کد مطلب: ۱۰۴۹۵۹۸
|
|
۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۲

انتشار اخبار خلاف واقع از مذاکرات چه معنایی دارد؟

انتشار اخبار خلاف واقع از مذاکرات چه معنایی دارد؟
مذاکره در نظرگاه آمریکایی‌ها یا ابزاری برای پوشش "شکست قبلی" است یا تلاشی برای تحمیل "شکست بعدی".

مذاکره در نظرگاه آمریکایی‌ها یا ابزاری برای پوشش "شکست قبلی" است یا تلاشی برای تحمیل "شکست بعدی". روز گذشته (چهارشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴) دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا بعد از شکست عملیات آزادسازی کشتی‌ها از خلیج‌فارس، طی پستی در تروث‌سوشال نوشت بر اساس درخواست پاکستان و سایر کشور‌ها توافق شده است «درحالی‌که محاصره به طور کامل و مؤثر باقی خواهد ماند»، پروژه آزادی کشتی‌ها از تنگه هرمز برای مدت کوتاهی متوقف شود.

بلافاصله مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و کریس رایت، وزیر انرژی به کمک ترامپ آمدند و «آکسیوس» و «رویترز» هم برای پوشش شکست ترامپ از هیچ تلاشی فروگذاری نکردند. در نهایت ترامپ که تاکنون دو بار با تمام توان به ایران حمله‌ور شده و به اهدافش نرسیده، مدعی شد اگر ایران با او به توافق نرسد، بمباران با سطح و شدت بسیار بالاتری نسبت به قبل آغاز خواهد شد. با این حال پس از عملیات فریب‌های مختلف، مردم ایران کاملاً نسبت به دروغ‌پراکنی‌های دارودسته اپستین آگاهی پیدا کرده‌اند و این فضاسازی جدید هیچ تأثیری بر فضای افکار عمومی داخلی ایران نداشت.

این تلاش‌های ترامپ یادآور عملیات «بارباروسای» هیتلر است. هیتلر هم مثل ترامپ -که اروپا و آمریکای جنوبی را به بازی گرفته- با بلعیدن کشور‌های کوچک تصور می‌کرد خواهد توانست بر شوروی هم پیروز شود. هیتلر با این بهانه که شوروی هر روز قوی‌تر می‌شود و در آینده به آلمان حمله خواهد کرد و با دست‌کم گرفتن ارتش شوروی، به این کشور یورش برد. ارتش او حتی تا مسکو پیش رفت؛ اما شوروی توانست با گرفتار کردن دشمن خود در یک جنگ فرسایشی، نیرو‌های نازی را در هم کوبیده و شکست سنگینی به نازیسم هیتلری تحمیل کند. پس از آن بود که امپراتوری هیتلر سقوط کرد. او حین این حمله گفته بود: «فقط با یک ضربه، تمام ساختار پوسیده شوروی سقوط خواهد کرد.»

صف‌کشی برای پوشش شکست

دقیقاً پس از آنکه عملیات نظامی برای آزادسازی کشتی‌ها در خلیج‌فارس شکست خورد، یک کارزار رسانه‌ای هماهنگ در واشنگتن شکل گرفت تا این عقب‌نشینی را به‌عنوان یک «تصمیم دیپلماتیک» و «پیروزی در سایه صلح» بازنمایی کند. در صدر این صحنه‌سازی، دونالد ترامپ وارد شد و اعلام کرد به درخواست کشور‌هایی مانند پاکستان و باتوجه به «موفقیت‌های عظیم نظامی»، دستور داده است پروژه آزادسازی کشتی‌ها در تنگه هرمز برای مدتی متوقف شود. او این توقف را فرصتی برای نهایی کردن یک توافق کامل و نهایی توصیف کرد. اما ترامپ همچنان بر باقی‌ماندن محاصره تأکید کرد و به تکرار تهدیداتش پرداخت.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه در لایه بعدی اعلام کرد عملیات موسوم به «خشم حماسی» به پایان رسیده و آمریکا از آن مرحله عبور کرده است. او مدعی شد واشنگتن اکنون در مسیر دیپلماتیک قرار دارد و تیم مذاکره‌کننده به‌شدت در حال کار برای رسیدن به یک راه‌حل ضروری است. این تغییر لحن ناگهانی از تهدید به بمباران تا صحبت از ضرورت دیپلماسی، اولین لایه از این روایت‌سازی جدید بود.

هم‌زمان با این سخنان، رسانه‌هایی مانند آکسیوس و رویترز، تلاش کردند فضای افکار عمومی را به سمت احتمال یک توافق قریب‌الوقوع سوق دهند. آکسیوس مدعی شد کاخ سفید به یک تفاهم‌نامه یک‌صفحه‌ای با ایران دست یافته که می‌تواند پایان جنگ و چهارچوبی برای مذاکرات هسته‌ای باشد. این خبرسازی‌ها در حقیقت تلاشی برای آرام‌کردن بازار‌های جهانی و پایین آوردن قیمت نفت بود که در پی تنش‌ها به‌شدت صعود کرده بود.

تلاش برای دورزدن قانون ضدجنگ کنگره

در نگاه اول شاید شنیدن خبر توقف برخی عملیات‌های نظامی و صحبت از مسیر‌های دیپلماتیک خوشحال‌کننده به نظر برسد. وقتی روبیو علناً اعلام می‌کند که مرحله درگیری‌های تند به پایان رسیده و اکنون زمان دیپلماسی و یافتن راه‌حل‌های ضروری است، این تصور ایجاد می‌شود که فشار‌های سنگین در حال فروکش‌کردن است؛ اما با کنار هم گذاشتن قطعات پازل از گذشته تابه‌حال، این خوش‌بینی از بین می‌رود.

واقعیت این است که در داخل ایران هم کمتر کسی این ادعا‌های صلح‌طلبانه را باور می‌کند. افکار عمومی می‌دانند که این فضاسازی‌های جدید، ریشه در مشکلات داخلی دولت ترامپ با کنگره دارد. بر اساس قوانین آمریکا، رئیس‌جمهور برای ادامه درگیری‌های نظامی فراتر از یک بازه زمانی مشخص ۶۰ روزه، به مجوز قانونی مجلس نیاز دارد. اکنون که آن ضرب‌الاجل فرا رسیده، تیم ترامپ با ادعای اینکه «جنگ تمام شده»، در حقیقت به دنبال دورزدن قانون و فرار از پاسخگویی به نمایندگان است. آنها می‌خواهند با این ترفند، بدون اینکه هزینه‌ای بپردازند یا امتیازی بدهند، دست خود را برای اقدامات بعدی باز نگه دارند.

ازسوی‌دیگر، درحالی‌که روبیو از پایان مرحله خشم می‌گوید، خود ترامپ صراحتاً تأکید کرده محاصره اقتصادی و دریایی به طور کامل و مؤثر باقی خواهد ماند. این تناقض نشان می‌دهد که هسته اصلی سیاست «فشار حداکثری» تغییری نکرده است؛ بنابراین ادعای پایان درگیری، صرفاً یک ابزار برای مصارف داخلی در واشنگتن است تا از فشار‌های سیاسی کنگره رها شوند.

جنگ تمام نشده

واقعیت میدانی نشان می‌دهد پروژه اخیر ترامپ هم مثل خیلی از عملیات تهاجمی دیگر او دقیقاً به ضد خودش تبدیل شده است. او که با ادعای «باز کردن مقتدرانه تنگه هرمز» و درهم‌شکستن اراده ایران وارد معرکه شده بود، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که راهی جز عقب‌نشینی و تغییر لحن برایش باقی نمانده است. این عقب‌گرد که ترامپ سعی دارد آن را به «درخواست کشور‌هایی مثل پاکستان» یا «پیشرفت در مذاکرات» نسبت دهد، در حقیقت اعتراف غیرمستقیم به ناکارآمدی پروژه‌های آمریکا در جنگ علیه ایران است.

اما نکته اینجاست که این عقب‌نشینی به‌هیچ‌وجه به معنای آن نیست که واشنگتن دست از جنگ‌طلبی برداشته است. ترامپ هم‌زمان با اعلام توقف عملیات، صراحتاً تهدید کرده اگر ایران به خواسته‌های او تن ندهد، بمباران‌ها را با شدتی بسیار فراتر از گذشته آغاز خواهد کرد. آنها می‌خواهند با این ترفند، هم‌زمان که محاصره اقتصادی را حفظ می‌کنند، از هزینه‌های درگیری مستقیم نظامی که به بن‌بست رسیده، فعلاً دوری کنند.

افق توافق واقعی

درحالی‌که رسانه‌های غربی با آب‌وتاب از نزدیکی یک توافق سخن می‌گویند، هنوز به طور قطعی مشخص نیست که آیا واقعاً مذاکره‌ای جدی در جریان است یا این تنها یک بازی سیاسی و رسانه‌ای برای مدیریت افکار عمومی و بازارهاست؛ اما اگر قرار باشد توافقی شکل بگیرد که منافع واقعی ایران را تأمین کند، باید چهارچوبی مشخص، عادلانه و تضمین‌شده داشته باشد. ایران پیش‌ازاین با ارائه پیشنهاد ۱۴ ماده‌ای خود، نشان داده به دنبال معامله‌ای نیست که در آن حقوق ملی‌اش نادیده گرفته شود. اما توافق واقعی مستلزم رعایت شروط کلی ایران است.

۱- هرگونه توافقی باید با پایان قطعی وضعیت درگیری و جنگ آغاز شود. منطق ایران در این زمینه روشن است. تا زمانی که اهداف راهبردی و پیش‌شرط‌های کشور در میدان محقق نشود، ورود به موضوعات دیگر بی‌معناست. تنها درصورتی‌که مرحله «جنگ» به نفع منافع ملی و با تحقق مطالبات ایران به سرانجام برسد، می‌توان در مرحله بعد به سراغ پرونده هسته‌ای رفت. نباید اجازه داد موضوعات با هم ترکیب شوند تا فشار‌های نظامی و محاصره به ابزاری برای امتیازگیری در میز مذاکرات هسته‌ای تبدیل شود.

۲- یکی از ارکان اصلی هر توافق پایدار، صراحت در گفتار و عمل است. ترامپ باید به‌صورت رسمی و حقوقی اعلام کند حالت جنگی به پایان رسیده است. واشنگتن باید متعهد شود که دیگر هیچ‌گونه اقدام خصمانه، حمله یا عملیات نظامی علیه ایران انجام نخواهد داد. بدون یک تضمین معتبر که جلوی ماجراجویی‌های بعدی را بگیرد، هرگونه تفاهمی تنها یک آتش‌بس موقت و شکننده برای بازسازی توان تخریب طرف مقابل خواهد بود.

۳- جنگ و محاصره اقتصادی هزینه‌های قابل‌توجهی به زیرساخت‌ها، اقتصاد و معیشت مردم تحمیل کرده است. در یک توافق، مسئله غرامت و تعیین تکلیف خسارت‌های وارده ناشی از این درگیری‌ها باید به‌طورجدی گنجانده و نهایی شود. ایران نمی‌تواند از حقوق خود بابت ویرانی‌ها و خساراتی که در پی سیاست‌های تهاجمی دولت ترامپ به بار آمده، چشم‌پوشی کند.

۴- واقعیت‌های جدید در میدان نشان داده است که دیگر نمی‌توان به الگو‌های قدیمی در تنگه هرمز بازگشت. ایران با مدیریت مقتدرانه این شاهراه حیاتی، حاکمیت خود را به شکلی نوین تثبیت کرده است. بنابراین، هرگونه توافق باید شامل به‌رسمیت‌شناختن یک نظام حقوقی جدید برای هرمز باشد که در آن جایگاه مدیریت و حاکمیت ایران به‌عنوان قدرت اصلی منطقه تثبیت شده باشد.

در نهایت، اگر این چهار رکن اساسی به همراه جزئیات دقیق مندرج در طرح ۱۴ ماده‌ای ایران محقق شود، مسیر برای ورود به بحث‌های هسته‌ای باز خواهد شد.

امضای کری تضمین نیست

بعد از رعایت تمام پیش‌شرط‌ها و شروط کلی ایران، نوبت به جزئیات پرونده هسته‌ای می‌رسد که آن هم شامل خطوط قرمزی مشخص برای حفظ و حراست از حق غنی‌سازی ایران است.

۱- یکی از ارکان اصلی هرگونه تفاهم جدید، به‌رسمیت‌شناختن کامل «حق غنی‌سازی» ایران و باقی‌ماندن تمامی مواد هسته‌ای در داخل خاک کشور است. هرگونه توافق باید بر پایه حفظ دستاورد‌های فنی و بومی بنا شود؛ اگر طرف آمریکایی این واقعیت را بپذیرد، می‌توان از نزدیکی توافق سخن گفت.

۲- درس بزرگ برجام برای ایران این بود که نباید به امضای یک مقام یا وعده دولت‌ها تکیه کرد. در آن زمان گفته می‌شد «امضای کری تضمین است»؛ اما واقعیت چیز دیگری بود؛ لذا در دوره جدید، ایران تنها در صورتی توافق را می‌پذیرد که تحریم‌ها نه به‌صورت «تعلیق موقت»، بلکه به طور کامل و از طریق «مصوبه کنگره آمریکا» لغو شوند. این تنها راهی است که آن هم تا حدودی می‌تواند تضمین‌کننده باشد.

۳- باتوجه‌به این خطوط قرمز، فضاسازی‌های ترامپ و تیمش دو هدف بیشتر ندارد. یا یک «عملیات فریب» جدید برای متوقف کردن پیشروی‌های ایران در منطقه و تنگه هرمز هستند و یا تلاشی ناشیانه برای سفیدشویی عقب‌نشینی دیروز ترامپ.

منبع: فرهیختگان-علی ملکی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر