کد مطلب: ۱۱۳۴۹۶۹
|
|
۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۳

سینمای پاپ‌کورنی یانکی‌ها هم براوو را هم باور ندارد!

سینمای پاپ‌کورنی یانکی‌ها هم براوو را هم باور ندارد!
بالاخره ویدئوی کامل مصاحبه برنامه ۶۰ دقیقه شبکه سی‌بی‌اس با یکی از خلبانان آمریکایی جنگنده F-۱۵E که در جریان حمله هوایی به ایران توسط موشک دوش‌پرتاب زمین‌به‌هوا در دشت مهیار سقوط کرده بود منتشر شد.

به گزارش مجله خبری نگار، بالاخره ویدئوی کامل مصاحبه برنامه ۶۰ دقیقه شبکه سی‌بی‌اس با یکی از خلبانان آمریکایی جنگنده F-۱۵E که در جریان حمله هوایی به ایران توسط موشک دوش‌پرتاب زمین‌به‌هوا در دشت مهیار سقوط کرده بود منتشر شد. گفت‌وگوی سی‌بی‌اس با افسر نیروی هوایی ایالات متحده برخلاف موارد پیشین با کف و سوت‌های مکرر همراه نبود، بلکه این موج انتقاد‌های گسترده به روایت شبکه موردنظر بود که صدای بلندتری نسبت به تحسین‌های غلو شده داشت. در واقع این گزارش که شامل مصاحبه اختصاصی با خلبان مجروح و نمایش تصاویر طبقه‌بندی‌شده عملیات نجات بود، اگرچه باهدف روایت‌سازی دراماتیک، الهام‌بخش و سینمایی صورت گرفت، اما به دلایل متعدد با واکنش منفی قابل‌توجهی روبه‌رو شد و بحث‌های داغی را در باب اخلاق رسانه‌ای و امنیت ملی در میان رسانه‌ها و شبکه‌های خودی ایجاد کرد. سوای این، نوع مواجهه برنامه ۶۰ دقیقه با روایت «براوو» (نام مستعار یکی از خدمه جنگنده F-۱۵E استرایک ایگل) از اساس یک رویه بیرونی هالیوودی از جنس فیلم‌های سطح پایین «مایکل بِی» داشت که بیان مکانیسم‌های سرگرم‌کننده آن می‌تواند به کار خوانندگان این فرسته بیاید. در واقع نگارنده قصد دارد با اشاره به واکنش‌های موجود در رسانه‌های آمریکایی در رابطه با برنامه ۶۰ دقیقه نقبی هم به شیوه روایت‌سازی ارتش تروریستی یانکی از شکست‌های نظامی‌اش - به‌ویژه عملیات به‌اصطلاح «نجات» در دشت مهیار- بزند و سازوکار سینمایی آن را مشخص کند. آمریکا دستگاه آپاراتوس قدرتمندی دارد که می‌تواند شکست‌های میدانی‌اش را با ساخت تصویر پیروزی در قالب عملیات‌های محیرالعقول رسانه‌ای و هالیوودی در ذهن بیننده‌اش معکوس کند. البته این‌بار فرمان مدیریت صحنه دست چهره‌های ضد ساختاری نظیر دونالد ترامپ و پیت هگست افتاده و به همین دلیل است که دروغ‌ها و جعل‌هایشان توسط رقبای سیاسی از دو طیف جمهوری‌خواه و دموکرات رو می‌شود.

را حتی آمریکایی‌ها دروغ سی‌بی‌اس را باور نکردند؟

اولین و جدی‌ترین محور انتقاد‌ها مربوط به مسئله نقض امنیت عملیات می‌شود، به‌طوری که بسیاری از مقامات ارشد نظامی و تحلیلگران دفاعی هشدار دادند ارائه جزئیات دقیق از یک عملیات نجات در عمق خاک ایران می‌تواند تاکتیک‌ها، روش‌ها و رویه‌های نیرو‌های ویژه ارتش آمریکا را فاش کند. بر همین اساس، کارشناسان حوزه نظامی معتقدند نمایش نحوه هماهنگی بین هواپیما‌های ترابری ویژه و تیم‌های زمینی، همچنین افشای بازه‌های زمانی حساس، مسیر‌های پروازی و روش‌های ارتباطی مخفی می‌تواند الگویی را در اختیار رقبای نظامی قرار دهد که جان سربازان آمریکایی را در مأموریت‌های آینده به خطر می‌اندازد. این نگرانی به حدی جدی بود که برخی مقامات پنتاگون علناً اعلام کردند روایت دقیق و پرجزئیات این ماجرا می‌تواند اصول پنهان‌کاری عملیاتی را که ضامن بقای نیرو‌های ویژه است زیر سؤال ببرد و دستاورد‌های اطلاعاتی حاصل از این عملیات را بی‌ارزش کند. ازسوی‌دیگر، گزارش‌های متعددی از منابع داخلی واشنگتن حاکی از آن است که چهره‌های سیاسی و مقامات دولت محافظه‌کار ترامپ، از جمله پیت هگست به‌عنوان وزیر جنگ یا همکاران نزدیک او، فشار قابل‌توجهی بر دو خدمه جنگنده سرنگون‌شده وارد کرده‌اند تا در این برنامه تلویزیونی حاضر شوند. منتقدان رسانه‌ای استدلال می‌کنند این دخالت مستقیم نهاد‌های سیاسی در تولید محتوای خبری، ماهیت برنامه شصت دقیقه را از یک اثر ژورنالیستی بی‌طرف به ابزاری برای پروپاگاندای پنتاگون و دولت ترامپ تغییر داده است. برخی روزنامه‌نگاران کهنه‌کار نیز با ابراز تأسف اعلام کردند این شبکه تعهد خود به اصول روزنامه‌نگاری را فدای روایتی کرده که بیش از آنکه به دنبال کشف واقعیت میدان باشد، در پی ساختن یک قهرمان رسانه‌ای برای اهداف سیاسی و تقویت روحیه عمومی در آستانه تحولات منطقه‌ای است. سومین محور انتقاد‌ها به تناقضات روایی و آنچه «معمای آلفا» نامیده می‌شود مربوط است. در این عملیات دو سرنشین با نام‌های مستعار آلفا و براوو حضور داشتند. درحالی‌که برنامه شصت دقیقه زمان زیادی را به روایت پرفرازونشیب و ۵۰ ساعته براوو اختصاص داد، درباره سرنوشت و جزئیات نجات آلفا که ظرف چند ساعت اولیه توسط نیرو‌های آمریکایی پیدا شد، ابهامات زیادی باقی گذاشت. سؤال اساسی هم دقیقاً همین‌جاست که چرا تصاویر و روایت نجات آلفا به طور کامل و شفاف ارائه نشده و سی‌بی‌اس به‌سادگی از کنار آن گذشته است؟ در اینجا باید گفت که روایت براوو از نحوه فرود اضطراری‌اش و همین‌طور زندگی در شرایط سخت مخاطب سینمای پاپ‌کورنی را یاد سری فیلم‌های «رمبو» با بازی «سیلوستر استالونه» و آثار کم‌مایه «مایکل بی» و «چاک نوریس» می‌اندازد؛ همه اینها در حالی به وقوع پیوسته است که واقعیت درگیری آمریکا در جنگ ویتنام، افغانستان، عراق، ایران و... کاملاً متفاوت از «حاد واقعیتی» ست که هالیوود آن را برساخته و ایجاد کرده است. درنهایت، این عدم تقارن در روایت باعث شد برخی تحلیلگران گمانه‌زنی کنند که داستان به‌گونه‌ای مهندسی و ویرایش شده تا بیشترین تأثیر دراماتیک را داشته باشد. به همین دلیل هم مسائل پیچیده‌تر یا آن دسته از فکت‌ها که امکان داشته به ضرر رفقای اپستین تمام شود، حذف شده‌اند.

سینما و میل مبهم هوس ژنرال‌های کارتونی

هواپیمای اف ۱۵ آمریکایی توسط موشک دوش‌پرتاب ایرانی هدف قرار می‌گیرد. براوو، یکی از دو خدمه این جنگنده احساسش در آن لحظه را به برخورد شدید با یک قطار باری تشبیه می‌کند. صندلی او حین ایجکت آسیب می‌بیند و چترش به‌درستی باز نمی‌شود. باوجوداین، براوو با سرعتی حدود ۱۱۳ تا ۱۶۰ کیلومتر در ساعت سقوط می‌کند و ضمن شکستگی در ناحیه کمر، بازو و شانه زنده می‌ماند. البته این نهایت افسانه‌سرایی براوو نیست، زیرا وی موفق می‌شود با همان حال خراب به بالای یکی از بلندی‌های کوهستانی منطقه که ۲۱۰۰ متر ارتفاع دارد برود و به مدت ۵۰ ساعت دوام آورده و با وضوح‌بالا شاهد عملیات نجات آلفا در نزدیکی خود باشد.

این تصویر در عین تخیلی بودن، آن‌قدر باگ و حفره در فیلمنامه‌اش دارد که تنها به درد فیلم‌های اکشن و جنگی کلیشه‌ای هالیوودی می‌خورد و جز این هیچ کارکردی دیگری ندارد، زیرا اگر رسانه آمریکایی می‌خواست شعار خود مبنی بر بیان حقیقت را به فعلیت برساند، چاره‌ای جز این نداشت که در مورد موفقیت ایران در به ثمر نشاندن تاکتیک‌های جنگ نامتقارن و دست برتر موشک‌های دوش‌پرتابش در مواجهه با جنگنده چندمنظوره F-۱۵E یا عدم موفقیت آمریکایی‌ها برای سرقت اورانیوم‌های غنی‌شده (بر اساس روایت برخی از مقامات ایرانی) محتوا تولید کند، اما مطالبه این دست از مسائل از طرف آمریکایی خیال خامی بیش نیست. در همین راستا، هالیوود به‌عنوان بازوی نرم‌افزاری و ایدئولوژیک قدرت ایالات متحده، از مکانیسم‌های روایی و سینمایی دقیقی برای تحریف واقعیت و تبدیل شکست‌های ژئوپلیتیک به پیروزی‌های سینمایی استفاده می‌کند. این فرایند، نوعی مهندسی افکار عمومی است که در آن سینما فراتر از سرگرمی عمل کرده و به ابزار مشروعیت‌بخشی مجدد به ماشین جنگی تبدیل می‌شود. در مورد جنگ‌هایی مانند ویتنام که با شکست تحقیرآمیز آمریکا پایان یافت، سینما از چهار ترفند اصلی برای ترمیم روان جمعی و حفظ اسطوره شکست‌ناپذیری ارتش بهره می‌برد. برای نمونه، ساده‌ترین مکانیسم، تغییر کامل نتیجه فکت تاریخی است و فیلم «رمبو: اولین خون» بارزترین مثال در این میان به‌حساب می‌آید. درحالی‌که آمریکا با ذلت ویتنام را ترک کرد، جان رمبو (سیلوستر استالونه) به جنگل‌های ویتنام بازمی‌گردد، اسیران جنگی را نجات می‌دهد، نیروی شوروی و ویتکنگ‌ها را قتل‌عام می‌کند و در پایان با پیروزی مطلق به خانه بازمی‌گردد. 

این مکانیسم، شکست واقعی را با یک «چه می‌شد اگر» سینمایی تغییر می‌دهد و به مخاطب آمریکایی اجازه می‌دهد طعم پیروزی را در وادی نمادین بچشد. از طرف دیگر، وقتی نمی‌توان نتیجه کل جنگ را تغییر داد، هالیوود تعریف پیروزی را کوچک می‌کند. به‌جای تمرکز بر شکست، روی یک نبرد تاکتیکی یا بقای فردی تمرکز می‌کند. فیلم we were soldiers مصداق بارز تقلیل مسائل تاریخی است، زیرا آمریکا در نبرد «ایادرنگ» حرفی برای گفتن نداشت و در برابر ارتش خلق ویتنام - به‌ویژه در موج دوم و نهایی حملات - شکست خورد، اما همه اینها باعث شد هالیوود باتکیه‌بر شجاعت سربازان آمریکایی پیروزی را به زنده‌ماندن و حفظ روحیه در میدان تعبیر کند و ماهیت ماجرا را از اساس تغییر دهد. مثال بامزه‌تر و جذاب‌تر در رابطه با روایت‌های شاذ هالیوود از واقعیت را «مناهیم گولان» در قالب فیلم عملیات دلتا ارائه داد.

پی‌رنگ مرکزی اثر به واقعه گروگان‌گیری پرواز ۸۴۷ تی‌دبلیو ارتباط داشت. این پرواز قرار بود از آتن به رم برود که در مسیر ربوده شد و هیچ نیروی آمریکایی هم در عمل نتوانست مانع از این اقدام شود. ولی همه این مسائل باعث نشد تا هالیوود دست از ساخت روایت پیروزی بردارد و اثری دراین‌رابطه تولید نکند. به بیان دیگر انجام عملیات نظامی بزرگ‌ترین بخش ساختگی فیلم به‌حساب می‌آمد؛ درحالی‌که در واقعیت هیچ عملیات نجاتی توسط نیروی دلتا یا هر نیروی ویژه دیگری برای پرواز ۸۴۷ انجام نشد و گروگان‌ها درنهایت پس از چندین روز تنش و مذاکرات بین‌المللی آزاد شدند! درنتیجه وقتی چهره‌های رسانه‌ای نزدیک به جریان ترامپ و ماگا تصمیم می‌گیرند هزینه جنگ با ایران را پایین نگه دارند کاملاً طبیعی است که دست به تولید مستند، گزارش و تولید فیلم‌های تخیلی بزنند و این چیزی جز تکرار مضحک تاریخ نیست.

سینمای پاپ‌کورنی یانکی‌ها هم براوو را هم باور ندارد!

براوو خان آکتور بالیوود

یک خلبان با سرعت ۱۶۱ کیلومتر بر ساعت با چتر آسیب‌دیده به زمین می‌خورد، کمر و دست و شانه‌اش می‌شکند، مچ پایش هم آسیب می‌بیند، بعد بلند می‌شود و از کوه بالا می‌رود و خودش را به ارتفاع ۲۱۰۰ متری می‌رساند. اشتباه نکنید! این بخشی از یک فیلمنامه بالیوودی نیست؛ بلکه قصه‌ای است که خلبان آمریکایی از زمانی که پس از سقوط جنگنده‌اش در ایران گرفتار شده، در گفت‌و‌گو با شبکه آمریکایی CBS روایت کرده است. پس از انتشار این قصه، موجی از تمسخر جهانی علیه وزارت جنگ آمریکا به راه افتاد و این موج حتی به نظامیان سابق آمریکایی رسید. ران فیلیپکوفسکی، تفنگدار سابق دریایی و دادستان سابق فدرال گفت: «هگست می‌خواست در رأس ارتش، ژنرال‌ها و دریاسالارانی باشند که بیشتر سیاسی باشند تا نظامی؛ کسانی که بدون کوچک‌ترین تردیدی حاضر باشند به مردم آمریکا دروغ بگویند. حالا همان افرادی را دارد که دنبالش بود.»

همچنین تراویس اکرز، افسر بازنشسته اطلاعات نیروی دریایی آمریکا هم در ایکس نوشت: «مایه تأسف است که می‌بینم رئیس سابقم با مردم آمریکا صادق نیست. او دارد میراث خودش را تا حد یک نوکر هگست پایین می‌آورد. دیدن این وضعیت واقعاً ناراحت‌کننده است.» بااین‌حال گزارش CBS را نباید فقط روایتی از نجات یک خلبان ببینیم؛ می‌شود آن را در چهارچوب جنگ روایت‌ها هم ارزیابی کرد. یک وجه ماجرا، ترمیم تصویر آمریکا در داخل است؛ اینکه به مخاطب آمریکایی گفته شود حتی وقتی خلبانش در عمق خاک دشمن سقوط می‌کند، آموزش، اراده و توان نظامی او را از مرگ نجات می‌دهد. اما وجه دوم، مخاطب ایرانی است و ساختن تصویری از ارتشی که حتی پس از سقوط جنگنده با سرعت بیش از ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت، زنده می‌ماند و با شکستگی‌ها و جراحت شدید، خلبانش همچنان از کوه بالا می‌رود و تسلیم نمی‌شود؛ بنابراین فارغ از این گزارش و دیگر فیک‌نیوز‌هایی که بازوان پروپاگاندای ترامپ در حال توسعه آن هستند، قدرت واقعی را خروجی جنگ مشخص می‌کند. جایی که ترامپ می‌خواست طی ۴ روز ایران را زیر و رو کند و منابع کشور را از آن خود کند و در نهایت ویرانه‌ای از ایران باقی بگذارد. اکنون بیش از ۷ ماه از آغاز جنگ گذشته و این اهداف به آرزوی محال رژیم تروریستی آمریکا تبدیل شده‌اند.

برای سنجش فاصله میان این روایت‌سازی‌ها و واقعیت میدان، باید از بالیوودی که آمریکا در حال ساخت آن است فاصله گرفت و به آنچه در طول این جنگ بر سر تجهیزات و توان نظامی آمریکا آمده توجه کرد. جایی که با فهرست سنگینی از آسیب‌های متعدد از جمله سرنگونی، انهدام و آسیب‌دیدن پرنده‌ها و تجهیزات آمریکایی روبه‌رو هستیم. در کنار این فهرست، بخش مهمی از آسیب‌های وارد شده به این دست تجهیزات آمریکایی در منطقه به دلیل سانسور شدیدی که بر وزارت جنگ آمریکا حاکم است، از گزارش‌ها جامانده است. به‌عنوان‌مثال ایران در حملات اخیر خود به اردن، آشیانه‌های پرندگان آمریکایی را هدف قرار داد، اما آمریکایی‌ها هنوز آمار شفافی از تلفات ارائه نداده‌اند. کنار هم گذاشتن این موارد می‌تواند تصویر متفاوتی از هزینه‌های جنگ ارائه دهد.

پهپاد ۷۷+ فروند

یکی از پرندگان ارزشمند آمریکایی‌ها در رده پهپادی، MQ-۹ ریپیر است. پهپادی با مداومت تا ۲۷ ساعت پرواز تا ارتفاع ۱۵ کیلومتری و مسلح به موشک هلفایر که «بازیکن ارزشمند» جنگ خوانده شد. سی‌بی‌اس در ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ از سرنگونی ۲۴ فروند خبر داد که بیشترش در شیراز و کیش بوده است. یک مقام آمریکایی در تیرماه این تعداد را حدود ۳۰ فروند اعلام کرد و نیرو‌های مسلح ایران در ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرد پنجاهمین فروند را سرنگون کرده است. پراکندگی سرنگونی پرندگان آمریکایی از تنگه هرمز و کیش تا اندیمشک، اهواز، عسلویه، خورموج و اسلام‌آباد غرب بود. دومین هدف گران‌قیمت، MQ-۴C تریتون با ارزش ۲۳۵ تا ۲۵۰ میلیون دلار است که در ۲۰ فروردین هدف قرار گرفت. در ۱۷ و ۲۳ شهریور دو فروند MQ-۱ بر فراز تنگه هرمز سرنگون شد و RQ-۴ نیز با شلیک پدافند از حریم هوایی ایران عقب نشست. مورد دیگر مربوط به «لوکاس» است. نسخه کپی آمریکایی از شاهد-۱۳۶ با قیمت ۳۵ هزار دلار و برد ۸۰۰ کیلومتر که ۱۳ فروند از آن در قشم، سیریک، خارک، بویین‌زهرا، بندرعباس و لار شکار شد. در اردن نیز آشیانه ۸ فروند MQ-۹ به همراه ۲ فروند آماده‌به‌کار منهدم شد.

هلیکوپتر ۱۱+ فروند

مهم‌ترین مورد، سرنگونی یک فروند «AH-۶۴ آپاچی» در ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ بر فراز تنگه هرمز است؛ بالگرد تهاجمی اصلی ارتش آمریکا با موشک هلفایر و توپ ۳۰ میلی‌متری که تا آن روز حتی یک فروند از دست نداده بود. دو مقام آمریکایی گفتند یک پهپاد ایرانی (شاهد) آن را زده، ترامپ شخصاً تأیید کرد و مدعی شد هر دو خلبان با یک شناور آمریکایی نجات یافتند. در عملیات موسوم به نجات خدمه اف-۱۵ (۱۴ تا ۱۶ فروردین) نیز یک فروند «HH-۶۰W جولی گرین» گران‌ترین بالگرد جست‌و‌جو و نجات رزمی آمریکا از بین رفت و دو «بلک‌هاوک UH-۶۰» هدف قرار گرفتند. چهار فروند بالگرد سبک عملیات ویژه «MH-۶/AH-۶» هم پس از زمین‌گیری نابود شدند و یک «CH-۴۷ چینوک» در کویت از بین رفت. در ۳۱ تیر هم سپاه از انهدام دو بالگرد سنگین در آشیانه‌های اردن و در اول مرداد از نابودی یک آشیانه بزرگ تجهیزات بالگرد و یک آشیانه تعمیر و نگهداری بالگرد در همان پایگاه خبر داد که مشخص نیست چه تعداد بالگرد در این آشیانه‌ها هدف قرار گرفته‌اند.

زیرسطحی ۲+ فروند

نیروی دریایی سپاه در ۱۷ شهریور یک زیرسطحی بدون‌سرنشین آمریکایی از نوع Dive-LD را در ورودی تنگه هرمز توقیف کرد که اکنون به‌عنوان غنیمت جنگی در اختیار ایران است. دو روز بعد، شناور بدون‌سرنشین سطحی «سیل‌درون» منهدم شد. در حمله به شناور‌های جنگی هم ایران در ۱۰ اسفند چهار موشک بالستیک به ناو آبراهام لینکلن، در ۵ فروردین موشک کروز ساحلی به همان ناو و در ۱۸ شهریور موشک بالستیک به ناوشکن‌های DDG-۵۳ و DDG-۱۱۹ مسلح به ایجیس شلیک کرد و آنها را به عقب راند.

هواپیما و بالن‌های جاسوسی ۴+ فروند

در خصوص هواپیما‌های جاسوسی، مهم‌ترین مورد، آواکس E-۳ سنتری در پایگاه الخرج عربستان بود که در ۹ فروردین ۱۴۰۵ در عملیات مشترک موشکی و پهپادی نیروی هوافضای سپاه هدف قرار گرفت. در این عملیات همچنین به سایر پرندگان هم‌جوار نیز آسیب جدی رسید. این پرنده ۷۰۰ میلیون‌دلاری که برای فرار از حملات در حال برخاستن بود، شکار پهپاد شاهد-۱۳۶ شد و پرتابه در حساس‌ترین نقطه، یعنی نزدیک دم و محل رادار اصابت کرد. گزارش‌های ۲۱ شهریور از هدف قرارگرفتن و سقوط یک فروند آواکس دیگر در همان موج خبر دادند. نیرو‌های مسلح همچنین از انهدام یک فروند P-۸ پوسایدون در حملات ۱۷ تا ۳۱ تیر خبر داد و فرماندهی کنترل P-۸ نیز در فرودگاه عقبه اردن هدف موشک قرار گرفت. دو بالن جاسوسی آمریکا هم سرنوشت یکسانی داشتند. بالن اربیل در ۲ مرداد منهدم شد و تصاویر ماهواره‌ای انهدام چادر تجهیزات بالن شناسایی را تأیید کرد و سامانه هدایت همان بالن در ۱۱ شهریور نابود شد؛ یک بالن جاسوسی در اردن نیز در همان عملیات از کار افتاد.

جنگنده و سوخت‌رسان ۲۴+ فروند

نیرو‌های مسلح ایران در آسمان و زمین، ۹ فروند جنگنده آمریکایی و ۱۵ فروند هواگرد را در پایگاه‌های تروریستی واشنگتن در منطقه منهدم کردند. آغاز آن ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ بود که پدافند نیروی هوافضای سپاه در ساعت ۲:۵۰ بامداد یک فروند اف-۳۵ را در مرکز ایران هدف قرار داد؛ جنگنده‌ای که آسیب دید و نخستین ضربه تاریخی به جنگنده نسل پنجم آمریکایی ثبت و تصاویر آن هم منتشر شد. همچنین روز ۳ فروردین، یک فروند اف-۱۵ نزدیک جزیره هرمز رهگیری شد؛ ۵ فروردین اف-۱۸ هورنت با پدافند نیروی دریایی سپاه بر فراز چابهار هدف اصابت قرار گرفت و در اقیانوس هند سقوط کرد که نیرو‌های مسلح اعلام کرد این چهارمین جنگنده آمریکایی بوده که با سامانه‌های بومی هدف قرار گرفته است. ۱۲ فروردین، «سامانه نوین پدافند پیشرفته» مچ یک فروند اف-۱۶ در جنوب جزیره قشم را خواباند و در فاصله میان هنگام و قشم سقوط کرد.

۱۴ فروردین سنگین‌ترین روز بود. اف-۱۵ئی استرایک‌ایگل در عمق خاک ایران سرنگون شد و لاشه و علائم شناسایی آن در ایران به نمایش درآمد. همچنین یک فروند A-۱۰C هم بر فراز آب‌های جنوبی تنگه هرمز ساقط شد؛ در همان روز دومین اف-۳۵ نیز بر فراز مرکز ایران هدف قرار گرفت و فهرست رسمی منتشرشده در آن مقطع به ۹ فروند رسید: «چهار فروند اف-۱۵ (سه فروند در کویت که خلبانان اف-۵ نیروی هوایی با حمله غافلگیرکننده خود به کمپ برینگ، پدافند کویت را به اشتباه انداختند و یک فروند در آسمان ایران)، دو فروند اف-۱۶، یک فروند اف-۱۸ و دو فروند اف-۳۵. پنجم خرداد پس از نقض آتش‌بس، یک فروند اف-۳۵ و یک فروند آر‌کیو-۴ هدف شلیک قرار گرفتند و حریم هوایی ایران را ترک کردند.

۲۱ خرداد در عملیات «تنبیه متجاوز» با ۱۲ فروند موشک بالستیک، محل استقرار جنگنده‌های اف-۱۵، اف-۱۶ و اف-۳۵ و مرکز کنترل پایگاه الازرق هدف قرار گرفت و مقدار زیادی جنگنده منهدم شد؛ ۳ مرداد سخنگوی سپاه در جمع‌بندی ۱۵ روز نبرد (۱۷ تا ۳۱ تیر) از انهدام ۱۱ فروند جنگنده و بالگرد آمریکایی روی زمین خبر داد، همراه با یک فروند اف-۱۵ داخل شلتر، یک فروند P-۸ پوسایدون، یک فروند C-۱۷ گلوب‌مستر، هشت هواپیمای سوخت‌رسان، ۱۷ پهپاد (۸ فروند آک‌بند)، شش آشیانه‌ام‌کیو-۹، چهار شلتر جنگنده و شش رمپ پرواز؛ ۹ شهریور در ادامه «تنبیه متجاوز» با موشک‌های بالستیک سوخت جامد و مایع، آشیانه تعمیر و نگهداری، آماده‌سازی و محل استقرار جنگنده‌های اف-۳۵، اف-۱۶ و اف-۱۵ و شلتر‌ها در الازرق درهم کوبیده شد و سه فروند اف-۳۵ به طور کامل تخریب شد و ۲۳ شهریور پدافند ایران قفل تسلیحاتی روی یک فروند اف-۳۵ را شکست و آن را وادار کرد مأموریت خود را نیمه‌کاره رها کند.

منبع: فرهیختگان-ایمان عظیمی و علی ملکی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر