کد مطلب: ۱۰۴۸۵۷۹
|
|
۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۴

باتلاق هالیوود برای بازنمایی جنگ آمریکا و ایران

باتلاق هالیوود برای بازنمایی جنگ آمریکا و ایران
هالیوود، ملجأ و پناهگاه پدیده‌ای به اسم ژانر در سینماست. از روزی که ذات و ماهیت سینما نسبت به «وجود» آن در نظر کمپانی‌های فیلمسازی اولویت پیدا کرد، قصه‌گویی از حاشیه به اصل آمد و تمام موجودیت سینما را در برگرفت.

به گزارش مجله خبری نگار، هالیوود، ملجأ و پناهگاه پدیده‌ای به اسم ژانر در سینماست. از روزی که ذات و ماهیت سینما نسبت به «وجود» آن در نظر کمپانی‌های فیلمسازی اولویت پیدا کرد، قصه‌گویی از حاشیه به اصل آمد و تمام موجودیت سینما را در برگرفت. در این میان فیلم‌های داستانی، به‌خصوص ژانر‌هایی نظیر «جنگی» و «اکشن» که تأکید بیشتری روی مسئله «دیگری‌سازی» یا به بیان دیگر «دشمن‌سازی» از غیر داشتند موردتوجه بسیاری از مخاطبان قرار گرفتند.

سینمای داستانی آمریکا از همان ابتدا با نمایش «تولد یک ملت» اثر مهم «دی. دبلیو. گریفیث» در این مسیر گام برداشت و با بودجه ۱۰۰ هزاردلاری به فروش ۱۰۰ میلیون‌دلاری در مقاطع مختلف زمانی دست‌یافت. تولد یک ملت، فیلمی نژادپرستانه بود که مواجهه با دیگری را تبدیل به عنصری برای سرگرمی می‌کرد تا از این طریق برای جیب مردم ایالات متحده کیسه بدوزد و جیب آنها را خالی کند. یکی از خصوصیات ذاتی ژانر‌ها و ساب‌ژانر‌های «اکشن»، «وسترن» و «جنگی» را باید در تداوم قرارداد‌ها میان فیلمساز و کمپانی ازیک‌طرف و بیننده در سوی دیگر جست‌و‌جو کرد. مخاطب این آثار به سینما می‌رود، چون دوست دارد برتری‌اش نسبت به دیگر ملت‌ها و نژاد‌ها را بر روی پرده سینما مشاهده کند.

کمپانی‌های هالیوودی هم نسبت به این واقعیت آگاه هستند و سعی می‌کنند تولیداتشان را همسو با خواست بازار در اختیار مصرف‌کننده قرار دهند. البته این تنها لایه بیرونی ماجراست و جریان اصلی هالیوود برای تمایلات ایدئولوژیک سیستم و آمال و آرزو‌های آن دست به تولید آثار جنگی و اکشن می‌زند و با استفاده از کلیشه‌های ژانری و اهمیت‌دادن به سرگرمی مخاطبان محافظه‌کار به تمایل امپریالیسم به‌منظور روایت‌سازی‌های میلیتاریستی تن می‌دهد.

باتلاق هالیوود برای بازنمایی جنگ آمریکا و ایران

اکنون، اما آمار نشان می‌دهد فیلم‌های اکشن و جنگی دیگر نمودی ندارند و مخاطبان نسل‌های جدید ترجیحشان این است که برای اوقات فراغت سراغ دیگر گونه‌ها بروند و وقتشان را برای تماشای آمال و آرزو‌های امپراتوری دروغ و توهم هدر ندهند. نکته کنایه‌آمیز اینکه مخاطب آمریکایی در میانه جنگی که کاسبانش آن را تبدیل به امری حیثیتی برای ایالات متحده کرده‌اند ترجیح می‌دهند حتی برای سرگرم‌شدن کار‌های دیگری انجام دهند؛ آنها اگر از سالن‌های سینما به گوشی‌های موبایل خود پناه نبرند دیگر خام فیلم‌های جنگی هم نمی‌شوند و آثار عاشقانه، کمدی، تریلر، وحشت و... را برمی‌گزینند.

دوران طلایی

فیلم‌های جنگی در ابتدای پدیدآمدن سینمای داستانی سنگ بنای این جریان بودند. آنها وظیفه داشتند سلحشوری و ایثار قهرمانان نبرد‌های مختلف، از جنگ داخلی اسپانیا گرفته تا جنگ جهانی اول و دوم را به تصویر دربیاورند. پرداختن به جنگ البته همیشه با تحسین صرف جنگ‌افروزان همراه نبود و گاهی می‌شد پس از شنیدن خبر شکست جبهه آمریکا در نبرد‌های گوناگون، صدا‌های مخالف از حاشیه به مرکز بیایند و با ژست ضدجنگ به این سوژه بپردازند. فیلم متوسط «جوخه» اثر «الیور استون»، «اینک آخرالزمان» ساخته «فرانسیس فورد کوپولا» و «غلاف تمام فلزی» به کارگردانی «استنلی کوبریک» تنها بخشی از آثاری هستند که به مسئله دیگری‌ستیزی واکنش منفی نشان دادند و مواردی از آثار جنگ‌طلبی سیاست‌مداران دموکرات و جمهوری‌خواه را در قالب محصولات افشاگرانه به تصویر درآوردند.

بااین‌حال ژانر مربوطه همچنان تا پیش از ورود به دهه سوم قرن بیست‌ویک کم‌وبیش با میزان تولید قابل‌توجهی تولید به مسیر خود ادامه داد. آثار جنگی در ایامی رونق گرفتند که مخاطبان با وقایع ارتباطی انضمامی، عینی و خانوادگی برقرار می‌کردند. در طول دو دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ تقریباً هر خانواده آمریکایی اعم از سفیدپوست و سیاه‌پوست خاطره‌ای مشترک یا ارتباطی شخصی با جنگ جهانی دوم برقرار کرده بودند و کاملاً طبیعی جلوه می‌کرد که آنها تمایل زیادی به روایت‌های هالیوودی از جنگ پیدا کنند و حتی سمپاد آن شوند.

تا جایی‌که در میانه قرن بیستم، فیلم‌های جنگی اغلب در حکم ابزار تبلیغاتی و آپاراتوس امپریالیسم عمل می‌کردند و باعث می‌شدند مردم آمریکا حول محور آرمان‌های مشترک میهن‌پرستانه متحد شوند؛ برای نمونه می‌توان به فیلم «سی‌ثانیه بر فراز توکیو» ساخته «مروین لیروی» اشاره کرد که در مقام یک محصول ایدئولوژیک به حمله «دولیتل» (نخستین عملیات تلافی‌جویانه به ژاپن پس از واقعه پرل هاربر) می‌پرداخت. این فرایند در طول جنگ‌ها و عملیات‌های نظامی بعدی هم ادامه پیدا کرد و باعث شد تا هالیوود نسبت به آن واکنش نشان دهد و حتی تابع میدان تلقی گردد. بااین‌حال آخرین موج دوران طلایی سینمای جنگ هم پس از حمله آمریکا به عراق پایان یافت تا با ورود به دهه سوم قرن جدید عملاً این‌گونه سینمایی از سکه بیفتد.

دوران افول

استثنای مفاهیم ضدجنگ مانند «ابهامات اخلاقی» و «عوارض روانی حمله نظامی» در دل دوران طلایی این ژانر، رفته‌رفته محوریت پیدا کرد و تبدیل به اصل و اساس ماجرا در ایام افول این‌گونه سینمایی شد. مخاطبان دیگر کمتر از گذشته برای تماشای سلحشوری سربازان آمریکایی به سالن‌های سینما می‌رفتند، زیرا برخلاف پدران و مادران خود به‌خاطر سقوط شوروی و تک‌قطبی شدن جهان تصویر روشن و واضحی از جنگ‌های خانمان‌سوز نداشتند. پیشرفت‌های تکنولوژیک و گسترده شدن ابعاد جنگ در لایه‌های اقتصادی و امنیتی هم مزید بر علت بود تا ژانر جنگی از اقبالی که در گذشته داشت برخوردار نباشد.

تغییرات فرهنگی ناشی از جهانی‌سازی هم در به حاشیه کشیده‌شدن ارزش‌های وطن‌پرستانه و ملی‌گرایانه آمریکایی بی‌تأثیر نبود. جوانان نسل زدی هم‌اکنون وقت خالی خویش را صرف وب‌گردی و حضور در فضای مجازی می‌کنند و در مسیر رفتن به سینما هم کمتر از هم‌سن‌وسال‌هایشان در نسل‌های گذشته اهمیتی برای واقعیت و مشتقات آن قائل می‌شوند، بنابراین پربیراه نیست که آثار ابرقهرمانی بیش‌ازپیش به گیشه تسلط پیدا کنند. برای نمونه وقتی به باکس آفیس سال ۲۰۲۳ رجوع می‌کنیم این فیلم‌های «مارول» و «دی‌سی» هستند که میلیارد‌ها دلار به جیب زده‌اند، درحالی‌که آثار سینمای جنگ برای موفقیت مشابه اقتصادی باید حسابی دست‌وپا بزنند. ذکر این نکته ضروری است که با آغاز دهه ۲۰۲۰ میلادی تاکنون به نقل از وبسایت Milwaukee independent از شدت فیلم‌های جنگی در مورد جنگ بین‌الملل اول و دوم و همینطور ویتنام کاسته شده و این آثار موسوم به نبرد‌های سایبری هستند که با ۳۰ اثر تبدیل به الگوی مسلط زمانه درخصوص این‌گونه سینمایی شده‌اند.

باتلاق هالیوود برای بازنمایی جنگ آمریکا و ایران

باتلاق هالیوود برای بازنمایی جنگ ترامپ و ایران

ایران استاد جنگ نامتقارن است و به این واسطه آمریکا و دوستدارانش را در باتلاق عملیات «خشم حماسی» گرفتار کرده است. این مسئله‌ای ا‌ست که در بازنمایی‌های هالیوودی نیز اثرش را می‌گذارد. یکی از چالش‌های جدی ژانر جنگی در دورانی که ما در آن زندگی می‌کنیم این است که آثار تجاری هالیوودی نمی‌توانند نبرد میان خیر و شر را در دل پیشرفت‌های تکنولوژیک طرف مقابل مثل سابق، یعنی ایامی که «نجات سرباز رایان» را می‌ساختند به تصویر دربیاورند.

در واقع پیچیدگی جنگ‌های مدرن تأثیری عمیق بر نظرگاه مخاطبان برجای می‌گذارد، حتی ممکن است ذهنیت کسانی را که به جزئیات اهمیت می‌دهند و اعتمادی به جنگ‌طلبی دولتمردان آمریکایی ندارند نسبت به تصاویر روی پرده بیگانه کند. سوای این، ظهور جنگ‌های نامتقارن که با راهکار‌های چریکی، پهپادی و عملیات‌های سایبری همراه است، باعث ایجاد چالش‌هایی جدی در زمینه روایت‌پردازی شده. نبرد‌های عظیمی که در فیلم‌هایی، چون «پل رودخانه کوای» و «دشمن پشت دروازه‌ها» روایت می‌شدند در درگیری‌ها و عملیات‌های نامتقارن نظامی کمتر به چشم می‌خورند و همین نکته تصویرسازی‌های حماسی و بصری موردانتظار مخاطبان هدف این آثار را برای فیلمسازان و کمپانی‌ها سخت می‌کنند.

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران و مواجهه نامتقارن نیرو‌های نظامی کشور با دو قدرت هسته‌ای هم تاکنون به‌گونه‌ای بوده که اگر فیلمی سینمایی بخواهد جنبه‌های سینمایی آن را به تصویر دربیاورد باید به پیروزی‌های ایران اشاره کند که این برای طرف آمریکایی نقض غرض است.

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر