتاسر آن ممالک را پاک بسوخت. کرور‌ها نفوس بی‌گناه در آن واقعه تباه گشت و شهر‌ها و قُری و قصبات، به‌کلی «قاعاً صَفْ صَفاً» و «عالیهاً سافلَها» گردید؛ مراکز علم و ادب ویران شد و مخازن صنعت و ثروت، مأوای بوم و غُراب گشت. علما و فضلا را در هر کوی و برزن، همچون گوسفند ذبح کردند و کتابخانه‌ها و کتاب‌خوان‌ها را مَعاً نیست و نابود نمودند. از کمترین نتایج و خُردترین آثار استیلای مغول بر ایران آن بود که علم و ادب در آن سرزمین، به منتهای درجه انحطاط و تنزلی که ادبیات یک مملکت بدان ممکن است رسید، واصل شد؛ و آنان که اندکی با علوم و ادبیات اسلامیه مأنوس باشند، تفاوت فاحش میان تألیفات پیش از استیلای مغول و آثار پس از آن را به‌روشنی درمی‌یابند.» (قزوینی، مقدمه بر تاریخ جهانگشای جوینی، صص ۱۵-۱۷)

در این میان، انهدام کتابخانه‌های عظیم بخارا در جغرافیای ایران آن روزگار، از هر سوگی جان‌گدازتر بود. پیش از یورش مغولان، شمیم شهرت کتابخانه‌های بخارا در سرتاسر جهان اسلام پیچیده بود؛ ازآن‌جمله می‌توان به کتابخانه رفیع «بلعمی» (متوفی ۳۶۲ ق) و کتابخانه «نوح بن منصور سامانی» (۳۶۵-۳۸۷ ق) اشارت کرد که حجره‌های پرشمار داشت و در هر حجره، صنادیق کتب روی‌هم انباشته بود. در شهر بخارا، کتابخانه‌ای در سر پل بازارچه قرار داشت که «دیوان مدوَّن اشعار بهرام گور» را در سینه حفظ می‌کرد.

در ادوار پیش از فتنه مغول، بخارا کانون تپنده علم و ادب بود و چکامه‌سرایانی، چون رودکی، شهید بلخی، دقیقی و کسایی مَرْوَزی در آن، به سرایش اشعار دل‌انگیز اشتغال داشتند. وزیران کاردان سامانی همچون ابوعلی بلعمی و جیهانی که فخر علم و ادب ایرانی بودند، در این دیار می‌زیستند و حتی شیخ‌الرئیس، ابن سینا، مدتی از عمر گران‌مایه خویش را در این کانون معرفتی سپری کرده بود؛ گنجینه‌ای که با یورش تاتار، دستخوش فنا و نسیان گشت.

در موج دوم از تهاجم ویرانگر مغولان که سالیانی پس از یورش نخست و به فرماندهی هولاکوخان به وقوع پیوست، ستَبری دژ‌های اسماعیلیان درهم‌شکسته شد و کتابخانه‌های شکوهمند آنان دستخوش تاراج گشت. مورخان نگاشته‌اند که، چون سپاه مغول به آشیانه اصلی حسن صباح و پیروان او درآمد، ابزار جنگی و منجنیق‌ها را درهم کوبیده و خزاین آنان را به یغما بردند.

صد افسوس که در این میان، بر کتابخانه بسیار نفیس و بی‌بدیلی که اسماعیلیان در طول اعصار متمادی در دژ «الموت» بنا نهاده و آوازه عظمت آن در آفاق پیچیده بود، دست یافتند و به فرمان هولاکو، حکم به نابودی آن راندند. «عطاملک جوینی» - که پس از زوال خلافت عباسی به حکمرانی بغداد رسید و اثر ماندگار «تاریخ جهانگشا» را به رشته تحریر درآورد- در این لشکرکشی ملازم هولاکو بود. وی بنا بر روایت خویش، با تضرع و تمنا از هولاکو رخصت طلبید تا به تفرج و مطالعه در آن کتابستان بپردازد، بدان امید که پاره‌ای از آن گنجینه کم‌نظیر را از ورطه نابودی حتمی برهاند.

جوینی پس از کسب اجازه، به حریم کتابخانه اسماعیلیه گام نهاد؛ مصاحف شریف، کتب نفیس و ابزار دقیق نجومی و رصدی را از میان انبوه آثار برگزید و برون کشید و مابقی را که مشتمل بر اصول و فروع مذهبی اسماعیلیان بود، به تندباد حوادث و اراده مغولان واگذارد. از جمله آثار گران‌قدری که به همت جوینی از فنا رست، کتابی در شرح احوال حسن صباح و جانشینان او با عنوان «سرگذشت سیّدنا» بود که وی تلخیصی از آن را در مجلد سوم جهانگشا گنجانید؛ همچنین فصلی مبسوط از همین اثر در «جامع‌التواریخ» خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی به‌یادگارمانده است.

جوینی در شرح این واقعه چنین آورده است: «بر هوس مطالعه کتابخانه که صیت آن در اقطار شایع بود، عرضه داشتم که نفایس کتب الموت را تضییع نتوان کرد. پادشاه آن سخن را پسندیده فرمود و اشارت راند تا به مطالعه آن رفتم و آنچه یافتم از مصاحف و نفایس کتب، بر مثال «یُخْرجُ الْحَیَّ منَ الْمَیّت» بیرون آوردم و آلات رصد از کراسی و ذات‌الحلق و اسطرلاب‌های تام و نصفی و الشعاع دیگر که موجود بود برگرفتم و باقی [..]بسوختم.» (جوینی، تاریخ جهانگشای، ج ۳، ص ۲۷۰).

اما این زنجیره تلخ حوادث در اعصار کهن باز نایستاد و دنیای غرب در ادوار گوناگون، همواره بر نابودی و تصاحب منابع مکتوب تمدنی ایرانیان پای فشرده است. مصداق معاصر و دردناک این مدعا، واقعه‌ای است در خلال جنگ‌های ایران و روس که از نگاه بسیاری از مورخان دور مانده است: «غارت نظام‌مند و برنامه‌ریزی‌شده ذخایر علمی و فرهنگی ایران به دست قوای روسیه تزاری.»

هنگامی که ارتش تزار به خاک تبریز گام نهاد، پروفسور «سنکورسکی»، خاورشناس روس، در نامه‌ای به رئیس ستاد ارتش روسیه تأکید کرد در این پیشروی نظامی، نباید از گنجینه‌های ادبی ذی‌قیمت در کتابخانه‌های آذربایجان غافل شد. وی پیشنهاد داد که از دانش و فضل «الکساندر سرگئی‌یوویچ گریبایدوف» (وزیرمختار آتی روسیه در تهران) برای شناسایی و ربودن این آثار بهره گیرند. پاسکویچ، فرمانده روس، پس از مشورت با گریبایدوف به این نتیجه رسید که مخازن اصیل معرفتی ایران را باید در تبریز و به‌ویژه اردبیل جست‌و‌جو کرد.

در این میان، کتابخانه آستانه «شیخ صفی‌الدین اردبیلی» که از عصر صفویه میراث‌بان نادرترین نسخ خطی بود، هدف اصلی این سرقت بزرگ قرار گرفت. گریبایدوف ادیب که به‌خوبی از ارزش بی‌بدیل این نسخ آگاه بود، برای انتقال این گنجینه به پترزبورگ آرام و قرار نداشت. بدین ترتیب، علی‌رغم آنکه شهر اردبیل در مسیر اصلی قشون نبود، یگانی ویژه تحت فرمان ژنرال «سوچلن» صرفاً با مأموریت «چنگ‌اندازی به کتابخانه شیخ صفی» راهی آن دیار شد.

پس از اشغال اردبیل، ژنرال روس با ارعاب و شکنجه علما و بزرگان شهر، آنان را به تسلیم کتابخانه واداشت. بدین‌سان، کاروانی نظامی، ثمره قرن‌ها دانش و هنر ایرانی را به تفلیس و سپس به پایتخت روسیه روانه کرد. به فرمان تزار، این آثار به‌عنوان «غنایم جنگی» به کتابخانه عمومی پترزبورگ تحویل داده شد. هم‌اکنون این گنجینه گران‌بها که ارزش معنوی آن در مخیله نمی‌گنجد، در کنار خون‌بهایی که بعد‌ها فتحعلی‌شاه برای قتل گریبایدوف به روسیه فرستاد، در کتابخانه «شچدرین» پترزبورگ نگهداری می‌شود؛ میراثی که شناسنامه فرهنگی ماست و در غربت کتابخانه‌های بیگانه اسیر گشته است.» (حصاری، «سرنوشت ملال‌انگیز کتابخانه تاریخی اردبیل»، صص ۲۳-۲۴؛ قاضیها، اسنادی از روند اجرای معاهده ترکمان‌چای، ص ۲۲).

در فرجام سخن، تذکار این نکته حیاتی ضروری است که تجارب انباشته اعصار و سده‌های گذشته به‌روشنی نشان می‌دهد که دشمنان کینه‌توز این مرزوبوم، تنها با توانمندی‌ها و استوانه‌های نظامی، انتظامی و سیاسی ایران مقتدر سر ستیز ندارند؛ بلکه جان‌مایه کینه دیرینه آنان، ساحت اندیشه، دانشمندان فرزانه و کانون‌های تپنده علمی و پژوهشی ماست.

آنان در توهمی آشکار، زوال این «کهن‌دیار عاشقان» را در گروی نابودی آگاهی و اضمحلال قدرت علمی و معرفتی آن می‌جویند. اما بی‌گمان این رؤیایی است تعبیرناشدنی و خیالی است باطل؛ چراکه به فضل الهی و در پرتو حضور قهرمانانه و هوشیاری پولادین ملت و نیز در سایه وحدت و انسجام ناگسستنی آحاد مردم، هرگز این مقاصد شوم محقق نخواهد شد و چراغ معرفت و اقتدار ایران عزیز، پرفروغ‌تر از پیش بر تارک جهان خواهد درخشید.

پی‌نوشت:

۱- صحیفه اهل‌بیت (ع)، سال اول، شماره ۲، زمستان ۱۳۹۴

منبع: فرهیختگان-مهدی نوید ادهم، دبیر کمیته فرهنگ و تمدن اسلام و ایران شورای‌عالی انقلاب‌فرهنگی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر