کد مطلب: ۱۰۵۱۷۳۵
|
|
۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۲۶

ایران و الگوی ققنوس؛ آیا تجربه پساجنگ عراق تکرار می‌شود؟

ایران و الگوی ققنوس؛ آیا تجربه پساجنگ عراق تکرار می‌شود؟
حدود دو ماه پیش، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ائتلاف نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل تجاوز گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کردند؛ جنگی که از همان روز‌های نخست، چهره واقعی خود را نشان داد. موشک‌ها و بمب‌های دشمن نه فقط به تأسیسات نظامی، بلکه مدارس، بیمارستان‌ها، باشگاه‌های ورزشی، مناطق مسکونی و زیرساخت‌های حیاتی ایران را هدف قرار دادند.

به گزارش مجله خبری نگار، حدود دو ماه پیش، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ائتلاف نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل تجاوز گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کردند؛ جنگی که از همان روز‌های نخست، چهره واقعی خود را نشان داد. موشک‌ها و بمب‌های دشمن نه فقط به تأسیسات نظامی، بلکه مدارس، بیمارستان‌ها، باشگاه‌های ورزشی، مناطق مسکونی و زیرساخت‌های حیاتی ایران را هدف قرار دادند.

در آغاز این طوفان، رهبر معظم انقلاب ایران، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، به شهادت رسیدند که واکنش‌های زیادی را در سطح جهان به همراه داشت. دشمن چهار هدف صریح را در قبال ایران دنبال می‌کرد، تغییر نظام و تجزیه ایران، تعلیق، صفر کردن برنامه هسته‌ای و تحویل اورانیوم غنی‌شده، حذف یا کاهش مؤثر توان موشکی و پایان دادن به حمایت ایران از کشور‌ها و گروه‌های مکتب مقاومت. اما پس از گذشت بیش از دو ماه، نه‌تنها به هیچ‌کدام از این اهداف نرسیدند، بلکه ایران، در آب‌های سرزمینی خود، تنگه هرمز، یکی از شاهراه‌های انرژی جهان را طبق قوانین بین‌المللی مسدود کرد و تلاش‌های متعدد دشمن برای بازگشایی آن، چه از مسیر مذاکره و چه از طریق فشار نظامی و محاصره دریایی، بی‌نتیجه ماند.

این جنگ، توجه همه جهان را به خود جلب کرده و پرسش‌های بزرگی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است. چرا ایران در مقابل این فشار و ائتلاف نظامی بزرگ مقاومت کرد و سر خم نکرد؟ ایران با شهید آیت‌الله خامنه‌ای چه تفاوتی با ایران آیت‌الله خامنه‌ای دارد؟ شهادت رهبر ایران چه تأثیری بر انسجام ملی و آینده نظام ایران داشته است؟ ملت ایران در این مواجهه تاریخی با آمریکا چه آموختند؟ آیا الگوی پیشرفت ایران پس از جنگ هشت‌ساله با عراق، این بار نیز تکرار خواهد شد؟ واقعیت و نقش محور مقاومت در این میان چیست؟ و مهم‌تر از همه، ملت و دولت ایران چه چشم‌اندازی را پس از این جنگ برای خود متصور هستند؟ نویسنده در این یادداشت، بر اساس واقعیت‌ها و شواهد میدانی، مبانی نظری و تجربه‌های تاریخی، پاسخ به این پرسش‌های بنیادین را پیگیری می‌کند.

ایرانی با شهید آیت‌الله خامنه‌ای چگونه است؟

در حال حاضر، شاید مهمترین سوال پیش روی افکار عمومی جهان، تفاوت ایران با شهید آیت‌الله خامنه‌ای با ایرانی که آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان رهبر، مقتدا و همه چیز خود می‌دانست، است. از زاویه چارچوب‌بندی شده، علمی و تجارب تاریخی، وقتی رهبری در کشوری به شهادت می‌رسد، اغلب دو اتفاق ممکن است رخ دهد، یا ملتی از هم می‌پاشد، یا ملتی دوباره متولد می‌شود. در ادبیات نظری، چنین لحظاتی را "نقطه گسست بحرانی" (Critical Juncture) می‌نامند؛ لحظاتی که مسیر آینده یک نظام را برای سال‌ها و حتی دهه‌ها تعیین می‌کند. در این نقاط، نظام‌ها یا دچار فروپاشی می‌شوند، یا با یک جهش ساختاری، خود را در سطحی بالاتر بازتعریف می‌کنند. بر اساس شواهد میدانی، آنچه در ایران تا به امروز رخ داده است، تولد دوباره‌ای بوده که دشمن در محاسبات خود هرگز آن را پیش‌بینی نکرده بود و شاید این دقیقا مصداق جمله معروفی است که ایرانی‌ها، استاد تبدیل تهدید به فرصت هستند.

واقعیت و نکته مهمی که همه باید به آن توجه داشته باشند، این است که رهبر خردمند و حکیم ایران، شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای (رضوان‌الله تعالی علیه) در زمان حیات پربرکت خود، معمار و تقویت کننده یک نظام فکری بودند، نه صرفاً یک مدیر ارشد سیاسی. ایشان حدود چهار دهه بر این باور تأکید کردند که قدرت یک ملت نه در وابستگی به بیگانه، بلکه در اتکای به درون است که در علم راهبردی، آن را "خودکفایی قدرت" می‌نامیم؛ توانایی یک نظام برای بازتولید خود از درون، حتی زمانی که از بیرون ضربه می‌خورد.

ایران در زمان آیت‌الله خامنه‌ای، یک نظام مردم محور با رهبری حکیمانه ایشان بود، اما امروز این احتمال وجود دارد که ایران با شهید آیت‌الله خامنه‌ای، بیش از پیش به عنوان یک نظام اندیشه‌محور در مکتب مقاومت تقویت شود و این تفاوتی است که دشمن آن را درک نکرده است و نمی‌داند که شهادت آیت‌الله خامنه‌ای تا چه اندازه می‌تواند در تقویت آرمان‌های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت، مهم و تاثیرگذار باشد. البته لازم به ذکر است که این مهم، تک بُعدی نیست و همچون سایر پدیده‌ها لازم و ملزوم ابعاد و شرایط مختلفی است که باید از سوی مسئولان و مدافعان این مکتب مورد توجه قرار گیرد.

اثر شهادت رهبر ایران

نکته مهم دیگری که در این میان باید به آن توجه ویژه کرد، پیامد‌ها و اثرات مهم شهادت رهبر عزیز ایران در حوزه اجتماعی است. در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی، پدیده‌ای وجود دارد به نام "اثر شهادت"، زمانی که حذف فیزیکی یک رهبر، به جای تضعیف یک نظام یا جنبش، آن را از سطح فردی یا مردمی به سطح ایدئولوژیک ارتقاء می‌دهد. همه مردم دنیا با دیدن مردم مقاوم و وطن‌دوست ایران که چگونه در بیش از ۶۰ شب گذشته در کف خیابان‌های این کشور، به صورت جدی و صریح حمایت خود را از نظام و رهبر کشورشان فریاد زدند، متوجه شدند، خون رهبر عزیز ایران، مرز میان حامیان و بی‌تفاوتان نسبت به شرایط کشور و حاکمیت را تا حد زیادی از میان برداشته است.

مردمی که شاید در روز‌های عادی در خانه می‌ماندند، با دیدن این جنایت متوجه شدند که این جنگ، جنگ حاکمیتی نیست بلکه جنگ هویت ملی و دینی آنها است. در واقع باید به این واقعیت اذعان داشت، شهادت رهبر عزیز ایران، کاتالیزور وحدتی شد که هیچ سخنرانی و هیچ فراخوانی نمی‌توانست آن را بسازد. البته این وحدت و حمایت فقط مختص به داخل ایران نیز نبود و این واکنش‌ها، از گروه‌ها و کشور‌های مستقل محور مقاومت که در آزادی‌خواهی، استقلال و مقابله با استکبار، نگاه و رویکردی شبیه ایران دارند تا کف خیابان‌های حتی کشور‌های غربی، در روز‌های اخیر مشاهده شد.

امروز، رهنمود‌های رهبر شهید ایران درباره استقلال، اقتصاد مقاومتی، نگاه به درون و خودباوری در صنایع دفاعی و نظامی و تقویت محور مقاومت، دیگر برنامه یا نقشه‌ای روی کاغذ نیست بلکه به زیرساختی تبدیل شده است که در میدان جنگ، آزمون خود را پس داده است.

موشک‌هایی که دو رژیم جنایتکار و تروریستی آمریکا، اسرائیل، متحدانشان و بسیاری از کشور‌های جهان را شگفت‌زده کرده است، میوه همان رهنمود‌هایی است که سال‌ها برای آن اهمیتی قائل نبودند و باور نمی‌کردند که به فرموده رهبر شهید ایران، روزی چنان سیلی محکمی بخورند که نتوانند از جای خود بلند شوند، واقعیتی که امروز به روشنی آن را در میدان مشاهده می‌کنیم و دشمنانی که با همه قدرت، توان نظامی و ائتلاف منطقه‌ای و جهانی با هدف نابودی و تجزیه ایران به میدان آمده بودند، التماس مذاکره با این کشور را دارند.

حتی می‌خواهم در این خصوص، توجه شما را به یک نکته مهم جلب کنم که در تحلیل‌های دلایل دست برتر ایران در مناقشه، کمتر به آن توجه شده است. بسیاری از کارشناسان، معتقدند دلایل پایداری، مقاومت و دست برتر ایران در سه ضلع میدان، خیابان و دیپلماسی مقتدرانه خلاصه می‌شود، اما من معتقدم علاوه بر موارد مذکور، مدیریت، راهبرد و برنامه‌ریزی رهبر شهیدمان قبل از شهادتشان به عنوان رهبر و فرمانده کل قوا، یکی از دلایل مهم و اصلی این پیروزی تاکنون بوده است.

به عنوان مثال و در مهمترین دلیل این ادعا می‌توان به فرماندهی فرماندهان نظامی به صورت موزاییکی در جنگ تحمیلی اخیر اشاره داشت. آنطور که فرماندهان نظامی ما در توضیحات خود به آن اشاره داشتند، همه فرماندهان ما قبل از تجاوز نظامی دشمن، برنامه و دفترچه اهداف مشخص داشتند که حتی اگر ارتباطات آنها با مرکز در زمان جنگ قطع می‌شد، دچار ابهام و سردرگمی نمی‌شدند و دقیقا یکی از دلایل واکنش سریع نیرو‌های نظامی ایران به تجاوز دشمن نسبت به جنگ تحمیلی دوم، همین برنامه‌ریزی هوشمندانه فرمانده معظم کل قوا در دوران حیاتشان بود که نباید از آن غفلت کرد.

در کل باید گفت، ایران با شهید آیت ا... خامنه‌ای با درس‌آموخته‌هایی که از ایشان در زمان حیاتشان داشتند، ایرانی متحدتر، مقاومتر، قویتر، با خودباوری عمیقتر و اعتقاد بیشتر به آرمان‌های انقلاب و مکتب مقاومت خواهد بود، زیرا در عمل و میدان دیدند که باور و عملشان به این اصول و مکتب بود که باعث شد در برابر به اصطلاح ابرقدرت‌های جهان، دست برتر را پیدا کنند، واقعیتی که برکات آن در آینده این کشور، بیش از پیش خود را نشان خواهد داد.

تجربه مردم ایران در مواجهه مستقیم با استکبار جهانی

از طرف دیگر، این واقعه، یک آزمون تاریخی برای ملت بزرگ و شریف ایران بود و ایرانیان در این آزمون بزرگ، چیزی را کشف کردند که فراتر و مهم‌تر از پیروزی نظامی است و آن، "کشف توانایی خود" می‌باشد.

در نظریه‌های روان‌شناسی ملی، وقتی یک ملت در برابر قدرت برتر مادی می‌ایستد و نمی‌شکند، چیزی در درون آن تغییر می‌کند که «خودباوری راهبردی» نام دارد. این همان چیزی است که ویتنام پس از آمریکا تجربه کرد، همان چیزی که افغانستان پس از شوروی آن را لمس کرد، با این تفاوت بنیادین که ایران نه در موضع شکست، بلکه در موضع مقاومت فعال و پیروزی ایستاده است. مواجهه مستقیم مردم ایران با آمریکای جنایتکار و استکبار جهانی در جنگ تحمیلی، ۳ تجربه و پیام اصلی و مهم برای آنها داشته است.

پیام و تجربه اول این است که مردم ایران بخصوص نسل جدید به روشنی متوجه شدند، تهدید دشمن که سال‌ها رهبر شهید ایران و بسیاری از کارشناسان نسبت به آن هشدار می‌دادند، واقعی بود نه تبلیغاتی. دشمنی که دهه‌ها گفته می‌شد فقط می‌خواهد فشار بیاورد و قابل گفت‌و‌گو است، این بار با بمب و جنایت‌هایی آمد که دنیا را شوکه کرد، آن هم دقیقا و باز هم در زمانی که مذاکره با آنها در جریان بود. این واقعیت، آگاهی تاریخی ملت ایران را به سطح جدیدی ارتقاء داد که پیامد‌های بسیار مهم و روشنی دارد و نیاز به توضیح ندارد.

پیام و تجربه مهم دوم برای ملت عزیز ایران این بود که متوجه شدند، ایستادگی در برابر آمریکا و حتی فراتر از آن، امکانپذیر است. این درسی است که نسل جوان ایران برای اولین بار نه در کتاب، بلکه در زندگی واقعی خود لمس کرد. مردم ایران این واقعیت را زندگی و تجربه کردند که می‌توانند در مقابل دو رژیم جنایتکار هسته‌ای که خود را ابرقدرت معرفی می‌کنند و متحدان منطقه‌ای و جهانی آنها، ایستاد و حتی آنها را مجبور به پذیرش شرایط خود کرد؛ و تجربه سوم که شاید مهم‌ترین پیام و درس برای مردم ایران و حتی جهان باشد، این بود که، قدرت مادی به تنهایی کافی نیست. آمریکا با تمام ناوهایش، با تمام بمب‌افکن‌های بی ۲ و تجهیزات نظامی خود، با تمام ائتلاف منطقه‌ای‌اش، نتوانست اراده یک ملت را بشکند و تاریخ این درس را به یاد خواهد سپرد و به آیندگان خواهد آموخت که در معادلات قدرت، متغیر‌هایی مانند انسجام اجتماعی، هویت تاریخی، و اراده ملی، می‌توانند برتری ایجاد کنند.

اما در اینجا جا دارد بر پیام و تجربه دوم تاکید شود. جوانان ایران که دشمن تاکنون تلاش کرده بود با تبلیغات گسترده، تصویری قدرتمند و حامی دموکراسی و آزادی از خود برای آنها بسازد و مقاومت و شهادت و ایثار را در مقابل جنایت‌های دو رژیم کودک‌کش آمریکا و اسرائیل، صرفا در کتاب‌ها و محتوا‌های رسانه‌ای دیده و شنیده بودند، حالا آن را از نزدیک مشاهده و با پوست و گوشت خود آن را لمس کردند و اینجاست که به قول ایرانی‌ها باید گفت، عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، زیرا پیامد این تجربه برای جوانان ایران زمین یعنی تعمیق و تقویت بیش از پیش باور به حقانیت نظام و کشورشان در مقابل دشمان، یعنی عشق و علاقه بیشتر به آرمان‌های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی، ولایت و رهبری، وطن و محور مقاومت، موضوعی که برکات زیادی برای کشور و خطرات جدی برای دشمنان این کشور دارد.

ایران و تحمیل شکست راهبردی به دشمن

در حال حاضر و با توجه به شرایط موجود، هر کدام از طرفین این جنگ، روایت خود را از موفقیت و آینده دارند و با توجه به امپراطوری رسانه‌ای غرب که تمام و کمال علیه ملت ایران به میدان آمده‌اند و یک جنگ ترکیبی را رقم زدند، نیاز افکار عمومی به روشنگری و تبیین بیش از پیش احساس می‌شود.

در مسائل راهبردی، معیار سنجش پیروزی در جنگ، نه میزان خسارتی است که به طرف مقابل وارد کردید، نه اینکه چه اقداماتی انجام دادید و نه اینکه در چه شرایطی هستید، بلکه میزان موفقیت و پیروزی بر اساس میزان دستیابی شما به اهداف اعلامی محاسبه و درک می‌شود.

آمریکا و اسرائیل با چهار هدف صریح وارد این جنگ شدند؛ تغییر نظام و تجزیه، حذف برنامه هسته‌ای، کاهش یا حذف قدرت موشکی و قدرت و نفوذ منطقه‌ای ایران. امروز، پس از ۶۰ روز، نه نظام این کشور تغییر کرده، نه برنامه هسته‌ای متوقف شده، نه توان موشکی از بین رفته، نه قدرت ایران و کشور‌های همسو در محور و مکتب مقاومت کم شده و نه حتی ایران از تنگه هرمز دست کشیده و طرف مقابل به جایی رسیده که تلاش دارد از ابزار مذاکره برای رسیدن به یک برگ برنده حداقلی یا ساختگی برای خروج آبرومندانه از جنگ استفاده کند که کارشناسان حوزه راهبردی به این شرایط، شکست راهبردی می‌گویند.

اما من می‌خواهم از زاویه‌ای عمیق‌تر به این مسئله نگاه کنم. در نظریه "دیپلماسی اجبار" که توسط توماس شلینگ و الکساندر جورج مطرح شده، موفقیت در جنگ زمانی محقق می‌شود که طرف مقابل رفتار خود را تغییر دهد. ایران نه تنها رفتار خود را تغییر نداد، بلکه طرح ده‌بندی خود را به عنوان پایه مذاکره به آنها تحمیل کرد و در این خصوص باید گفت، ایران فقط پیروز میدان نبود، بلکه از این زاویه، در جنگ روایت‌ها نیز دست برتر را داشت.

همانطور که بسیاری از کارشناسان بزرگ دنیا حتی بزرگترین تئوریسین‌های غربی و آمریکایی بر آن تاکید داشتند، من نیز معتقدم انشاا... با توکل به خداوند متعال و همراهی قابل توجه میدان، خیابان و دیپلماسی، ایران از این جنگ پیروز بیرون خواهد آمد و تا همین لحظه نیز پیروز است. این نظر و ادعا بر اساس نگاه شخصی نیست، بلکه اتفاقا بالعکس، این موضوع را بر اساس منطق و واقعیت میدان مطرح می‌کنم.

وقتی دشمنان با همه توان خود و با هدف نابودی و تجزیه کشور شما به میدان آمده‌اند و امروز نه تنها به هیچکدام از اهداف اعلامی خود نرسیدند بلکه مسئولان ارشد کشور‌های مختلف را بسیج کرده‌اند که شما را راضی به پذیرش مذاکره کنند، این یعنی شما پیروز این جنگ بودید و تمام.

همه بدانیم و بدانند، ایران بعد از جنگ با ایران قبل از جنگ بسیار متفاوت خواهد بود. توان دفاعی آن در جهان اثبات شده، اراده ملی آن آزموده شده و جایگاه دیپلماتیک آن در مدیریت روابط خود با کشور‌های منطقه و جهان، کشور‌های همسو و همسود و حتی در میز مذاکره با دشمنانش، تقویت شده و از همه آنها سربلند بیرون آمده است.

در اینجا می‌خواهم توجه همه را به یک نکته مهم جلب کنم. همه ما مردم ایران، منطقه و جهان حواسمان باشد که مواجهه و ایستادن در مقابل ابرقدرت مادی و متحدانش و سربلند بیرون آمدن از آن، سرمایه‌ای است که نسل‌های آینده ایران، کشور‌های مستقل و مقاوم جهان از آن تغذیه خواهند کرد، پس همه ما در هر کشور و هر حوزه‌ای که فعال هستیم، باید به شدت مراقب کوچکترین اظهارنظر و اقدام خود باشیم، زیرا همه آنها در تاریخ ثبت و آیندگان با همین موارد ما را قضاوت خواهند کرد.

پس در کل ما امروز دقیقاً در همان نقطه‌ای هستیم که نظریه دیپلماسی اجبار «Coercive Diplomacy» با شکست مواجه شد. بر اساس این نظریه، فشار نظامی و اقتصادی باید به تغییر رفتار طرف مقابل منجر شود، اما در مورد ایران، یک پدیده معکوس رخ داد، از اجبار به مقاومت و از مقاومت به بازتعریف قدرت و پیروزی رسید. این یعنی ایران نه‌تنها هدف دیپلماسی اجبار را خنثی کرد، بلکه آن را به فرصتی برای تثبیت موقعیت و برتری خود تبدیل نمود که البته این توانمندی در تاریخ ایران مسبوق به سابقه است و این ملت بار‌ها تهدید‌ها را به فرصت تبدیل کرده‌اند که مهمترین مصداق آن، دفاع مقدس ۸ ساله ایران در مقابل اکثریت جهان به صورت عام و عراق صدام حسین به صورت خاص است.

ایران پساجنگ با الگوی ققنوس.

اما وقتی پیروز میدان بر اساس منطق، مستندات، نتایج و شواهد میدانی مشخص می‌شود، بلافاصله، توجه افکار عمومی بر مبنای خسارت‌ها، فشار‌ها و محدودیت‌هایی که این جنگ به ایران تحمیل کرده، به آینده این کشور جلب می‌شود و سوال می‌کنند، با این جنگ ترکیبی سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، رسانه‌ای که آمریکا و صهیونیست‌ها و متحدانشان علیه ایران راه انداختند و خسارت‌هایی که به این کشور وارد کردند، آیا ایران می‌تواند ققنوس‌وار دوباره سربرآورد و مسیر توسعه را قویتر از گذشته ادامه دهد؟

برای دریافت پاسخ این سوال و درک آنچه پس از جنگ اخیر در انتظار ایران است، باید نگاهی به گذشته نه چندان دور داشته باشیم؛ نگاهی نه بر پایه آرزو یا خوش‌بینی، بلکه بر پایه الگوی تکرارشونده‌ای که بر تاریخ معاصر این کشور استوار است، الگویی که می‌توان آن را "ققنوس" نامید (ققنوس که در اساطیر ملل آسیایی جایگاه ویژه‌ای دارد، پرنده‌ای است که از خاکستر بحران، دوباره و با توان بیشتری متولد می‌شود و نماد خودشکوفایی است)

هشت سال جنگ تحمیلی عراق به ملت ایران، فقط یک فاجعه بشری نبود؛ بلکه در واقع یک آزمایشگاه اجباری برای مردم و نظام ایران بود که آنها را مجبور کرد، روی پای خود بایستد. کشوری که در آستانه جنگ، برای تهیه ساده‌ترین نیاز‌ها و قطعات نظامی به خارج وابسته بود، در میانه محاصره و تحریم، ناگزیر به ساختن شد و همین اجبار، به بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری راهبردی این کشور در تاریخ معاصرش تبدیل شد.

ایران و پیشرفت‌های پساجنگ عراق

واقعیت این است که، شواهد آماری و تاریخی این ادعا را به روشنی تأیید می‌کند. ایران از اوایل دهه هفتاد شمسی یعنی درست پس از پایان جنگ، شتاب قابل توجهی در تولید علم داشته است. بر اساس آمار پایگاه‌های معتبر علم‌سنجی، ایران در فاصله سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰ از نظر نرخ رشد تولید مقالات علمی در شمار سریع‌الرشدترین کشور‌های جهان قرار گرفت.

در حوزه هسته‌ای، ایران از یک کشور وابسته به فناوری خارجی به یکی از معدود کشور‌هایی تبدیل شد که می‌تواند چرخه کامل سوخت هسته‌ای را در داخل مدیریت کند. در زیست‌پزشکی، صنعت داروسازی، مهندسی عمران و زیرساخت‌های انرژی نیز روند مشابهی مشاهده می‌شود؛ ایران توانست در فاصله دو تا سه دهه پس از جنگ، ظرفیت‌های علمی و صنعتی قابل توجهی بسازد که در زمان جنگ، تنها یک رویا به نظر می‌رسید.

در حوزه فناوری نانو، که یکی از فناوری‌های کلیدی قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود، ایران به جمع ده کشور برتر جهان پیوست؛ دستاوردی که در دهه آغازین پس از جنگ، کمتر کسی آن را پیش‌بینی می‌کرد. بر اساس داده‌های پایگاه StatNano در سال ۲۰۲۵، ایران با ۱۰٬۲۶۶ مقاله نانوفناوری در رتبه ششم جهان ایستاده است. در شاخص بسیار مهم "مقالات نانوفناوری به ازای GDP بر حسب PPP" با عدد ۶.۰۵ رتبه دوم جهان را دارد؛ یعنی نسبت خروجی علمی به توان اقتصادی در این حوزه بسیار قابل توجه است. همچنین، شاخص اچ (h-index) ایران در نانو برابر ۶۱ و در رتبه ششم جهان ثبت شده است.

در حوزه نوآوری و کاربرد صنعتی، داده‌های StatNano نشان می‌دهند سهم پتنت‌های (حق ثبت اختراع) نانوفناوری از کل پتنت‌های ایران در سال ۲۰۲۴ به ۲۵ درصد رسیده و رتبه اول جهان را به خود اختصاص داده است. سهم درخواست‌های ثبت پتنت نانوفناوری از کل درخواست‌ها ۱۵.۱۵ درصد و رتبه پنجم است و تعداد استاندارد‌های ملی نانوفناوری ایران ۱۸۲ مورد و رتبه سوم جهان گزارش شده است. این اعداد نشان می‌دهند نانو در ایران صرفاً یک گفتمان علمی نیست و با متخصصان بومی خود توانسته وارد حوزه استاندارد، ثبت اختراع و سیاست صنعتی شود.

در حوزه لیزر و فناوری‌های مادر نیز، ایران مسیر روشنی را دنبال می‌کند. دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی اعلام کرده که ایران اکنون تمرکز راهبردی خود را بر سه دانش مادرِ لیزر، فوتونیک و میکروالکترونیک گذاشته است؛ صنعتی که کاربرد‌های آن از پزشکی و صنعت تا حوزه‌های دفاعی و هسته‌ای گسترده است. وقتی یک نظام سیاسی می‌گوید می‌خواهد در لیزر، فوتونیک و میکروالکترونیک سرمایه‌گذاری کند، در واقع در حال گذار از مصرف فناوری به تولید فناوری است.

در حوزه دارو، زیست‌فناوری و سلامت نیز ایران دستاورد‌های مستند قابل توجهی دارد. بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی (WHO/EMRO)، ایران ۹۶ درصد دارو‌های خود را به‌صورت داخلی تولید می‌کند، در تولید برخی بایوسیمیلار‌ها (دارو‌های زیستی مشابه) در منطقه فعال است و در تولید واکسن نیز در میان کشور‌های پیشرو منطقه قرار دارد. گزارش علمی یونسکو نیز تأیید می‌کند که ایران تا سال ۲۰۱۹ توانسته بود ۹۵ درصد دارو‌های مورد نیاز بازار داخلی را تولید کند، دو سوم مواد مؤثره دارویی را در داخل بسازد و دارو‌های ایرانی را به ۱۷ کشور جهان صادر کند. در همان گزارش از رشد ۶۴ درصدی تولیدات علمی حوزه سلامت بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۸ خبر داده شده است.

این داده‌ها یک نتیجه روشن دارد، خوداتکایی در ایران فقط یک شعار دفاعی نیست، بلکه واقعیتی است که از آزمایشگاه به کارخانه و از کارخانه به بازار رسیده است. در واقع، جمع این شواهد یک گزاره را اثبات می‌کند، ایران، هر بار که با دیوار فشار و مانعی برخورد کرده، از همان مانع، پله‌ای ساخته برای بالا رفتن و ساختن یک لایه و جایگاه جدید در قدرت منطقه‌ای و جهانی.

جهش نظامی؛ از وابستگی تا صادرکنندگی.

اما شاید چشمگیرترین بخش این تحول، در حوزه صنایع دفاعی و نظامی رخ داده باشد. ایران در آغاز جنگ عراق، شرایطی را تجربه کرد که حتی در تأمین قطعات و تجهیزات مورد نیاز با مشکل جدی رو‌به‌رو بود. تحریم‌های تسلیحاتی، تهران را ناچار کرد مسیری را بپیماید که اغلب کشور‌های در حال توسعه، حتی در شرایط عادی نیز نمی‌توانند به راحتی از آن عبور کنند، ساختن صنعت دفاعی از صفر، زیر سنگین‌ترین فشارها.

نتیجه این مسیر اجباری، اما پُربازده، امروز در برابر چشمان جهانیان است. ایران در حوزه موشکی به یکی از ده قدرت برتر جهان تبدیل شده؛ کشوری که طیف گسترده‌ای از موشک‌های بالستیک با برد کوتاه تا میان‌برد را در داخل طراحی، تولید و مستقر کرده است. در حوزه پهپادی، پیشرفت ایران چنان بوده که نه‌تنها نیاز‌های داخلی را برآورده می‌کند، بلکه به یک تأمین‌کننده بالقوه در بازار جهانی تبدیل شده است.

خبرگزاری رویترز در یکی از گزارش‌های اخیر خود در حوزه پهپادی، آورده است، ایران در شرایط تحریم و فشار، با اتکاء به ظرفیت‌های داخلی و توانمندی متخصصان خود، توانسته تا ده‌هزار پهپاد در ماه تولید کند. پیشرفت ایران در این حوزه به جایی رسیده است که در دوران آتش‌بس بعد از جنگ ۴۰ روزه، روند نوسازی و جایگزینی پرتابگر‌های موشکی و پهپادی را سریع‌تر از دوره پیش از جنگ انجام داده و این یعنی ایران حتی در زمان جنگ نیز توسعه و پیشرفت را متوقف نکرده است. رویترز در گزارش دیگر خود، ضمن تایید پیشرفت و قدرت ایران در حوزه موشکی، برآورد کرده که موجودی موشک‌های بالستیک ایران در محدوده دو‌هزار و پانصد تا شش‌هزار فروند قرار دارد، هرچند این آمار‌ها برآوردی هستند، قابل تایید کامل نیستند و باید با احتیاط مدنظر قرار گیرد.

شاهد عینی این دستاوردها، همین جنگ اخیر است. موشک‌های ایرانی توانستند سامانه‌های پدافندی پیشرفته‌ای را که آمریکا و اسرائیل و متحدانشان با هزینه‌های کلان در منطقه مستقر کرده بودند، با اثربخشی قابل توجهی درهم بشکند. ناتوانی سامانه‌هایی نظیر "آیرون دام"، "دیوید اسلینگ" و حتی "پاتریوت" و "تاد" در مقابل حجم و دقت آتش موشکی ایران، یک پیام راهبردی روشن به بازار تسلیحات جهانی مخابره کرد، فناوری و قدرت موشکی آمریکایی غربی، از توان فناوری و قدرت موشکی ایران عقب مانده است.

این پیام، پیامد‌های اقتصادی راهبردی مثبت و منفی مهمی برای ایران و کشور‌هایی دارد که سال‌ها از این صنعت سود سرشاری را کسب کردند. در اقتصاد صنعت تسلیحات، هیچ تبلیغی به اندازه آزمون میدانی واقعی، مؤثر نیست. کشور‌هایی که در بازار تجهیزات نظامی به دنبال گزینه‌های غیرغربی یا مکمل هستند، این نبرد را با دقت رصد کردند. برد بلند و هزینه پایین موشک‌های ایرانی در مقایسه با سامانه‌های پدافندی میلیارد دلاری غرب، فرصتی استراتژیک برای ایران در بازار جهانی تسلیحات ایجاد کرده که می‌تواند عواید درآمدی و منافع ژئوپلیتیک قابل توجهی را برای این کشور به همراه داشته باشد.

وقتی دنیا می‌بیند که موشک‌ها و پهپاد‌های ایرانی در برابر پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاعی آمریکا و کشور‌های غربی کارآمدتر است، این دیگر فقط یک توان رزمی نیست؛ بلکه یک ظرفیت صنعتی-راهبردی است که می‌تواند اعتبار بین‌المللی، موقعیت دیپلماتیک و فرصت‌های اقتصادی جدی و قابل توجهی را برای ایران ایجاد کند که به احتمال زیاد، در سال‌های پساجنگ بیشتر از آن خواهیم شنید. در مقابل، پرواضح است که طرف مقابل بعد از جنگ و با توجه به نتایج میدانی مذکور، شرایط سابق را نخواهد داشت و باید برای اقناع و جذب خریدارن تسلیحات خود، بیش از پیش تلاش کند و احتمالا سهم بازار او از این صنعت دستخوش تغییرات منفی خواهد شد.

آیا تجربه پساجنگ عراق تکرار می‌شود؟

با این سوابق و شواهد تاریخی، پرسش اصلی و مهم این است که آیا همان الگوی پساجنگ عراق، پس از جنگ اخیر نیز تکرار خواهد شد؟ منطق راهبردی، پاسخ مثبت را تأیید می‌کند، حتی این بار، با شدت و سرعت بیشتر.

دلیل اول، انسجام درونی قوی‌تر است. ایران پس از جنگ عراق، جامعه‌ای خسته، اما متحد داشت، اما حالا و پس از جنگ اخیر، مبتنی بر شواهد میدانی، جامعه‌ای دارد که در آن، شکاف میان هسته سخت و بخش‌های بی‌طرف یا خاکستری کاهش یافته است و شهادت رهبر معظم ایران، این انسجام را به لایه‌های عمیق‌تری از جامعه برده است. البته بدون تعارف، در این خصوص باید به ۲ نکته مهم اذعان و توجه داشت.

اول، تعمیق و تقویت وحدت و انسجام ملی با همراهی همه گرایش‌ها و بینش‌ها، حتی آنهایی که شاید هنوز به هر دلیلی با این خیزش و وحدت ملی فاصله دارند و دوم، استفاده بایسته و شایسته از وحدت و انسجام ایجاد شده در خیابان‌ها و بردن آن از میدان‌های شهر به میدان تولید و توسعه کشور و در نهایت، اقتصاد و معیشت مردم، نکته‌ای مهم و چند بعدی است که منطق و عقلانیت مدیریتی و فعالیت جهادی لازم را می‌طلبد.

دلیل دوم، پایگاه فناورانه توسعه‌یافته‌تر است. ایران پس از جنگ اخیر، با یک زیرساخت صنعتی-دفاعی بسیار پیشرفته‌تر از سال ۱۳۶۷ وارد دوران بازسازی و توسعه می‌شود. موشک، پهپاد، فناوری هسته‌ای، نانوفناوری، زیست‌فناوری، نیروی انسانی متخصص و امثالهم؛ همه اینها پایه‌هایی هستند که بر روی آنها می‌توان مسیر ساخت و توسعه را سریع‌تر طی کرد.

دلیل سوم که شاید مهم‌ترین باشد، درس‌های آموخته‌شده از آزمون میدانی است. اقتصاد مقاومتی، استقلال در صنایع دفاعی و تکیه بر توان داخلی دیگر نه یک شعار ایدئولوژیک، بلکه یک راهبرد اثبات‌شده است. وقتی یک جامعه به چشم ببیند که مسیری که رهبرش نشان داده، کار می‌کند، ایمان به آن مسیر عمیق‌تر و پیگیری آن با جدیت بیشتری دنبال می‌شود.

تجارب تاریخی نشان داده، کشور‌هایی که از جنگ با انسجام بیرون می‌آیند، اغلب در دهه یا دهه‌های بعد رشد شتابانی را در حوزه‌های مختلف تجربه می‌کنند. آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و کره جنوبی پس از جنگ کره، نمونه‌های کلاسیک این الگو هستند. در واقع، ایران پس از جنگ عراق، نمونه‌ای از همین الگو را در منطقه‌ای بسیار چالش‌برانگیزتر، با منابع کمتر و تحت تحریم، تجربه کرده است.

بنابراین، می‌توان گفت، ما در سال‌های آینده نه با ایران ضعیف‌شده، بلکه به احتمال قریب به یقین با ایرانی رو‌به‌رو خواهیم شد که مسیر تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای تأثیرگذار را با قدمی استوارتر و با اعتماد به نفسی که در میدان نبرد به دست آورده، طی خواهد کرد، زیرا ایران امروز، برخلاف دهه شصت، فقط در حال جبران نیست؛ بلکه در حال تبدیل تجربه مقاومت به مزیت رقابتی است.

محور مقاومت؛ شبکه هم‌نظران.

اما در این میان، از اهمیت و تاثیرات یک حوزه مهم نیز نباید غفلت کرد، یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی که روایت غلط درباره آن، به‌طور سازمان‌یافته و مستمر تولید شده است، محور مقاومت و رابطه آن با ایران. قبل از پرداختن به ماهیت و محور مقاومت، ضرورت دارد که در ابتدا، نگاه درستی به این موضوع داشته باشیم.

آمریکا و اسرائیل در سال‌های گذشته تلاش زیادی کردند که این روایت را که تهران این گروه‌ها و کشور‌ها را کنترل و در اختیار دارد و آنها در واقع، نیرو‌های نیابتی ایران در منطقه هستند، با جدیت هرچه تمام در ادبیات بین‌الملل تقویت و نهادینه کند، اما این نگاه نه تنها از نظر واقعیت میدانی نادرست است، بلکه از نظر منطق علوم سیاسی و روابط بین‌الملل نیز قابل دفاع نیست.

پیش از هر چیز، باید به ریشه این روایت و هدف آن پرداخت. آمریکا و اسرائیل و متحدانشان، همواره این نگاه و چارچوب را عمدتاً با دو هدف مشخص دنبال می‌کنند، اول، ایجاد مستمسکی برای فشار و تحریم بیشتر ایران با معرفی آن به عنوان حامی گروه‌هایی که در برنامه آنها "تروریستی" یا "بی‌ثبات‌کننده" نامیده می‌شوند و دوم، تلاش برای جلوگیری از گسترش و تقویت محور و مکتب مقاومت که یکی از دشمنان اصلی آنها محسوب می‌شود، اما هر دوی این اهداف با واقعیت میدانی در تضاد است.

تمایز مفهومی؛ الگو یا آمر

در علم روابط بین‌الملل، تمایز میان "قدرت نرم" و "سلطه سخت" اهمیت بنیادینی دارد. جوزف نای، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل، قدرت نرم را توانایی تأثیرگذاری از طریق جذابیت ایدئولوژیک، الگوی رفتاری و ارزش‌های مشترک می‌داند، نه از طریق اجبار و فشار مستقیم. ایران در رابطه با محور مقاومت، دقیقاً در موقعیت یک "قدرت نرم الهام‌بخش" قرار دارد، نه یک قدرت سلطه‌گر.

حماس، حزب‌الله، انصارالله یمن، گروه‌های مقاومت عراق و سایر گروه‌های مشابه ضد امپریالیستی، هریک با ریشه‌های اجتماعی، ایدئولوژیک و تاریخی خاص خود در زمینه ملی و منطقه‌ای خود رشد کرده‌اند. آنچه آنها را به ایران پیوند می‌دهد، نه یک خط فرمان سازمانی، بلکه یک جهان‌بینی مشترک است. باور به اینکه استقلال، کرامت ملی و آزادی از سلطه خارجی، ارزش‌هایی هستند که باید برای آنها ایستاد، حتی در برابر قدرت‌های برتر مادی.

ایران در طول دهه‌ها، نشان داده که می‌توان در مقابل فشار استکبار جهانی ایستاد و نه تنها بقای خود را حفظ کرد بلکه فراتر از آن، می‌توان از دل این فشار، قوی‌تر بیرون آمد. درواقع، این تجربه زیسته ایران است که الگو شده، نه دستوری که از تهران صادر شده باشد.

اگر می‌خواهید بدانید چرا گروه‌های محور مقاومت به قول آمریکایی‌ها، نیرو‌های نیابتی نیستند، کافی است به تصمیم‌گیری‌های مستقل آنها در بزنگاه‌های تاریخی نگاه کند. حزب‌الله لبنان در موارد متعددی با توجه به محاسبات داخلی خود و لبنان تصمیم گرفته که لزوماً با تحلیل تهران همخوان نبوده است.

حماس در غزه، با توجه به شرایط داخلی فلسطین و فشار‌های متعدد، مسیر خاص خود را طی کرده است. عملیات طوفان‌الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط رزمندگان حماس و وارد کردن شکستی بر پیکره رژیم منحوس و جنایتکار صهیونیستی که از نگاه رهبر شهید ایران غیرقابل ترمیم است، نمونه‌ای برجسته از این واقعیت است. برای اثبات بیشتر این واقعیت به عملکرد انصارالله یمن توجه کنید. جنبش انصارالله در مقاومت خود در برابر ائتلاف عربستان، آیا اگر صرفاً یک نیروی نیابتی می‌بود، در برابر آن فشار عظیم از پا در نمی‌آمد؟ اما آرمان و اعتقادات آنها بود که باعث شد حتی در رویارویی با آمریکایی‌ها نیز سربلند بیرون بیاید. واقعیت این است که هر یک از این گروه‌ها، ریشه در جامعه خود دارند و همین است که پایداری آنها را ممکن ساخته است.

اما ایران همواره با صراحت اعلام کرده از گروه‌هایی که در چارچوب اصول اسلام، عدالت، آزادی، برابری و مقابله با قدرت‌های امپریالیستی و ظالمان جهان حرکت می‌کنند، حمایت می‌کند. اما این حمایت به معنای سلطه نیست؛ بلکه به معنای همبستگی و اتحاد با ملت‌ها و دولت‌هایی است که در مسیری مشابه با آنها حرکت می‌کنند.

الگوپذیری؛ قوی‌ترین شکل قدرت نرم

نکته مهم دیگری که اثبات می‌کند گروه‌ها و کشور‌های محور مقاومت مستقل هستند نه به اصطلاح دشمنان، نیابتی ایران، الگوپذیری آزادانه آنها می‌باشد. از منظر علم راهبردی، الگوپذیری آزادانه، قوی‌ترین شکل قدرت نرم است. وقتی گروه‌ها و کشور‌هایی با اراده خود یک الگو را انتخاب می‌کنند، آن الگو بسیار پایدارتر از سلطه‌ای است که با زور و پول ایجاد یا تحمیل شده باشد. برای درک بیشتر این واقعیت، می‌توان تاریخ را ورق زد. آمریکایی‌ها به دفعات و با هزینه‌های کلان در بسیاری از کشورها، نظام‌های دست‌نشانده ساختند که با کوچک‌ترین کاهش حمایت واشنگتن از پا درآمدند. در مقابل، گروه‌هایی که از ایران به عنوان الگو الهام گرفته‌اند، در سخت‌ترین شرایط نیز پایداری خود را حفظ کرده‌اند.

پیامد راهبردی این واقعیت نیز در شرایط پساجنگ کاملا روشن است. پس از جنگ اخیر، محور مقاومت به عنوان یک پدیده مستقل، نه تضعیف، بلکه تقویت خواهد شد. ایران که پس از جنگ قوی‌تر و با اعتبار بیشتری در منطقه حضور خواهد داشت، مکتب و الگویی قوی‌تر برای آنهایی خواهد بود که باور دارند مقاومت در برابر ظالمان و زورگویان، نه‌تنها ممکن، بلکه ثمربخش است.

ایران تنها کشوری است که در منطقه‌ای آشوب‌زده، نه تنها خودش مقاومت کرده، بلکه مدلی از مقاومت را ایجاد کرده که دیگران آن را بازتولید می‌کنند و این، واقعیت و ارزشی است که هیچ تحریم، هیچ حمله نظامی و هیچ امپراتوری رسانه‌ای نمی‌تواند آن را از صفحه تاریخ پاک کند، واقعیت و خطری که دشمنان محور مقاومت را کلافه کرده است.

از انسجام جبهه جنگ به انسجام جبهه توسعه همه ما می‌دانیم، ایران و ایرانی در این جنگ به دنیا ثابت کرد که می‌تواند در مقابل دشمنانش بایستد و از حق و حقوق و کشور خود دفاع کند؛ اما واقعیت این است که ایستادن هدف نیست، بلکه نقطه شروع است. ملتی که توانست در برابر سخت‌ترین فشار نظامی تاریخ معاصر خود دوام بیاورد، بدون شک، این توان را دارد که همین انرژی و انسجام را به درون جامعه خود، به اقتصاد، علم، فناوری و کیفیت زندگی مردم، منتقل کند.

به عبارت دیگر، مردم و مسئولان ایران، همانطور که در بخش‌های قبلی ذکر شد، باید بعد از پیروزی کامل در برابر دشمنان، انسجام و وحدت ملی پشتیبان میدان جنگ را به وحدت ملی پشتیبان جبهه توسعه و پیشرفت کشور تبدیل کنند. حالا که دشمنان نتوانستند ایران را از بیرون و با فشار و حمله نظامی بشکنند، نباید اجازه داد، مشکلات اقتصادی و معیشتی، آنها را از درون دچار فرسایش کند.

مگر غیر از این است که مدیران و کارگران بنگاه‌های تولیدی و خدماتی ایران، همان‌طور که رهبر شهید ایران تأکید داشتند، سربازان جنگ اقتصادی هستند؟ پس حالا که آنها در تمام دوران جنگ‌های تحمیلی، علیرغم مشکلات فراوان، همه جوره در میدان ماندند و حتی زمانی که دشمن تأسیسات و کارخانه‌ها را بمباران می‌کرد، یک لحظه میدان را ترک نکردند و همچون رزمندگان پشت لانچر، پشت دستگاه‌های صنعتی و تولیدی ایستادند و اجازه ندادند حتی یک لحظه چرخ اقتصاد و تولید کشور متوقف شود، وظیفه همه مسئولان و مردم این است که همین وحدت، انسجام، انرژی و حمایت ملی را به پشتیبانی تولید و صنعت کشور ببرند.

مسئولان ایران بعد از جنگ باید تلاش کنند که برکات این انسجام و وحدت ملی را از خیابان‌ها و میدان‌های امروز به میدان تولید و توسعه کشور و زندگی روزمره مردم هدایت کنند؛ تا در سال‌های آینده، جهانیان با ایرانی رو‌به‌رو شوند که نه‌تنها در میدان نبرد شکست‌ناپذیر است، بلکه در میدان توسعه، علم و اقتصاد نیز یکی از قدرت‌های تأثیرگذار منطقه‌ای به شمار می‌رود؛ و اینجاست که "الگوی ققنوس" کامل می‌شود، ایران پس از جنگ عراق نشان داد که این مسیر ممکن است و حالا ایران پس از جنگ اخیر، با بنیاد‌های قوی‌تر، تجربه بیشتر، انسجام عمیق‌تر و اعتبار بین‌المللی بالاتر، همان مسیر را با گام‌هایی بزرگ‌تر خواهد پیمود. این نه یک آرزو، بلکه یک احتمال راهبردی قوی مستند و مبتنی بر شواهد تاریخی است.

جمع‌بندی؛ ایران و جهشی دوباره

اگر ایران پس از جنگ هشت‌ساله از دل کمبود‌ها به سمت نانو، دارو، هسته‌ای، زیست‌فناوری، موشک، پهپاد و لیزر حرکت و اقتصاد دانش‌بنیان را بنا و تقویت کرد، پس از جنگ اخیر نیز می‌تواند با شتابی بیشتر، همان مسیر را ادامه دهد، البته به شرطی که سه اصل مهم، انسجام ملی، عقلانیت مدیریتی و همت جهادی و سرمایه‌گذاری واقعی در علم و صنعت، حفظ شود. گذشته ایران ثابت کرده که جنگ برای این کشور صرفا لحظه مقاومت نیست بلکه لحظه بازطراحی مدل توسعه آینده این کشور نیز می‌باشد.

در نهایت، این گزاره را بر اساس ماهیت وتجارب تاریخی ایران، می‌توان ارائه داد، ایران اگرچه از دل جنگ و فشار می‌آید، اما قرار نیست در جنگ بماند، بلکه قرار است جنگ را به کارخانه معنا، کارخانه علم و کارخانه قدرت تبدیل کند. این همان نقطه‌ای است که شهادت به‌جای پایان، به نقطه آغاز بدل می‌شود؛ مقاومت، از دفاع صرف به الگوی تمدنی ارتقاء می‌یابد و محور مقاومت، از یک برچسب رسانه‌ای به یک فهم تاریخی از هم‌سرنوشتی تبدیل می‌شود.

*متن اصلی این مقاله در روزنامه آیدین لیک ترکیه متعلق به حزب وطن منتشر شده است.

منبع: فرهیختگان-سعید سیفی، تحلیلگر مسائل راهبردی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر