کد مطلب: ۱۱۷۰۹۳۶
|
|
۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۶

وقتی بوی یاس و مادری در کرج پیچید؛ استقبال از ۱۳ مسافر بی‌نشان

وقتی بوی یاس و مادری در کرج پیچید؛ استقبال از ۱۳ مسافر بی‌نشان
هم‌زمان با ایام فاطمیه مردم کرج میزبان ۱۳ لاله بی‌نام‌ونشان شدند و آنها را تا کانون شهید سبحانی بدرقه کردند.

به گزارش مجله خبری نگار، صدیقه صباغیان| این روزها، کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر داغ‌دار عزای مادری است که مزارش هنوز هم در کوچه‌های مدینه غریب است و چه تقارن دل‌سوز و معناداری است آمدن مسافران خاکی این مرزوبوم در دل این ایام فاطمیه؛ همان‌هایی که آمده‌اند تا دل‌های خسته و جامانده را با خود راهی روضه‌های فاطمی‌کنند.

دیشب، آسمان کرج رنگ و بوی دیگری داشت؛ هوای سرد و پاییزی شهر زیر گرمای دلدادگی مردمی که فوج‌فوج راهی خیابان‌ها شده بودند، گم شد. گویی شهر در آغوش سکوت شب نفس می‌کشید تا میزبان عزیزانی باشد که سال‌ها در خاک غربت و رمل‌های جنوب ماندند تا امروز، مرهمی باشند بر زخم دل مادران شهدای این دیار.

۱۳ کبوتر بی‌نام‌ونشان، در حالی مهمان تجمعات شبانه مردم و از آنجا راهی کانون شهید سبحانی سپاه کرج شدند که مردم هنوز فراموش نکرده‌اند در جریان جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه چه گل‌هایی در این محدوده پرپر و خانواده‌های زیادی داغدار شدند. آنها تا روز شهادت بی‌بی دو عالم، عطر بهشت را در فضای شهر ما پخش می‌کنند.

مردم کرج از هر گوشه و کنار شهر خود را به این تجمع رساندند تا به استقبال لاله‌هایی بروند که اگرچه پلاک و نشانی بر تن ندارند، اما وسعت حضورشان، شانه‌های شهر را زیر بار امانتی سنگین، اما عزیز می‌لرزاند. در زیر نور کم‌فروغ چراغ‌های خیابان و میان دود اسفند، قدم‌به‌قدم این کاروان، روضه‌ای مجسم بود از غریبی، مادری و انتظار ...

این بار محل قرار و میعادگاه عاشقان، کانون شهید سبحانی سپاه کرج بود؛ همان نقطه‌ای از شهر که در جریان جنگ‌های اخیر هدف حمله دشمن قرار گرفت و خون پاک رفقایی را به خود دید که پیش از این و در جریان این حملات دشمن آمریکایی – صهیونی در مسیر دفاع از این آب و خاک پر کشیدند.

چه مکان معنا‌داری برای استقبال و وداع با این شهدا انتخاب شد؛ محدوده‌ای که خود نشانه‌ای از مقاومت دارد، تابوت فرزندانی را در آغوش گرفت و میزبان خانواده‌هایی شد که هنوز هم با قاب عکس فرزندان شهیدشان در این مکان حضور می‌یابند. این شهدا بار دیگر چراغ راه مردم می‌شوند و دل‌هایشان را هوایی می‌کنند.

تابوت‌ها از کامیون به پایین آورده و روی دستان مردم تشییع شدند و نوای «یا زهرا (س)» در دل شب پیچید. تابوت‌هایی که هیچ نام و نشانی رویشان نوشته نشده، اما صاحب‌نام‌ترین و عزیزترین مسافران این شهر بودند. همان‌هایی که مادرشان در جمعیت حضور ندارند، اما همه سعی می‌کنند برایشان مادری کنند.

در میان این همهمه و گریه و زاری، چه رازونیاز‌هایی که نجوا نشد؛ یکی سر روی تابوت می‌گذاشت، یکی تسبیح و سربندش را تبرک می‌کرد و آن یکی با چشمان خیس زیر لب می‌گفت: «خوش به حالت که مادرت زهراست و امشب تو را به اینجا دعوت کرده تا خودش برایت مادری کند و سنگ تمام بگذارد.»

آن یکی در قسمت دیگر تابوتی را در آغوش گرفته و التماس دعا دارد که شهدا دستش را بگیرند، نوجوانی روی جایگاه قرار گرفته، از تابوت‌ها جدا نمی‌شود و می‌گوید: «از شهدا می‌خوام برای پیروزی کشورم دعا کنن.» دخترک جوان دیگری آمده تا با آنها عهد ببندد که اجازه نمی‌دهد خونشان پایمال شود.

اوج قصه و ناب‌ترین تصویر این شب، جای دیگری رقم خورد. در میانه میدان و در بین مسئولان، مادری روی صندلی چرخ‌دار نشسته بود؛ مادری که دیگر پایی برای ایستادن و قامتی برای استقبال نداشت، اما تمام روح و چشمش خیره به تابوت‌ها مانده بود.

در پایان مراسم، با اعلام مجری برنامه، خادمان شهدا یکی از تابوت‌ها را آرام به پایین آوردند و به سمت این مادر بردند تا او هم برای لحظاتی، عطر جگرگوشه‌اش را از این لاله پرپر استشمام کند. تابوت را که به آغوش خسته مادر سپردند زمان ایستاد، مادر، دستان چروکیده‌اش را روی تابوت کشید و صورتش را به پرچم سه رنگ چسباند.

درست در همین ثانیه‌ها، صحنه‌ای خلق شد و اشک و غیرت و عشق به خاک کشور به هم گره خورد؛ تمام جمعیت حاضر، به احترام این مادر رنج‌دیده و صبر زینبی‌اش، یکپارچه خبردار ایستادند. دست‌ها کنار پیشانی و روی سینه‌ها نشست، سر‌ها به علامت تواضع خم شد و طنین زیبای سرود وطن در فضا پیچید.

این شب با تمام سوز و سرمایش گذشت، اما نور این ۱۳ ستاره همچنان در دل کرج می‌درخشد. این روز‌ها در فاطمیه، شهر ما مادری دارد به وسعت تمام درد‌ها و فرزندانی دارد که نامشان اگرچه «گمنام» است، اما یاد و خاطره‌شان تا ابد در قلب این مردم زنده و جاودانه خواهد ماند.

انتهای پیام/

منبع: تسنیم
برچسب ها: شهر کرج
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر