کد مطلب: ۱۰۶۹۱۶۰
|
|
۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۵۸

لامرد روایت گوشت و استخوان؛ آزمایشگاه کشتار جمعی آمریکایی-صهیونی

لامرد روایت گوشت و استخوان؛ آزمایشگاه کشتار جمعی آمریکایی-صهیونی
روایت‌های میدانی خبر از جنایت عجیب توسط آمریکا و اسرائیل می‌دهند

به گزارش مجله خبری نگار، غروب نهم اسفندماه ۱۴۰۴ بود. شهر ۴۴ هزارنفری لامرد در جنوب استان فارس، آخرین دقیقه‌های یک روز معمولی را پشت سر می‌گذاشت؛ روزی که البته شد اولین روز از جنگ تحمیلی چهل‌روزه ایالت متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران. ساعت ۱۷:۱۰ دقیقه، در سالن ۵۰ متری مجموعه ورزشی شهید نعیمی، ۲۶ دختر نونهال تیم والیبال دور مربی خود حلقه زده بودند تا تمرین جدیدی را پی بگیرند. توی زمین چمن مجاور هم پسربچه‌ها به دنبال توپ فوتبال می‌دویدند و صدای هیاهوی کودکانه‌شان فضای مسکونی اطراف آن منطقه را پر کرده بود. در آن فضای گرگ‌ومیش که پس از حمله اول و قطع برق به وجود آمده بود، در میان تاریکی، دود و غبار، مربی فریاد می‌زد: «همه برید بیرون! بیرون!» دختربچه‌ها کمتر از ده ثانیه فرصت داشتند تا برای نجات زندگی‌شان تا در خروجی بدوند، اما راکت دوم مهلت نداد؛ این پرتابه درست در میان زمین و هوا، در فاصله پنج‌متری بالای سر باشگاه منفجر شد و سقف را شکافت. دویست متر جلوتر، راکت سوم به زمین کمربندی شهر برخورد کرد تا این شبیخون علیه غیرنظامیان، بیش‌ازپیش کامل شود.

با فروکش‌کردن غبار‌ها، آمار اولیه از شهادت ۲۱ نفر و مجروحیت ۱۱۰ شهروند حکایت داشت. چند روز بعد، صد‌ها عزادار در برابر ۱۸ تابوت پوشیده در پرچم سر خم کردند؛ اما شگفتی تلخ داستان زمانی آغاز شد که تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا روی این مرکز تفریحی و ورزشی کودکان زوم کردند. این تصاویر نشان دادند هیچ گودال انفجاری عمیقی روی زمین نبود، هیچ ساختمانی فرونریخته بود و تنها یک حفره بسیار کوچک در گوشه سقف دیده می‌شد. همین ابهام ظاهری و عدم تخریب ساختاری، دستاویزی برای وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) شد تا اساساً حمله به لامرد را تکذیب کند و با چرخش موضع، مدعی شود که خسارت‌ها ناشی از اصابت تسلیحات خود ایران به این شهر است. کارشناسان نظامی بین‌المللی البته چند وقت بعد نشان دادند که چگونه عدم تخریب بتن و سازه‌ها که دستاورد جدیدترین سلاح‌های کشتار آمریکایی است، می‌تواند به ابزاری برای پنهان‌کاری حقوقی و انکار تلفات انسانی تبدیل شود. بررسی آنها از این واقعه نشان داد که پابرجا ماندن دیوار‌های سالن ورزشی لامرد، ناشی از به‌کارگیری یک فناوری تسلیحاتی کاملاً جدید و ناشناخته است که از طریق پخش صد‌ها هزار ترکش، مستقیماً برای هدف قراردادن بافت‌های زنده و انسانی طراحی شده است. بر همین اساس، این متن در گام نخست مروری جامع دارد بر آنچه در آن غروب خونین بر این جغرافیا گذشت و آنچه متعاقباً توسط کارشناسان بین‌المللی تسلیحات و تصاویر راستی‌آزمایی‌شده کشف شد؛ واکاوی گام‌به‌گامی که مکانیسم عملکرد مخفیانه موشک بالستیک و دوربرد «پرایزم» را عریان می‌کند؛ تسلیحاتی که جغرافیای غیرنظامی یک شهر را به آزمایشگاه ارزیابی کارایی خود تبدیل کردند.

لامرد، آزمایشگاه زنده موشک‌های جدید آمریکا

سخنرانی اخیر اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه در حاشیه مراسم بزرگداشت روز جهانی کودکان قربانی جنگ و یادمان شهدای میناب که روز گذشته به همت دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد، بهانه خبری مهمی است تا بار دیگر پرونده مسکوت‌مانده لامرد گشوده شود. بقایی با تأکید بر اینکه کشتار کودکان در این درگیری‌ها صرفاً یک پیامد ناخواسته نبوده، بلکه اقدامی تعمدی برای پیشبرد اهداف متجاوزان است، خواستار توجه ویژه جامعه جهانی به ابعاد هولناک‌تر جنایت لامرد شد؛ جایی که به گفته او، برای نخستین‌بار موشک‌هایی با ۱۸۰ هزار ترکش کشنده در بالای یک محیط ورزشی و مسکونی منفجر شدند تا قدرت تخریبی آنها مورد ارزیابی قرار گیرد. این موضع‌گیری رسمی از سوی وزارت خارجه ایران، یک ضرورت حقوقی و رسانه‌ای را پیش می‌کشد: اینکه فاجعه لامرد باید در افکار عمومی جهان متمایز شود و موردتأکید قرار بگیرد. حقیقت آن است که این حادثه مصداق بارز و آشکار جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی است که مستقیماً زندگی غیرنظامیان ایران را هدف قرار داده است. ارتش آمریکا و پنتاگون باتکیه‌بر سکوت رسانه‌ای و تکذیب‌های اولیه، تلاش کردند تا این جنایت را به اصابت تسلیحات خود ایران منتسب کنند. واکاوی وجوه نظامی این واقعه در سطح بین‌المللی، نه‌تنها خط بطلانی بر ادعای واهی پنتاگون و سنتکام است، بلکه شاید بتواند مأموریت دادخواهی حقوقی ایران در سازمان ملل و نهاد‌های حقوق بشری را تسریع کند. افکار عمومی دنیا باید بدانند که لامرد، نه یک هدف نظامی اشتباهی، بلکه یک آزمایشگاه زنده برای تسلیحات مدرن تولیدشده توسط شرکت‌های تسلیحاتی غربی نظیر لاکهید مارتین بوده است و سکوت در برابر آن، چراغ‌سبزی به مشروعیت‌بخشیدن به این دست تسلیحات مرگبار جدید است.

موشک «پرایزم» آمریکایی از خاورمیانه پرتاب شد

یکی از کلیدی‌ترین ابعاد فاجعه لامرد که آن را به یک پرونده استثنایی و هولناک در تاریخ جنگ‌های مدرن تبدیل می‌کند، نوع تسلیحات به‌کاررفته در آن است. تصاویر ماهواره‌ای اولیه منتشرشده از ساختمان مرکز تفریحی و ورزشی کودکان در لامرد، نشان می‌دهند هیچ گودال انفجاری عمیقی روی زمین وجود نداشته، هیچ ساختمانی به طور کامل فرو نریخته بود و تنها خسارت مشهود، یک حفره بسیار کوچک در گوشه سقف سازه ورزشگاه کودکان بود. این ویژگی‌های بصری، ابتدا دستاویزی برای وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) شد تا هرگونه مداخله در این حمله را تکذیب کند و مدعی شود که آنچه در لامرد رخ داده، ناشی از اصابت تسلیحات خود ایران به این شهر است.

اما بررسی‌های دقیق‌تر و تحلیل فریم‌به‌فریم ویدئو‌های ضبط‌شده از لحظه اصابت توسط تحلیل‌گران ارشد بین‌المللی، از جمله سه کارشناس شرکت اطلاعات دفاعی «جینز» و متخصصان «مکنزی اینتلیجنس»، این ادعا را به طور کامل رد کرد. شکل، طول، اندازه انفجار و مهم‌تر از همه، نبود سامانه‌های کنترلی قابل‌مشاهده در بخش جلویی پرتابه، پرده از این واقعیت تلخ برداشت که سلاح به‌کاررفته در لامرد، نسل جدیدی از تسلیحات دوربرد و بسیار دقیق ارتش آمریکا به نام «موشک حمله دقیق» یا به‌اختصار پرایزم (PrSM) است. موشک پرایزم، محصول جدید شرکت اسلحه‌سازی معروف «لاکهید مارتین» است که از سال ۲۰۲۳ وارد خدمت ارتش آمریکا شده و برد بالستیک آن تا ۵۰۰ کیلومتر می‌رسد. این موشک به‌عنوان جانشین رسمی موشک‌های بالستیک زمین‌به‌زمین «اتکمزم» (ATACMS) شناخته می‌شود. بر اساس تحلیل آمائل کوتلارسکی، کارشناس شرکت جینز، باتوجه‌به فاصله لامرد از محل‌های احتمالی پرتاب آمریکا در خاورمیانه (که سنتکام پیش‌تر اعلام کرده بود این موشک‌ها را از صحرای یک کشور نامشخص در منطقه خلیج‌فارس شلیک کرده است)، پرایزم تنها سلاحی در ارتش آمریکا است که توانایی اصابت به این نقطه جغرافیایی را داشته است.

هدف گوشت و استخوان بود.

اما راز آن حفره کوچک روی سقف و عدم تخریب ساختمان‌ها که در تصاویر ماهواره‌ای مشخص شده چیست؟ مکانیزم عملکرد پرایزم دقیقاً برخلاف موشک‌های سنتی تخریب‌گر بتن است. این موشک برای برخورد مستقیم فیزیکی با هدف زمینی (همچون ساختمان یا یک مرکز مشخص) طراحی نشده است. ویدئو‌های ثبت‌شده نشان می‌دهند که موشک در میان زمین و هوا و پیش از برخورد با زمین منفجر می‌شود. بر اساس انیمیشن‌ها و ویدئو‌های تبلیغاتی خود شرکت لاکهید مارتین، این موشک در لحظه انفجار در هوا، کلاهکی بارانی را فعال می‌کند که موجی هولناک متشکل از ۱۸۰ هزار ترکش ساچمه‌ای و تیغ‌مانند را با سرعت و تراکم بالا به هر طرف پرتاب می‌کند؛ بنابراین، آنچه این سلاح را تا این حد مرگبار می‌کند، ضربه اولیه خود موشک نیست، بلکه این موج مهیب ساچمه‌هاست که به‌راحتی از خیابان‌ها، دیوار‌های خانه‌ها، خودرو‌ها و بافت بدن انسان عبور می‌کند. این توصیف فنی، دقیقاً با مشاهدات عینی در لامرد مطابقت دارد؛ جایی که ترکش‌های سیاه‌رنگ و تیغ‌مانند، بدون ایجاد زخم‌های بزرگ و نمایان روی بدن شهدایی، چون هلما سادات احمدی‌زاده، دختربچه ۱۰ساله والیبالیست، به داخل بدن نفوذ کرده و به استخوان‌ها و اندام‌های حیاتی نظیر قلب آسیب زده بود.

خطایی در کار نبود؛ ۳ هزار نقطه اصابت ترکش این را اثبات می‌کند

ابعاد تخریبی این نوع کلاهک ساچمه‌ای در الگوی پراکندگی ترکش‌ها روی زمین کاملاً هویداست. در بررسی تصاویر میدانی، تنها در یک مسیر کوتاه از جاده، حداقل ۲ هزار نقطه اصابت ساچمه روی خودرو‌های غیرنظامی و یک کامیون حمل سوخت شمارش شده که بدنه آنها را کاملاً سوراخ‌سوراخ کرده بود. در بلوک‌های تجاری مجاور سالن ورزشی نیز، ردیفی از مغازه‌ها از جمله یک سالن زیبایی، آژانس مسافرتی و بنگاه املاک آسیب دیدند و روی دیوار‌های یکی دیگر از خانه‌های مسکونی اطراف، حداقل ۷۰۰ نقطه اصابت ترکش تنها در بخش‌های قابل رؤیت عکس‌ها ثبت شد. کارشناسان تسلیحاتی جینز تأکید کرده‌اند که اگرچه این نخستین بار است که موشک پرایزم در یک نبرد واقعی به کار می‌رود و نمونه‌ای برای مقایسه وجود نداشته، اما الگوی پراکندگی و تراکم شدید ترکش‌ها روی ساختمان‌های لامرد، به طور کامل با کلاهک موشک ضربتی دقیق (PrSM) سازگار است. ه

مچنین پایگاه داده «پرتال متن‌باز مهمات» (Open Source Munitions Portal) با انطباق ویدئو‌های انتشاری سنتکام در اول مارس با تصاویر حادثه، استفاده از این موشک بالستیک را تأیید کرد. نکته این است که برخلاف ادعای برخی منابع مبنی بر مورد هدف بودن یک ساختمان اداری-نظامی در نزدیکی اصابت موشک تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا نشان دادند که این ساختمان‌ها کاملاً سالم و بدون آسیب باقی مانده‌اند و هیچ تلفاتی در آنها گزارش نشده است. در مقابل، دو موشک، دقیقاً به انتهای ضلع غربی باشگاه ورزشی و جاده کمربندی پر رفت‌وآمد اصابت کردند. این امر فرضیه خطای سیستماتیک را رد کرده و نشان می‌دهد که هدف‌گیری، مستقیماً متوجه ابعاد انسانی منطقه بوده است. بااین‌وجود، ارتش آمریکا نه‌تنها مسئولیت جنایت را نپذیرفت، بلکه ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در ۲۲ اسفند، با تمجید از عملیات نیرو‌هایش ادعا کرد که آنها با «دقت و اراده» خود تاریخ‌ساز شده‌اند. این تاریخ‌سازی ادعایی، بلافاصله در تاریخ ۲۵ مارس/۵ فروردین به یک تجارت سودآور تبدیل شد؛ جایی که شرکت لاکهید مارتین اعلام کرد توافق‌نامه‌ای جدید با وزارت دفاع آمریکا امضا کرده است تا بودجه و میزان تولید این مهمات مرگبار را به میزان «چهاربرابر» افزایش دهد. لامرد، اولین و مظلوم‌ترین قربانی کارایی تسلیحاتی شد که برای کشتن انسان‌ها، نیازی به خراب‌کردن دیوار‌ها و ریختن آوار بر سرشان را ندارد.

آخرین تمرین

می‌توان حدس زد که احتمالاً تک‌تک دختران نونهال سالن والیبال لامرد و نوجوانان زمین فوتبال کنارش دوست داشتند که روزی والیبالیست یا فوتبالیست معروفی شوند. احتمالاً بار‌ها خودشان را در بزرگسالی در پیراهن تیم محبوبشان تصور کردند؛ مثلاً ایلیا خاتمی، یکی از نوجوانان شهید مجموعه ورزشی لامرد استقلالی بود. با پرچم استقلال و کلاه شیپوری آبی عکس داشت. دلش می‌خواست روزی مثل یاسر آسانی، او هم بازیکن استقلال شود. الهام زائری هم دخترک ۱۱ ساله‌ای بود که تمام زندگی خودش و خانواده‌اش روی تمرینات والیبال این دختر می‌گذشت. پدرش مسافرت رفتنشان را طبق تمرینات الهام می‌چید و هر کاری که قرار بود خانواده زائری انجام دهند، اول با ساعت تمرین الهام هماهنگ می‌شدند. توی تمام یادداشت‌ها و دست‌نوشته‌هایش نوشته بود دلش می‌خواهد در آینده والیبالیست معروفی شود. سهم این نوجوانان، اما از آن شوق زندگی و آرزوی دور قهرمانی‌زدن با پرچم ایران، اما پرچم ایرانی شد که روی تابوتشان قرار گرفت. ایلیا روزی دلش می‌خواست تصویرش روی بنر‌های شهر لامرد برود. معروف شود و افتخار بیافریند؛ همین هم شد. تصویرش روی بنر‌های شهر رفت و در تمام شهر نقل مردانگی‌اش معروف شده است. الهام دخترک ۱۱ ساله‌ای بود که تمام روز و شبش مملو از عشق به والیبال بود و درنهایت در زمین والیبال و با همان لباس‌ها شهید شد. دو موشک، دو انفجار و ۱۸۰ هزار ترکش؛ این سهم دختران و پسران ورزشکار نونهال لامردی از سلسله جنایات رژیم کودکش آمریکایی در جنگ تحمیلی رمضان است. دقیقا روز نهم اسفندماه ۱۴۰۴ یعنی اولین روز از آغاز جنگ تحمیلی رمضان، موتور کودک‌کشی آمریکا با دو جنایت جنگی روشن می‌شود: «حمله مستقیم به مدرسه «شجره طیبه» میناب و مجموعه ورزشی شهید نعیمی در لامرد.»

الهام با لباسی که عاشقش بود شهید شد

الهام زائری ۱۱ سال و ۱۱ ماه داشت. یک‌ماه قبل از ۱۲ سالگی به شهادت رسید. متولد سال ۹۴ بود. پدرش وقتی می‌‎خواهد از تنها دخترش نام ببرد، او را این‌طور صدا می‌زند: «الهام عزیز من.» ته‌تغاری خانواده بود و دو برادر بزرگ‌تر دهه هشتادی داشت. شغل پدرش آزاد بود. سه‌سالی می‌شد الهام عضو تیم والیبال شده بود. در تمام دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌هایش نوشته بود دوست دارد در آینده والیبالیست شود تا پدر و مادرش به او افتخار کنند. به طور مستمر و همیشگی تمرین می‌کرد، تا جایی که اگر خانواده‌اش قرار بر مسافرت می‌گذاشتند باید زمان سفرشان را طوری هماهنگ می‌کردند تا تمرینات الهام مختل نشود. پدرش می‌گفت یک ماه قبل از شهادت الهام، خانوادگی سفری به کیش داشتند. به‌خاطر او زمان بازگشتشان را طوری چیده بودند که صبح لامرد باشند تا بعدازظهر الهام بتواند سر تمرین برود. برای پدرش سخت بود که از تنها دخترش صحبت کند. می‌گفت الهام ۱۱ سال و ۱۱ ماه مهمان من بود و روز شهادتش این مهمانی تمام شد. صحبت‌های احمد زائری، پدر الهام زائری درباره دخترش حول علاقه و ذوق دخترک به والیبال است. پدر الهام وقتی بالای سر دخترش می‌رسد که دخترک غرق در خون و در زمین والیبال به شهادت رسیده بود. به قدری متأثر از صحنه شهادت او در زمین والیبال و با لباس‌های تمرینش بود که می‌گفت: «اگر محدودیت شرعی نداشت، شاید حتی الهام را با همان لباس والیبال به خاک می‌سپردم.»

 ساعت ۲ بعد از ظهر روز حمله به مجموعه ورزشی لامرد، قرار بود خانواده زائری به شیراز بروند. اما الهام گفته بود ساعت ۴ تمرین دارد. از خانواده اصرار به نرفتن و از الهام انکار، حتی به او می‌گویند امکان دارد به‌خاطر شروع حملات دشمن به تهران، کلاس تعطیل شده باشد. اما او همانجا با مربی تماس گرفته بود و از برقراری کلاس اطمینان حاصل کرده. ۱۰ دقیقه مانده به ساعت ۴ بعد از ظهر، الهام به سالن والیبال رسیده بود. حدوداً ساعت پنج و ۱۰ دقیقه، صدای انفجار در لامرد، شنیده می‌شود. از خانه الهام، دودی که از سمت سالن ورزشی به هوا بلند شده، قابل‌رؤیت بود. پدر، مادر و یکی از برادرانش ۵ دقیقه بعد از اصابت موشک خودشان را به سالن ورزشی رسانده بودند. سالن غرق در خون دخترکان نوجوان شهید و زخمی بود. بعضی‌ها زخمی و قطع عضو شده بودند. الهام، اما به شهادت رسیده بود. تعداد زیادی از آن ۱۸۰ هزار ساچمه و ترکش خدانشناس، کمر الهام را پر کرده بود. کف سالن هم پر بود از آن ترکش‌ها. در گواهی پزشکی قانونی آمده الهام براثر خونریزی شدید طحال، کلیه‌ها و اعضای داخلی به شهادت رسید. هنوز آخرین تصویر الهام، برای پدرش تصویری غیرقابل‌هضم است. آن‌قدر که وقتی می‌خواست از آن لحظات بگوید، ناخواسته سکوت می‌کرد. می‌گفت: «در آن فریادهایم در کنار پیکر خون‌آلود الهام عزیزم، وقتی که مادرش ضجه می‌زد، چیزی که ته قلبم آرامم می‌کرد، این بود که کنار اسم تنها دخترم عنوان شهید می‌آید.»

ایلیا «ای ایران» می‌نواخت

ایلیا خاتمی، ۱۲ساله و کلاس ششمی بود. شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها در مدرسه فوتبال مجموعه ورزشی لامرد، کلاس فوتبال داشت. محمدامین خاتمی، پدر ایلیا در پالایشگاه عسلویه کار می‌کند. روز نهم اسفندماه، اما کارش تعطیل شده بود. پدر ایلیا و ایلیا سر ظهر اخبار روز اول جنگ را بالا و پایین می‌کردند که پدر ایلیا روبه‌روی تلویزیون خوابش برد. چند ساعت بعد محمدامین خاتمی، با صدای مهیب انفجار بیدار شد. صدا از سمت سالن ورزشی بود. سالن مورد هدف قرار گرفت. خودش را به زمین چمن یعنی محل برگزاری کلاس‌های فوتبال ایلیا رساند. زمین فوتبال سالم بود، اما خبری از ایلیا، مربی و هم‌تیمی‌هایش نبود. کسی در آن نزدیکی به پدر ایلیا گفته بود که مجروحان و شهدا را بردند بیمارستان. پدر ایلیا با یک موتوری، خودش را به بیمارستان رساند. در همان حین ورودش به بیمارستان یکی از همشهریانش را دید که ایلیا را سر دست گرفته. صورت پسر غرق خون بود و شناسایی‌اش سخت بود. پدر از روی کفش‌ها متوجه شد که این پسرک، ایلیای خودش است. در آغوشش گرفت. چشم‌هایش نیمه‌باز بود. خیال کرده بود ایلیا مجروح شده است. همان‌جا با ایلیا صحبت می‌کرد: «بابا نترس... من رسیدم.» پسرک را وقتی در آغوش گرفت، متوجه شد که چه بر سرش آمده. دیگر جانی در بدن ایلیا نبود. پا‌هایش دیگر نمی‌توانست ستون بدنش شود؛ همان‌جا، کف بیمارستان، محمدامین خاتمی پیکر ایلیا پسرش را در آغوش گرفت و نشست. محمدامین پیش از جنگ، دوره کمک‌های اولیه رفته بود. همسرش که سر رسید، از او خواست تا ایلیا را احیا کند. شروع کرده بود به ماساژدادن قلبش. چند باری هم به پسرش تنفس مصنوعی داد. یکباره از گوش‌های ایلیا خون بیرون زد. پیکر را که برگرداند، چشمش به پشت سر ایلیا قفل شد. پشت سرش پر از ساچمه و ترکش بود.

ایلیا یک استقلالی و فوتبالی دوآتیشه بود. از ذوق کلاس‌های تمرین فوتبال، همیشه قبل از رفتن به کلاس، توی خانه هم تمرین می‌کرد. با لباس فوتبال، پرچم استقلال و کلاه آبی شیپوری و چشمانی ذوق‌زده، عکس داشت. دلش می‌خواست مثل یاسر آسانی بازیکن محبوبش، او هم روزی بازیکن استقلال شود. ایلیا سنتورنواز هم بود. اولین قطعه‌ای که نواخته «ای ایران» بود. پسرک کتاب‌خوان هم بود. کتاب محبوبش، کتاب «عمو قاسم» بود. چند ماه پیش پدرش کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد» را می‌خواند. از پدرش موضوع کتاب را پرسیده بود و پدرش هم گفته بود: «آرزو‌هایت را وقتی بنویسی، به آنها می‌رسی.» بعد از آن، ایلیا یک فایل ورد باز کرده بود و آرزو‌هایش را نوشته بود: «بهترین بازیکن مدرسه فوتبال بشوم... مثل یاسر آسانی، بازیکن استقلال شوم. آدم معروفی شوم.» روزی که مجموعه ورزشی لامرد مورد حمله قرار گرفت، ایلیا از مادرش خواست تا بعد از فوتبال دنبالش برود و دوتایی برای تولد پدرش، کیک بخرند.

محمدامین می‌گفت: «ایلیا به مادرش گفته بود می‌‎خواهد مرا سورپرایز کند. من انتظار هر سورپرایزی از سمت ایلیا داشتم، به جز شهادتش.» پارسال ایلیا و خانواده‌اش رفته بودند شمال مسافرت. توی شهر، بنر تصویر کشتی‌گیر‌ها را دیده بود. به مادرش گفته بود که او هم دلش می‌خواهد آنقدر معروف شود که تصویرش روی بنر‌های شهر لامرد برود. همین هم شد. محمدامین خاتمی می‌گفت: «موشک که اصابت کرد، مربی بچه‌ها را در جای امنی برد و از آنها خواست تا کف زمین چمن بخوابند، اما در همان حین در سالن والیبال دخترانه قفل می‌شود. صدای کمک خواستن دختر‌ها همه‌جا می‌پیچد. مربی مدرسه فوتبال به سمت در می‌دود و از بچه‌هایش می‌خواهد که به او کمک کنند. ایلیا و یکی دیگر از هم‌تیمی‌هایش می‌روند. ترکش‌ها و ساچمه‌های آن موشک در جان و تن دختران والیبالیست، ایلیا، مربی ایلیا و هم‌تیمی ایلیا فرود می‌آید.» ایلیا همان‌طور که دلش می‌خواست شد؛ معروف شد. نه تنها لامرد، بلکه حالا روی در و دیوار تمام ایران، تصویر و نامش برای همیشه حک شد.

منبع: فرهیختگان-فرگاه افشار-زینب مرزوقی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر