کد مطلب: ۱۰۱۲۳۰۲
|
|

یادی کنیم از یک شاهکار محبوب استاد شهریار/پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند..

یادی کنیم از یک شاهکار محبوب استاد شهریار/پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند..
با یکی از زیباترین اشعار استاد شهریار همراه ما باشید.

به گزارش مجله خبری نگار،سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در بازارچه میرزا نصراله تبریزی واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۲۸ هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش قورشان و خشکناب منتقل نمود. دورهٔ کودکی استاد در خاستگاه پدری و در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدربابا مولود آن خاطرات است.

او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبره الشعرای تبریز به خاک سپرده شد.

متن شعر

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند

بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می‌کند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست

طاقتم اظهار عجزو نا توانی می‌کند

بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کاین چمن

با خزان هم آشتی و گل فشانی می‌کند

ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز

چشم پروین همچنان چشمک پرانی می‌کند

نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز

با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند

گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان

با همین نخوت که دارد آسمانی می‌کند

سال‌ها شد رفته دمسازم زدست، اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی می‌کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من

خاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی.

چون بهاران می‌رسد با من خزانی می‌کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

آنچه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند

‌می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان

دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید

ورنه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند

برچسب ها: شهریار شعر شاعر
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر