کد مطلب: ۱۰۸۷۴۲۷
|
|
۱۵ تير ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۱

برق‌های اصلی را خاموش کرده‌اند و پیکرها رفته، اما برخی پای‌ رفتن ندارند

برق‌های اصلی را خاموش کرده‌اند و پیکرها رفته، اما برخی پای‌ رفتن ندارند
غبار است و سکوت و نرده‌های حائل میان مردم و مسئولین که در اثر شدت فشار مردم، چون زنجیره DNA خمیده و پیچیده شده است.

به گزارش مجله خبری نگار، یک‌جایی هست در مستند تشییع پیکر آقاسیدروح‌الله؛

جایی که کارگردان، پس از پایان نماز میت به امامت مرحوم آیت‌الله‌العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی و اصحاب روح‌الله بر سید، در صحرای مصلی مانده ولی مردم و پیکر رفته‌اند.

🔻 غبار است و سکوت و نرده‌های حائل میان مردم و مسئولین که در اثر شدت فشار مردم، چون زنجیره DNA خمیده و پیچیده شده است.

جز آفتاب سوزان خرداد و باد چیزی نمانده.

صحنه غریبی است.

گویا غروب دهم محرم است.

صحرای مصلی خالی است ولی سنگین.

جز اندوه، قلب شکسته، چیزی در چنته زمانه نمانده.

🔻 ۳۷ سال بعد، نیمه‌شب ۱۴م تیرماه ۱۴۰۵.

حالا برق‌های اصلی را خاموش کرده‌اند.

پیکرها رفته.

اما برخی پای‌ رفتن ندارند.

در سنگینی و خالی‌بودن و غربت این صحنه‌ها، نشسته‌اند تا ببینند با این حس برجاماندگی باید چه کنند؟

مثل تیمی که در عین شایستگی، تا لحظه آخر دویده و زخمی و گِلی، در دقایق پایانی گل طلایی را خورده.

🔻 حالا کاش بزرگ‌تری، کاپیتانی، ریش‌سفیدی، داغ‌دیده‌تری بیاید، زیر بغل برجاماندگان را بگیرد، ببوسدشان و بهشان بگوید:

درست می‌شه!

زندگی همینه!

آدم باید دل‌بستن و دل‌کَندن رو یاد بگیره!

🔻 این تصویرها، بِدرودِ خالصند.

سهمگینیِ فقدان.

و یادآور آن شعر سعدی:

ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت

که هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی

مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی

مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی

چنان به نَظْرِهٔ اول ز شخص می‌بِبَری دل

که باز می‌نتواند گرفت نظره ثانی

تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت

ز پرده‌ها به درافتاد رازهای نهانی

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد

تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

چو پیش خاطرم آید خیال صورت خوبت

ندانمت که چه گویم ز اختلاف معانی

مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان

که پیر داند مقدار روزگار جوانی

تو را که دیده ز خواب و خمار باز نباشد

ریاضتِ من شب تا سحر نشسته چه دانی

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو می‌روی به سلامت سلام من برسانی

سر از کمند تو سعدی به هیچ روی نتابد

اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو دانی

📝 سیدحمیدرضا قادری

برق‌های اصلی را خاموش کرده‌اند و پیکرها رفته، اما برخی پای‌ رفتن ندارند

برق‌های اصلی را خاموش کرده‌اند و پیکرها رفته، اما برخی پای‌ رفتن ندارند

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر