کد مطلب: ۱۰۲۳۶۷۷
|
|
۰۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۰
فرصتی برای رهایی از فرامتن فراموشی در منطقه

منطق جنگ منطقه‌ای؛ التفات یا انتقام

منطق جنگ منطقه‌ای؛ التفات یا انتقام
نزدیک‌به ۲۲۰ سال پیش و در جریان شکست ایران از روس‌ها، عباس میرزا فرزند فتحعلیشاه پرسشی را از سفیر فرانسه می‌پرسد، که نشان‌دهنده سیاق نامبارکی است که از آن دوران تاکنون ادامه داشته است.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-علی هادوی، دانش‌آموخته فلسفه:نزدیک‌به ۲۲۰ سال پیش و در جریان شکست ایران از روس‌ها، عباس میرزا فرزند فتحعلیشاه پرسشی را از سفیر فرانسه می‌پرسد، که نشان‌دهنده سیاق نامبارکی است که از آن دوران تاکنون ادامه داشته است.

عباس میرزا چنان در بهت شکست خوردن ایران در جنگ با روس‌ها فرورفته است که گویی نظام معرفت‌شناسی سیاسی‌اش به هم ریخته و گمان می‌برد که یک عنصر ذاتی در ایران و ایرانی بودن وجود دارد که لاجرم کشور ما را به یک کشور شکست‌خورده مبدل کرده است. از همین روست که جملات زیر را بیان می‌دارد:

نمی‌دانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده چیست؟ و موجب ضعف ما و ترقی شما چه هست؟ شما در فنون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه، متبحرید و حال آنکه ما در جعل و شغب غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصل‌خیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سرما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری می‌دهد؟ گمان نمی‌کنم! اجنبی حرف بزن! بگو چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم.

البته باید توجه کنیم که هدف این نوشتار آن نیست که تقصیرات این دو سده اخیر را بر گردن عباس میرزا بیندازد و یا عباس میرزا و پرسش او را مبدأ تاریخی برای سقوط معرفت‌شناسی سیاسی در ایران معرفی نماید، بلکه بناست بیان کنیم که با رویکردی پدیدارشناسانه نسبت به این پرسش، متوجه خواهیم شد که فرامتن و سیاقی در پس پشت این پرسش وجود دارد که سازنده و پردازنده چنین پرسش‌ها و متونی می‌شود؛ بنابراین بایستی اذعان کرد که متن پرسش عباس میرزا به اندازه فرامتنی که این پرسش از بطن آن بیرون آمده است، نه اهمیت دارد و نه آنچنان تأثیرگذار.

درست از همان روزگار است که فرامتنی، بر تمام گوشه و کنار تفکر ایرانی‌ها سایه می‌افکند و هرروز که می‌گذرد ایرانی‌ها را بیش از پیش دچار تردید و سوظن نسبت به ویژگی‌های فرهنگی، جغرافیایی و اندیشگی خودشان می‌کند.

آن سیاق و فرامتن را می‌توان در این گزاره تجمیع کرد: دیگر با «ایران بودن»، نمی‌توان به فتح و ظفر دست یافت. «ایران بودن»، فی‌نفسه در تعارض با رشد و توسعه است و توسعه‌یافتگی معنایی جز «غرب شدن» ندارد. این‌مساله که همه خبر‌ها در غرب جمع شده است، مشکل و‌مسلم بود و جای اشکال و مدافع بیشتر باقی نمانده بود؛ بنابراین از عباس میرزا تا یوسف‌خان مستشارالدوله، پرسش اصلی این بود: چگونه غرب بشویم؟ راه غرب شدن از تکنولوژی است یا از قانون؟ از سکولاریسم است یا کاپیتالیسم؟ باید فرانس بود یا لندن یا برلین و... این سیاق سیاه، هرچند به سودای توسعه ایجاد شد، اما از قضا منجر به خرد توسعه نیافتگی شد.

ما در این دو سده، گرفتار در ازخودبیگانگی فریبایی شده بودیم که هرچند بسیار مهلک بود، اما ظواهر و دستاورد‌هایی هم داشت که عقل را فریب می‌داد و امکان تجدیدنظر در سیاست‌ها و اتخاذ تصمیماتی متناسب با امکانات ایران را سلب می‌کرد. التفات ما کامل از روی «بوم و بر» جدا شده بود و به تمامی معطوف به غرب بود. این مسأله به پرسش عباس میرزا متوقف نماند و در غالب جریان منورالفکری از آن پس ادامه یافت. منورالفکران هرکدام به نحوی با گوشه و کنار تمدن این جغرافیا گلاویز شدند و هریک کوشیدند، قسمتی از این تمدن را مانع بزرگ توسعه معرفی نمایند.

یکی بر اعراب می‌تاخت و دیگری تقصیر را به گردن ترک‌ها می‌انداخت. یکی سرزمین بایر و کویری ایران را به نفرین می‌گرفت و دیگری فرهنگ مردمان را به بادافره استهزا و توبیخ. از هیچ تلاشی برای تضعیف ایران دریغ نشد تا عاقبت این خورشید، پشت میغ شد.

هرچند این مسأله صرفا در ایران نبود و سایر کشور‌های منطقه نیز به همین آسیب مبتلا شدند. جریان‌های ناسیونالیسم عربی و پان‌ترکیسم نیز هرکدام به طریقی زمینه جدایی هرچه بیشتر این کشور‌ها از یکدیگر را رقم زدند. نتیجه چنین جدایی و سوظن شدیدی آنجا بروز یافت که این کشورها، هم سرنوشتی و پیوند تاریخی‌شان با یکدیگر را به کل فراموش کردند و لاجرم در دام همان سیاقی افتادند که «خود بودن» را مساوق با «شکست‌خوردگی» تلقی می‌کردند و هرساله که می‌گذشت از التفات و توجهشان نسبت به یکدیگر کاسته می‌شد و بر دیوار تشکیک و سوظن‌شان افزوده می‌گشت.

جنگ تحمیلی و فرصت منطقه‌ای شدن

حالا و پس از جنگ تحمیلی اخیر، فرصتی پدید آمده است که ما بتوانیم از این سیاق سیاه خود را برهانیم و به خود توجه ویژه داشته باشیم. این خود صرفا معطوف و محدود به ایران نمی‌شود، و همانگونه که مطرح شد «بوم و بر» هردو را در برمی‌گیرد. ما هم مکان‌های دیگری نیز داریم که امروز فرصت توجه به آنها فراهم شده است. کشور‌های همسایه اعم از حاشیه خلیج فارس و شرق و غرب ایران همه هم‌مکان ما هستند. هم مکانی به آن معنا که حتی اگر در جغرافیای سیاسی، فرهنگ، نژاد و زبان هم با ایشان متفاوت باشیم، اما در سرنوشت یکدیگر حاضر خواهیم بود. چنین نیست که صلحی در این منطقه بدون بازیگران اصلی اتفاق بیفتد و یا جنگی در این منطقه صرفا بر یک بازیگر تحمیل گردد. جنگ در این منطقه و صلح در این منطقه، منطق فراگیر دارد و نمی‌توان منفرد و تکین به صلح و به جنگ رسید. آنچه مسلم است، در این دو سده نه فقط ایران که تمام کشور‌های منطقه از این امر فاصله گرفته و منطق هم‌مکانی خود را فراموش کرده بودند. جنگ اخیر علیه ایران این امکان را فراهم آورده تا از این فرامتن فراموشی، فاصله بگیریم و به سوی منطق مکانمند و هم‌مکانی حرکت کنیم.

به‌نظر می‌رسد که این امکان درحال شکل‌گیری و -احتمالا در آینده- تحقق است. ایران با سهیم کردن کشور‌های منطقه در این جنگ، فی‌الواقع نخستین جرقه‌های تذکار هم‌مکانی را روشن نمود. این تذکار و التفات هم برای ایران و هم برای سایر کشور‌ها یک ضرورت بود که شاید از جمله تبعات حایز اهمیت جنگ اخیر به حساب می‌آید.

سالیان درازی بود که التفاتی به هم‌مکان‌هایمان نداشتیم و همانطور که در بالا بیان شد تمام التفات ما مصروف «چگونه غرب‌شدن» بود. پرواضح است که توجه و التفات نسبت به هرچیز، فارغ از درست یا غلط بودنش، مسأله، سوال و پاسخ‌های ما را محدود و معطوف به خود می‌کند. ما سده‌ها التفاتمان به غرب بود و ناخودآگاه گوهری طلب می‌کردیم که بیرون از کون و مکان ما بود. سالیانی دراز و پر نشیب و فراز بر ما گذشته است تا بالاخره برحسب تدبیر یا اتفاق دوباره حواسمان جمع به منطقه و هم‌مکان‌هایمان شده است. ما درحال حاضر متوجه شده‌ایم که هم درد و هم درمان ما در همین منطقه است، و چنانچه التفات و نگاهمان معطوف به اینجا بماند می‌توانیم مسیری به سوی تعالی و توسعه را به خود و همگنان خود نوید دهیم.

التفات و حیث التفات به منطقه

امروز التفات ما به منطقه است و این التفات، به قول هوسرل یک حیث التفاتی Intentionality)) هم دارد. حیث التفات ما منطق هم‌مکانی و هم سرنوشتی است. ما متوجه شدیم که بدون نگاه به منطقه نه توانی برای رهایی از شر خواهیم داشت و نه امکانی برای تحقق آرمان‌ها و ایده‌آل‌های خود. توجه ما به منطقه، فی‌الواقع گشودن باب «خود بودن» است. هرچند در مواضع رسمی و اعلامی حملات به کشور‌های منطقه را پاسخ به حضور نظامی آمریکا در آن کشور‌ها بیان می‌کنیم، اما واقعیت ماجرا چیزی دیگر است.

واقعیت آن است که ما در حال «التفات به منطقه‌ایم» و نه «انتقام از منطقه». حیث این التفات هم آگاهی از هم سرنوشتی است، بدین معنا که جنگ و صلح در این منطقه، منطق همگانی داشته و شیاع می‌گیرد پس هیچ کشوری نمی‌تواند صلح را برای خود برداشته و جنگ را در زمین دیگری بیندازد.

این التفات در کوتاه‌مدت و نهایتا در میان‌مدت، امکان‌های نوینی را برای نحو و طرز جدیدی از اندیشیدن در تمام کشور‌های همسایه و هم‌مکان ما ایجاد خواهد کرد. حالا آرام آرام درحال گذشتن از گزاره‌هایی هستیم که در این دو سده فراموشی، ما را از مسیر صحیح «خود بودن» جدا کرده بود. حالا بهترین زمان است که به‌سوی تعالی و توسعه گام برداریم و خود را از تقلید و تکرار برهانیم. حالا بهترین زمان است که بگوییم: اجنبی! حرف بزن، تهدید، تحمیل و تضعیف نکن.

برچسب ها: ایران جنگ
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر