به گزارش مجله خبری نگار، مخاطبان غیرحرفهای کشتی، فن «سنجاب پرنده» را با «محمدعلی گرایی» میشناسند؛ کشتیگیر دهههفتادی که در المپیک توکیو وقتی تنها ۱۴ ثانیه با باخت فاصله داشت، با پریدن بر سر حریف کروات، نتیجه را بهنفع خودش رقم زد و درمقابل چشمهای متعجب تماشاچیان برنده رقابت شد.
چندماه بعد از آن در اسفند ۱۴۰۰، یک کشتیگیر جوان دیگر، بهسودای پیروزی رفت سراغ فن دشوار و پرریسک سنجاب پرنده. «سیدعلی عظیمی»، آزادکار ۲۲ ساله کرمانشاهی در جام «یاشار دوغو»ی ترکیه سعی داشت با پریدن بر سر حریف مغولی، برنده میدان شود، اما بد آورد؛ به زمین خورد، دستش به شدت آسیب دید و همهچیز طور دیگری پیش رفت. علی که در رقابتهای بینالمللی ترکیه از شانسهای مدال بود، حالا دست فروشی میکند و اگر فرصتی دست بدهد، هرازگاهی رنگ تشک کشتی را میبیند. در ادامه گفتوگوی من با علی عظیمی را میخوانید.
دست فروشی میکنم. ساعت شش صبح میروم میدان ترهبار و ظهر برمیگردم. بعد از کار معمولا خیلی خسته و کوفتهام، اما روزهایی که بتوانم، سری هم به تشک کشتی میزنم؛ شاید هفتهای دو، سه جلسه. پدرم بهدلیل مشکل کلیه و دیالیز نمیتواند کار کند و خرج خانه با من است. روی کشتی هم که نمیشود بهعنوان یک منبع درآمد حساب کرد. کشتیگیرهای بهتر از من هم بیکارند.
بله، در تمرینات این فن را زده بودم و بلد بودم منتها کشتیگیر مغولی خیلی زیرک بود. او قبلا دیده بود که ایرانیها از این فن استفاده میکنند. بهمحض اینکه پریدم، در رفت و زمین خوردم. باورم نمیشد باختهام. وقتی افتادم، دنیا روی سرم خراب شد.
جام یاشاردوغو فرصت خوبی بود و پیروزی در آن بهاندازه مدال جهانی اعتبار داشت. اگر در این مسابقه شکست نمیخوردم، شرایط روحیام خیلی بهتر میشد. برای شهرم افتخار کسب میکردم و مسئولان حمایتم میکردند و شاید الان دست فروشی نمیکردم. البته این کار را عیب نمیدانم، اما برای جامعه کشتی وجهه خوبی ندارد. مردم که من را پای بساط میوه میبینند، میگویند جای تو اینجا نیست.
من از ده، دوازدهسالگی کشتی میگیرم. در همان سن، بعد از شش ماه کشتی گرفتن در رده نونهالان، توانستم مدال سوم کشوری را بهدست بیاورم. دو، سه سال بعدش در رده نوجوانان چندین طلای کشوری کسب کردم و در وزن خودم فیکس تیم ملی شدم. نه تغذیه مناسب داشتم، نه تمرین منظم و تأثیر این کمبودها در مسابقات جهانی خودش را نشان داد. در اولین تجربه جهانی به حریف آمریکایی باختم و در «رپه شارژ»، (شانس مجدد به بازندهها برای بازگشت به جدول) به روسیه هم باختم. روحیهام را ازدست دادم، چون خیلی آماده بودم برای آن مسابقات و روی طلای جهانی حساب کرده بودم، اما شرایط فراهم نبود. در رده جوانان، وزن اول از ۵۷ کیلو شروع میشود و من در بهترین حالت، ۴۷ کیلو بودم. رسیدن به وزن، تغذیه و استراحت و مکمل لازم دارد که من نداشتم. اگر این مشکلات نباشد، چیزی از مدالآورهای جهانی کم ندارم. مشکل من، فنی نیست و از نظر بدنی کم میآورم.
۴۸ ساعت بعدش برگشتم سر بار میوه! روی تشک خودم دستم را جا انداختم. وقتی رسیدم شهرمان، چندنفری گفتند «نگران نباش»، «درست میشود» و این حرفها. ولی از آنجاییکه بعد از مسابقه هیچ پولی توی دستوبالم نبود، با درد شدید دستی که از گردنم آویزان بود، چسبیدم به کار. مسئولان کشتی در جریان شرایط من بودند، ولی حمایتی نکردند. حالا خدا را شکر وضع دستم بهتر است و فقط رباط پایم کمی اذیت میکند. البته برایم مهم نیست، دارم خودم را برای جام تختی آماده میکنم و امیدوارم دوباره شانس حضور در مسابقات جهانی را بهدست بیاورم.
۱۰ ماهی مانده هنوز. بعد از جام یاشاردوغو بهخاطر مصدومیت دو ماه استعلاجی و مرخصی گرفتهام، ولی دیگر باید برگردم خدمت. مشکلی با سربازی ندارم، مسئله آنجاست که در مدت خدمت نمیتوانم سر کار بروم و خرج خانوادهام لنگ میماند.
بیخیال شوم؟ تا مدال جهانی نگیرم، دست برنمیدارم. من هم مثل هر ورزشکار دیگری آرزو دارم مدال المپیک بگیرم و برای هدفم تلاش میکنم. بهنظر خودم توانش را هم دارم. فکر میکنی اگر «جردن باروز» در جام ترکیه در شرایطی مثل من تمرین کردهبود، اصلا به وزنکشی میرسید؟ ورزش قهرمانی، شرایط خاصی میطلبد که اگر برایم فراهم شود، حتما نتیجه میگیرم. حداقل خواستهام این است که کار ثابتی داشتهباشم تا مجبور به دست فروشی نباشم و بتوانم به تمریناتم برسم.
منبع: خراسان