کد مطلب: ۱۱۶۱۳۳۰
|
|
۳۰ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۶

پایان هالیوودی این‌بار برای ترامپ؛ وقتی ضدقهرمان پشت میله‌ها می‌رود

پایان هالیوودی این‌بار برای ترامپ؛ وقتی ضدقهرمان پشت میله‌ها می‌رود
سال‌ها تصویر رهبران شکست‌خورده و رئیس‌جمهور‌های دستگیرشده، بخشی از روایت قدرت آمریکا بود؛ تصاویری که از بازداشتگاه تا قاب رسانه‌های جهان، پیام روشنی درباره سرنوشت مخالفان واشنگتن مخابره می‌کردند. حالا در میدان تجریش تهران، همین منطق تصویری وارونه شده است: بازیگری با شمایل دونالد ترامپ پشت میله‌های زندان قرار گرفته و کابوسی را به نمایش می‌گذارد که این‌بار برای رئیس‌جمهور آمریکا تصویر شده است. ماجرای تجریش فقط برپایی یک سازه شهری نیست؛ تلاشی است برای شکستن انحصار روایت و بازنویسی سکانس پایانی داستانی که سال‌ها کارگردان آن آمریکا بود.

به گزارش مجله خبری نگار، مانوئل نوریگا، صدام، خوان اورلاندو ارناندز و نیکلاس مادورو، چهار رئیس‌جمهوری هستند که توسط آمریکایی‌ها دستگیر و به زندان‌هایی در کشور‌های خودشان یا در خاک ایالات متحده افتادند. تن مانوئل نوریگا یک تیشرت خاکی‌رنگ کردند و پلاکی را به دستش دادند که نوشته بود: «یو اس مارشال میامی اف‌ای»، عکس را در تمام آمریکا و رسانه‌های جهان پخش کردند تا نماد قدرت کشور باشد. اگر کشوری بخواهد می‌تواند تمام دولت‌های جهان را تنها با تهدید، به چنین روزگاری بیندازد. در ماجرای صدام هم همین کار را کردند، در ماجرای خوان اورلاندو و مادورو هم. انگار آمریکایی‌ها این پایان هالیوودی به مذاقشان بیشتر از هر سکانس دیگری خوش می‌آید. قهرمان‌هایی پیروز و ضد قهرمان‌هایی دربند. آمریکایی‌ها به هر دری زدند تا تصویر تسخیر لانه جاسوسی و چشم‌بند‌هایی را که روی چشم دیپلمات‌های آمریکایی زده شده بود به‌نحوی تغییر دهند تا مبادا تصویری را که مال آنهاست دیگران از آن خود کنند. اما حالا آن تصویر هالیوودی دوباره تکرار می‌شود. این بار هم قهرمانش آمریکایی‌ها نیستند.

داستان درباره یک کابوس است که ضد قهرمان‌ها دچارش می‌شوند. داستانی که در آن سرنوشت هر آنکه در برابر ضد قهرمان قرار می‌گیرد و حذف می‌شود برای خودش تکرار می‌شود. این کابوس احتمالاً در ذهن ساکنان کاخ سفید هم هست. اینکه آنچه برای مانوئل نوریگا، صدام، خوان اورلاندو ارناندز و نیکلاس مادورو اتفاق افتاده برای ترامپ رقم بخورد. کابوس‌ها از تصاویر ساخته می‌شود و برخی تصاویر زودتر از خود واقعیت به نمایش گذاشته می‌شوند. ماجرای آنچه این روز‌ها در تجریش به نمایش گذاشته شده هم همین است. کابوسی که فقط ایرانی‌ها از پسش بر می‌آیند روی بیلبورد‌های تجریش رفته تا مرگ ضدقهرمان را به تصویر بکشد. اما ماجرای بیلبورد تجریش چیست؟

از ابتدای جنگ، در جای‌جای کشور عده‌ای از هنرمندان آرایش شهر را تغییر دادند. برخی سراغ قهرمان‌های روز‌های جنگ رفتند، برخی یادی از شهدا کردند و برخی دیگر راوی تحقیر دشمن شدند. راویانی که درباره دشمن و سرانجام زیست ضدقهرمان گفتند و در یکی از تازه‌ترین نمونه‌ها تصویری را از ترامپ در زندان روی بیلبورد‌های تجریش انداخته‌اند. تصویری که بازتاب‌پیداکردنش در شبکه‌های اجتماعی داخلی و خارجی نشان می‌دهد، یک خرق عادت در حال وقوع است و بالاخره جامعه‌ای شجاعت این را پیدا کرده، پایان هالیوودی مورد پسند سیاست‌مداران آمریکایی را، برای خودشان تصویر کند. شاید این داستان برای برخی از خوانندگان این متن ساده به نظر برسد؛ اما آنهایی که خاطره منتظر الزیدی در ذهنشان مانده این ماجرا را چندان ساده نمی‌بینند. قصه منتظر الزیدی و پرتاب کفش به سمت بوش، سال‌ها شجاعانه‌ترین حرکتی بود که یک غرب آسیایی در برابر آمریکایی‌ها انجام داده؛ اما احتمالاً با اتفاقات یک سال و نیم اخیر دیگر کسی ماجرای منتظر الزیدی و کفشش را چندان هم مهم نمی‌داند. حالا کسانی قهرمان جهانند که ترسی ندارند، ترامپ را گوشه زندان به تصویر بکشند یا موشک را به سمت پایگاه‌هایشان شلیک کنند. قهرمان‌ها تغییر کردند. کابوس‌های ضد قهرمان‌ها نیز در حال نزدیک‌شدن است.

این تغییر در روایت، فراتر از یک مبارزه تبلیغاتی یا تقابل رسانه‌ای ساده است؛ این تحول، نشان‌دهنده شکسته‌شدن هیمنه رؤیای آمریکایی و آغاز یک عصر تازه در فرهنگ مقاومت است. سال‌ها بود که هالیوود و ماشین رسانه‌ای غرب، خود را تنها کارگردان، بازیگردان و تصمیم‌گیرنده نهایی سینمای سیاست جهان می‌دانست. آنها تعیین می‌کردند چه کسی «قهرمان» است و چه کسی باید سرنوشتش به عکس‌های بازداشتگاه و لباس‌های نارنجی ختم شود. اما بیلبورد تجریش و تحولات این روز‌ها نشان داد که انحصار روایت‌گری بالاخره فروریخته است. دیگر آمریکایی‌ها تنها کسانی نیستند که برای جهان، سکانس پایانی می‌نویسند. نسل جدیدی از هنرمندان و ملت‌های منطقه، قلم روان‌شناسی معکوس را به دست گرفته‌اند و کابوس‌های دشمن را دقیقاً با همان فرمت هالیوودی در قالب تصویر مجسم می‌کنند. انتشار این تصاویر در سراسر جهان، پیامی صریح به همراه دارد؛ قدرت، دیگر خدشه‌ناپذیر نیست و کسانی که روزی دیگران را تحقیر می‌کردند، امروز خود سوژه همان تحقیر شده‌اند.

تصویر ترامپ در بند، تنها یک بیلبورد شهری در شمال تهران نیست، بلکه نشانه زوال یک اسطوره سیاسی و نمادی از تحول احساسات خاورمیانه است؛ خاورمیانه‌ای که از حالت انفعال در برابر خشم و زورگویی خارج شده و اکنون با ابزار فرهنگ، هنر و قدرت نظامی خود، انتهای بازی را بازنویسی می‌کند. وقتی ترسی از تصویرسازی شکست ضدقهرمان وجود نداشته باشد، تحقق آن در دنیای واقعیت نیز دور از انتظار نخواهد بود. حالا جهان آماده تماشای پرده آخر داستانی است که کارگردانش دیگر آمریکایی‌ها نیستند.

منبع: فرهیختگان

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر