کد مطلب: ۱۰۴۵۳۰۴
|
|
۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۸

چگونه بدون ایجاد هراس، نبرد خیر و شر و روایت فتح را برای فرزندانمان روایت کنیم؟

چگونه بدون ایجاد هراس، نبرد خیر و شر و روایت فتح را برای فرزندانمان روایت کنیم؟
در تجمعات حامیان ایران که حالا دو ماهی از برگزاریشان در سطح خیابان‌های کشور می‌گذرد، حضور کودکان به شکل محسوسی قابل‌رؤیت است. جدا از اینکه اغلب هم‌وطنان به‌صورت خانوادگی و با کودکانشان، پرچم به دست به خیابان‌ها می‌آیند، کودکان حتی در همان عالم کودکانه‌شان اکت و واکنشی نشئت‌گرفته از احساس میهن‌دوستی دارند.

به گزارش مجله خبری نگار، در تجمعات حامیان ایران که حالا دو ماهی از برگزاریشان در سطح خیابان‌های کشور می‌گذرد، حضور کودکان به شکل محسوسی قابل‌رؤیت است. جدا از اینکه اغلب هم‌وطنان به‌صورت خانوادگی و با کودکانشان، پرچم به دست به خیابان‌ها می‌آیند، کودکان حتی در همان عالم کودکانه‌شان اکت و واکنشی نشئت‌گرفته از احساس میهن‌دوستی دارند. نمونه بارز حضور کودکان ایرانی در تجمعات این شب‌ها، ویدئویی است که در آن دختربچه‌ای نهایتاً ۴ساله، از فرمانده هوافضای سپاه درخواست کرده بود تا با موشک صورتی، تل‌آویو را شخم بزند. درخواست دخترک اجابت شد و نیرو‌های هوافضا، موشک آماده پرتاب را به رنگ صورتی درآوردند یا شعاردادن کودکان و لیدریشان در میان جمعیتی چند صدنفره، تصویری بود که در این ۶۰ شب بسیار دیده شد. آنچه در این میان غیرقابل انکار است، پیچ تاریخی و حساسی است که جامعه ایران در حال گذر آن است، بنابراین پرسشی که احتمالاً برای بسیاری از خانواده‌ها ایجاد می‌شود، این است که چگونه باید درباره این پیچ تاریخی، شعائر ملی و واقعیت این روز‌ها برای کودکان گفت؟ چگونه باید برای کودکان شرح دهیم کشور اکنون در حال نبرد با کودک‌خواران اپستینی است و خون همسالانشان در میناب به طرز فجیعی بر زمین ریخته شده است؟ آیا اساساً کودکان باید باخبر شوند که ما نمی‌جنگیم، بلکه در حال دفاع از آب‌وخاک کشورمان هستیم؟ تمام اینها احتمالاً سؤالات پیش آمده برای والدین ایرانی است؛ والدینی که اگرچه کودکانشان را پرچم به دست، در دل میدان‌های شهر با خود همراه می‌کنند، اما احتمالاً از سؤالات اساسی و بنیادی کودکانشان گریزانند و نمی‌دانند چگونه به زبان کودکانه، نبرد خیر و شر را برایشان شرح دهند.

دنیای کودکان اگرچه دنیایی عاری از شر و زمختی و موشک‌باران است، اما وقتی دشمن متجاوز، همین کودکان آینده‌ساز ایرانی را هدف قرار می‌دهد، بنابراین بخشی از رسالت ما باید روشنگری برای نسل آینده‌ساز ایرانی باشد. برای روشن شدن چگونگی گفت‌و‌گو با کودکانمان درباره این شب‌های ایران و چرایی دفاع از وطن، «فرهیختگان» به گفت‌و‌گو با فرزانه فخریان، فعال حوزه کودک‌ونوجوان پرداخته است. وی بر این باور است که باید با کودکان درباره وقایع کشور سخن گفت. وی معتقد است همه مسائل بزرگ‌سالانه مابه‌ازایی در میان مسائل کودکانه دارند و بچه‌ها اگر آنها را در عمل متناسب با سن خودشان یاد بگیرند می‌شود انتظار داشت بعداً هم عامل به آن باشند. کودک اگرچه مفهوم ایثار را درک نمی‌کند، اما مثال و مصداق عینی ایثار را می‌تواند در رفتار خانواده و والدینش با افراد جنگ‌زده درک کند.

اولین ابزار تربیت نسل مقاوم، تبیین مفاهیم در اندازه اوست

فخریان در پاسخ به این سؤال که چگونه می‌توان به زبان کودکانه درباره این پیچ تاریخی با کودک صحبت کرد، گفت: «بچه‌ها نیاز دارند درباره آنچه اطرافشان رخ می‌دهد با مجموعه‌ای از مفاهیم برایشان حرف بزنیم نه‌فقط گزاره‌های استعاری که گاهی برای بزرگسالان هم کاملاً جا نیفتاده است. برای کودک نه سمت دشمنی و مهابت متجاوز باید سنگین جلوه کند نه قدرت و فعلیت کشورش اغراق‌آمیز شود. با بچه‌ای که در دوره کودکی است بیش از هر زمانی، به‌جای تکرار کلی نام‌ها، باید درباره مفاهیم و مصادیق آن گفت‌و‌گو بشود تا فرصت فهم و تطبیق پیدا کند، مثلاً وقتی از زورگویی حرف می‌زنیم از تجربه روزمره خودش در جمع همسالان بگوییم و راه‌حل را هم به همان نسبت نشان دهیم. اگر مناسبات اجتماعی فضا‌های کوچک‌تر و ملموس‌تر برای کودک روشن شود، نسبت به رخداد‌های بزرگ پیرامونش هراسان نمی‌شود، چون دیگر ابهام ندارد. اولین ابزار تربیت نسل مقاوم و حق‌طلب همین تبیین مفاهیم در قد و اندازه خود اوست. کودک در همین چهارچوب وقتی با وظیفه منطبق بر توانایی هرکسی آشنا شود می‌تواند آن را با مسائل بزرگ‌تر مقایسه کند و درگیر پردازش اصل واقعیات نشود.

البته این را هم در نظر بگیرید بچه‌ها را لازم نیست با بسیاری از مفاهیم پیچیده بزرگ‌سالانه مواجه کنیم، بلکه اصل این است که در فهم کنش و کلام ما، در شرایط حساسی مثل جنگ، احساس درماندگی و سختی و خوف نکند.»

مهم‌ترین تأثیر حضور کودکان در تجمعات درک مفهوم «جماعت» است

این فعال حوزه کودک همچنین درباره تاب‌آوری کودک هم‌زمان با حضور او در تجمعات نیز بر این باور است: «حضور کودکان در تجمعات و رویداد‌های مشابه، مسیر الگوپذیری آنهاست نه کنش‌مندی آگاهانه خودشان. به همین نسبت اگر کودکی در چنین فضایی همراهی ندارد نباید او را بدون کنش در نظر بگیریم، چون کنش اساساً از بچه‌ها نشئت نمی‌گیرد. مهم‌ترین اثر حضور در میدان و رویداد و راهپیمایی برای کودکان فهم مکرر خاصیت «جماعت» است، یعنی جایی که او هم می‌تواند عملاً با ایده اجتماعی جاری در جامعه‌اش هم‌قدم شود و هم دیگرانی را مشاهده کند که مانند بزرگ‌تر‌های خودش فکر و عمل می‌کنند. این موقعیت به او کمک می‌کند جامعه کوچک خانواده‌اش را با جامعه بزرگ‌تری هم‌صدا و هم‌نظر ببیند و ایده‌ها را برایش محدود به چهاردیواری خانه نباشند.»

وی ادامه داد: «کودک نظاره‌گر است و معمولاً همان راهی را می‌رود که والدین و نزدیکانش می‌روند. در این راه نگاه می‌کند که دیگران در موقعیت یکسانی که در آن هستند چطور رفتار می‌کنند، پس آن را می‌پذیرد و به حد توانش در آن همراه می‌شود. این مرحله تربیت‌وپرورش عملی است که بر اساس شنیده‌ها و دیده‌ها و برداشت‌های کودک از محیطش پیش‌می‌رود نه عقلانیت مولدی که طبیعتاً از او انتظار نمی‌رود. کودک این الگوپذیری را در بقیه کنش‌ها و واکنش‌ها هم تکرار می‌کند، هم برای موقعیت حساس جنگ هم برای زندگی روزمره، مثلاً دیگران وقتی صدای ترسناک جنگنده را می‌شنوند چه می‌کنند یا چطور هنگام عبور با خودرو از یک میدان پرازدحام آرامش و دقتشان را حفظ می‌کنند.»

تمام مسائل بزرگ‌سالانه مابه‌زای عینی در دنیای کودکان دارد

فخریان همچنین در رابطه با چگونگی آموزش مفاهیم ایدئولوژیک به کودکان عنوان کرد که «موضوعات و مفاهیم در همه دوره‌های حیات انسان جاری هستند، اما مسائل مربوط به آنها بسته به سن و موقعیت متفاوت است، مثلاً به طور فطری هیچ‌انسانی نمی‌خواهد مظلوم باشد و البته خودش هم دست به ظلم بزند. همین را کودک باید در رفتار روزمره الگوهایش ببیند، چون باور را از عمل دریافت می‌کند نه از شعار. این ایام به‌شدت باید دقت شود مباحث کلان سیاسی و جنگی و بین‌المللی به کودکان ارتباطی ندارد و نباید ذهنشان در آن سطح مشغول شود، حتی اگر خانواده می‌بیند کودکش از این مباحث حرفی می‌زند، نمی‌شود آن را بروز درکی دانست که درونی شده و آگاهانه مورد تحلیل قرار گرفته، بلکه آن حرف‌ها ترکیبی از تکرار‌ها و واکنش‌هاست که در حال عرضه است. کودک را باید سرگرم قابلیت‌های خودش کرد تا بتواند آماده تجهیز به قابلیت‌های بزرگ مثل ایثار شود. همه مسائل بزرگ‌سالانه مابه‌ازایی در میان مسائل کودکانه دارند و بچه‌ها اگر آنها را در عمل متناسب با سن خودشان یاد بگیرند می‌شود انتظار داشت بعداً هم عامل به آن باشند. کودکی اسباب‌بازی نو و محبوبش را به بچه جنگ‌زده دیگری می‌دهد که والدینش نیز خودروی شخصی‌شان را برای کمک به آسیب‌دیده‌ها استفاده کند. این بچه لزوماً معنای ایثار را نمی‌داند، اما شاهد مصداق عملی آن است.»

بچه‌ها «می‌دانند» گزاره کامل‌تری است نسبت به بچه‌ها «می‌فهمند»

احتمالاً یکی از نگرانی‌های خانواده‌ها ترومایی‌شدن کودکان به دلیل اخبار جنگ تحمیلی سوم باشد. فخریان درباره این موضوع بر این باور است که «وجود جنگی را که به داخل خاک کشور آمده نمی‌توان از بچه‌ها پنهان کرد، اما کودکان نباید به هر شکل در معرض انواع اخبار قرار بگیرند، چه از طریق رسانه و چه از زبان بزرگ‌ترها، بلکه لازم است روایت جنگ را فقط از افراد معتمدشان بشنوند. گزاره «بچه‌ها می‌فهمند» تصور خامی است، چون زمانی می‌توانیم از فهم حرف بزنیم که فرد بتواند تصمیم و نیاز و امکانات را با هم تطبیق بدهد و عمل درخوری انجام دهد؛ آیا این از کودک برمی‌آید؟ آیا این انتظار ما از کودک است؟ اما واقعیت این است که گاهی «بچه‌ها می‌دانند» یعنی حجمی از داده‌ها وارد ذهنشان شده که لزوماً به فهم نرسیده و انتظار از کودک هم چنین نیست.» وی ادامه داد: «برای همه رده‌های سنی از خردسال و کودک تا نوجوان و تازه‌جوان یعنی تا دست‌کم ۲۱ سال باید این شاخص اصلی را برای درگیرشدن با موقعیت بحرانی مانند جنگ در نظر گرفت؛ مشغولیت و آگاهی بچه تا چه حد او را از مسیر فعالیت‌های موردنیازش برای رشد دور می‌کند؟ این شاخص به بزرگ‌تر‌ها کمک می‌کند سطح دسترسی و اطلاع فرزندانشان را تا جایی که ممکن است تعیین کنند و در این باره بنا به سنشان با او گفت‌و‌گو هم داشته باشند تا خودش هم نسبت به آن حساس و فعال باشد، مثلاً اگر در جمعی ناخواسته در معرض اخبار جنگی قرار گرفت بداند که شنیدنش نه‌تنها فایده‌ای ندارد، بلکه روی خواب و بازی و یادگیری و رفتارش اثر می‌گذارد، پس از آن افراد بخواهد آن گفت‌و‌گو را در حضورش ادامه ندهند.»

اگر هویت جمعی قوی می‌خواهیم نیاز به عمل قوی داریم

فخریان در خصوص گفت‌و‌گو درباره هویت ملی با کودکان نیز گفت: «مؤلفه‌های سازنده انسان و جامعه ایرانی اگر در میان مردم جاری و قابل‌شناسایی باشد بچه‌ها هم آن را برمی‌دارند و در انبان هویتی‌شان ذخیره می‌کنند. هر مؤلفه‌ای پررنگ‌تر و همه‌گیرتر شود همان سازنده هویت آینده کودک خواهد بود. به‌طوری که بتواند خودش را با آن تعریف کند و احیاناً به‌عنوان تمایز خود و جامعه‌اش با دیگران ارائه دهد. نمی‌خواهم در اینجا اشاره کنم که کدام مؤلفه‌ها برای ما اصلی است، چون نظرات مختلفی در موردش وجود دارد، اما بچه‌ها آنچه را در عمل می‌بینند دریافت می‌کنند نه آنچه می‌گوییم هستیم. به‌خصوص در موقعیت بحرانی مانند جنگ اثر رفتار روی کودک چندبرابر می‌شود، چون هر انسانی می‌فهمد آن اصالت‌های هویتی‌ای که ریشه دوانده باشد در بحران‌ها عموماً خدشه‌دار نمی‌شود و بیشتر هم به چشم می‌آید، همان‌طور که آنچه در شرایط جنگی دچار تزلزل می‌شود بیش از اوقات دیگر از چشم می‌افتد و از دایره اهمیت خارج می‌شود. اگر هویت جمعی قوی می‌خواهیم نیاز به عمل قوی داریم.»

تولیدات فرهنگی کودک چگونه باشند؟

فخریان همچنین در رابطه با ادبیات و تولیدات فرهنگی کودکان در ارتباط با جنگ تحمیلی سوم عنوان کرد: «تولیدات فرهنگی برای مخاطب کودک باید همان مسیر بزرگ‌تر‌ها را برود؛ ترسیم فضای منطبق با سن کودک. در دوره کودکی هنوز پایه‌های فکری و فرهنگی در حال قالب پذیری هستند و ادراک مفاهیم در خلال این شکل‌گیری است که برای کودک میسر می‌شود.

کودک که روش نگریستن به جهان را بیاموزد امکان پذیرش و درک مفاهیم را هم خواهد داشت. ادبیات و دیگر محصولات خلاقانه برای مخاطب کودک به نظرم نباید تحت‌تأثیر مقطعی رخداد‌ها و فقط در خدمت موضوعات روز باشد، بلکه باید خط سیر اندیشگانی جامعه ایران اسلامی را در درازمدت برای پرورش کودک ایرانی به دست بگیرد. نمونه چنین تولیداتی را از آنجایی می‌توان تشخیص داد که اثری فارغ از قصه‌ای که مربوط به یک‌زمانه دارد، برای بچه‌ها در نسل‌های مختلف خواستنی است، چون روی نیاز طبیعی ذهن پویای کودک در آن سن سوار شده است.»

منبع: فرهیختگان-زینب مرزوقی

برچسب ها: ایران جنگ کودکان
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر