به گزارش مجله خبری نگار،ساخت یک فیلم کاری چالش برانگیز است و به عزم بالایی نیاز دارد. پیش تولید، فیلمبرداری و عملیات پساتولید همگی چالشهای منحصربفرد خود را دارند. به دلیل تعداد افراد و قطعات فیلمسازی که در ساخت یک فیلم نقش دارند، اتمام ساخت یک فیلم فرآیندی بسیار جذاب و خارق العاده است. بزرگترین چالش، اما، بعد از تکمیل فیلم است: باید مخاطب پیدا کند. فیلمها دائماً برای جلب توجه مردم با هم رقابت میکنند، بدین ترتیب ساخت فیلمی پرمخاطب دشوار است. برخی داستانها کمابیش نسبت به دیگران راحتتر مورد توجه مخاطب قرار میگیرند و برخی هم ستارگان طراز اول یا پول کافی برای تبلیغ ندارند.
مشکلاتی اینچنینی باعث شده که در طول تاریخ سینما فیلمهای خوب بسیاری مهجور مانده و اکثریت مخاطبان سینما آنها را نبینند. بسیاری از این فیلمها چیز زیادی برای ارائه به تودههای مخاطبان ندارند، اما تعداد اندکی از آنها علیرغم بی نقص بودن شانس رسیدن به دست مردم را از دست میدهند. ۱۰ فیلمی که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد نمونههای بی نقصی از فیلمهای باکیفیتی هستند که بسیاری از علاقمندان سینما اسمشان را هم نشنیده یا فکر میکنند که ارزش تماشا ندارند.
فیلم Florence Foster Jenkins داستان زنی را روایت میکند که از دیرباز عاشق موسیقی بوده و موسیقی همه چیز اوست. متاسفانه این زن استعداد و توانایی موسیقایی اندکی دارد، اما به توجه به اینکه اطرافیانش از او تعریف و تمجید میکنند، خودش نمیداند که استعدادی در این زمینه ندارد. با گذشت زمان، فلورنس رابطهای کاری را با یک پیانیست جوان برقرار میکند که با صدای گوشخراش او مشکل دارد، اما علیرغم این مشکل با هم دوست میشوند.
فلورنس تصمیم میگرد کارش را با افراد بیشتری به اشتراک بگذارد، اما وقتی برای مخاطبان بیشتری اجرا میکند واکنشها عمدتاً منفی است. افراد نزدیک به فلورنس سعی میکنند باز هم او را تشویق کنند، اما واقعیت همچنان دردناک است. این فیلم تقریباً قابل پیش بینی است، اما سفر احساسی که مخاطبان با تماشای این فیلم تجربه میکنند ارزش تماشایش را دارد. مریل استریپ همیشه در به حد اعلا رساندن فیلمها مهارت داشته است، فیلمهایی که بدون حضور او خیلی راحت فراموش میشدند. بازی او در نقش فلورنس چنان احساس و شوقی به فیلم اضافه میکند که باعث میشود این فیلم در یادها بماند.
با الهام از اتفاقاتی واقعی، فیلم The Way Back داستان تقلاهای گروه کوچکی از زندانیان در دوران جنگ جهانی دوم در شوروی را روایت میکند. با بازی جیم استرجس، اد هریس، سیرشا رونان و کالین فارل که همگی بازیهایی فراموش نشدنی از خود ارائه کرده اند، نشان میدهد که میل انسان به بقا تا چه اندازه قوی است و شخصیتهایی که در فیلم میبینیم نیز به خوبی این موضوع را به نمایش میگذارند. در ابتدای فیلم، زندانیان تصمیم میگیرند تا از یک کمپ کار اجباری که در آن نگهداری میشوند فرار کرده و به آزادی برسند. همه چیز طبق نقشه پیش نمیرود و ماجراجویی آنها پر از خطرات و موانع غیرقابل پیش بینی است.
مشکلات این گروه کوچک الهام بخش بوده و انگیزه بخش است، اما بدون دلشکستگی نیست. تماشای برخی از لحظات فیلم دشوار است، اما ارزشش را دارد اگر برای تماشایش وقت بگذارید. زیباییها و وحشتهایی که این گروه زندانی در تلاششان برای رسیدن به آزادی تجربه میکنند به سادگی قابل فراموشی نیست. فیلمبرداری نیز به خوبی تنهایی هر یک از این شخصیتها با آن روبرو هستند را به نمایش میگذارد، در شرایطی که آنها از سرزمینهای لم یزرع به سمت آزادی میگذرند. در کنار همه این ها، سبک کارگردانی پیتر ویر نیز فوق العاده است و توانسته از تمامی بازیگران بازیهای خوبی گرفته و سکانسهای تکان دهنده و پرتنش بسیاری خلق کند.
فیلم The Aftermath فیلمی فوق العاده در مورد یک سرهنگ بریتنایایی و همسرش به نامهای لوییس و ریچل مورگان با بازی جیسون کلارک و کیرا نایتلی است، پس از آن که به خانهای نقل مکان میکنند که پیشتر خانه یک خانواده آلمانی بوده است. داستان فیلم بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم روایت میشود، و آلمانیها مجبورند در جریان بازسازی هامبورگ، به بریتانیاییها اسکان دهند. لوییس به استفان لوبرت (الکساندر اسکارشگارد) و دخترش که ساکنان پیشین خانه هستند اجازه میدهد همچنان در خانه بمانند، اما باید در اتاق زیر شیروانی زندگی کنند.
ریچل به خاطر نفرتی که نسبت به آلمانیها دارد از این تصمیم شوهرش راضی نیست. زمان میگذرد و ریچل بارها با استفان روبرو میشود. بدین ترتیب متوجه میشود که مالک قبلی خانه، آنطور که فکر میکند، مردی شیطان صفت و بدون احساس نیست. به دلیل رابطه پرتنشی که بین او و شوهرش وجود دارد، ریچل رفته رفته به استفان علاقمند میشود. بعد از آن است که رابطه این زن و شوهر بیش از پیش پرتنش میشود. به لطف بازیهای بی نقص تمام بازیگران، فیلم The Aftermath احساسات بینندگان را تحریک کرده و از ابتدا تا پایان شما را در داستان غرق میکند.
نمایشنامهها معمولاً همیشه الهام بخش فیلمهای سینمایی موفق نیستند و به یک کارگردان ماهر نیاز است تا بتواند داستانی تئاتری را در قالب هنری جدیدی با موفقیت به تصویر بکشد. دنزل واشنگتن با این چالش روبرو شده و علاوه بر کارگردانی، در بازی در نقش اصلی فیلم Fences نیز کاری خارق العاده از خود ارائه میدهد. داستانی که در فیلم روایت میشود بسیار قوی، پراحساس و باروح است. موفقیت این فیلم به بازیهای بی نقص از تمام بازیگران نیاز دارد و دنزل واشنگتن نیز دقیقاً همین بازی را از همبازی هایش در فیلم گرفته است، از جمله وایولا دیویس که اگر رزومه او را دنبال کرده باشید متوجه خواهید شد همیشه بی نقص بوده است.
هر سکانسی همانند سکانس پایانی ترسناک و تکان دهنده است، جایی که شخصیتهای تروی و رُز با بازی واشنگتن و دیویس تلاش دارند درسهایی ارزشمند به پسرشان بیاموزند، در حالی که همزمان با شیاطین درون خود میجنگند. تمام خانواده درد و استرس زیادی را تجربه میکند و تصویری شفاف و واقعی از زندگی ارائه میشود. تنش و مشکلات احساسی که این خانواده متحمل میشود، به طور ویژه در مورد شخصیت رُز، به لطف بازیهای بازیگران بسیار قابل درک است. در اینجا با فیلمی مواجه هستید که تا مدتها در ذهنتان باقی خواهد ماند، اتفاقی که در مورد کمتر فیلمی رخ میدهد.
در برداشت خود از افسانه آرتوری، دیوید لووی به شکلی هنرمندان داستان گاوین را بازسازی میکند. نسخهای که او از این داستان ارائه میدهد بسیار منحصربفرد و مملو از تنش و تصاویر حیرت انگیز است. شخصیت گاوین با بازی دو پاتل متفاوت از آن چیزی است که مردم از این شخصیت انتظار دارند: او در میدان نبرد نبوده، ترسیده و از جایگاه خود در جهان مطمئن نیست. وقتی شوالیه سبز با بازی بی نقص رالف اینسون، شوالیههای آرتور را به مبارزه دعوت میکند، گاوین به امید ثابت کردن خودش، دعوت او به مبارزه را میپذیرد. این چالش او را به مسیر پرفراز و نشیب پیدا کردن کلیسای سبز میبرد و در این مسیر با افراد بسیاری روبرو میشود.
هر گفتگو با این اشخاص درس جدیدی به گاوین میآموزد و او را به سمت بهتر شدن سوق میدهد. اما گاوین همیشه موفق نمیشود و گاهی اوقات آن انتظاری که از این شوالیه میرود را برآورده نمیسازد. سبک روایت داستان در فیلم The Green Knight بسیار جالب است، فیلمبرداری به شکل باورنکردنی زیباست و موسیقی نیز تکان دهنده است. صداگذاری فیلم نیز با سبک منحصربفرد و متفاوت خود یکی از بهترین نمونهها در سالهای اخیر بوده است. شان هریس، جوئل اجرتون، آلیسیا وایکاندر، بری کیوگان و کیت دیکی نیز در نقشهای مکمل بی نقص عمل کرده اند. به راحتی میتوان گفت که در کلیت فیلم هیچ نقطه ضعفی وجود ندارد.
جلسات روان درمانی برای افرادی که تمایلات همجنسگرایانه دارند بسیار پیچیده است و تماشای چنین جلساتی در قالب یک فیلم نشان میدهد که این ادعا چندان بیراه نیست. روایت داستانهایی دشوار مانند Boy Erased به احترام، خویشتن داری و تعهد از جانب همه افراد دخیل در آن نیاز دارد. لوکاس هجز به زیبایی نقش جارد ایمونز را بازی میکند و بازیگران با استعدادی مانند نیکول کیدمن، راسل کرو و جوئل اجرتون (که نویسندگی و کارگردانی فیلم را نیز بر عهده داشته) نیز او را همراهی میکنند. Boy Erased بر اساس داستان واقعی یک مرد جوان همجنسگرا ساخته شده که توسط پدرش مجبور میشود در یک برنامه روانشناسی شرکت کند.
دوران حضور جارد در این برنامه مملو از وحشت است، زیرا او و دیگر افراد حاضر در برنامه به اشکال مختلف مورد سوء استفاده و آزار قرار میگیرند. این روش درمانی کاملاً بی نتیجه است و باعث میشود بیش از پیش احساس تنهایی کنند. تماشای این روایت به شدت افسرده کننده و تکان دهنده است هرچند لزوم درمان چنین تمایلاتی ضروری به نظر میرسد. علیرغم فضای تاریک فیلم، لحظاتی در فیلم وجود دارند که بسیار تاثیرگذار و امیدوار کننده هستند. این فیلم علیرغم داستان حساس و بحث برانگیزش، به ما یادآوری میکند که نسبت به افرادی که متفاوت از ما فکر میکنند مهربان باشیم و سعی نکنیم همه چیز را برای آنها تغییر دهیم.
درماندگی و یأس چیزی است که همه باید از آن دوری کنند، اما ناامیدی هرازچندگاهی خود را به تکان دهندهترین شکل ممکن در زندگی همه ما نشان میدهد. فیلم First Reformed ساخته پل شریدر نگاهی مناسب به این موضوع میاندازه که یأس چطور میتواند ذهن و روح انسان را تحت تاثیر قرار دهد. این فیلم در مورد کشیشی به نام ارنست تولر با بازی ایتان هاک و بحران ایمان او پس از اطلاع از رازهایی در مورد یکی از پیروان دینی خود است. چیزهای جدیدی که این کشیش دریافته باعث میشود او به ایمانش شک کرده و ناامیدی اش بر امید غلبه میکند. این فیلم تصویری صادقانه و تازه از زندگی عرفانی بسیاری از افراد است.
شریدر ابایی از درگیری با عدم اطمینان یا بررسی احساسات دردناک ندارد؛ و این موضوع باعث میشود که این فیلم بسیار قابل درک بوده و انسان را به تفکری عمیق فرو ببرد. اغلب فیلمهایی که در مورد دین و ایمان ساخته میشوند پاسخها را به شکلی ساده به مخاطب خود ارائه میکنند، اما این پاسخها اغلب با زندگی و تجربیات واقعی انسانها همخوانی ندارند. دشواری و پیچیدگی فیلم First Reformed چیزی است که آن را متفاوت و رضایت بخش ساخته است. جدای از داستان بی نقص فیلم، بازیهای ایتان هاک و آماندا سیفرید نیز نقطه قوت دیگر فیلم است و فیلمبرداری زیبا نیز احساس گرفتار شدن و گم شدن را به خوبی به بیننده منتقل میکند.
این فیلم بی نقص تقریباً به تمامی در داخل خودرویی که رانندگی آن را یک مرد بر عهده دارد روایت میشود، اما علیرغم لوکیشن و فضای ساده داستان، مخاطب را در خود غرق کرده و به دنیای درام و تنش میبرد. فیلم زمانی آغاز میشود که شخصیت ایوان لاک با بازی بی نقص تام هاردی، سوار خودرویش شده و یک ساختمان در حال ساخت که در آنجا سرکارگر است را ترک میکند. او قرار است نظارت بر بزرگترین بتن ریزی دوران کاری اش را در روز آینده بر عهده داشته باشد، اما به جای آن، برای وضع حمل همسرش و دیدن نوزادش بیرمنگام را ترک کرده و به لندن سفر میکند.
حقیقت تلخ و دشوار این است که این نوزاد تازه متولد شده نتیجه یک رابطه خارج از ازدواج است. ایوان از وقت خود در طول سفر برای تماس گرفتن با کسانی که این تولد زندگی آنها را تحت تاثیر قرار میدهد میکند و شرایط خود را برایشان توضیح میدهد. او با خانواده اش، تیم ساخت و ساز و مادر نوزاد تازه متولد شده اش تماس میگیرد، کسانی که همگی به دلایل مختلف شرایط سختی داشته و دچار تنش شده اند. هر تماس تلفنی پرتنشتر از قبلی پیش میرود. درام و تنش به اوج میرسد و در تمام طول فیلم در اوج میماند، امری که به لطف بازیهای صوتی بی نقص تمامی بازیگران مکمل فیلم رخ میدهد. هر جنبه از این فیلم به بهترین شکل ممکن اجرا شده و یک تجربه سینمایی منحصربفرد را شکل میدهد.
فیلم Anthropoid داستان ترور رینهارد هایدریش، از افسران بلند مرتبه اس اس آلمان نازی که معمار اصلی راه حل نهایی (کشتار یهودیان و دیگر اقلیتهای نژادی) بود را روایت میکند. این فیلم در لحظاتی بسیار پرتنش است و توجه کامل و مطلق مخاطب را به خود جلب میکند. کیلیان مورفی یکی از بهترین بازیهای دوران حرفهای خود را در نقش یوزف گابچیک ارائه میدهد و جیمی دورنان در نقش یان کوبیش نیز به خوبی او را همراهی میکند. یوزف و یان مامور کشتین هایدریش میشوند و جادهای که این دو را به این هدف میرساند بسیار سخت و پرپیچ و خم است، اما این دو تا تکمیل کردن ماموریتشان دست از تلاش بر نمیدارند.
سکانسهای متعددی در فیلم Anthropoid وجود دارد که مملو از اکشن نفسگیر هستند که مخاطب را روی لبه صندلی اش نیم خیز نگه میدارد. این فیلم یک اثر هنری بی نقص است و تمامی بازیگران نقشهای مکمل نیز بهترین بازیهای ممکن را ارائه داده اند. تدوین فیلم نیز همواره احساسات و تنش هر یک از سکانسها را به اوج میرساند و در برخی از لحظات بر ترس و وحشت اتفاقات میافزاید. فیلمبرداری و سبک خاص جلوههای بصری بسیار زیبا و سرگرم کننده هستند، و حتی گاهی از دوربین دستی استفاده شده تا مخاطب در کنار شخصیتها قرار گیرد. همه اینها تجربهای هیجان انگیز از تماشای یک فیلم را از ابتدا تا پایان شکل میدهد.
تمام دوران حرفهای ویلم دفو به خوبی نمایانگر همه چیز است و بدین ترتیب نیازی به گفتن ندارد که دفو در این فیلم نیز مانند فیلمهای دیگر بی نقص و تحسین برانگیز بازی میکند. The Hunter به مقدار قابل توجهی توسط مخاطبان سینما نادیده گرفته شد و این مایه تاسف است، زیرا این فیلم به معنای کامل کلمه بی نقص و فوق العاده است. داستان این فیلم در مورد مردی به نام مارتین دیوید است، یک شکارچی اجیر شده با بازی ویلم دفو که توسط یک کمپانی نظامی بیوتکنولوژی به نام Red Leaf به تاسمانی فرستاده میشود تا نمونههایی از ببر تاسمانی بدست آورده و به این کمپانی بدهد تا بتوانند از دی انای آن برای هدفی که مارتین نمیداند چیست استفاده نماید. بعد از بدست آوردن دی ان ای، وظیفه مارتین این است که تمامی ببرهای تاسمانی باقیمانده را از بین ببرد تا کمپانیهای رقیب نتوانند با کمپانی Red Leaf رقابت کنند.
به محض ورود به تاسمانی و شروع به کار، مارتین به واقعیاتی پی میبرد که هولناک هستند و تصمیم میگیرد قراردادش با کمپانی مذکور را زیر پا بگذارد. این تصمیم مسیر فیلم را به سمت و سویی کاملاً متفاوت میبرد که مملو از رازآلودگی و تنش است و با پیشرفت داستان بیشتر و بیشتر میشود. جدای از سرگرم کننده بودن، The Hunter بسیار تعمق برانگیز نیز هست. مارتین مجبور گرفتن به تصمیمهایی دشوار میشود که همیشه واضح و شفاف نیستند و این لحظات هستند که بیش از پیش توجه کامل و مطلق مخاطب به داستان فیلم را تضمین میکنند و باعث میشوند که این فیلم در خاطر آنها باقی بماند.
منبع:روزیاتو