کد مطلب: ۱۰۲۲۴۵۳
|
|
۰۴ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۷

آیا جنگ ایران، جنبش ماگا را نابود خواهد کرد؟

آیا جنگ ایران، جنبش ماگا را نابود خواهد کرد؟
از زمان تسلیم ژاپن در سال ۱۹۴۵، هیچ جنگ بزرگی که آمریکا وارد آن شده، نتوانسته حمایت پایدار افکار عمومی را حفظ کند. الگوی معمول که در جنگ‌هایی مثل کره، ویتنام، خلیج فارس، عراق و افغانستان دیده شده این است که در ابتدا موجی از احساسات میهن پرستانه به نفع رئیس جمهور شکل می‌گیرد، اما با بالا رفتن هزینه‌های جانی و مالی، این حمایت به تدریج فروکش می‌کند.

به گزارش مجله خبری نگار، از زمان تسلیم ژاپن در سال ۱۹۴۵، هیچ جنگ بزرگی که آمریکا وارد آن شده، نتوانسته حمایت پایدار افکار عمومی را حفظ کند. الگوی معمول که در جنگ‌هایی مثل کره، ویتنام، خلیج فارس، عراق و افغانستان دیده شده این است که در ابتدا موجی از احساسات میهن پرستانه به نفع رئیس جمهور شکل می‌گیرد، اما با بالا رفتن هزینه‌های جانی و مالی، این حمایت به تدریج فروکش می‌کند.

اما در مورد جنگ فعلی دونالد ترامپ علیه ایران، اینطور نیست. این بار رای دهندگان اصلا وارد آن مرحله اولیه حمایت احساسی نشده و مستقیم رفته‌اند سراغ این سوال که چرا آمریکا دوباره وارد یک باتلاق خارجی دیگر شده است. یک نظرسنجی از یاهو و یوگاو نشان می‌دهد ۵۵ درصد مردم با این جنگ مخالفند، از جمله ۹۰ درصد دموکرات‌ها و ۶۲ درصد مستقل‌ها.

آیا جنگ ایران، جنبش ماگا را نابود خواهد کرد؟

در میان جمهوری خواهان، میزان مخالفت کمتر و حدود ۱۷ درصد است. اما این شکاف حزبی هم برای ترامپ خبر بدی است، چون نشان می‌دهد حتی همان حمایت محدود هم بیشتر از سر وفاداری حزبی است تا اعتقاد واقعی.

ائتلاف ترامپ فقط شامل جمهوری خواهان نیست، بلکه رای دهندگان مستقل زیادی هم در آن حضور دارند. در میان کسانی که در سال ۲۰۲۴ به ترامپ رای داده‌اند، نزدیک به یک چهارم (۲۴ درصد) با این جنگ مخالفند.

فراتر از نظرسنجی‌ها، این جنگ همین حالا هم شکاف بزرگی در جنبش ماگا (دوباره آمریکا را بزرگ می‌کنیم) ایجاد کرده است. بسیاری از چهره‌های پرشور این جریان اشتباه کردند و حرف‌های ترامپ را باور کردند که می‌خواست سیستم را به هم بزند و از جنگ‌های تغییر رژیم دوری کند. این گروه سرخورده شامل افرادی مثل نیک فوئنتس (نئونازی)، کندیس اوونز، و چهره‌های راستگرای تندرو مثل مارجری تیلور گرین، تاکر کارلسون، مگین کلی و جو کنت است، کسی که به دلیل مخالفت با جنگ از سمت خود در مرکز ملی مقابله با تروریسم استعفا داد.

در مقابل و به شکلی طعنه آمیز، بسیاری از کسانی که حالا از حامیان سرسخت جنگ هستند، قبلا مخالف ترامپ بودند، چون فکر می‌کردند او هرگز رویای آنها برای بمباران کشور‌هایی مثل ایران را عملی نمی‌کند. این گروه شامل سناتور‌هایی مثل لیندسی گراهام و تد کروز و چهره‌های رسانه‌ای مثل بن شپیرو و مارک لوین است.

بحث میان این دو جناح یعنی جنگ‌طلب‌ها و ملی‌گرا‌ها بیشتر از آنکه عقلانی باشد، پر از توهین و عصبانیت بوده است. مثلا مگین کلی از این شکایت کرد که جنگ توسط طرفداران اسرائیل مثل مارک لوین، به مردم فروخته شده است. لوین هم در پاسخ، با لحنی زن ستیزانه، او را از نظر احساسی بی ثبات، بی ادب و سمی خواند.

ترامپ که معمولا از چنین دعوا‌هایی دور نمی‌ماند، با پستی در شبکه اجتماعی خودش سعی کرد اختلاف را جمع کند و از لوین و هویت ماگای خودش دفاع کرد. او نوشت کسانی که از لوین بد بگویند کنار گذاشته خواهند شد و تاکید کرد که ماگا یعنی اجازه ندادن به ایران برای داشتن سلاح هسته‌ای.

اصرار ترامپ بر اینکه من ماگا هستم، شاید نشان دهنده این باشد که خودش هم حس کرده دارد کنترل این جنبش را از دست می‌دهد.

دعوا بین لوین و کلی اگرچه سرگرم کننده است، اما از نظر فکری در حد کشتی کج است. با این حال، حرف کلی درباره اول اسرائیل بودن برخی، به یک مسئله مهم اشاره می‌کند: ملی گرایی که در قلب این اختلاف قرار دارد.

در واقع، جنگ علیه ایران حزب جمهوری خواه را به دو نوع ملی گرایی تقسیم کرده:

یکی ملی گرایی تهاجمی و امپریالیستیِ جنگ طلب‌هایی مثل لوین و گراهام که قدرت نظامی را نشانه قدرت ملی می‌دانند.

دیگری ملی گرایی یک جانبه‌گرا (که گاهی به اشتباه انزواطلبی نامیده می‌شود) که نسبت به جنگ‌هایی که به نفع متحدان خارجی است، بدبین است.

در گذشته، این جریان یک جانبه گرا انگلیس را متهم می‌کرد که آمریکا را وارد جنگ‌های جهانی کرده است. این جریان گاهی گرایش‌های ضدیهودی هم داشته و یهودیان یا صهیونیست‌ها را مقصر جنگ‌ها می‌دانسته است. این سنت فکری به افرادی مثل هنری فورد و چارلز لیندبرگ برمی‌گردد.

در عین حال، نوعی انتقاد محافظه کارانه جدی‌تر از صهیونیست‌ها هم وجود داشته که بر همدلی با فلسطینی‌ها و انتقاد از نظامی گری آنها استوار بوده است.

با جنگ علیه ایران، رژیم صهیونیستی دوباره به موضوعی بحث برانگیز در میان راستگرایان تبدیل شده است. حالا سوال این است که این موج جدید ملی گرایی به سمت نظریه‌های توطئه می‌رود یا به سمت نقد‌های جدی‌تر.

جو کنت در استعفایش و مصاحبه‌ای با تاکر کارلسون، رژیم صهیونیستی را عامل اصلی جنگ دانست و گفت ایران تهدید فوری نبود و این جنگ به دلیل فشار صهیونیست‌ها و لابی آن آغاز شد. او حتی به شکل بحث برانگیزی گفت رژیم در جنگ عراق ۲۰۰۳ هم نقش داشته است.

این حرف‌ها باعث شد برخی او را نظریه پرداز توطئه بنامند. در حالی که واقعیت پیچیده‌تر است: دولت بوش خودش هم برای جنگ عراق آماده بود، اما برخی سیاستمداران صهیونیست هم از آن حمایت کرده بودند.

کنت در جا‌های دیگر هم به نظریه‌های عجیب‌تری اشاره کرده، مثل اینکه شاید صهیونیست‌ها در ترور برخی افراد نقش داشته باشند، ادعا‌هایی که بی‌اساس تلقی می‌شوند و در عین حال نقش ترامپ را کمرنگ می‌کنند.

در واقع، مسئول اصلی این سیاست‌ها خود ترامپ است. نتانیاهو سال‌ها خواهان جنگ با ایران بوده، اما این ترامپ است که بالاخره با آن موافقت کرده است.

مشکلات موجود در این نوع انتقاد‌ها نشان می‌دهد که جناح چپ باید سیاست ضدجنگ را جدی‌تر دنبال کند. جنگ علیه ایران در حال تبدیل شدن به یک فاجعه بزرگ شبیه جنگ عراق است. افکار عمومی از حالا با آن مخالف است و این مخالفت بیشتر هم خواهد شد.

اگر جریان‌های مخالف جنگ نتوانند این نارضایتی را سازماندهی کنند، خطر این است که مردم به سمت صدا‌های افراطی و غیرمنطقی مثل جو کنت، نیک فوئنتس یا کندیس اوونز کشیده شوند.

منبع: فرهیختگان-مائده زمان فشمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر