کد مطلب: ۱۰۵۶۹۵۰
|
|
۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۵

آنان که از حراء خانه‌ها برای خیابان مبعوث شدند

آنان که از حراء خانه‌ها برای خیابان مبعوث شدند
بر هیچ‌کس پوشیده نیست که پاسداران خیابان این شب‌های ایران بیش از مردان، زنان بوده‌اند که پرچم‌ها روی شانه‌هایشان استوار است. اما چرا؟ چگونه؟

به گزارش مجله خبری نگار، بر هیچ‌کس پوشیده نیست که پاسداران خیابان این شب‌های ایران بیش از مردان، زنان بوده‌اند که پرچم‌ها روی شانه‌هایشان استوار است. اما چرا؟ چگونه؟ چه می‌شود که ۸۰ شب است زنانی را در خیابان می‌بینیم که پیش‌ازاین آنها را کمتر دیده‌ایم؟ زنانی که کنش‌های اجتماعی و خیابانی کمتری داشته‌اند. شاغل نبوده‌اند. اهل شبکه اجتماعی نبوده‌اند. در گوشی‌شان فیلترشکن ندارند. اکانت‌های پیام‌رسانشان ممکن است حتی درست‌وحسابی نام خودشان نباشد. پروفایلشان هم خودشان نیست، اما این ۸۰ شب را در خیابان بوده‌اند. نمی‌گویم اکثریتند، اما این جمعیت خاموش که من فقط در دوره‌های خانگی و مادرانه می‌دیدمشان و خانه را همواره به کنش‌های مدنی ترجیح می‌دادند چه شده که یکباره ۸۰ شب است در خیابان و در میدان ایستاده و از جا تکان نمی‌خورند؟ او در خیابان چه یافته که گوشه امن و راحت خانه را رها کرده است؟ من بهتر از شما می‌دانم که خیابان این شب‌ها در اختیار گروه و دسته‌ای خاص نبوده است. جناح‌های مختلف حضور داشته‌اند. اقشار مختلف بوده‌اند؛ از دانشمندان و پزشکان، از بی‌سواد و باسواد در آن بوده‌اند. محجبه و غیرمحجبه و شاغل و خانه‌دار. اما بیایید از بالا نگاه کنیم. صدای رجز‌خوانی خیابانی به‌وضوح تن صدایی زنانه دارد و از میان زنان، گروهی را می‌بینیم که پیش‌ازاین معدود در مترو و تاکسی می‌دیدیم؛ در رستوران‌ها و کافه‌ها نبوده‌اند. در اداره‌ها نبوده‌اند. در مشاغل و مناصب نبوده‌اند، اما این شب‌ها خیابان را قرق کرده‌اند. او که دوست داشت در خانه بماند، حالا خیابان را خانه کرده و در صف اول ایستاده است و بلندبلند فریاد می‌زند. اصلاً چرا جمعیت خیابان بیشتر زنانه است و در این جمعیت زنانه چقدر گروهی که آنها را در روز نمی‌یابیم در این شب‌ها فراوانند؟ فهم من این‌طور می‌رسد که باید واقعه را از روز نخست بررسی کرد. روز نخست چه شد؟

روز نخست با هجوم دشمن صهیونیستی - آمریکایی آغاز شد. خبر‌ها یکی پس از دیگری می‌آمد؛ تأیید‌ها و تکذیب‌ها. رجز‌های آمریکایی و صهیونیستی پشت‌هم از راه می‌رسید. خبر اصابت به مدرسه‌ای در ایران آمد. مادران سرگشته در آوارها. به شب رسیدیم. نفس‌ها تنگ بود. دشمن به خیمه‌گاه زده بود. مقتدایمان را شهید کرده بود و داغ عظیم همه‌مان را در برگرفت و ما در سوگ فرورفتیم.

در آن اذان صبح خونین رمضان که خبر شهادت سید و سالارمان آمد، در آن صبح سیاه که خدا دوباره امتحان عاشورا را از ما گرفت، زنان ایران گویی از حراء خانه‌هایشان مبعوث شدند که در آن سپیده به خیابان بیایند. آن وحی عظیم که روزی به محمد (ص) گفته بود: «قل» و بخوان؛ اینک به پرچم‌داران شیعه رمضان ۱۴۴۷ هجری گفته بود: «بیا».

اگر مردان بر داغ‌ها به سروسینه می‌کوبند. گویا زنان می‌توانند علاوه‌برآن از «سوگ» حماسه بسازند. شیون زنانه باید انگار از دل کشتگان و آتش، «ما رایت الا جمیلا» بیرون بکشد. من پیونددهنده این سوگ به حماسه را در عاشورای ایران زنان دیدم. آنجا که بر کشتگان گریه می‌کنند و علم اسلام را استوارتر می‌گیرند. به مردانشان در میدان قدرتی مضاعف خواهند داد که به قیام علیه کفر جهانی بایستند و قدرت پاهایشان را بیابند. آن جمعیت خاموش که در روزمره گمشان کرده بودیم، این بار دریافته که خانه اش باید در خیابان باشد، پس خانه را خیابان کرد. کودکانش را، شیرخوارهایش را سر دست گرفت به خیابان رفت و در خیابان ماند و در خیابان ساکن شد و خیابان را به روزمرگی و بعد مناسک فرهنگ خانگی‌اش تبدیل کرد و نشان داد زنان گویا هنر مناسک‌سازی‌شان بسیار قوی‌تر از این حرف‌هاست. او حماسه را تکرار کرد و به روزمره برد و در شکل مناسک خانگی و زندگی ثبت کرد. اگر روزی راویان عاشورا زنان بودند و روزی قیام منتقمان عاشورا را زنان آغاز و مطالبه کردند. زنان ایرانی آن حماسه را روزمره و تکرارپذیر کردند. آنان بلدند واقعه را از یکبارگی به چندبارگی و سپس همیشگی و به یک برنامه روزمره تبدیل کنند. در روز‌های نخست از خستگی مردم در خیابان می‌ترسیدیم که مبادا حضور خیابانی باشکوه روز‌های نخست تکرار نشود. زنان ایران انگار بلدند حماسه را به هرچه ایرانشان نیاز دارد ضرب کنند و هر معرکه‌ای را مسکن کنند و منطقه امنی برای خانواده بسازند و این قدرت ضرب را شیعه آغاز کرد، عاشورا و قیامش آموخت و در عهد خمینی و خامنه‌ای که زیر سایه عبایشان زندگی کردیم، به رخ جهانیان کشید.

منبع: فرهیختگان-عطیه همتی

برچسب ها: ایران جامعه زنان
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر