کد مطلب: ۱۰۴۰۵۹۰
|
|

نوشته مجید قیصری به یاد سربازی که در جنگ اخیر دست و پایش را از داد

نوشته مجید قیصری به یاد سربازی که در جنگ اخیر دست و پایش را از داد
مجید قیصری، نویسنده با یادی از رضا امیرخانی و سربازی که در جنگ اخیر دست و پایش را از داده است، نوشت:

به گزارش مجله خبری نگار، برای رضا امیرخانی و رمان بیوتن‌اش. پنج، شش سالم بود، توی پارک تسلیحات نارمک داشتم بازی می‌کردم که یکی از دندان‌های شیریم افتاد. مادرم یادم داده بود که هر وقت دندانت افتاد آن را جایی در خاک دفن کن که کلاغ‌ها آن را نبرند؛ اگر می‌خواهی دندان محکم‌تری داشته باشی. این حرفش در آن عالم کودکی برایم درس و تسکین بود. گذشت تا چند روز پیش که تصویر جوانی برومندی را دیدم که روی تخت بیمارستان با دستانی که از مچ نداشت و پایی از زیر زانو قطع شده بود، داشت فیلم دفن کردن دست و پای جدا شده‌اش را می‌دید. با دستانی محکم، با نگاهی پرصلابت، انگار که بذری را از وجودش را داشتند می‌کاشتند برای آینده. نمی‌دانم چگونه می‌شود این همه غرور و شجاعت را توصیف و به تصویر کشید.

دیدن این صحنه مسئله‌ای را که سال‌ها ذهنم مشغول کرده بود به یک باره برایم حل کرد. کلمه وطن/ وتن را باید چگونه نوشت؟ با «ط» دسته‌دار یا با «ت» دو نقطه؟ وقتی که صورت جوان پای لانچر یا پدافند را دیدم، یاد کلاغ‌ها و مادرم افتادم. یاد دندان شیری که در کودکی دفنش کرده بودم. برای این که وطن/ وتن را درکی کنی باید برایش خون بدهی، باید چیزی از وجود تو در این خاک باشد، جسم پدرت، مادرت، یا جزیی از وجود خودت... باید ماهیت و مفهوم وتن را با وجودت درک کنی. وتن، یک مفهوم ذهنی نیست، وتن، وجود است. برای درک وجود باید با وجودت آن را حسش کنی. آن جوان برومند افتاده بر روی تخت برای من وتن را معنا کرد. هیچ وقت «خاک» و «تن» دو تا جزء مجزا نیستند، یکی هستند، یا در نهایت روزی یکی می‌شوند. تن، من و تو یکی است. همان‌گونه «وتن» ما یکی است.

برچسب ها: نویسنده
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر