کد مطلب: ۱۰۱۷۹۸۷
|
|
۲۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۸

سید علی میرفتاح: وقتی پسر بی‌هنر و مفلوک شاه از آن سر دنیا عر و‌تیز می‌کند و گارد جاویدان، بخوان مزدور اسراییل، راه می‌اندازد من هم از پیله روشنفکری‌ام در می‌آیم و می‌شوم همان بسیجی سال شصت و سه

سید علی میرفتاح: وقتی پسر بی‌هنر و مفلوک شاه از آن سر دنیا عر و‌تیز می‌کند و گارد جاویدان، بخوان مزدور اسراییل، راه می‌اندازد من هم از پیله روشنفکری‌ام در می‌آیم و می‌شوم همان بسیجی سال شصت و سه
میرفتاح دریادداشتی که به همراه این اثر نقاشی منتشر کرده:

به گزارش مجله خبری نگار،  میرفتاح دریادداشتی که به همراه این اثر نقاشی منتشر کرده:

دیو و دد چنان هجوم آورده‌اند که دیگر چیزی از چینی و گوشه و آسودگی نمانده. بمبشان وسط سفره افطاری ماست. وسط معرکه روشنفکری ما بمب انداخته‌اند. مگر می‌شود کمافی‌السابق کلاس سینما بگذاریم و نقد ادبی کنیم و درباره دلخوری‌های‌مان از نظام سیاسی یاوه ببافیم؟ ما موجود زنده‌ایم و چاره‌ای نداریم جز اینکه نسبت به شرایط بیرونی وضع بگیریم و از حیثیت و کیان فردی و جمعی خود دفاع کنیم. اگر وضع خود را تغییر ندهیم جای تعجب و ملامت دارد. ملامت ابدی. ملامت خودی و بیگانه. وقتی جنگل آتش می‌گیرد حتی کرم‌های کور زیر خاک هم وضع و حالشان را عوض می‌کنند تا به زعم خود #سمت_درست_تاریخ بایستند. وقتی پسر بی‌هنر و مفلوک شاه از آن سر دنیا عر و‌تیز می‌کند و گارد جاویدان، بخوان مزدور اسراییل، راه می‌اندازد من هم از پیله روشنفکری‌ام در می‌آیم و می‌شوم همان بسیجی سال شصت و سه. می‌شوم همان بچه صافی‌دلی که ولو در آخر صف، کنار مدافعان وطن می‌ایستد و در زمره لشکر اسلام قرار می‌گیرد. اگر بناست اسرائیل حمله کند من هم می‌روم در گروه #بسیج_مستضعفان و با همه ناتوانی‌ام فریاد می‌زنم که جانم فدای ایران. شرمسارم که جز نقاشی و مختصری ادبیات چیزی بلد نیستم تا این روز‌ها به‌کار مملکت بیاید، اما چه کنم. بی‌نوا ندارد بیش. هذا بضاعتنا مزجاة

برچسب ها: ایران جنگ
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر