کد مطلب: ۱۰۸۵۰۵۹
|
|
۱۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۴

فیلم| دوربین در دست... ته این کوچه‌ی انتظار ایستاده بودم... سر‌هایی که سرک می‌کشیدند که...

فیلم| دوربین در دست... ته این کوچه‌ی انتظار ایستاده بودم... سر‌هایی که سرک می‌کشیدند که...
دوربین در دست... ته این کوچه‌ی انتظار ایستاده بودم... سر‌هایی که سرک می‌کشیدند که آمدنتان را ببینند، صحنه‌ی انتظار زیبایی ساخته بودند...

به گزارش مجله خبری نگار، دوربین در دست... ته این کوچه‌ی انتظار ایستاده بودم... سر‌هایی که سرک می‌کشیدند که آمدنتان را ببینند، صحنه‌ی انتظار زیبایی ساخته بودند...

شما وارد شدید... اشک‌ها و لبخند‌ها به هم گره خورده بود... هر کس به نوعی ارادتش را ابراز می‌کرد به شما... و شما تا نزدیکی‌های دوربین من آمدید... و من چقدر دلم می‌خواست دوربین را رها کنم و به شما سلام بدهم و بگویم چقدر دوستتان دارم...، اما نمی‌شد...

کمی بعد جانبازی که دو دست و چشمانش را فدا کرده بود را صدا زدید... پشت سر آن جانباز عزیز با دوربین جلو آمدم و رسیدیم به شما... به او گفتید دستانت را باز کن... و او را گرم در آغوش گرفتید... انگار بهشت را از قاب دوربینم می‌دیدم... عجب صحنه‌ای بود...

دروغ چرا... من در طول ساخت مستند‌های غیررسمی از سال ۹۸ تا زمان شهادتتان، وقتی فیلم جلسات مختلف را می‌دیدم، دقت می‌کردم که ببینم آدم‌ها از شما چه می‌خواهند... یکی چفیه می‌خواست، یکی انگشتر، یکی مهر و تسبیح؛ دیگری می‌گفت دعایی در حق خودم یا نزدیکانم کنید، دیگری درخواست دیداری دیگر از شما داشت؛ یکی خواسته‌ای کاری داشت، و یکی حاجتی شخصی مثل نام گذاری فرزند یا درخواست خواندن خطبه عقد؛ یکی می‌خواست کتاب جدیدش را بخوانید، فیلم یا مستندش را ببینید، و یکی دستوری از شما می‌خواست برای باز شدن گرهی در کاری...

و من به این فکر می‌کردم که اگر فرصتی برای دیدار شما دست دهد، از شما چه بخواهم...

در همه این سال‌ها شیرین‌ترین تصویر، همین لحظه بود؛ لحظه‌ای که از کسی آنقدر راضی بودید که اینگونه او را در آغوش گرفتید... و من می‌گفتم می‌شود ما هم کاری کنیم که وقتی دیدارش قسمتمان می‌شود لبخند رضایت بزند... و از او بخواهیم که اینگونه در آغوشش جا بگیریم؟

رؤیای ما این بود... و حالا داریم سیاه‌پوش شدن شهر را می‌بینیم... آماده شدن مصلی را... جایگاه قرار گرفتن پیکرتان را... و خودروی تشییع را...

خوابیم یا بیداریم... نمی‌دانم...

ولی ما را گرم در آغوش بگیر آقا جان که سخت دلتنگیم...

🔻از صفحه علی صدری‌نیا، کارگردان مستند‌های «غیر رسمی»

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر