کد مطلب: ۱۰۱۵۷۸۳
|
|
۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۲

از جنگ با ایران تا تماس با کرملین؛ ترامپ چگونه در «گره ایرانی» گرفتار شد

از جنگ با ایران تا تماس با کرملین؛ ترامپ چگونه در «گره ایرانی» گرفتار شد
تحلیلگران معتقدند جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند، نه‌تنها موازنه منطقه را تغییر داده بلکه واشنگتن را به نقطه‌ای رسانده که برای خروج از بحران ناچار به گفت‌و‌گو با مسکو شده است.

به گزارش مجله خبری نگار، در یادداشتی که در وب‌سایت شبکه خبری راشاتودی منتشر شده، تحولات جنگی که ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز کرده‌اند مورد بررسی قرار گرفته و به‌ویژه به تماس تلفنی دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا با ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهور روسیه پرداخته شده است؛ تماسی که از نگاه تحلیلگران تلاشی آشکار از سوی واشنگتن برای یافتن راهی جهت خروج از بن‌بست راهبردی است که در جریان این جنگ در آن گرفتار شده است. به نوشته این گزارش، تماس شب دوشنبه ترامپ با پوتین را باید در چارچوب همین تلاش برای مهار پیامد‌های جنگی دانست که با محاسباتی خوش‌بینانه آغاز شد، اما اکنون نشانه‌های پیچیده‌تر شدن آن به‌وضوح دیده می‌شود.

واشنگتن همچنان به بیان مواضع تند و مداخله‌جویانه ادامه می‌دهد. ترامپ بر حق خود برای تعیین آینده سیاسی ایران اصرار می‌ورزد و حتی درباره منصوب کردن رهبر معنوی این کشور نیز گمانه‌زنی می‌کند؛ رویکردی که بار دیگر نشان‌دهنده نگاه قیم‌مآبانه ایالات متحده به تحولات داخلی کشور‌های مستقل است. هم‌زمان، او از نفتکش‌ها می‌خواهد شجاعت نشان دهند و از آنچه «محاصره تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» می‌نامد عبور کنند؛ درخواستی که عملاً بی‌توجهی به واقعیت‌های امنیتی منطقه تلقی می‌شود.

با این حال، واقعیت میدانی نشان می‌دهد شتاب یک جنگ بزرگ که از سوی واشنگتن و تل‌آویو آغاز شد، اکنون در حال افزایش است و فضای سیاسی پیرامون این درگیری نیز به‌گونه‌ای در حال تغییر است که برای آمریکا روزبه‌روز دشوارتر می‌شود.

حتی برخی از نزدیک‌ترین شرکای واشنگتن نیز به‌تدریج در حال فاصله گرفتن هستند. کویت که شاید پس از اردن وفادارترین متحد آمریکا در خلیج فارس به شمار می‌رود، اعلام کرده است که قلمرو خود را برای حمله به ایران در اختیار نگذاشته است؛ هرچند شواهدی خلاف این ادعا را نشان می‌دهد. در همین حال، گروه‌های کرد سوریه از عراقی‌ها و ایرانی‌ها خواسته‌اند که به ایالات متحده اعتماد نکنند؛ نشانه‌ای از بی‌اعتمادی رو به افزایش نسبت به سیاست‌های واشنگتن در منطقه.

در همان زمان، گزارش‌هایی درباره تماس‌های پشت‌پرده میان ریاض و تهران و همچنین میان دیگر پایتخت‌های عربی و ایران تقریباً هر روز منتشر می‌شود. مجموعه این تحولات نشان می‌دهد که چشم‌انداز نوعی انزوای دیپلماتیک برای واشنگتن به‌تدریج در حال شکل‌گیری است.

البته رابطه ترامپ با اسرائیل همچنان در قالب یک اتحاد راهبردی تعریف می‌شود. با این حال، مسیر کنونی این درگیری آشکارا همان چیزی نیست که او هنگام صدور مجوز حملات علیه ایران در ذهن داشت.

در چنین شرایطی، منطق تحولات به‌وضوح به یک نتیجه اشاره می‌کند: زمان تماس با مسکو فرا رسیده است.

تلاش ترامپ برای درگیر کردن رئیس‌جمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، نیز نشان می‌دهد که او شاید هنوز ابعاد این تغییر راهبردی را به‌طور کامل درک نکرده باشد. با این حال، همین واقعیت که واشنگتن ناچار شده با مسکو تماس بگیرد نشان می‌دهد که روابط با کشور‌های عربی دیگر تنها از طریق مدیریت یک‌جانبه آمریکا قابل تثبیت نیست.

ایالات متحده اکنون به شریک نیاز دارد. با این حال، اروپای غربی به‌وضوح در میان این شرکا قرار ندارد. اینکه آیا ترامپ آماده حرکت به سمت اقدام سیاسی جمعی برای تثبیت منطقه است و آیا حاضر است امتیازات واقعی بدهد، همچنان پرسشی بدون جواب باقی مانده است.

عامل دوم به بازار جهانی انرژی مربوط می‌شود.

آنچه ترامپ در ابتدا آن را «تشنج موقت» در بازار‌های انرژی توصیف کرده بود—تشنجی که شاید بتواند بازتوزیع عرضه به سود آمریکا را تسریع کند—اکنون در معرض تبدیل شدن به اختلالی طولانی‌مدت در زنجیره‌های تأمین جهانی قرار دارد. چنین نتیجه‌ای به‌سختی می‌تواند به سود واشنگتن باشد.

اگر بحران عمیق‌تر شود، افکار عمومی جهانی و رأی‌دهندگان آمریکایی به‌خوبی خواهند دانست چه کسی مسئول این وضعیت است. علاوه بر این، چنین وضعیتی آسیب‌پذیری حمل‌ونقل دریایی انرژی را نیز برجسته خواهد کرد؛ حوزه‌ای که واشنگتن امیدوار بود در آن موقعیت راهبردی خود را تقویت کند.

در عمل، تلاش دیگری برای بازساختاردهی بازار جهانی هیدروکربن‌ها به زیان روسیه—بدون روسیه و علیه روسیه—با شکست مواجه شده است.

البته ساده‌لوحانه خواهد بود اگر تصور کنیم این آخرین تلاش از این دست است. اما برخلاف واشنگتن و برخی دیگر از بازیگران بزرگ، مسکو سال‌هاست که خود را برای چنین تلاطم‌هایی در بازار جهانی انرژی آماده کرده است.

در این چارچوب، پیشنهاد ولادیمیر پوتین به اتحادیه اروپا درباره احتمال ازسرگیری صادرات هیدروکربن—به‌ویژه از طریق خطوط لوله—شایسته توجه است.

در نگاه نخست، ممکن است این ابتکار ارتباط مستقیمی با جنگ در خلیج فارس نداشته باشد. اما در واقع این پیشنهاد بازتاب درکی عمیق‌تر از پیامد‌های راهبردی است که درگیری در این منطقه می‌تواند برای نظام جهانی انرژی به همراه داشته باشد.

اگر انتقال دریایی نفت و گاز—که ایالات متحده وعده داده امنیت آن را تضمین کند—به‌طور فزاینده‌ای پرخطر شود، مسیر‌های انتقال از طریق خطوط لوله دوباره اهمیت راهبردی خود را بازی خواهند یافت.

از این منظر، پیشنهاد پوتین همچنین آزمونی برای کشور‌های اروپای غربی محسوب می‌شود. دست‌کم، این ابتکار به آنها فرصتی می‌دهد تا در زمانی که خطر یک بحران جهانی انرژی به‌طور پیوسته در حال افزایش است، میزان استقلال سیاسی خود را نشان دهند.

عامل سوم به تغییر ماهیت خود درگیری مربوط می‌شود.

ده روز پس از آغاز جنگ، تقابل با آمریکا از هم‌اکنون در حال دگرگونی است. در کنار عملیات نظامی متعارف، خرابکاری و عملیات تروریستی به‌طور فزاینده‌ای برجسته می‌شوند.

این تغییر پیامد مستقیم تلاش دولت مستقر در کاخ سفید برای ارائه این تقابل در قالب نوعی جنگ مذهبی گسترده علیه ایران است.

ترامپ امیدوار بود با استفاده از زور آنچه می‌توان «گره ایرانی» نامید را قطع کند. روایت اینکه یک اقدام نظامی قاطع می‌تواند به چهار دهه تقابل میان واشنگتن و تهران پایان دهد، در فضای سیاسی آمریکا جذاب به نظر می‌رسید. اما در عمل، این گره تنها پیچیده‌تر شده است. چند رشته کلیدی این گره بدون مشارکت روسیه قابل گشودن نیست. این مسئله از همان ابتدا روشن بود، هرچند برای ترامپ و تیم او بیشتر در حد یک فرضیه نظری باقی مانده بود. اکنون آنها با واقعیت عملی این مسئله روبه‌رو شده‌اند.

نخستین عامل در این میان، کاهش نفوذ و اعتبار آمریکا در خاورمیانه، به‌ویژه در خلیج فارس است.

نه‌تنها زیرساخت‌های نظامی آمریکا در منطقه آسیب‌های قابل توجهی دیده‌اند، بلکه بخش‌هایی از معماری امنیتی گسترده‌ای که راهبرد دفاعی اسرائیل بر آن تکیه دارد—از جمله بخش‌هایی از سامانه هشدار زودهنگام—نیز تضعیف شده‌اند.

مهم‌تر از آن، این درگیری به کشور‌های منطقه نشان داده است که تضمین‌های نظامی و سیاسی آمریکا بسیار کمتر از آن چیزی است که پیش‌تر تصور می‌شد قابل اتکا هستند. هنگامی که چنین تردید‌هایی شکل بگیرد، بازگرداندن اعتماد کار ساده‌ای نخواهد بود. به بیان دیگر، «گوشت چرخ‌کرده» تضمین‌های امنیتی واشنگتن برای پادشاهی‌های خلیج فارس را نمی‌توان دوباره به یک تکه کامل تبدیل کرد.

اینکه ترامپ تا چه اندازه این واقعیت را درک کرده است، پرسشی است که پاسخ روشنی ندارد.

با این حال، برخلاف درگیری‌های پیشین خاورمیانه، اهداف اصلی عملیات خرابکارانه احتمالاً تأسیسات اسرائیلی نخواهند بود. در عوض، زیرساخت‌های آمریکایی و شهروندان آمریکایی در نقاط مختلف جهان به‌تدریج به اهداف اصلی تبدیل خواهند شد.

از نگاه ایران و بسیاری از گروه‌های مقومت در متطقه، دشمن اصلی در این تقابل ایالات متحده است، نه اسرائیل.

در چنین شرایطی، نفوذ بازدارنده مسکو بر تهران می‌تواند ارزشمند باشد—البته به شرط آنکه واشنگتن آمادگی برداشتن نخستین گام‌ها برای کاهش تنش را داشته باشد.

در نهایت، بُعد سیاست داخلی آمریکا نیز اهمیت زیادی دارد.

جنگی که برخی در واشنگتن در ابتدا تصور می‌کردند تنها حدود پنج روز طول بکشد، اکنون به‌طور گسترده پیش‌بینی می‌شود که ماه‌ها ادامه یابد. چنین جنگی می‌تواند به‌راحتی زمینه‌ساز یک بحران سیاسی در داخل ایالات متحده شود.

حمایت از ترامپ در واشنگتن حتی پیش از آغاز جنگ نیز در حال کاهش بود. با طولانی‌تر شدن درگیری، پیامد‌های سیاسی آن نیز آشکارتر خواهد شد.

دیر یا زود، سیاستمداران آمریکایی ناچار خواهند شد با واقعیت‌های پس از جنگ روبه‌رو شوند؛ واقعیتی که شامل پیامد‌های انسانی این جنگ برای ایران و همچنین بی‌ثباتی متحدان منطقه‌ای واشنگتن است.

با این حال، در این حوزه مسکو نمی‌تواند کمک تعیین‌کننده‌ای به دوتالد ترامپ بکند. روسیه شاید بتواند در گشودن بخشی از «گره ایرانی» نقش ایفا کند، اما مشکلات سیاسی‌ای که این جنگ در داخل آمریکا ایجاد کرده، مسئله‌ای است که واشنگتن خود باید با آن روبه‌رو شود.

منبع: yjc
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر