کد مطلب: ۱۱۰۲۱۳۳
|
|

شکست اشکان قصه ما در ادامه‌دادن راه شب‌خیز‌ها و بی‌بی‌یان‌ها برای سر کیسه کردن مردم

شکست اشکان قصه ما در ادامه‌دادن راه شب‌خیز‌ها و بی‌بی‌یان‌ها برای سر کیسه کردن مردم
اشکان قصه ما آن‌قدر عصبی است که با وجود ادعا در زمینه فهم درام و هنر‌های نمایشی حتی در حد فردی همچون شب‌خیز و بی‌بی‌یان هم نمی‌تواند کاری از پیش ببرد.

به گزارش مجله خبری نگار، سینما بیش از آن که امکانی برای ساخت و انتقال معنا باشد، به وسیله‌ای برای شهرت و محبوبیت فیلمساز، بازیگر یا هر فردی که به این واسطه می‌تواند دامنه معروفیت خود را فراتر از حلقه آشنایان و نزدیکان ببرد تبدیل شده است. به‌این‌ترتیب، ماهیت سینما به‌عنوان رسانه‌ای که تصویر را در جایگاه گرامر و زبان اصلی خود قرار داده فراتر از حد تصور ما، به‌ویژه در این دوره و زمانه است. پیش‌تر وقتی می‌خواستیم سرگرم شویم، شال‌وکلاه می‌کردیم و به‌همراه دوستان، آشنایان و حتی اعضای خانواده به سمت سالن سینما می‌رفتیم، چون انتخاب دیگری که بتواند ضمن حفظ حریم افراد، عرفی به نظر برسد و با موازین قانونی منافاتی نداشته باشد اگر نگوییم نایاب، کمیاب بود. در حال حاضر، اما قضیه فرق می‌کند و هرکس با یک گوشی موبایل ساده می‌تواند رسانه خود را داشته باشد و با آن هم به شهرت دست یابد و هم اگر خیلی سرش به تنش بیرزد تولید معنا کند. شکل حاد و بیمارگونه سینمای خانگی و شخصی را باید در میان سلبریتی‌ها و شهره‌های فراری نظیر «اشکان خطیبی» جست‌و‌جو کرد.

بعد از آغاز اتفاقات سال ۱۴۰۱ بود که اشکان خطیبی با جاروجنجال فراوان تصمیم به خروج از کشور گرفت. او گفت که اگر در ایران باقی می‌ماند نمی‌توانست تصورش را بکند که ممکن بود چه بلایی سرش بیاید و در ادامه هم بار‌ها از اتفاقات به‌اصطلاح ناگواری که برایش رقم خورده بود افسانه ساخت. او این کار را با یک دوربین ساده و در قالب لایو‌های اینستاگرامی و پست‌های یوتیوبی و مصاحبه با رسانه‌های دولتی ایالات متحده و بریتانیا انجام داد تا مبادا به‌خاطر عدم حضور در ایران و بازی در فیلم‌ها، سریال‌ها و رئالیتی‌شو‌های تلویزیونی و پلتفرمی توجهات از او برداشته شود؛ به‌هرحال حضور مداوم جلوی دوربین مرز‌های میان واقعیت و مجاز را برمی‌دارد و زیست آدمی را به صحنه نمایش بدل می‌سازد. بر همین اساس، خطیبی سعی کرد با یک لایو اینستاگرامی ضمن نشان دادن و عرضه کردن خودش به کاربران اینترنتی و دنبال‌کنندگانش، ضرب شستی هم به دیگر جریانات راست‌گرای صنعت اپوزیسیون نشان دهد و آنها را به افشاگری تهدید کند! گویا خطیبی دم‌ودستگاهی برای کمک به آنچه «خانواده جاویدنامان» صدایشان می‌زند ایجاد کرده و اکنون که پول‌ها آن‌طور که می‌خواسته به حسابش سرازیر نشده، کاسه چه کنم دست گرفته و باقی رقبایش، از خواننده و بازیگر خارج‌نشین تا نهاد‌های حقوق بشری را مورد عتاب و خطاب قرار داده که چرا نه‌تنها به او برای همراهی با خانواده و بازماندگان جاویدنامان کمک نمی‌کنند، بلکه چوب هم لای چرخش می‌گذارند و اجازه انتقال پول را به وی نمی‌دهند؟ پس، مسئله اگرچه می‌تواند وضع اقتصادی وخیم مهره‌های سوخته‌ای نظیر اشکان خطیبی هم باشد، اما لایو او نشان می‌دهد که چیز‌های دیگری هم در این میان مطرح است که کمتر کسی به آن ورود پیدا می‌کند. گویا فاصله‌گرفتن از بازار صنعت سرگرمی در درون مرز‌های جغرافیایی ایران آدم‌ها را در بهترین حالت به گدایی و در بدترین شرایط به باج‌خواهی و گردنه‌گیری از راه خرج‌کردن اعتبار گذشته وامی‌دارد. حال برای تفهیم آنچه می‌خواهیم بیان کنیم چاره‌ای جز رجوع به تاریخ نداریم.

فریدون فرخزاد و اتهام دزدی

نسل گذشته و آنها که دوران پهلوی را به یاد دارند، به‌خوبی «فریدون فرخزاد» را می‌شناسند. او برادر دو شاعره شناخته‌شده، یعنی «پوران» و «فروغ» فرخزاد بود، اما شهرتش را با اجرا در شو‌های تلویزیونی نظیر «میخک نقره‌ای»، «همسایه‌ها» و... به دست آورده بود. در همان زمان زمزمه‌هایی در میان مردم معتقد ایران شنیده می‌شد که این شومن، از منظر اخلاقی چندان خوشنام نیست و رفتار‌های خارج از عرفش نقل محافل است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، او مدتی را در منزلش واقع در خیابان ولیعصر گذراند و پس از شکایت‌های فراوان به خارج از کشور رفت. در یک فقره، پوران فرخ‌زاد در گفت‌و‌گو با بی‌بی‌سی نقل کرد که فریدون روز ۱۷ مرداد ۱۳۵۸ به اتهام برپا کردن عشرت‌کده بازداشت شده است. موضوع از این قرار بود که خانواده‌ای علیه فریدون فرخزاد شکایت کردند و اعلام داشتند که وی هرشب جوان ۲۰ ساله‌شان را به خانه‌اش می‌برده و آنها، چون به ادامه این دعوت و حرکات آنها مشکوک شده بودند، شکایتی را علیه شومن سابق رادیو-تلویزیون ملی تنظیم کردند، زیرا چندبار از فرخزاد خواستند که رابطه‌اش را با پسرشان قطع کند، ولی او توجهی به این خواسته نکرده بود! درنتیجه مأموران کمیته مرکزی تهران به خانه او رفتند و او را به‌همراه جوان موردنظر برای تحقیق به کمیته بردند. همین مسئله اخلاقی دلیل اصلی فرار فرخزاد با پاسپورت جعلی به ترکیه و سپس فرانسه شد. فرخزاد در آن سوی مرز‌ها با جوانکی به اسم «سعید محمدی» آشنا می‌شود و با هم به اجرای برنامه‌هایی در قالب شو و موسیقی می‌پردازند. در خلال این برنامه‌ها، مجری سابق هر اتهامی که به خودش می‌چسبد را به دیگری الصاق می‌کند و مسائل توهین‌آمیزی را به ساختار انقلابی حاکم بر کشور نسبت می‌دهد. او در ادامه با آغاز جنگ تحمیلی هشت‌ساله ضمن حملات گاه‌وبی‌گاه به مردم و رزمندگان تلاش می‌کند با جلب حمایت‌های مالی از طرف ایرانیان اروپا و آمریکا، بالاخص اهالی کالیفرنیا و لس‌آنجلس به اردوگاه آزادگان دفاع مقدس در عراق برود و به آنها به سبک خودش یاری برساند. تصاویری از وی در حال رفت‌وآمد به عراق و حضور در اردوگاه اسرا پخش می‌شود، اما عدم شفافیت مالی در انتقال کمک‌های مالی کار را به شکایت از فرخزاد می‌کشاند.

دلایل ایرانیان آمریکا آن‌قدر واضح و مبرهن است که باعث می‌شود فرخزاد برای همیشه جل‌وپلاسش را از شهر فرشتگان جمع کند و در اروپا ساکن شود. حتی مرگ این شومن و اسطوره‌سازی پیوسته از او موجب نشد تا حافظه تاریخی مال‌باختگان و مدعیان نسبت به عملکرد غیرقابل‌دفاع فرخزاد در زمینه کمکی که هیچ‌گاه زوایای روشن آن پیدا و مشخص نشد، تحت‌تأثیر فعالیت‌های بچگانه او علیه جمهوری اسلامی قرار بگیرد و پاک شود. او مانند اشکان خطیبی با قرارگرفتن در عمل انجام‌شده به مبارزی نستوه که جلوی دوربین غم مردمش را می‌خورد، ولی پشت آن برای دریافت وجوه بادآورده به این در و آن در می‌زند تبدیل شد وگرنه کسی که غمخوار مردمش باشد در زمانه آغاز هر جنگی نوک پیکان حمله را به سمت عاملان و آمران جنگ که همان غرب و آمریکا باشد می‌گیرد، نه اینکه در همان کشور‌ها به زندگی در قالب شهروندی مطیع قانون بپردازد و نسبت به تمام فجایعی که صاحبان باغ اروپا و آمریکا در حال انجامش هستند سکوت پیشه کند!

از تله‌تان تا تبلیغات برای کسب‌وکار‌های وست‌وود

شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای در لس‌آنجلس از زمان آغاز به فعالیت تا دهه نخست قرن جدید میلادی ایام نسبتاً خوبی را پشت سر گذاشتند و توانستند با دریافت تبلیغات فراوان از کمپانی‌ها و مشاغل ساکن در امارات و ترکیه چندصباحی را به‌خوبی و خوشی بگذرانند و با استفاده از موقعیتی که استاندارد‌های رسانه‌های رسمی در داخل برای جذب مردم به تماشای محتوای همراه با سانسور و ممیزی ایجاد کرده بودند یکه‌تازی کنند. در ادامه، اما با نفوذ حداکثری اینترنت به خانه‌ها، شکل‌گیری رسانه‌های جدید و اصلاح شیوه ممیزی در صداوسیمای سال‌های میانی دهه هشتاد در قالب اجرای سیاست در‌های باز کار برای شبکه‌های لس‌آنجلسی سخت شد و آنها را به فکر گدایی از جیب مردم عادی انداخت.

وضعیت در آن حد سخت نبود که نشود از پس اداره تلویزیون‌های زپرتی ماهواره‌ای برآمد، اما مدیران این به‌اصطلاح رسانه‌ها نظیر «حمید شب‌خیز»، «ضیاء آتابای»، «نادر رفیعی»، «کوروش بی‌بی‌یان»، «فرزان دلجو» و «شهرام همایون» با راه‌اندازی شو‌های بامزه برای باقی‌ماندن روی فرکانس‌های ماهواره رو به تله‌تان با سازوکاری شبیه به گلریزان آوردند حسابی ایرانیان آمریکا و اروپا را سرکیسه کردند؛ در یک فقره، فرزان دلجو که پیش از ورود به آمریکا و راه‌اندازی شبکه live channel از کارگردانان جوان سینمای بدنه در دهه پنجاه بود به بهانه استمرار پخش برنامه‌هایش دست در جیب ملت کرد و یک خانه ۶ طبقه ۱۶۵ متری در غرب لاس‌وگاس خرید. موضوع تکدی‌گری آن‌قدر بیخ پیدا کرد که «مهران مدیری» با ساخت آیتم طنازانه «بمب خنده» نسبت به آن واکنش نشان داد و خشم یکی از استخوان خردکرده‌های شهر فرشتگان، یعنی شهرام همایون را برانگیخت، به‌طوری که تا چند سال دیگر خبری از او نبود. باری، اشکان خطیبی اکنون در حال بازآفرینی و خلق دوباره همان لحظات شیرین به شکلی کمیک‌تر، زمخت‌تر و بامزه‌تره است، زیرا وقتی گردانندگان شبکه‌های ماهواره‌ای تله‌تان برگزار می‌کردند، توانایی این را داشتند که تکدی‌گری را در قالبی شکیل و آبرومند جلو ببرند، اما اشکان قصه ما آن‌قدر عصبی است که با وجود ادعا در زمینه فهم درام و هنر‌های نمایشی حتی در حد فردی همچون شب‌خیز و بی‌بی‌یان هم نمی‌تواند کاری از پیش ببرد.

در این زمینه، «حمید فرخ‌نژاد»، «برزو ارجمند»، «ارژنگ امیرفضلی»، «فرزین صابونی»، «مهناز افشار» و... هم هستند که هرازگاهی حرف‌هایی از آنها در زمینه مشکلات اقتصادی‌شان به بیرون درز می‌کند؛ ولی این اقلیت همیشه مدعی یک فرق کوچک با شخص خطیبی دارند؛ آنها تاکنون با وجود تبلیغ برای رستوران‌های محلی و مغازه‌های چمدان‌فروشی ظاهر قضیه را در عین آوارگی در آمریکا و اروپا حفظ کرده‌اند، نه به این دلیل که از زندگی سالم‌تری برخوردارند و می‌خواهند صورتشان را با سیلی سرخ نگه دارند، بلکه خطیبی از نرسیدن پول هنگفتی به مبلغ پنجاه میلیارد تومان (۲۶۲ هزار دلار) به بهانه کمک به خانواده جاویدنامان شکایت دارد و بر همین مبنا نهاد‌های کاسب حقوق بشری درگیر در این موضوع را به افشاگری تهدید می‌کند والا اگر او خیلی دلش به حال مردم ایران - و نه کاسبان پهلوی - می‌سوخت هیچ‌وقت به امدادگران هلال‌احمر توهین نمی‌کرد و خواهان حمله نظامی به کشور زادگاهش نمی‌شد. پس در نتیجه دوستی خاله‌خرسه او با مردمی که برچسب خانواده و بستگان جاویدنام به آنها زده چندان نسبتی با واقعیت کار‌هایی که در این مدت به انجام آنها پرداخته ندارد و دعوا بر سر سهم‌خواهی بیشتر از پول‌های بادآورده است؛ چنان‌که رضا پهلوی در این مدت حسابی مخاطبان ساده‌لوحش را به بهانه کمک به مردم داخل و همین‌طور افزایش سطح حفاظت جانی سرکیسه کرده است، پس اشکان خطیبی که برخلاف پسر محمدرضا لااقل زمان کوتاهی را به کار و اشتغال پرداخته چرا نباید کلاهی از این نمد برای خود ببافد؟

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر