کد مطلب: ۱۰۴۱۷۷۳
|
|
۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۱۰
مورخ آمریکایی مطرح کرد:

«میکرو-میلیتاریسم» آخرین تیر امپراطوری‌های رو به افول

«میکرو-میلیتاریسم» آخرین تیر امپراطوری‌های رو به افول
یک استاد تاریخ آمریکا با اشاره به شکست برخی امپراطوری‌ها در گذشته از «میکرو-میلیتاریسم» به عنوان آخرین تیر امپراطوری‌های رو به افول یاد کرد که آمریکا نمونه بارز آن است

به گزارش مجله خبری نگار،به نقل از القدس العربی، آلفرد دبلیو. مک‌کوی، استاد تاریخ در دانشگاه ویسکانسین-مدیسن می‌گوید که مورخان به پدید مداخله نظامی یک امپراطوری در حال احتضار برای بازیابی اعتبار و شکوه رو به زوالش، «میکرو-میلیتاریسم» می‌گویند. حمله نظامی اخیر آمریکا به ایران نیز شبیه نسخه آمریکایی همین میکرو-میلیتاریسم به نظر می‌رسد.

وی ادامه می‌دهد: جنگ آمریکا علیه ایران، نمونه‌ای کلاسیک از «میکرو-میلیتاریسم» است که به جای نجات، فروپاشی آن را تسریع می‌کند.

نویسنده کتاب «در سایه قرن آمریکایی؛ ظهور و سقوط قدرت جهانی ایالات متحده» می‌افزاید: تاریخ نمونه‌های مکرری از این الگو را ارائه می‌دهد. قدرت‌های امپراطوری، هنگامی که شروع به زوال می‌کنند، تمایل دارند حملات نظامی نمایشی را برای جبران از دست دادن نفوذ خود انجام دهند، اما این حملات اغلب به فجایع سیاسی و اقتصادی منجر می‌شود که ضعف آنها را آشکار و بحران‌ها را عمیق‌تر می‌کند.

مک‌کوی معتقد است که آمریکا در این مسیر قرار دارد و جنگ دونالد ترامپ علیه ایران می‌تواند به یکی از آن ماجراجویی‌های شکست‌خورده‌ای تبدیل شود که به سقوط امپراطوری‌های بزرگ در طول تاریخ، از آتن باستان تا بریتانیای مدرن انجامید و اغلب توسط رهبرانی هدایت می‌شوند که منعکس‌کننده اختلالات عمیق موجود در میان نخبگان حاکم هستند.

نویسنده هشدار می‌دهد که چنین جنگ‌هایی، حتی اگر به موفقیت‌های نظامی تاکتیکی دست یابند، هزینه سنگینی تحمیل، اتحاد‌ها را تضعیف و محدودیت‌های قدرت امپراطوری را آشکار می‌کنند و با پایان جنگ، عواقب واقعی از جمله فرسایش نفوذ، تشدید هرج و مرج بین‌المللی و کاهش جایگاه اقتصادی آشکار می‌شوند.

نمونه‌های تاریخی «میکرو-میلیتاریسم»

القدس العربی نوشت: در این گزارش به نمونه‌های تاریخی برجسته‌ای از جمله شکست آتن در سیسیل در ۴۱۳ قبل از میلاد اشاره شده است، زمانی که یک تصمیم عجولانه منجر به نابودی ناوگان از دست دادن امپراطوری آن شد.

همچنین به فاجعه پرتغال در مراکش در سال ۱۵۷۸ اشاره می‌کند که آن را تضعیف و راه را برای سلطه اسپانیا هموار کرد، همچنین به شکست‌های اسپانیا در شمال آفریقا در آغاز قرن بیستم که به بی‌ثباتی داخلی و ظهور دیکتاتوری آن کمک کرد، اشاره شده است.

به گفته مک‌کوی، بارزترین نمونه، بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ است که افول بریتانیا به عنوان یک قدرت جهانی پس از مداخله نظامی ناموفق در مصر را آشکار کرد و منجر به از دست دادن اعتبار و تسریع پایان امپراطوری آن شد.

نویسنده با بازگشت به زمان حال استدلال می‌کند که جنگ با ایران نیز ویژگی‌های مشابهی دارد. علیرغم حملات شدید آمریکا و اسرائیل، تهران با بستن تنگه هرمز توانست ورق را برگرداند و منجر به بحران انرژی جهانی و فشار اقتصادی گسترده شود.

او معتقد است که این نوع واکنش نامتقارن، محدودیت‌های قدرت آمریکا را برجسته می‌کند و نشان می‌دهد که اگرچه واشنگتن می‌تواند به برتری نظامی دست یابد، اما قادر به دستیابی به اهداف استراتژیک تعیین‌کننده نیست.

این مورخ آمریکایی می‌گوید که آمریکا به طور فزاینده‌ای منزوی می‌شود، زیرا متحدانش از حمایت از جنگ خودداری کرده‌اند و به دلیل تشدید تنش با انتقادات شدید بین‌المللی رو‌به‌رو است. در همین حال، قدرت‌های رقیب مانند چین باثبات‌تر به نظر می‌رسند و این امر تغییر به سمت نظم نوین جهانی را تقویت می‌کند.

مک‌کوی در پایان تاکید می‌کند که حتی اگر آمریکا زیرساخت‌های ایران را نابود کند یا به یک توافق آبرومندانه برسد، با توجه به مهم‌ترین اقدامات استراتژیک، عملاً جنگ را باخته و همانند امپراطوری‌های قبلی، این ماجراجویی نظامی می‌تواند افول هژمونی آمریکا را تسریع کند و پس از پایان «صلح آمریکایی» به یک نظم بین‌المللی آشفته‌تر و نامطمئن‌تر منجر شود.

منبع: ایرنا
برچسب ها: آمریکا ایران جنگ
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر