کد مطلب: ۱۱۴۹۸۱۳
|
|
۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۰۶:۲۶

اصغر فرهادی علیه رؤیای آمریکایی؛ از نقد «آرگو» تا زیر سؤال بردن دموکراسی آمریکا

اصغر فرهادی علیه رؤیای آمریکایی؛ از نقد «آرگو» تا زیر سؤال بردن دموکراسی آمریکا
اظهارات منسوب به اصغر فرهادی در گفت‌وگویی درباره فیلم «داستان‌های موازی»، بار دیگر نگاه‌ها را به مواضع سیاسی این فیلم‌ساز ایرانی جلب کرده است. او در بخش‌هایی از این گفت‌و‌گو، روایت هالیوود از آمریکا را به نقد کشیده و این پرسش را مطرح کرده است که چه کسی از آمریکایی‌ها خواسته برای نجات مردم کشور‌های دیگر وارد عمل شوند؟

به گزارش مجله خبری نگار، شاید بارزترین ویژگی سینمای «اصغر فرهادی» پرهیز از سیاه و سفید دیدن جهان باشد، به‌طوری‌که در آثار او، خبری از قهرمان و ضدقهرمان نیست و هر شخصیتی بسته به زاویه‌دید و شرایطی که در آن قرار دارد، دلایل موجه و مادی برای اکت‌ها و واکنش‌های خود می‌تراشد. در واقع، فرهادی مخاطب را در موقعیتی قرار می‌دهد که قضاوت کردن را دشوار می‌یابد و مدام بین همدردی با شخصیت‌های گوناگون در نوسان است. از همین رو می‌توان اغلب آثار یکی از سرشناس‌ترین فیلم‌سازان بین‌المللی‌مان را تا «داستان‌های موازی» محصور در منطقه خاکستری درنظر گرفت. او بعد از حواشی فیلم «قهرمان» برای ساخت دهمین فیلمش راهی آمریکا و سپس فرانسه شد تا شاید بتواند در سومین اثری که در خارج از کشور می‌سازد دوباره توجهات را به سمت خویش بازگرداند.

اما نکته مهم و اساسی در این زمینه، تغییر رویه او در شیوه روایت‌پردازی و ر‌هایی از باید‌ها و نباید‌های نسبی‌گرایی موجود در باقی فیلم‌هایش بود که نگاه‌ها را سوای ارزش‌گذاری‌های مرسوم به خود معطوف می‌کرد؛ اتفاقی که تمام وجوه و جلوه آن را اکنون می‌توان در حرف‌هایی که فرهادی به «رافا سالس رز» زد مشاهده کرد. کارگردان «شهر زیبا» در خلال گفت‌وگویی که به بهانه فیلم داستان‌های موازی ترتیب داده شده بود، نقبی هم به سیاست و مسائل جاری ایران و منطقه زد و به‌تندی از آمریکا و اذنابش انتقاد کرد. به همین دلیل فراز‌هایی از این مصاحبه را مرور می‌کنیم تا اهمیت اظهارنظر متفاوت اصغر فرهادی در برهه حساس کنونی بیشتر از یک خبر کلی با آثار زودگذر و فراموش‌شدنی به چشم بیاید. اما پیش از این باید نگاهی به مناسبات در حال شکل‌گیری در میان چهره‌هایی نظیر «آنجلینا جولی» و «دوا لیپا» هم بپردازیم، زیرا اولی به‌طور صریح از مظلومیت مردم غزه گفت و دومی روابط مالی‌اش با عربستان سعودی را قطع کرد.

ضدقهرمان جامعه مصرفی

اصغر فرهادی در قسمت دیگر گفت‌وگویش اشاره کرد که فیلم بعدی‌اش به زبان فارسی خواهد بود و گرچه به‌صورت مستقیم در مورد مسائلی که در ایران و فلسطین رخ می‌دهد نیست، اما ممکن است تأثیری بر خط داستانی داشته باشد. این یعنی قرار است کارگردان برنده خرس طلای برلین در پس‌زمینه روایت اثر جدیدش نگاهی هم به وقایع جاری منطقه داشته باشد و باتوجه‌به باقی صحبت‌هایش در این مصاحبه می‌توان متوجه شد که فیلم اعتمادی به روایت‌سازی‌های مطلوب آمریکایی ندارد و کاری متفاوت به نظر می‌رسد. بر همین اساس پیش‌بینی بایکوت شدن فرهادی در فصل جوایز سینمایی مطرح است. اما باید به این واقعیت اشاره کرد که عمق هنری یک اثر نسبتی با کسب جوایز ندارد و کارگردان فیلم مدرنیستی «درباره الی» هم به‌خوبی متوجه این مهم شده است. پیش از اصغر فرهادی، این فیلم‌ساز بزرگ دانمارکی، یعنی «لارس فون تریه» بود که در جشنواره کن ۲۰۱۱ تصمیم قاطع خویش مبنی بر ضدقهرمان بودن در بهشت دروغین دموکراسی را پذیرفت و حسابش را از دیگر همکارانش جدا کرد. فون تریه در کنفرانس مطبوعاتی فیلم «ملانکولیا» با لحنی طعنه‌آمیز، عنوان کرد که هیتلر را درک می‌کند. درک‌کردن هیتلر و جانب‌داری این سینماگر از جنایت‌های رایش سوم مسئله این فرسته نیست، اما جشنواره‌ای که مدعی نماینده دنیای آزاد در وادی هنر است، ذات خود را بعد از اظهارات فون تریه نشان داد و وی را شخصیتی نامطلوب قلمداد کرد! حکمی که تا پیش از آن در تاریخ این فستیوال سابقه نداشت.

فون تریه تنها نمونه نیست و می‌توان مواردی نظیر «کن لوچ» و «سرگئی لوزنیتسا» را نیز در کنار «مل گیبسون» به‌عنوان نمونه‌های متأخر این جریان در کنار فرهادی تازه‌وارد قرار داد، اما سوای این، بازگشت فیلم‌سازان مهم سینمای مدرن به جامعه‌ای که به آن تعلق دارند و پشت‌پازدن به جوایزی که درصدد رسمیت بخشیدن به رویکرد‌های غالب آمریکایی و اروپایی برای بسط استکبار و امپریالیسم به شمار می‌روند، نه‌تنها کار درستی است، بلکه مرجعیت را در حد مطلوبی به هنر ملی بازمی‌گرداند. ازسوی‌دیگر، موضع‌گیری‌های اخیر چهره‌های سرشناس جهانی، از دفاع صریح و شجاعانه آنجلینا جولی از حقوق مردم فلسطین تا تصمیم هنرمندانی مانند دوا لیپا برای قطع همکاری با نهاد‌های مرتبط با عربستان، نشان‌دهنده یک تغییر پارادایم بزرگ و معنادار در صنعت سرگرمی است.

این رویداد‌ها به‌وضوح بیانگر آن است که مسئله فلسطین دیگر یک موضوع حاشیه‌ای یا منطقه‌ای نیست و در عوض به دغدغه‌ای مرکزی، فوری و تعیین‌کننده در سینمای جهان تبدیل شده است. آنجلینا جولی، به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های سینمای هالیوود و سفیر حسن‌نیت سازمان ملل، با دفاع صریح از مردم فلسطین، خط قرمزی را جابه‌جا کرد. او نه‌تنها از واژه‌های کلیشه‌ای و دیپلماتیک استفاده نکرد، بلکه به‌صراحت از حق مردم فلسطین برای مقاومت در برابر اشغالگری و نسل‌کشی سخن گفت. این موضع‌گیری در شرایطی رخ داد که بسیاری از سلبریتی‌های هالیوودی از ترس ازدست‌دادن بازار یا برچسب‌زنی رسانه‌ای، سکوت اختیار کرده بودند. اقدام جولی نشان داد که هنوز می‌توان در قلب صنعت سرگرمی غرب، صدای حقیقت را بلند کرد و از اصول انسانی دفاع کرد، حتی اگر این دفاع به قیمت انتقادات سنگین تمام شود. در سوی دیگر، دوا لیپا، ستاره پاپ و آیکون فرهنگی نسل جوان، با قطع همکاری با عربستان سعودی پیامی نمادین در این زمینه ارسال کرد. این اقدام نشان می‌دهد که هنرمندان و پاپ‌آرتیست‌های نسل جدید، دیگر حاضر نیستند برای منافع مالی یا شهرت، با رژیم‌هایی که در قبال فلسطین موضع‌گیری‌های مشکوک دارند یا در عادی‌سازی روابط با اسرائیل نقش ایفا می‌کنند، همکاری کنند. این تصمیم یک پیام روشن به صنعت سرگرمی است و با زبانی صریح این نکته را در بر دارد که هنرمندان واقعی، ارزش‌های اخلاقی خود را به کسب پول و شهرت ترجیح می‌دهند و حاضرند هزینه‌های سنگین این موضع‌گیری را بپردازند.

در این فضا فرهادی نیز با پیشینه‌ای که در ساخت فیلم‌هایی دارد که همواره به دفاع از حقوق انسانی، کرامت زنان و عدالت اجتماعی پرداخته‌اند، به‌طور طبیعی در کنار کسانی قرار می‌گیرد که صدای مظلومان را بلند می‌کنند. دفاع از فلسطین برای فیلم‌سازانی مانند فرهادی، یک انتخاب سیاسی صرف نیست و در واقع پاسخی اخلاقی و انسانی به رنج بی‌پایان مردم و نقض آشکار حقوق بشر است. سینمای فرهادی همواره سینمایی بوده که به جزئیات زندگی انسان‌ها توجه کرده و نمی‌تواند در برابر فاجعه‌ای که روزانه در غزه رخ می‌دهد، بی‌تفاوت بماند. امروزه، ایستادن در کنار فلسطین به یک معیار مهم برای سنجش تعهد اخلاقی هنرمندان در سطح جهانی بدل شده است. سینمای جهان در حال گذار از سکوت تاریخی خود است و حمایت از فلسطین به خط‌مشی مشترک بسیاری از چهره‌های تأثیرگذار تبدیل شده که می‌خواهند صدای مظلومیت را به گوش جهانیان برسانند و از عادی‌سازی بی‌عدالتی جلوگیری کنند. این تحول نشان می‌دهد که سینما، در مقام قدرتمندترین ابزار روایت‌گری در جهان، دوباره در حال بازگشت به رسالت اصلی خود در دفاع از حقیقت و انسانیت، حتی در برابر قدرتمندترین ماشین‌های تبلیغاتی و نظامی است. در نهایت، موج جدید از حمایت از فلسطین در سینمای جهان نشان‌دهنده یک بیداری اخلاقی است که نمی‌توان آن را متوقف کرد. هنرمندانی که امروز در کنار فلسطین می‌ایستند نه‌تنها از یک ملت دفاع می‌کنند، بلکه از اصول بنیادین حقوق بشر، عدالت و کرامت انسانی پاسداری می‌کنند. این موضع‌گیری‌ها میراثی تاریخی خواهند بود که نشان می‌دهد در تاریک‌ترین لحظات تاریخ هنوز صدا‌هایی بودند که حاضر نشدند در برابر ظلم سکوت کنند.

آرگو و دروغ همیشگی منجی

فرهادی با انتقاد از آثاری نظیر «آرگو» ساخته اسکاری «بن افلک» بیان کرد که این فیلم‌ها به تداوم اسطوره آمریکایی دامن می‌زنند. او گفت مشکل این دست آثار هالیوودی مانند برخی از افراد تصمیم‌گیر در ایالات متحده نگاه از بالا به پایین آنها به تمام دنیاست و به همین خاطر هم باید از آنها پرسید که چرا احساس می‌کنید شما در مرتبه رفیع‌تری از انسانیت قرار دارید و باقی درجه پایین‌تری را به خود اختصاص داده‌اند؟ نگاه متأخر کارگردان شناخته‌شده سینمای ما ازاین‌جهت اهمیت دارد که او جزء معدود سینماگران موردتأیید آکادمی اسکار است که علیه نظم مسلط هالیوودی قد علم کرده و به سهم خود، تمام حرف‌های گذشته مبنی‌بر ایده صلح جهانی و بد بودن کلیت جنگ را به شکل تلویحی پس می‌گیرد. در واقع نگرش فرهادی به آمریکا برگرفته از سال‌ها نشست‌وبرخاست وی با پانتئون سینمای جریان اصلی و معاشرت با سرشناس‌ترین ستاره‌ها، پخش‌کنندگان و کمپانی‌های آمریکایی و اروپایی است و کمتر فیلم‌ساز و سینماگر مخالف و منتقدی در ایران و منطقه وجود دارد که ادراک او از وضعیت موجود را با گزاره‌های خویش باطل کند؛ به‌گونه‌ای که وقتی کارگردان «داستان یک شهر» از توهم منجی بودن آمریکا در آثاری مانند آرگو می‌گوید، سخت است که گزاره وی را نقد کرد و اسیر هذیان‌گویی و مهمل‌بافی نشد.

فرهادی به این مسئله واقف است که آرگو در مورد نجات جان مردم خاورمیانه نیست، اما از این امکان و ظرفیت استفاده می‌کند تا نفوذ کلامش مرز‌های زبان را جابه‌جا کند و میان خوانندگان ایرانی و اینجایی ورایتی اثری که باید را بگذارد. مضاف بر این، آرگو فیلمی بود که محافل آمریکایی حسابی برایش سنگ تمام گذاشتند و حتی «میشل اوباما» را برای اعلام اسم این اثر به‌عنوان بهترین فیلم هشتادوپنجمین دوره جوایز اسکار به‌خط کردند. پس فرهادی برای حمله به هالیوود، رودربایستی را کنار گذاشته و اتفاقاً به یکی از نماد‌های طیف دموکرات آن حمله کرده تا این پیام را به آمریکایی‌ها برساند که اکنون بعد از دریافت دو اسکار از آکادمی علوم و هنر‌های سینمای دیگر نیازی به تأیید چشم‌آبی‌ها ندارد، حتی اگر دموکرات‌ها بخواهند با هدف چزاندن ترامپ و دارودسته هفت‌تیرکشش او و کارگردانان و هنرمندانی، چون وی را به طمع کسب جایزه حالی به حالی کنند. اسطوره آمریکایی از لانگ‌شات بسیار تصویر جذاب و هوش‌ربایی دارد، اما وقتی آدمی از نزدیک با این بسته‌بندی شیک و دلربا مواجه می‌شود اگر اصالت و هوش داشته باشد نمی‌تواند با آن کنار بیاید؛ چنان‌که مشاهده کردیم فرهادی برای تولید داستان‌های موازی در آمریکا، علناً سه سال در این کشور زندگی کرد، اما نتوانست قصه را در ایالات متحده جلوی دوربین ببرد.

آمریکا و دموکراسی؟ دو خط موازی که به یکدیگر نمی‌رسند

روگردانی فرهادی از آمریکا در این مصاحبه البته تنها به آرگو و مسئله شعاری بودن آن فیلم بازنمی‌گردد، بلکه جنبه‌های عینی‌تر و انضمامی‌تر هم دارد. او در ادامه انتقاداتش از سینمای آمریکا پای سیاست را وسط کشید و به وضعیت داخلی این کشور هم اشاره کرد. فرهادی با زیرسؤال‌بردن ادعا‌های دهن‌پرکن سیاست‌مداران ایالات‌متحده، اظهار داشت که آمریکا فاقد دموکراسی واقعی است و این ادعا که در این کشور آزادی بیان محترم شمرده می‌شود دروغ محضی بیش نیست. از کارگردان «رقص در غبار» انتظار نمی‌رود که مانند هنرمندان ساختارشکن نظیر «بلاتار» و... و همین‌طور با بسیاری از میراث عصر روشنگری مخالف باشد و آنها را از اساس رد کند، اما همین که توانسته با شجاعت در مورد یکی از افسانه‌های دروغین عصر ما حرف بزند و مواجهه‌ای عریان و بدون رتوش با آن داشته باشد، جای شکرش باقی است. او در جای دیگری از گفت‌و‌گو مطرح کرد که چه کسی از شما (آمریکا) خواسته که بیاید و ما را نجات دهد؟ یا به بیان دیگر، چرا یک آمریکایی باید برای نجات مردم به کوبا یا ایران برود؟ این درحالی ا‌ست که مردم خودشان توانایی نجات خویش را دارند. اثر مهم و واضح این بخش از اظهارات کارگردان اسکاری ما بیش از آن که به سینما و مسائلی ازاین‌دست ارتباط پیدا کند، دوستدارانش از طبقه متوسط و آن دسته که خواستار حمله به کشور هستند را خطاب قرار می‌دهد؛ به‌طوری‌که اگر صبح تا شب یکی از وعاظ مشهور کشور مدام از بد بودن آمریکا و نیرو‌های نیابتی‌اش حرف بزند، شاید تأثیرش برای این طیف از مردم که در اغلب موارد مخاطب اصلی جامعه هدف فیلم‌های فرهادی بوده‌اند چیزی نزدیک به صفر باشد، اما هنگامی‌که کارگردان و صاحب ایده فیلم شاخص «جدایی نادر از سیمین» به شکل واضح ایالات‌متحده و رؤیای پوشالی زندگی آمریکایی را با تمام جوانب رسانه‌ای‌اش نقد می‌کند، دیگر نمی‌توان از احتمال نزدیک به صفر اثرگذاری گفت و روی آن مانور داد. در اینجا بخش آگاه‌تر و باهوش‌تر جامعه آماری بی‌بی‌سی و اینترنشنال ممکن است با نظر به گفته‌های فرهادی اندکی به خود بیایند و برای لحظه‌ای هم که شده، میزانسن موجود را طور دیگری مشاهده کنند.

از طرف دیگر، چند صباحی است که صدای سینمای موسوم به زیرزمینی صدای بلندتری نسبت به گذشته پیدا کرده و فیلم‌سازان متوسط‌الحال ما را به سودای کسب جایزه به این وادی کشانده است. آنها دوست دارند راه فرهادی‌شدن را مانند «محمد رسول‌اف» و نسخه پسا هشتادوهشتی «جعفر پناهی» یک‌شبه طی کنند، اما، چون برخلاف اصغر فرهادی این مسیر را به شیوه نسبتاً ارگانیک و طبیعی طی نکرده‌اند تنها به نفس متمایز بودن خویش از طریق دامن‌زدن به شکاف‌های فرهنگی و سیاسی دل خوش کرده و می‌خواهند با چسباندن خویش به جشنواره‌ها و جشن‌های آمریکایی و اروپایی به دامان غربی‌ها پناه بیاورند و از نعمات زندگی در ایالات متحده و... بهره‌مند شوند؛ این در حالی است که اصغر فرهادی به‌عنوان یک سینماگر جدی و در قامت شخصی که جهان سینمایی‌اش از دل تلویزیون جمهوری اسلامی و جشنواره فیلم فجر شکل گرفته به‌خوبی می‌داند که سوای ظاهر مسئله، این بوی کباب نیست که به مشام می‌رسد. اکنون که دیگر آکادمی اسکار وظیفه‌ای در قبول آثار رسمی سینمای ما در بخش خارجی‌زبان این جایزه ندارد و راه را برای سینمای مضمون‌زده زیرزمینی باز کرده است، هیچ بعید نیست که نظرات منطقی و صریح فرهادی بخشی از فیلم‌سازان این جریان را به خود بیاورد و آنها را از ادامه راه منصرف کند.

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر