کد مطلب: ۱۰۵۱۰۱۷
|
|
۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۹

طهماسبی: نهاد‌های سلامت روان در مواجهه با بحران پساجنگ ناکام ماندند

طهماسبی: نهاد‌های سلامت روان در مواجهه با بحران پساجنگ ناکام ماندند
تقویم می‌گوید بیش از ۲۷ روز است که جنگ تحمیلی رمضان به سکوت صحنه نبرد نظامی رسیده است. در کشاکش شروع مجدد آتش و پایان آتش‌بس، واقعیت جاری زندگی بسیاری از ما، اما چیز دیگری است.

به گزارش مجله خبری نگار، تقویم می‌گوید بیش از ۲۷ روز است که جنگ تحمیلی رمضان به سکوت صحنه نبرد نظامی رسیده است. در کشاکش شروع مجدد آتش و پایان آتش‌بس، واقعیت جاری زندگی بسیاری از ما، اما چیز دیگری است. در روان‌شناسی اصطلاحی با عنوان ترومای پس از حادثه وجود دارد. احتمالاً برخی از افراد که رویارویی مستقیم و حتی غیرمستقیمی با جنگ تحمیلی داشته‌اند، این روز‌ها با ترومای پس از حادثه یا همان «اختلال استرس پس از سانحه» (PTSD) درحال دست و پنجه نرم کردن هستند.

بازتجربه حادثه و مرور آنچه که اتفاق افتاده، کابوس‌های شبانه، اختلال در خواب و تمرکز و واکنش‌های غیر ارادی فیزیولوژیکی مثل تپش قلب با صدای بلند بسته شدن در؛ همه از علائم اختلال استرس پس از سانحه است. در این میان حوادث تلخی مانند تجربه مدرسه «شجره طیبه» و یا سالن ورزشی لامرد، امکان دارد حتی کودکان را نیز درگیر چنین ترومایی کند و برخی از کودکان مثلاً از بازگشت به مدرسه با توجه به حمله به مدرسه «شجره طیبه»، فراری باشند و یا به طور دقیق‌تری می‌ترسند. در چنین وضعیتی و با توجه به ایجاد ترومای پس از حادثه در جامعه، نقش سازمان‌های متولی سلامت روان مردم پر رنگ می‌شود و به‌تبع، جامعه در چنین مواقعی انتظاراتی از نهاد‌ها و سازمان‌هایی مانند دفتر سلامت روانی وزارت بهداشت و سازمان نظام روان‌شناسی دارد.

در گفت‌و‌گو‌های متعددی که «فرهیختگان» با اعضای سازمان نظام روان‌شناسی داشته است، آن‌طور که مشخص است سازمان نظام روان‌شناسی در این جنگ تحمیلی نتوانسته آن‌طور که باید اعضای خود را برای ارائه خدمات سلامت روان به آسیب‌دیدگان، راهبری و سازماندهی کند. به‌طوری که حتی اعضایی که قصد داشتند به طور داوطلب در هتل‌های محل اسکان جنگ‌زده‌ها حضور پیدا کنند، از طریق ارتباطات شخصی یا نهاد‌های ثانویه مانند هلال‌احمر، ستاد بحران و یا شهرداری تهران موفق به ارائه خدمات رایگان در هتل‌ها شده بودند.

این قصور و کم‌کاری البته تنها به سازمان نظام روان‌شناسی کشور محدود نیست. در شهرستانی مانند میناب که در آن حمله به مدرسه «شجره طیبه» به‌مثابه یک نسل‌کشی بود؛ دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت در تاریخ ۷ اردیبهشت ماه مداخله روانش را آغاز کرده بود. اقدام دیرهنگام روان‌درمانگران و مشاوران در ماجرای میناب به قدری بود که خانواده‌های دانش‌آموزان مینابی در گفت‌و‌گو‌های متعددی با «فرهیختگان»، لزوم وجود و ورود روان‌درمانگران را تکرار کرده بودند.

علی‌رغم وجود سامانه‌هایی مانند ۱۴۸۰ زیرنظر بهزیستی، سامانه ۴۰۳۰ و همکاری با داوطلبان هلال‌احمر و حتی راه‌اندازی سامانه ۱۹۰ در روز‌های پایانی جنگ تحمیلی رمضان؛ اما باز هم دفترکل سلامت روانی و سازمان نظام پزشکی در تبلیغ این سامانه‌ها برای برقراری تماس‌های مردمی و دریافت مشاوره رایگان در دوران جنگ تحمیلی، عملکرد قابل قبولی در میدان واقعیت نداشتند و اعداد و ارقام ارائه شده، با آنچه که در واقعیت رخ داده است، همخوانی ندارد. گذشته از این ضعیف‌ترین عملکرد نهاد‌های متولی سلامت روان مانند دفتر سلامت روانی وزارت بهداشت و سازمان نظام روان‌شناسی، اساساً تعلیم سواد سلامت روان به مردم بود. اینکه اساساً چرا باید در دوران بحران یا پسا بحران به سلامت روانمان اهمیت دهیم؟ یا در شرایط اضطراب و بحران، باید چگونه عمل کنیم و چطور فرزندانمان را مدیریت کنیم؟ از این روست که اعداد ارائه شده، می‌توانند صرفاً اعدادی برای ارائه در رسانه‌ها باشند و با دنیای واقعی احتمالاً همخوانی ندارند. ناگفته نماند که در این میان، اما گروه‌های داوطلبی مانند روان‌شناسان مقاوم نیز بودند که با ۶۰۰ عضو فعال، منتظر نهاد‌ها و سازمان‌ها نماندند و خودشان وارد عمل شدند. ۳۰ کارگاه رایگان برای روان‌درمانان و مشاوران خود برگزار کردند. در صحنه اصابت‌ها در تهران همراه با نیرو‌های امدادی مشاور اعزام می‌کردند و در دو مرحله نیز به سراغ مردم داغ دیده میناب رفتند.

هزینه ۲ جلسه مشاوره در هفته ۶۰ درصد حقوق کارگر است

اکنون که جامعه در شرایطی با ثبات بیشتر نسبت به جنگ و بمباران قرار دارد، احتمالاً برخی‌ها برای درمان ترومای ایجاد شده در جنگ تحمیلی، نیاز به مشاوره و روان‌درمانی دارند. سؤالی که ایجاد می‌شود، این است که متولیان سلامت روان برای تهیه بسته‌هایی تحت عنوان حمایت از سلامت روان مردم، چه اقداماتی انجام داده‌اند؟ چگونه برای کاهش هزینه‌های گزاف جلسه‌های مشاوره با بیمه‌ها رایزنی کرده‌اند؟

درحالی‌که نهاد‌های متولی سلامت روان مردم در ارائه بسته حمایتی رایگان برای جنگ‌زدگان ناکام مانده، نگاهی به تعرفه‌های رسمی و واقعیت‌های کف بازار، نشان‌دهنده یک بن‌بست تمام‌عیار برای طبقه متوسط و کارگر است. طبق تعرفه رسمی سال ۱۴۰۵، هزینه یک جلسه ۴۵ دقیقه‌ای مشاوره نزد روان‌شناسی با بیش از ۱۵ سال سابقه و با مدرک دکتری، ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان تعیین شده است. بیایید این عدد را در ترازوی معیشت این روز‌های مردم بگذاریم. فردی که در فاجعه میناب یا لامرد دچار تروما شده و طبق استاندارد‌های درمانی برای مهار اختلالات پسابحران به ۲ جلسه در هفته نیاز دارد، باید در ماه هزینه‌ای معادل ۹ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان پرداخت کند.

حالا این رقم را با حقوق پایه ۱۶ میلیون تومانی یک کارمند یا کارگر مقایسه کنید؛ ۶۰ درصد از کل درآمد ماهانه یک فرد، تنها خرج ۸ جلسه ۴۵ دقیقه‌ای مشاوره می‌شود!

مسئله اصلی اینجاست که در دوران پسا‌بحران، وقتی یک کارگر یا کارمند ساده که خانه و زندگی‌اش تحت‌تأثیر جنگ قرار گرفته، با فروپاشی روانی مواجه می‌شود، چگونه باید بین نان شب و درمان افسردگی یکی را انتخاب کند؟ نهاد‌های متولی نه‌تنها در رایزنی با سازمان‌های بیمه‌گر برای پوشش واقعی این خدمات شکست‌خورده، بلکه با سکوت خود در برابر تعرفه‌های نجومی، راه را برای حذف طبقه متوسط و ضعیف از چرخه درمان سلامت روان باز کرده‌اند.

مثل مانور زلزله، نیاز به مانور برای مداخله در سلامت روان داریم

در این میان «فرهیختگان» با سیامک طهماسبی، روان‌شناس بالینی و استادیار علوم توان‌بخشی و سلامت اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی تهران برای بررسی بهتر کمبود‌ها و نواقص نهاد‌ها در حمایت از سلامت روان مردم، گفت‌و‌گو داشته است. این استاد دانشگاه معتقد است که «عملکرد گروه‌های داوطلبی و گروه‌های جهادی در جنگ تحمیلی سوم، حتی جنگ تحمیلی دوم، خیلی خوب بود؛ یعنی حتی در جنگ تحمیلی سوم به نظرم بهتر از جنگ تحمیلی دوم بود، نه‌فقط به‌خاطر اینکه طولانی‌تر بود، بلکه به‌خاطر فعال‌شدن عناصر هویت ملی و دینی و آشکارشدن تضاد بین خیر و شر، خوبی و بدی و تجاوزات آشکار توسط پست‌ترین انسان‌های روی زمین.»

طهماسبی در ادامه گفت: «ما کلاً در کار‌های گروهی و بین سازمانی ضعف داریم، این مسئله فقط مربوط به این بحران اخیر نیست؛ یعنی از قبل بوده است و خواهد بود و باید برای آن فکر اساسی شود. افراد غالباً منافع شخصی و نهایتش منافع سازمانی یا انجمنی خود را پیگیری می‌کنند و منافع ملی گم می‌شود و این تعارض منافعی که ایجاد می‌گردد باعث می‌شود نتوانیم بهینه مداخله کنیم و این یکی از نقاط ضعف مهم ماست. در حوزه سلامت روان هم مثل سایر حوزه‌ها این ضعف وجود دارد.»

وی درباره عملکرد نهاد‌ها و سازمان‌های متولی سلامت روان مردم نیز تصریح کرد: «اساساً عملکرد سازمان‌های متوالی رضایت‌بخش نبوده است. حتی بدون آنکه بخواهیم اسمی از سازمانی بیاوریم و یا عملکرد آنها را با اسم نقد کنیم. از دید بنده‌ای که از ابتدا هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ رمضان در میدان بودم به همراه روان‌شناسان ایران مقاوم، یعنی از کف میدان تا سطوح بالاتر حضور داشتیم، عملکرد آنها عملکرد بهینه‌ای نبود. گویا تازه در جنگ، سازمان‌ها یادشان می‌آید که نیرو بگیرند، سازماندهی کنند و آموزش دهند، درصورتی‌که همه اینها باید قبل از آن رخ دهد. چرا که ما کلاً به لحاظ جغرافیایی و به لحاظ حوادث طبیعی هم کشور بحران‌خیزی هستیم، یعنی باید همیشه آماده مواجهه با بحران باشیم، تیم‌هایمان آماده باشند، آموزش‌دیده باشند و مداخله کنیم؛ نه اینکه تازه وسط جنگ به این نتیجه برسیم که مثلاً خط تلفن بگذاریم یا به این نتیجه برسیم که باید فلان کارگاه را بگذاریم و نگذاشته بودیم.»

نهاد‌ها و سازمان‌های متولی سلامت روان باید از قبل آمادگی بحران را داشته باشند

این استاد دانشگاه ادامه داد: «این‌ها همه نشان‌دهنده ضعف مدیریت است. مثلاً جایی مثل سازمان نظام روان‌شناسی می‌تواند تیم‌ها را از قبل در استان‌ها آماده کند و حتی برای دادن پروانه، مثل نظام‌پزشکی، یک امتیازبندی بگذارد. مثلاً فرض کنید کسی که در چنین بحران‌هایی مداخله می‌کند، آموزش می‌دهد و مشاوره می‌دهد، این فرد خیلی امتیاز بالایی دارد نسبت به فردی که مثلاً وقتی چنین بحرانی اتفاق می‌افتد بلیت می‌گیرد و از کشور خارج می‌شود. تعداد اینها محدود بوده، ولی به‌هرحال داشتیم. یعنی آنهایی که در واقع فرار می‌کنند یا سکوت می‌کنند یا یک حالت میانه‌ای را در پیش می‌گیرند، با آنی که وسط میدان مشاوره می‌دهد، آموزش می‌دهد، احساس مسئولیت می‌کند و جانش را به خطر می‌اندازد، باید تفاوت بکند و این قابل‌انجام است.»

طهماسبی همچنین عنوان کرد: «شاید این گفته شود که این ترس‌ها و اضطراب‌ها طبیعی است؛ یعنی فرد ممکن است ترسش در این شرایط مانع از آن شود که به صداوسیما برود، بنشیند، مصاحبه کند و آموزش سلامت روان به مردم بدهد. این را قبول داریم. اما این فرد اجازه ندارد که پس از پایان بحران‌ها، وقتی در سختی‌ها کنار مردم نبوده، بیاید و درباره این بحران‌ها نظر دهد و حتی بحران‌زایی کند.»

در حوزه روان‌درمانی، دچار سندروم خود تحقیری بوده‌ایم

وی ادامه داد: «متأسفانه ما طی این سال‌ها با پدیده‌ای مواجه بوده‌ایم به نام سندروم خود تحقیری؛ یعنی مدام در جلسات، سمینار‌ها یا مصاحبه‌ها، آمار خودکشی، آمار خشونت و آمار بدرفتاری با کودکان مطرح می‌شود، گویی ایران از این لحاظ‌ها بدترین کشور جهان است، درحالی‌که مطالعات تطبیقی نشان می‌دهد در اکثر این شاخص‌ها وضعیت ما از بسیاری از کشور‌های مدعی بهتر است. این پمپاژ اخبار منفی که توسط برخی متولیان سلامت روان کشور انجام می‌شود، حتی اگر بعداً قصد اصلاح آن را هم داشته باشند، به دلیل ایجاد احساس ناامیدی و درماندگی، موفق نخواهند شد. این یک قصد متناقض آشکار است؛ آیا واقعاً می‌خواهند سلامت روان کشور را بهبود بخشند یا می‌خواهند آن را به هم بریزند؟ کشور ما در این شرایط و حتی پیش از آن، نیاز بسیار زیادی به امید دارد. امید، سازه‌ای روانی، اجتماعی و معنوی است و روان‌شناسان و مشاوران می‌توانند به بهترین شکل به مردم در این زمینه کمک کنند. به نظرم باید سخنرانی‌ها، کارگاه‌ها و مصاحبه‌های مبتنی بر این موضوع برگزار شود.»

طهماسبی معتقد است که ما در کشورمان روان‌شناسی مثبت‌نگر را به نسبت روان‌شناسی منفی‌نگر ضعیف‌تر داریم. «اکنون به روان‌شناسی مثبت‌نگر نیاز شدیدی داریم و می‌توانیم با تقویت آن، سلامت روان مردم را بهبود بخشیم. هرچند بخشی از عوامل، اجتماعی و اقتصادی هستند، اما آن بخشی که تحت کنترل خودمان است و می‌توانیم در آن مداخله کنیم، به لحاظ علمی و باتوجه‌به مسائل فرهنگی و دینی‌مان، می‌توانیم با مداخلات مؤثر بهبود دهیم.»

باید با آمار‌هایمان حال جامعه را بهتر کنیم

طهماسبی همچنین در بخش دیگر این گفت‌و‌گو به عملیات جنگ‌شناختی دشمن نیز اشاره کرد: «نکته دیگری که راجع به جنگ اخیر خیلی آشکار بود، جنگ‌شناختی است که به نظر من از جنگ نظامی قوی‌تر بود. یعنی خود توییت‌های رئیس‌جمهور قمارباز و جنایت‌کار دولت تروریستی آمریکا، یک بخش از این قضیه است. یعنی تحلیل این توییت‌ها که بخشی‌اش روان‌شناسی است، باید توسط روان‌شناسان انجام شود. در بحث سواد رسانه‌ای، روان‌شناس‌ها هم می‌توانند ورود کنند، تفکر نقاد را هم می‌توانند ورود دهند. تفکر نقاد صرفاً نقدکردن حاکمیت نیست، اتفاقاً حاکمیت جهانی که الان وجود دارد را هم ما می‌توانیم نقد کنیم. باید بدون ترس از اینکه بعداً به ما ویزا می‌دهند یا ویزا نمی‌دهند یا موارد این‌چنینی، این نقد انجام شود. یعنی آن آزادگی یک روان‌شناس حکم می‌کند که این موارد را نقد کند و فعالانه وارد این کارزار شود و کمک کند به مردم و پیشگیری کند از خیلی از آسیب‌ها. نه اینکه صرفاً آمار بدهند. مثلاً این‌قدر افراد زنگ زدند یا این‌قدر مشکل داشتند. اینها اصلاً کفایت نمی‌کند. یعنی ما به‌عنوان مسئول، به‌ویژه باید دیگر الان آمار اثربخشی بدهیم، آمار اثرگذاری بدهیم؛ یعنی چند نفر را توانستیم برگردانیم به زندگی، چند نفر را توانستیم درمان کنیم. آمار‌هایی بدهیم که حال جامعه خوب شود، نه اینکه باز همان خطی را که قبل از این بحران‌ها داشتیم ادامه دهیم.»

این استاد دانشگاه همچنین افزود: «در مجموع نتیجه‌گیری آخرم این است که ما نیاز داریم به یک متولی که طبق قانون متولی سلامت کشور وزارت بهداشت است و سلامت روان هم همین‌طور. طبیعتاً این متولی باید همه سازمان‌ها را دوروبر خودش جمع کند، با آنها ادبیات مشترک بسازد و در واقع کار‌هایی انجام دهد که برای کشور مفید باشد با هماهنگی با همدیگر. یعنی پروتکل‌هایی تدوین کند و این پروتکل‌ها مناسب بافت فرهنگی ما باشد، قابل‌اجرا باشد. در میناب، قابل‌اجرا باشد در گیلان‌غرب، قابل‌اجرا باشد. در شهرستان‌های مختلف و همه هم قبول کنند و یک فرماندهی واحد شکل بگیرد. اگر این اتفاق بیفتد، آمادگی‌مان هم برای پساجنگ و هم برای بحران‌های آینده طبیعتاً افزایش پیدا می‌کند.»

طهماسبی در پایان نیز گفت: «ما در وزارت بهداشت یک گنجی داریم به نام شبکه بهداشت و سال‌ها استادان بزرگی زحمت کشیدند تا به اینجا برسد. این شبکه باید طوری تقویت شود که این‌طور نشود که وقتی در میناب اتفاقی می‌افتد، لازم باشد از تهران برای آن روان‌شناس و مشاور بفرستند تا آنجا مداخله کند، یک هفته یا دو هفته بماند و بعد خارج شود. یعنی خود شبکه باید این توانایی را داشته باشد که در بحران‌ها خوب عمل کند و مداخله کند و نهایتش از شهرستان‌های اطراف کمک بگیرد. یعنی این پروتکل باید از قبل آماده باشد و تمرین شده باشد، مثل تمرین برای زلزله و مثل تمرین برای آتش‌سوزی که نیاز به مانور دارد. ما نیاز به مانور‌هایی برای مداخله در سلامت روان داریم تا در بحران‌ها آماده باشیم. این نکته مهمی است که از ظرفیت شبکه باید خیلی بیشتر و بهتر از این استفاده شود.»

منبع: فرهیختگان-زینب مرزوقی

برچسب ها: ایران جامعه جنگ
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر