کد مطلب: ۱۰۲۲۶۳۰
|
|
۰۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۲
مهدی شامحمدی

آمریکا تجزیه می‌شود، اما برای ایران اتفاقی نمی‌افتد/ ایستادگی در فیلم «مجنون»، تجلی مقاومت امروز ایران است

آمریکا تجزیه می‌شود، اما برای ایران اتفاقی نمی‌افتد/ ایستادگی در فیلم «مجنون»، تجلی مقاومت امروز ایران است
جالب است؛ خودِ آمریکایی‌ها می‌گویند فلان اتفاق در میناب کار ماست، بعد آن طرف اصرار دارد بگوید نه، کار خودِ نظام است!

به گزارش مجله خبری نگار، طی این جنگی که شروع شد، بیش از نیمی از ویدیو‌هایی که ما منتشر شد مربوط به فیلم «مجنون» بود و به شکل عجیبی با فضای امروز گره خورد. البته بقیه مستند‌های شما هم الان پتانسیل زیادی دارند، اما «مجنون» در دلِ این جنگِ کنونی خیلی کار می‌کند. به نظر شما چرا این‌قدر نسبت نزدیکی بین آن روایتی که در «مجنون» بود و جنگی که الان داریم برقرار شده است؟

ببینید، اگر مثلاً فیلم «جانشین» هم اکران شده بود و نسخه‌هایش وجود داشت و بچه‌های «روایت فتح» هم مثل بچه‌های «اوج» چند قطعه از آن را بیرون می‌دادند، همین اتفاق برای آن هم می‌افتاد. این به خاطر این نیست که من این فیلم‌ها را ساختم، بلکه هر فیلمی درباره جنگ ما باشد که قهرمان‌محور باشد، فضای باورپذیری داشته باشد و موقعیت‌هایی را ترسیم کند که قهرمان در کنار نیروهایش در مقابل دشمن می‌ایستد، حتماً مابه‌ازای بیرونی پیدا می‌کند.

اما از بُعد محتوایی، قصه این است که ما در «مجنون» شاهدیم که مهدی زین‌الدین به همراه بچه‌های لشکر جلوی دشمن ایستاده و حرف‌هایی می‌زند که به‌خصوص در آن دو سه تکه‌ای که وایرال شده، خیلی کلیدی است. او اشاره می‌کند که «من حتی با جنازه‌ام هم که شده، یک متر یا دو متر از خاک جزیره را حفظ می‌کنم و اینجا را خالی نمی‌کنم». او می‌ایستد تا این اتفاق بیفتد و بعد از نیروهایش لبیک می‌شنود.

یکی از نیرو‌ها پشت بی‌سیم دیالوگ جذابی می‌گوید: «آقا مهدی، روی جنازه ما هم حساب کن». این یک جنگ موجودیتی است؛ چیزی که در فیلم «مجنون» می‌بینیم «وجودی» است. یعنی می‌فهمیم که اگر این بچه‌ها نایستند، همه چیز نابود می‌شود و از دست می‌رود.

ما آنجا جزیره را استعاره از ایران گرفتیم و ایستادن آن بچه‌ها را ایستادن پای ایران معنا کردیم. به همین خاطر وقتی الان از آن لحظات استفاده می‌شود، حسش دقیقاً مثل حس و حال این روزهاست. یا مثلاً جایی که مهدی زین‌الدین پیکر رفیق شهیدش را با پرچم ایران به خودش می‌بندد و عقب می‌آورد. پرچم الان خیلی برای ما معنا پیدا کرده است. یک تعداد بی‌وطن مدتی پیش انواع بی‌حرمتی‌ها را به این پرچم کردند و حواسشان نبود با چه نمادی طرف‌اند. پرچم را آتش زدند و حالا تمام ایران پای این پرچم ایستاده تا بالا بماند؛ چون این پرچم شده است آبرو و شرافت همه ما.

در شرایطی که الان داریم من بعضی از این بچه‌های دهه هشتادی را می‌بینم که چه نسبتی با این پرچم دارند و به آن عشق می‌ورزند و از آن طرف، آدم‌های دیگری را می‌بینم که چقدر احمقانه و کودکانه فکر می‌کنند. نمی‌خواهم واژه بدتری به کار ببرم، اما واقعاً احمقانه است که هنوز نفهمیده‌اند دشمنیِ موجود، دشمنی با «ایران» است. هنوز نمی‌فهمند وقتی آن قمارباز کله‌زرد در پاسخ به خبرنگار درباره پایان جنگ، از تغییر «نقشه ایران» حرف می‌زند، دارد پیام می‌دهد و اعتراف می‌کند که در فکر تجزیه ایران است. البته که زهی خیال باطل؛ من روزی را می‌بینم که آمریکا به ۵۰ کشور تبدیل شده، اما اتفاقی برای وطن ما نخواهد افتاد. اما این چیزی که دشمن حتی جرئت می‌کند به زبان بیاورد را بعضی‌ها نمی‌شنوند و همچنان از چنین جریانی حمایت می‌کنند.

هنوز فکر می‌کنند این جنگ، جنگِ یک حکومت است و نمی‌دانند که تمام نقشه‌های آنها برای کل ایران است. دشمنی با ایران و ایرانی مسئله اصلی آنهاست، نه لزوماً جمهوری اسلامی. کما اینکه وقتی ناامید می‌شوند، اعتراف می‌کنند که مشکلی با اینکه چه کسی رهبر باشد ندارند و فقط به دنبال تامین منابع و منافع خودشان هستند. عجیب است که برخی به این حرف‌های دشمن توجه نمی‌کنند و باز اصرار دارند که بگویند مسئله فقط جمهوری اسلامی است و آنها برای نجات مردم آمده‌اند.

جالب است؛ خودِ آمریکایی‌ها می‌گویند فلان اتفاق در میناب کار ماست، بعد آن طرف اصرار دارد بگوید نه، کار خودِ نظام است!

بله، متأسفانه با چنین موجوداتی طرف هستیم. اما چیزی که برای من بسیار خوشحال‌کننده و روشن است، این است که ما علیرغم تمام تحریم‌ها و با وجود اینکه ۳۰ سال پیش حتی سیم‌خاردار نداشتیم، الان به جایی رسیده‌ایم که با دست خودمان روی پای خودمان ایستاده‌ایم.

ما در حال جنگیم، اما در کشور‌های عربی با شروع جنگ قحطی می‌آید و مواد غذایی نایاب می‌شود، اما اینجا مردم دارند زندگی‌شان را می‌کنند. آنها از حیز انتفاع خارج شده‌اند و زندگی برایشان غیرممکن شده، اما این قدرتی است که ما به دست آورده‌ایم. ما در مسیر پیروزی هستیم. دشمن از هر طریقی سعی می‌کند جنگ را خاتمه دهد و به قول خودشان آبرومندانه آتش‌بس کنند، چون به پیروزی ما اعتراف کرده‌اند. اما هنوز برخی که دلم نمی‌خواهد نام ایرانی روی آنها بگذارم، نفهمیده‌اند چه بلایی سر آمریکا و اسرائیل آوردیم؛ ضربه‌ای که چندین برابر جنگ ۱۲ روزه بود. آنها به وضعیتی افتاده‌اند که دیگر تا سال‌ها جرئت نمی‌کنند به خاک ما نزدیک شوند.

ما شرایط جدیدی را در منطقه ترسیم کردیم. فکر می‌کنم به زودی پس از خاتمه این جنگ، خیلی چیز‌ها تغییر خواهد کرد؛ جایگاه ما در منطقه و دنیا و حتی وضعیت اقتصادی کشورمان. امیدوارم قدر خون‌های پاکی که در این راه داده شد را بدانیم؛ به‌خصوص رهبر عزیزمان که به شهادت رسیدند و این همه خون بچه‌های معصوم در مدرسه‌ها و رزمندگانمان.

این خون‌ها برکت ایجاد خواهد کرد و شرایطی را رقم می‌زند که سرمان را بالا بگیریم. امیدوارم کسانی که هنوز نمی‌توانند این عظمت را ببینند، روزی متوجه شوند که ما با دست خالی در برابر آمریکا چه کردیم. وقتی رسانه‌های دنیا اخبار را با تیتر «جنگِ آمریکا و اسرائیل علیه ایران» شروع می‌کنند، فقط چند لحظه به این تیتر فکر کنید. ما به‌تنهایی در برابر آنها و تمام پشتوانه غربی‌شان ایستادیم و ۱۲ روز گذشته نه تنها شکست نخوردیم، بلکه هر دو را به زانو درآوردیم. کافی است مقاومت کنید و تن به توافق اشتباه ندهید.

باید زمان درست آتش‌بس را تشخیص داد؛ زمانی که دشمن دیگر فکر تجاوز به سرش نزند. داستان‌های شگفت‌انگیزی رخ داده که بعد از جنگ شنیده خواهد شد؛ اینکه چطور دو جنگنده آمریکایی را در کویت ساقط کردیم، چطور تنگه هرمز را علیرغم تمام هارت و پورت‌هایشان بسته نگه داشتیم و چطور تمام رادارهایشان را در منطقه کور کردیم، به گونه‌ای که الان آژیر خطر در اسرائیل تنها زمانی به صدا درمی‌آید که موشک‌ها بالای سرشان هستند. طبق گفته نیرو‌های مسلح، در چند شب گذشته سهمگین‌ترین حملات را به اراضی اشغالی داشتیم که طبق شنیده‌ها از منابع، الان غزه و تل‌آویو با هم قابل تشخیص نیستند و در تل‌آویو دیگر چیزی به اسم شهر نمی‌بینید. صهیونیست‌ها با آن همه ادعا که ۴۸ ساعته کار را تمام می‌کنیم، به چنین بلایی دچار شدند. این کار خدا بود و ما پیروزیم.

من می‌دانم که شما الان وسط میدان هستید و روایت جمع می‌کنید. می‌خواهم بپرسم چه تفاوتی در این مواجهه میدانی دیدید؟ هر مستندسازی قبل و بعد از حضور در میدان، پیش‌فرض‌هایی دارد که تغییر می‌کند. از این تجربه برایمان بگویید.

ماجرا این است که من در این ایام سراغ آدم‌هایی رفتم که آمده بودند تا هرطور شده باری از روی زمین بردارند؛ چه در تخصص خودشان و چه هر کاری که از دستشان برمی‌آمد. از خانواده‌هایی که شب‌ها در میدان‌ها حاضر می‌شوند تا زن‌های خانه‌داری که جمع می‌شوند و برای نیرو‌های حافظ امنیت غذا درست می‌کنند. گروه‌های جهادی زیادی را می‌بینم؛ بچه‌های دانشگاه شریف و تهران به محله‌هایی که موشک خورده می‌روند، زنگ خانه‌های مسکونی اطراف را می‌زنند و می‌گویند برای کمک آمده‌ایم.

ما با اینها همراه بودیم و قصه‌های عجیبی دیدیم. این بچه‌ها کلید را از صاحب‌خانه می‌گیرند، آنها را به جای امن یا هتل می‌فرستند و بعد خانه را عین دسته گل می‌کنند؛ شیشه‌ها را می‌اندازند، تعمیرات را انجام می‌دهند و شب‌ها هم همان‌جا نگهبانی می‌دهند و بعد خانه را تحویل می‌دهند. در مساجد هم کار‌های جالبی انجام می‌شود؛ هر کسی هر کاری از دستش بربیاید، از کمک به آسیب‌دیدگان مالی و روحی تا افطاری دادن و کار‌های فرهنگی، انجام می‌دهد. حتی سراغ آدم‌هایی رفتیم که در این شرایط نگران کارتن‌خواب‌ها و معتاد‌های شهر هستند و به آنها رسیدگی می‌کنند. من یک فست‌فود کوچک را دیدم که بعد از اذان بسیار شلوغ بود. پرسیدم چرا این‌قدر شلوغ است؟ گفتند صاحب اینجا فقط پول مواد اولیه را می‌گیرد و ساندویچ‌های باکیفیتی به مردم می‌دهد؛ مثلاً همبرگر را با ۷۰ هزار تومان می‌داد، چون می‌گفت این کاری است که از دستم برمی‌آید.

انگار ایرانی جماعت یک «سایدِ جنگی» دارد که در این شرایط روشن می‌شود؛ مثل محسن چاوشی که در این وضعیت بُعد حماسی‌اش فعال می‌شود و در حالت جنگی می‌خواند.

دقیقاً همین‌طور است و ما واقعاً مردم خوبی داریم.‌ای‌کاش این شرایط تمام شود. نمی‌خواهم درباره گذشته و اتفاقات بد حرف بزنم، اما امیدوارم بعد از این روزها، حاکمیت قدر این مردم را بداند و واقعاً برای حل مشکلاتشان تلاش کند، چون این مردم نظیر ندارند. امیدوارم شرایطی فراهم شود که حتی آنهایی که هنوز دلخور یا ناهمدل هستند نیز با بقیه همراه شوند.

منبع: فرهیختگان-محمدحسین سلطانی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر