کد مطلب: ۱۰۵۶۷۲۸
|
|
۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷

نیویورک تایمز: ترامپ و مشاورانش ظاهرا هرگز توسیدید را نخوانده‌اند!

نیویورک تایمز: ترامپ و مشاورانش ظاهرا هرگز توسیدید را نخوانده‌اند!
روزنامه نیویورک تایمز نوشت در گزارشی با اشاره به اینکه استیون میلر، مشاور ارشد ترامپ در ژانویه با افتخار اعلام کرد که آمریکا دیگر «پلیس خوب جهان» نیست و دستکش‌ها را کنار گذاشته است، نوشت: او پس از عملیات ربودن نیکولاس مادورو از ونزوئلا، بر این باور بود که آمریکا باید بدون عذرخواهی از قدرت مطلق خود برای تحمیل اراده‌اش بر جهان استفاده کند.

به گزارش مجله خبری نگار، روزنامه نیویورک تایمز نوشت در گزارشی با اشاره به اینکه استیون میلر، مشاور ارشد ترامپ در ژانویه با افتخار اعلام کرد که آمریکا دیگر «پلیس خوب جهان» نیست و دستکش‌ها را کنار گذاشته است، نوشت: او پس از عملیات ربودن نیکولاس مادورو از ونزوئلا، بر این باور بود که آمریکا باید بدون عذرخواهی از قدرت مطلق خود برای تحمیل اراده‌اش بر جهان استفاده کند. این نگاه، خالص‌ترین بیان نظریه قدرت ترامپ بود: اتکا به برتری نظامی و بی‌توجهی به قواعد بین المللی. با همین اعتماد به نفس تهاجمی، دولت ترامپ دو ماه پیش جنگی بی‌پروا علیه ایران آغاز کرد، جنگی که قرار بود نمایش قدرت بی‌چون و چرای آمریکا باشد. اما نتیجه برعکس شد. ایران نه تنها تسلیم نشد، بلکه با واکنشی قدرتمند، به متحدان منطقه‌ای و پایگاه‌های نظامی آمریکا خسارت گسترده وارد کرد. مهمتر از همه، ایران با کنترل تنگه هرمز، سلاحی اقتصادی شبیه بمب هسته‌ای به دست گرفت که قیمت سوخت را در جهان جهش داد و زنجیره تامین کالا‌های کلیدی را مختل کرد. جنگ پرهزینه و طولانی شد و دولت ترامپ در محاسبه قدرت خود و توانایی دشمن به شدت اشتباه کرد.

اشتباه اصلی، یکی دانستن قدرت با خشونت بود. این همان خطایی است که توسیدید، مورخ بزرگ یونان باستان، در «تاریخ جنگ پلوپونزی» به تصویر کشیده است. آتنی‌ها به مردم جزیره ملوس گفتند: «قدرتمندان هرچه بتوانند انجام می‌دهند و ضعیفان آنچه باید تحمل می‌کنند» و آنها را به تسلیم یا مرگ تهدید کردند. اما ملوسی‌ها هشدار دادند که چنین رفتاری دشمنان بیشتری علیه آتنی‌ها ایجاد خواهد کرد. آتنی‌ها بی‌توجه، ملوس را محاصره و همه مردانش را کشتند و زنان و کودکان را به بردگی گرفتند. این پیروزی ظاهری، آنها را مغرور کرد و وارد ماجراجویی خطرناک‌تری در سیسیل شدند. اما در آنجا، قدرت نظامی کافی نبود. کشتی‌ها پوسیدند، تدارکات از هم پاشید و مالیات‌های سنگین وضع شد. در نهایت، آتن در سیراکوز شکست سختی خورد. این آغاز افول قدرت آتن بود. شباهت این وضعیت با آمریکای امروز، به ویژه در جنگ علیه ایران آشکار است.

هانا آرنت در کتاب درباره خشونت استدلال می‌کند که خشونت نه تنها قدرت نیست، بلکه نقطه مقابل آن است. قدرت ماهیتی جمعی و مبتنی بر پذیرش دارد، در حالی که خشونت صرفا ابزاری اجباری است. او می‌نویسد: «خشونت می‌تواند قدرت را نابود کند، اما هرگز نمی‌تواند قدرت ایجاد کند.» ایران امروز همین واقعیت را نشان می‌دهد: با وجود بمباران‌ها و ترور رهبران، حکومت نه تنها فرو نپاشید، بلکه بخشی از مردم حول آن متحد شدند و سال‌ها تحریم، مقاومتشان را تقویت کرده بود.

ترامپ تلاش می‌کند حملات ایران به ناو‌های آمریکایی را جزئی جلوه دهد، اما گزارش‌ها از خسارت گسترده به پایگاه‌ها و هزینه ۲۹ میلیارد دلاری جنگ که احتمالا کمتر از واقعیت است، حکایت دارد. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد ایران می‌تواند ماه‌ها در برابر محاصره مقاومت کند. در داخل آمریکا، محبوبیت ترامپ سقوط کرده و اکثریت مردم با جنگ مخالف‌اند، اهداف آن را درک نمی‌کنند و از تورم و گرانی ناراضی هستند. ترامپ نتوانسته افکار عمومی را برای پذیرش هزینه‌های این جنگ قانع کند.

این ضعف فقط به جنگ محدود نیست. سیاست‌های سختگیرانه مهاجرتی ترامپ در مینه‌سوتا با مقاومت مدنی گسترده مواجه شد و بسیاری از دستورات اجرایی او در دادگاه‌ها متوقف شده‌اند یا اثر محدودی داشته‌اند. فدرالیست پیپرز می‌گوید: «تمام حکومت‌ها بر افکار عمومی استوارند.» ترامپ نتوانسته این پایه را حفظ کند و قدرت واقعی‌اش روزبه‌روز فرسایش می‌یابد.

در حالی که آمریکا در باتلاق جنگ ایران گرفتار شده، چین مسیری متفاوت را دنبال کرده، چین به عنوان رقیب اصلی جهانی آمریکا، مسیر متفاوتی را دنبال می‌کند. به جای اتکا به درگیری نظامی مستقیم، بر توسعه شبکه‌های اقتصادی، افزایش وابستگی متقابل کشورها، و گسترش نفوذ از طریق تجارت و دیپلماسی تمرکز دارد. این تفاوت رویکرد باعث شده رقابت جهانی از حالت صرفا نظامی فاصله بگیرد و به رقابتی پیچیده‌تر در حوزه اقتصاد، انرژی و اتحاد‌های سیاسی تبدیل شود.

در این چارچوب، جنگ ایران به نمونه‌ای از شکاف میان تصور و واقعیت در سیاست قدرت تبدیل شده است. تصور بر این بود که برتری نظامی می‌تواند به‌سرعت معادله را تغییر دهد، اما در عمل، مقاومت ساختاری، پیامد‌های اقتصادی و پیچیدگی‌های منطقه‌ای مانع از تحقق یک پیروزی سریع و قطعی شد. نتیجه، جنگی طولانی‌تر و پرهزینه‌تر از پیش‌بینی اولیه بود که نه تنها هدف اولیه را محقق نکرد، بلکه هزینه‌های جانبی گسترده‌ای ایجاد کرد.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر