کد مطلب: ۱۰۴۳۴۰۷
|
|
۰۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰

چرا سفر‌های عراقچی هدف موج‌سازی رسانه‌ای قرار گرفت؟

چرا سفر‌های عراقچی هدف موج‌سازی رسانه‌ای قرار گرفت؟
خبر سفر سیدعباس عراقچی به پاکستان موج حملات داخلی به مذاکره را تشدید کرد.

به گزارش مجله خبری نگار، خبر سفر سیدعباس عراقچی به پاکستان موج حملات داخلی به مذاکره را تشدید کرد. اغلب حملات که از روز‌های قبل آغاز شده بود، بر مبنای اخبار و مواضعی صورت می‌گرفت که رسانه‌های غربی -و طبعاً هم‌سو با سیاست‌های آمریکا- یا شخص رئیس‌جمهور آمریکا منتشر می‌کردند. موضوع هم فقط اخبار و مواضع نبود؛ جامعه ایران با یک عملیات روانی-رسانه‌ای گسترده از سوی دولت آمریکا مواجه بود که طی آن آمریکایی‌ها حتی ابایی نداشتند به‌دفعات و به فاصله چند ساعت، خبر کذایی سفر جی‌دی ونس به پاکستان را منتشر کنند و جالب آنکه برخی در ایران با هر بار انتشار خبر، مجدد از اول بازی می‌خوردند! ترامپ می‌خواست ایرانیان باور کنند که قرار است دور دوم مذاکرات در اسلام‌آباد برگزار شود و برخی هم ترامپ را ناامید نکرده و باور کردند. ماحصل چنین باوری حمله به مسئولان کشور بود که چرا بدون اجازه رهبری به مذاکره می‌روند؟ و چرا حال که قرار است برای مذاکره بروند، در مورد مذاکرات به مردم اطلاع‌رسانی نمی‌کنند؟

عراقچی رفت پاکستان، رفت عمان، باز رفت پاکستان و بعد هم به روسیه؛ اما خبری از مذاکرات نبود؛ آیا نباید آن تحلیل‌ها جبران می‌شد؟ شاید تصور شود آن تحلیل‌های تند فقط وزیر خارجه را هدف قرار گرفته و در میانه تبادل نظرات مختلف، کمی تندی با وزیر چندان هم نیاز به جبران ندارد؛ اما موضوع وزیر نیست.

نتیجه ناگزیر آن تحلیل‌ها، پیشبرد امور مهم کشور از مسیری غیر از مسیر تعیین‌شده توسط رهبر انقلاب، امکان تحمیل نظرات بر رهبری، صحه‌گذاشتن بر ادعا‌های ترامپ مبنی بر وجود اختلاف در ایران و تعدد مراکز تصمیم‌گیری کلان و عدم وجود صدای واحد مقتدر در ایران است. از سویی چنین تحلیل‌هایی ضمن بدبین کردن مردم به مسئولان، تفرقه و به‌تبع آن ناامیدی ایجاد می‌کند و آیا همه اینها همان چیزی نیست که آمریکا و اسرائیل می‌خواهند؟ نمی‌توان به این دسته از فعالان رسانه و تحلیل‌گران سیاسی داخلی تهمت هم‌سویی با ترامپ زد، اما در عمل آنچه به دست می‌آید همانی است که آن فرد می‌خواهد و برایش برنامه‌ریزی هم کرده است.

خالی بودن سفر عراقچی به پاکستان، عمان و روسیه از مذاکرات هسته‌ای یا هر نوع مذاکره‌ای با طرف آمریکایی، دست ترامپ را به قول ایرانی‌ها در پوست گردو گذاشت. او برای‌آنکه با عملیات روانی خود ایران را تحت‌فشار گذاشته و به پای میز مذاکره بکشاند تلاش زیادی کرده بود، اما در نهایت ایران مذاکره را نپذیرفت و ترامپ خشم خود را از این فشار این‌گونه بیرون داد که «سفر ویتکاف و کوشنر را به اسلام‌آباد لغو کردم. به آنها گفتم برای صحبت در مورد هیچ‌چیز، نیازی به سفری ۱۸ساعته نیست... ایرانی‌ها می‌توانند هر زمان که بخواهند با ایالات متحده تماس بگیرند.» او می‌داند ایرانی‌ها نمی‌خواهند با ایالات متحده تماس بگیرند، می‌داند ایرانی‌ها حتی نخواسته‌اند در اسلام‌آباد با نمایندگان او دیدار کنند، اما نمی‌خواهد در فضای عمومی نشان دهد که ایرانی‌ها او را حساب نکرده‌اند و سرمایه‌گذاری رسانه‌ای‌اش هم به سوددهی نرسیده و کاسبی سیاسی او به نتیجه نرسیده است.

دیدار‌های عراقچی پیام‌های مهمی برای داخل و خارج ایران دارد. او وقتی تصمیم نظام بر مذاکره شد، عضوی از تیم مذاکره‌کننده شد و وقتی تصمیم نظام به دلیل کارشکنی‌ها و بدعهدی‌های آمریکا بر عدم مذاکره شد، برای امور جاری دیپلماتیک راهی سفر‌های کاری شد. این نشان می‌دهد که برخلاف تبلیغات ترامپ مبنی بر وجود اختلاف ایران و فقدان مرجع واحد تصمیم‌گیری در کشور و برخلاف موج‌سازی برخی افراد در داخل که تلاش می‌کنند نشان دهند سیاست خارجی ایران از مسیری غیر مسیر تأییدشده رهبری اجرایی می‌شود یا نظرات بر رهبر تحمیل می‌شود که نتیجه آن باور به ضعف نهاد رهبری در ایران است، اراده مقتدرانه ولی‌فقیه ناظر بر امور است و تصمیم ایشان فصل‌الخطاب و جمع‌کننده نظرات مختلف در حوزه‌های مرتبط با اختیارات ایشان است. نباید به اسم دفاع از رهبر، تصویری ضعیف از ایشان ارائه شود که اولاً چنین تصویری غیرواقعی است و تحلیل دروغ به مردم می‌دهیم؛ ثانیاً این همان چیزی است که اتاق‌های عملیات روانی موساد و سیا برای القای آن طراحی‌های مختلف داشته و بسیاری از آن را اجرایی کرده‌اند. آیا ما به اسم دفاع از نظام و انقلاب و رهبری باید در میدان موساد و سیا بازی کنیم؟

نکته دیگر آنکه، آیا محتمل است در این سفر عراقچی پیام‌هایی هم برده و آورده باشد؟ بله، شاید، ممکن است؛ اما چرا اصرار داریم که هر تبادل پیامی را که انجام آن میان دو کشور متخاصم و درگیر جنگ نظامی و با واسطه میانجی‌ها عادی است، مذاکره بنامیم؟ مذاکره امری دیگر است و پیغام‌وپسغام بردن میانجی‌ها امری دیگر.

آنچه در روز‌های قبل از این سفر علیه آن در داخل رخ داد، انذار نبود؛ تهمت بود. در انذار نوعی دلسوزی وجود دارد که راه تهمت و تفرقه ناشی از آن را می‌بندند، بدبینی نمی‌آفریند و مسئولان را خائنانی که خلاف امر رهبر عمل می‌کنند به تصویر نمی‌کشد. از سویی وقتی هیچ قرینه‌ای برای انحراف نیست، چرا قبل از جنایت باید قصاص کرد؟ اگر هم اراده بر کاسبی سیاسی و انتخاباتی از موضوعات مهم و غیرجناحی کشور است که البته بحث آن جداست و فقط باید گفت که این سفر دکان کاسبی آنها را هم تخته کرد. در باب اطلاع‌رسانی هم گرچه برخی انتقادات وارد است، اما بخشی هم باید به مسئولان حق داد که شاید آنها می‌خواهند یک ابهام خبری را پیش ببرند، شاید دنبال پیاده‌کردن یک بازی روانی‌اند و اطلاع‌رسانی به مردم که نمی‌شود دور از چشم نامحرمان باشد، شاید هنوز تا تصمیم نهایی فاصله دارند و ممکن است در لحظه همه چیز تغییر کند. مسئولان ایرانی ترامپ نیستند که حرف را در لحظه عوض کنند و به فاصله چند ساعت از تهدید به نابودی ایران به قبول آتش‌بس برسند و حساب هزینه این تغییر مسیر را نکنند. صبور باشیم و به قول آن مثل، هزار افسوس مخوریم؛ اما، چون آنها که صبور نبودند، اهل افسوس خوردن از اشتباهات خود هم نیستند و به دنبال جبران اشتباه هم نمی‌روند، باید بگوییم خودتان که هیچ، حداقل برای دیگران افسوس مسازید.

منبع: فرهیختگان-کبری آسوپار

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر