کد مطلب: ۱۰۵۳۶۵۳
|
|
۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۱

واکاوی کاگان جنگ‌طلب و ماجرای کیش‌ومات یانکی‌ها

واکاوی کاگان جنگ‌طلب و ماجرای کیش‌ومات یانکی‌ها
این گزاره از زبان فردی بیان شده که دهه‌ها از مدافعان سرسخت مداخلات نظامی آمریکا بوده و به‌عنوان یکی از معماران اصلی گفتمان نئومحافظه‌کاری در سیاست خارجی واشنگتن شناخته می‌شود. اهمیت این مقاله فراتر از محتوای تحلیلی آن است.

به گزارش مجله خبری نگار، در ۱۰ مه ۲۰۲۶، مجله آتلانتیک مقاله‌ای تحت‌عنوان «کیش‌ومات در ایران» از رابرت کاگان منتشر کرد که بلافاصله موج وسیعی از واکنش‌ها را در محافل سیاسی و آکادمیک واشنگتن برانگیخت. کاگان در این مقاله با صراحتی بی‌سابقه اذعان کرد ایالات متحده در رویارویی نظامی با ایران شکستی کامل را متحمل شده؛ شکستی که از نظر استراتژیک «نه قابل‌ترمیم است و نه قابل‌چشم‌پوشی».

۱- مقدمه

در ۱۰ مه ۲۰۲۶، مجله آتلانتیک مقاله‌ای تحت‌عنوان «کیش‌ومات در ایران» از رابرت کاگان منتشر کرد که بلافاصله موج وسیعی از واکنش‌ها را در محافل سیاسی و آکادمیک واشنگتن برانگیخت. کاگان در این مقاله با صراحتی بی‌سابقه اذعان کرد ایالات متحده در رویارویی نظامی با ایران شکستی کامل را متحمل شده؛ شکستی که از نظر استراتژیک «نه قابل‌ترمیم است و نه قابل‌چشم‌پوشی». این گزاره از زبان فردی بیان شده که دهه‌ها از مدافعان سرسخت مداخلات نظامی آمریکا بوده و به‌عنوان یکی از معماران اصلی گفتمان نئومحافظه‌کاری در سیاست خارجی واشنگتن شناخته می‌شود. اهمیت این مقاله فراتر از محتوای تحلیلی آن است. زمانی که چهره‌ای که دیک چینی، معاون رئیس‌جمهور بوش برای مشورت در مورد مداخلات نظامی با او تماس می‌گرفت، اکنون از شکست کامل آمریکا سخن می‌گوید، این تحولی بنیادین در گفتمان نخبگان سیاست خارجی ایالات متحده محسوب می‌شود. مقاله کاگان نشان‌دهنده گذار از گفتمان «پیروزی قطعی» به اذعان به «شکست اجتناب‌ناپذیر» است و این تغییر لحن می‌تواند پیامد‌های عمیقی برای سیاست‌گذاری آینده واشنگتن داشته باشد. این پژوهش با رویکرد تحلیل انتقادی گفتمان، مقاله کاگان را در سه سطح بررسی می‌کند؛ نخست، جایگاه گوینده و سوابق فکری - سیاسی او که معنای اظهاراتش را دگرگون می‌سازد، دوم، محتوای مستقیم مقاله و استدلال‌های مطرح‌شده در آن و سوم، پیامد‌های وسیع‌تر این تحلیل برای نظم بین‌الملل و آینده قدرت آمریکا در جهان. همچنین مصاحبه کاگان با شبکه پی‌بی‌اس در ۱۱ مه ۲۰۲۶ که مواضع او را تشریح و تأکید کرد، در این تحلیل گنجانده شده است.

۲- رابرت کاگان؛ سوابق فکری و جایگاه در گفتمان سیاست خارجی آمریکا

۲.۱. پروژه قرن آمریکایی جدید و میراث نئومحافظه‌کاری

رابرت کاگان (متولد ۱۹۵۸) نویسنده، ستون‌نویس و پژوهشگر ارشد نهاد بروکینگز است که به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های جریان نئومحافظه‌کاری در سیاست خارجی آمریکا شناخته می‌شود. او در سال ۱۹۹۷ همراه با ویلیام کریستول، اندیشکده «پروژه برای قرن آمریکایی جدید» (PNAC) را بنیان نهاد. این اندیشکده که اغلب به‌عنوان «امپریالیستی‌ترین اندیشکده واشنگتن» توصیف شده، هدف اصلی خود را ترویج رهبری جهانی آمریکا و تقویت توان نظامی ایالات متحده اعلام کرده بود. بیانیه تأسیس PNAC بر لزوم افزایش چشمگیر بودجه دفاعی و گسترش حضور نظامی آمریکا در سراسر جهان تأکید داشت.

کاگان پیش از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و پیش از آنکه جنگ با عراق به دستور کار رسمی دولت بوش درآید، خواستار مداخله نظامی در عراق بود. او در مقالات متعدد استدلال می‌کرد که حذف صدام نه‌تنها برای امنیت آمریکا ضروری است، بلکه گامی حیاتی در جهت تحقق «قرن آمریکایی جدید» محسوب می‌شود. نامه PNAC به رئیس‌جمهور کلینتون در ژانویه ۱۹۹۸ که کاگان نیز از امضاکنندگان آن بود، صراحتاً خواستار حذف رژیم صدام از طریق اقدام نظامی شده بود. این پیش‌زمینه نشان می‌دهد کاگان هرگز یک صلح‌طلب یا مخالف مداخله نظامی نبوده، بلکه دهه‌ها از طرف‌داران پروپاقرص استفاده از قدرت نظامی آمریکا برای شکل‌دهی به نظم بین‌الملل بوده است. آثار مکتوب کاگان از جمله «بهشت آفرینش: آمریکا و نظم جهانی» (۲۰۱۸) و «خدایان سست: آمریکا و قدرت در عصر اضطراب» (۲۰۲۳) همگی بر یک محور متمرکزند: لزوم حفظ برتری آمریکا در نظام بین‌الملل و خطرات عقب‌نشینی استراتژیک. ازاین‌رو زمانی که چنین شخصیتی اذعان به شکست آمریکا می‌کند، این اذعان ماهیتی کاملاً متفاوت از انتقادات جریان‌های ضدجنگ یا چپ‌گرا دارد. کاگان از دل همان نهادگاهی سخن می‌گوید که جنگ‌طلبی را ترویج می‌کرد و این امر وزن استراتژیک اظهارات او را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

۲.۲. ویکتوریا نولند و شبکه نفوذ در سیاست خارجی

همسر کاگان، ویکتوریا نولند از مقامات عالی‌رتبه وزارت امور خارجه آمریکا بوده که سمت‌هایی، چون معاونت مشاور امنیت ملی معاون رئیس‌جمهور دیک چینی، دستیار وزیر امور خارجه در امور اروپا و اوراسیا در دولت اوباما و معاون وزیر امور خارجه در امور سیاسی در دولت بایدن (۲۰۲۱-۲۰۲۴) را بر عهده داشته است. نولند به‌عنوان یکی از معماران کلیدی سیاست آمریکا در اوکراین شناخته می‌شود و نقش‌محوری در شکل‌دهی به رویکرد واشنگتن نسبت به بحران اوکراین ایفا کرد. این پیوند خانوادگی نشان‌دهنده تعمیق کاگان در شبکه‌های قدرت سیاست خارجی آمریکا است و اظهارات او را از سطح یک تحلیلگر مستقل فراتر می‌برد. ترکیب سوابق کاگان و نولند تصویری کامل از یک شبکه نفوذ ارائه می‌دهد دهه‌ها سیاست خارجی آمریکا را در جهت مداخله‌گرایی و تقویت برتری غرب هدایت کرده است. وقتی چنین شبکه‌ای اکنون به بن‌بست می‌رسد و شکست را اذعان می‌کند، این نه یک تحول ایدئولوژیک، بلکه انعکاس واقعیت میدانی است که حتی سرسخت‌ترین طرف‌داران قدرت نظامی آمریکا نیز قادر به انکار آن نیستند.

خلاصه و تحلیل مقاله «کیش‌ومات در ایران»

۳.۱. ماهیت بی‌سابقه شکست

کاگان مقاله خود را با مقایسه‌ای تاریخی آغاز می‌کند و استدلال می‌کند برخلاف شکست‌های پیشین آمریکا، شکست در رویارویی با ایران ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. او یادآور می‌شود تلفات فاجعه‌بار در پرل هاربر، فیلیپین و سراسر اقیانوس آرام در ماه‌های اول جنگ جهانی دوم در نهایت جبران شد و آمریکا توانست پیروزی نهایی را به دست آورد. شکست‌ها در ویتنام و افغانستان نیز اگرچه پر هزینه بودند، اما آسیب دائمی به موقعیت کلی آمریکا در جهان وارد نکردند، زیرا این عرصه‌ها از مناطق اصلی رقابت جهانی دور بودند. اما شکست در ایران، به‌زعم کاگان، نه قابل‌ترمیم است و نه قابل‌چشم‌پوشی. او تأکید می‌کند هیچ‌بازگشتی به وضعیت قبل از جنگ وجود نخواهد داشت و هیچ‌پیروزی نهایی آمریکا نمی‌تواند آسیب وارد شده را جبران یا خنثی کند. این تشخیص از زبان فردی که عمری در ترویج قدرت نظامی آمریکا صرف کرده، نشانگر آن است که ساختار قدرت در خاورمیانه دچار تحولی بنیادین شده که با ابزار‌های نظامی قابل‌بازگشت نیست. کاگان صراحتاً بیان می‌کند این درگیری، به‌دوراز نشان دادن توانمندی آمریکا، «آمریکایی را نشان داده که غیرقابل‌اعتماد و ناتوان از تمام‌کردن کاری است که شروع کرده.»

۳.۲. نقطه عطف؛ بمباران پارس جنوبی و حمله به راس لفان

یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های مقاله کاگان، تشریح نقطه عطف جنگ در ۱۸ مارس ۲۰۲۶ است. در این تاریخ، اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی ایران را بمباران کرد. پارس جنوبی بخشی از بزرگ‌ترین میدان گازی دنیاست و ستون فقرات اقتصاد انرژی ایران محسوب می‌شود. ایران در تلافی این حمله، شهرک صنعتی راس لفان قطر - بزرگ‌ترین کارخانه صادرات گاز طبیعی جهان - را هدف قرار داد و آسیب‌هایی به ظرفیت تولید وارد کرد که طبق گزارش‌ها سال‌ها طول می‌کشد تا ترمیم شود. این رویداد نشان داد که ایران نه‌تنها قادر به تلافی مؤثر است، بلکه می‌تواند زیرساخت‌های انرژی متحدان آمریکا را نیز مورد اصابت قرار دهد. کاگان تأکید می‌کند ترامپ حملات به ایران را نه به این دلیل که خسته شده بود متوقف کرد، بلکه به این دلیل متوقف کرد که ایران به تأسیسات حیاتی نفت و گاز منطقه حمله می‌کرد. ترامپ با اعلام مهلت برای حملات بیشتر به تأسیسات انرژی ایران پاسخ داد و سپس باوجوداینکه ایران حتی یک امتیاز هم نداده بود، آتش‌بس اعلام کرد. این رفتار نشان‌دهنده آن بود که محاسبه ریسک به‌ضرر آمریکا تغییر کرده و واشنگتن دیگر قادر به تحمل هزینه‌های ادامه جنگ نیست. کاگان یادآور می‌شود که حتی اگر ترامپ تهدید خود برای نابودی «تمدن» ایران را با بمباران بیشتر عملی کند، ایران همچنان قادر خواهد بود موشک‌ها و پهپاد‌های زیادی پرتاب کند و فقط چند حمله موفق می‌تواند زیرساخت نفت و گاز منطقه را برای سال‌ها اگر نه دهه‌ها از کار بیندازد.

۳.۳. بن‌بست استراتژیک ترامپ

کاگان در مقاله خود وضعیت فعلی را بن‌بست استراتژیک توصیف می‌کند: «اگر این کیش‌ومات نباشد، به آن نزدیک است.» او اشاره می‌کند در روز‌های اخیر گزارش شده ترامپ از جامعه اطلاعاتی آمریکا خواسته است تا پیامد‌های صرفاً اعلام پیروزی و کنار رفتن را ارزیابی کند. این درخواست نشان‌دهنده آن است که دولت آمریکا عملاً به دنبال راهی برای خروج با حفظ ظاهر است، اما حتی این راه نیز با ریسک‌های عظیم همراه است. ازسوی‌دیگر، کاگان امیدواری به فروپاشی نظام ایران را استراتژی ضعیفی می‌داند، به‌ویژه وقتی ایران قبلاً حملات نظامی و اقتصادی مکرر را تاب آورده است. ترامپ آن‌قدر زمان برای صبرکردن ندارد درحالی‌که نفت به سمت ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار در هر بشکه می‌رود، تورم بالا می‌رود و کمبود جهانی مواد غذایی و سایر کالا‌ها شروع می‌شود، اما هر راه‌حلی غیر از تسلیم مؤثر آمریکا، ریسک‌های عظیمی دارد که ترامپ تاکنون حاضر به پذیرش آنها نبوده است. از نظر سیاسی، ترامپ به‌خوبی ممکن است احساس کند که شانس بیشتری برای تحمل شکست دارد تا جان سالم به‌دربردن از جنگی بسیار بزرگ‌تر، طولانی‌تر و پرهزینه‌تر که هنوز هم ممکن است به شکست ختم شود.

محور‌های تحلیلی مقاله کاگان

۴.۱. تنگه هرمز؛ اهرم قدرت جدید ایران

محور اصلی استدلال کاگان، کنترل تنگه هرمز توسط ایران است. او فرض رایج را که تنگه پس از پایان بحران دوباره باز خواهد شد، بی‌اساس می‌داند. بر اساس گزارش‌ها، تنگه هرمز «عملاً بسته» شده و جریان نفت و گاز از این شریان حیاتی مختل شده است. طبق داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، جریان‌های عبوری از تنگه هرمز در سال ۲۰۲۴ و سه‌ماهه اول ۲۰۲۵ بیش از یک‌چهارم کل تجارت نفت دریایی جهان و حدود یک‌پنجم مصرف جهانی نفت و فرآورده‌های نفتی را تشکیل می‌داد. بسته شدن این تنگه ضربه‌ای ویرانگر به اقتصاد جهانی وارد می‌کند.

کاگان استدلال می‌کند ایران نمی‌تواند اجازه دهد تنگه از دست برود، زیرا مهم نیست چه توافقی به دست می‌آید، مشخص نیست توافق با ترامپ چقدر قابل‌اعتماد است. ایرانیان نمی‌توانند مطمئن باشند که ترامپ چند ماه پس از بستن توافق، دوباره تصمیم به حمله نخواهد گرفت. او قدرت بستن یا کنترل جریان کشتی‌ها از طریق تنگه را بزرگ‌تر و فوری‌تر از قدرت نظری برنامه هسته‌ای ایران می‌داند و معتقد است این اهرم به رهبران تهران اجازه می‌دهد کشور‌ها را مجبور به لغو تحریم‌ها و عادی‌سازی روابط کنند یا در غیر این صورت با مجازات روبه‌رو شوند.

در مصاحبه با پی‌بی‌اس، کاگان این نکته را با صراحت بیشتری تشریح کرد: «اگر ایران بتواند عوارض دریایی دریافت کند، اگر ایران تعیین کند چه کسی و چه زمانی از تنگه عبور می‌کند، این قدرت عظیمی است و در واقع، من معتقدم این حتی قدرت بیشتری است از آنچه در صورت توسعه سلاح هسته‌ای خواهند داشت.» این مقایسه بین اهرم تنگه هرمز و برنامه هسته‌ای، یکی از مهم‌ترین و جسورانه‌ترین تحلیل‌های مقاله کاگان است که نشان‌دهنده تغییر پارادایم در درک اهرم‌های قدرت در خاورمیانه است.

۴.۲. ببر کاغذی؛ فروپاشی اعتبار آمریکا در منطقه

کاگان در مقاله خود تصویری تکان‌دهنده از وضعیت آمریکا ارائه می‌دهد: «در منطقه، ایالات متحده ثابت کرده یک ببر کاغذی است و کشور‌های حاشیه خلیج [فارس]و دیگر کشور‌های عربی را مجبور به کنارآمدن با ایران می‌کند.» این تشبیه از زبان فردی که عمری برای تقویت تصویر آمریکا به‌عنوان قدرت مقتدر جهان تلاش کرده، اهمیت ویژه‌ای دارد. فرض کاگان این است که آمریکا نه‌تنها توان باز کردن تنگه هرمز را ندارد، بلکه حتی تمایل واقعی به انجام این کار را نیز نشان نداده است. کاگان در مصاحبه پی‌بی‌اس این نکته را بیشتر تشریح کرد و گفت: «ایالات متحده بدون تغییر بنیادین در وضعیت میدانی ایران، ظرفیت باز کردن تنگه را ندارد. ایران می‌تواند از فواصل مختلف به آن شلیک کند و ایالات متحده نمی‌تواند با نیرو‌های موجود از هر کشتی در تنگه محافظت کند.» او حتی اذعان کرد کشور‌های حاشیه خلیج فارس که همواره به امنیت آمریکایی وابسته بوده‌اند، اکنون ناچارند به جایگاه ایران تن دهند و ترتیبات جدیدی با تهران برقرار کنند. مفهوم «ببر کاغذی» که کاگان به کار می‌برد، فراتر از یک تشبیه بلاغی است. این اصطلاح به لحاظ استراتژیک نشان‌دهنده فروپاشی بازدارندگی آمریکا در منطقه است. وقتی کشوری که دهه‌ها ضامن امنیت خلیج فارس بوده، نتواند مهم‌ترین شریان انرژی جهان را باز نگه دارد، تمام کشور‌هایی که به انرژی خلیج فارس وابسته هستند باید ترتیبات خود را با ایران انجام دهند. کاگان به‌درستی می‌پرسد: «اگر ایالات متحده با نیروی دریایی قدرتمند خود نتواند یا نخواهد تنگه را باز کند، هیچ ائتلافی از نیرو‌ها با فقط کسری از توانایی آمریکا نیز قادر به این کار نخواهد بود.»

۴.۳. تقویت محور ایران – چین - روسیه

یکی از مهم‌ترین پیامد‌های شکست آمریکا در تحلیل کاگان، تقویت جایگاه چین و روسیه به‌عنوان متحدان ایران است. در فوریه ۲۰۲۶، ایران، چین و روسیه پیمان استراتژیک سه‌جانبه‌ای امضا کردند که یکی از مهم‌ترین تحولات ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم توصیف شده است. این پیمان چهارچوبی جامع برای همکاری دیپلماتیک، اقتصادی و استراتژیک بین سه قدرت فراهم کرد و نشانگر شکل‌گیری محور جدیدی در سیاست بین‌الملل بود. کاگان در مصاحبه پی‌بی‌اس صراحتاً بیان کرد: «نتیجه خالص، کاهش واقعی نفوذ جهانی آمریکا و افزایش مسلم نفوذ چین - در درجه اول - و همچنین روسیه است. آنها بزرگ‌ترین شرکت‌کنندگان این جنگند تا حدودی غیر از ایران.» طبق گزارش شورای آتلانتیک، صادرات دوطرفه چین به ایران پس از امضای شراکت استراتژیک و همچنین پس از حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن ۲۰۲۵ افزایش چشمگیری یافت. این داده‌ها نشان می‌دهند جنگ آمریکا با ایران عملاً به تقویت اتحاد ایران با رقبای اصلی آمریکا منجر شده؛ نتیجه‌ای که کاملاً متضاد با اهداف اعلام‌شده واشنگتن است. پیمان سه‌جانبه ایران – چین - روسیه و تقویت همکاری‌های نظامی و اقتصادی بین این سه کشور، نشانگر شکل‌گیری نظم چندقطبی جدیدی است که در آن آمریکا دیگر بازیگر مسلط نیست. کاگان تأکید می‌کند این جنگ، به‌دوراز تضعیف ایران، به‌عنوان کاتالیزوری عمل کرده که جهان را به‌سوی نظم پساآمریکایی سوق داده است. افزایش نفوذ چین و روسیه در خاورمیانه و تقویت جایگاه ایران به‌عنوان بازیگر کلیدی منطقه‌ای، پیامد‌هایی بلندمدت خواهد داشت که فراتر از جنگ فعلی است.

۴.۴. تخلیه ذخایر تسلیحاتی و تردید متحدان

کاگان به نکته‌ای اشاره می‌کند که غالب تحلیل‌گران از آن چشم‌پوشی می‌کنند؛ تخلیه ذخایر تسلیحاتی آمریکا در جنگ با ایران. او می‌نویسد: «تمام جهان می‌تواند ببیند فقط چند هفته جنگ با یک قدرت درجه دوم، ذخایر تسلیحات آمریکا را به سطوح خطرناکی کاهش داده است و هیچ راه‌حل سریعی در چشم نیست.» این واقعیت سؤالات جدی در مورد آمادگی آمریکا برای یک درگیری بزرگ دیگر ایجاد می‌کند. حداقل متحدان آمریکا در شرق آسیا و اروپا باید در مورد قدرت ماندگاری آمریکا در صورت درگیری‌های آینده تردید کنند. این نکته اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا سیستم امنیت بین‌المللی آمریکا بر فرض توانمندی نظامی هم‌زمان در چند جبهه استوار بوده است. وقتی یک درگیری با یک قدرت منطقه‌ای توان تسلیحاتی آمریکا را به این حد تخلیه کند، اعتبار چتری امنیتی آمریکا در شرق آسیا (در برابر چین) و اروپا (در برابر روسیه) زیر سؤال می‌رود. کاگان در مصاحبه پی‌بی‌اس تأکید کرد ژاپن و کره جنوبی که به‌شدت وابسته به تأمین انرژی از خلیج فارس هستند «باید شروع به فکرکردن درباره مراقبت از منافع خود کنند.» این امر می‌تواند به تسریع رویه متنوع‌سازی ائتلاف‌ها و کاهش وابستگی متحدان به آمریکا منجر شود.

مصاحبه پی‌بی‌اس؛ تأکید و تشریح مواضع

در ۱۱ مه ۲۰۲۶، یک روز پس از انتشار مقاله، رابرت کاگان در مصاحبه‌ای با آمنا ناواز از شبکه پی‌بی‌اس‌نیوز، مواضع خود را تشریح و تأکید کرد. این مصاحبه اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا کاگان در آن نه‌تنها استدلال‌های مقاله خود را تکرار کرد، بلکه با پاسخ به پرسش‌های منتقدانه، آنها را عمیق‌تر و مشخص‌تر ساخت. ناواز در آغاز مصاحبه به سوابق کاگان اشاره کرد و گفت: «شما از بنیان‌گذاران یک اندیشکده نئومحافظه‌کار بودید، سال‌ها طرف‌دار مداخله آمریکا در عراق بودید، پس شما مخالف مداخله آمریکا در خارج از کشور نیستید، اما می‌خواهم توجه مردم را به آنچه در آتلانتیک نوشتید جلب کنم.» کاگان در پاسخ صراحتاً اذعان کرد راه‌حل نظامی واقعی تنها حمله زمینی و براندازی نظام ایران خواهد بود و، چون ایالات متحده حاضر به انجام این کار نیست، عملاً گزینه نظامی مؤثری وجود ندارد. یکی از مهم‌ترین بخش‌های مصاحبه، تحلیل کاگان از پیشنهاد اخیر ایران در مذاکرات بود. او گفت: «پیشنهادی که ایرانیان در پاسخ به مذاکرات فرستادند، به قول خودشان سیلی به‌صورت ترامپ بود. آنها اساساً از آمریکا می‌خواهند غرامت جنگ بپردازد، تحریم‌ها را لغو کند و رسماً اجازه دهد ایران بر تنگه مسلط باشد. این پاسخ کشوری نیست که از حملات بیشتر بترسد.» او افزود: «اگر وضعیت را الان عینی نگاه کنید، کشوری که بیشتر از شروع دوباره جنگ می‌ترسد ایالات متحده است، نه ایران.» کاگان همچنین تحلیل خود را درباره پیامد‌های جهانی گسترش داد و تأکید کرد این جنگ در بستر تخریب ائتلاف‌های آمریکا توسط دولت ترامپ رخ‌داده است: «ما عملاً ائتلاف ناتو را تخریب کرده‌ایم. ترامپ روشن کرده که به حمایت از متحدان اروپایی خود علاقه‌ای ندارد و در نتیجه متحدان اروپایی ما در جهت دیگری حرکت می‌کنند.» او پیش‌بینی کرد وضعیت مشابهی در شرق آسیا نیز رخ خواهد داد و کشور‌هایی مانند ژاپن و کره جنوبی که به‌شدت از تأمین انرژی خلیج فارس وابسته هستند، ناچار خواهند شد مسیر مستقل‌تری طی کنند.

۶- پرسپکتیو انتقادی؛ خوانش‌های جایگزین

با وجود قوت استدلال‌های کاگان، لازم است از چند منظر انتقادی نیز به موضوع نگاه کرد.

نخست، باید توجه داشت کاگان خود بخشی از سیستمی است که اکنون آن را شکست‌خورده توصیف می‌کند. مقاله او تا حدودی می‌تواند به‌عنوان تلاشی برای بازتعریف گفتمان نئومحافظه‌کاری در شرایط جدید خوانده شود. وقتی کاگان از «شکست» سخن می‌گوید، ممکن است هدفش نه صرفاً تشخیص واقعیت، بلکه زمینه‌سازی برای استدلال‌های جدید در مورد نیاز به افزایش بودجه دفاعی یا بازسازی ائتلاف‌ها باشد. به‌عبارت‌دیگر، اذعان به شکست می‌تواند پیش‌نیاز استدلال برای سرمایه‌گذاری بیشتر در ابزار‌های قدرت نظامی باشد.

دوم، برخورد‌های نظامی در خاورمیانه سابقه طولانی و پیچیده‌ای دارند و تحلیل‌های قطعی در مورد نتایج نهایی آنها اغلب پیش از موعد هستند. اگرچه وضعیت فعلی به‌وضوح به نفع ایران است، اما تحولات سیاسی در آمریکا، تغییر دولت یا توافقات دیپلماتیک جدید ممکن است معادلات را تغییر دهد، همچنین تحلیل کاگان عمدتاً از منظر قدرت سخت و نظامی است و نقش عوامل نرم مانند دیپلماسی عمومی، نفوذ فرهنگی و شبکه‌های اقتصادی را کمتر لحاظ می‌کند.

سوم، باید توجه داشت گزارش‌ها حاکی است که ایران نیز آسیب‌های شدیدی در این جنگ دیده است. کاگان خود در مصاحبه پی‌بی‌اس اذعان کرد: «من این را با آگاهی کامل از اینکه ایران بسیار رنج برده است می‌گویم، باوجوداین می‌تواند از این جنگ قوی‌تر از قبل از آغاز جنگ بیرون بیاید.» این نکته مهمی است، زیرا نشان می‌دهد حتی در تحلیل کاگان، «پیروزی» ایران یک پیروزی پیریک است و هزینه‌های تحمیل‌شده بر هر دو طرف بسیار سنگین بوده است.

چهارم، تحلیل کاگان بر فرض عدم امکان باز شدن تنگه هرمز استوار است، اما تاریخ نشان داده که بحران‌های انرژی اغلب راه‌حل‌های خلاقانه‌ای تولید می‌کنند؛ از متنوع‌سازی مسیر‌های تأمین تا توسعه منابع جایگزین، همچنین ادعای او مبنی بر اینکه کنترل تنگه قدرتی بیش از برنامه هسته‌ای دارد، قابل‌بحث است، زیرا سلاح هسته‌ای بازدارندگی استراتژیک دائمی فراهم می‌کند درحالی‌که کنترل تنگه وابسته به شرایط نظامی متغیر است.

۷- پیامد‌ها برای نظم بین‌الملل و آینده نظام میان‌دولتی

تحلیل کاگان پیامد‌های وسیعی برای نظم بین‌الملل دارد. او استدلال می‌کند که «تعدیل جهانی به‌سوی جهان پساآمریکایی در حال شتاب گرفتن است و موقعیت زمانی مسلط آمریکا در خلیج فارس فقط اولین قربانی از بسیاری قربانیان است.» این تشخیص با داده‌های اقتصادی نیز تأیید می‌شود. بر اساس گزارش آنکتاد، تنگه هرمز «عملاً بسته» شده و رشد تجارت کالای جهانی از حدود ۴.۷ درصد در سال ۲۰۲۵ به ۱.۵ الی ۲.۵ درصد در سال ۲۰۲۶ کاهش یافته است. در سطح منطقه‌ای، شکست آمریکا در خلیج فارس نظم قدرت را به طور بنیادین دگرگون می‌کند. کشور‌های حاشیه خلیج فارس که دهه‌ها به امنیت آمریکایی وابسته بودند، اکنون با واقعیت جدیدی روبه‌رو هستند؛ ایران قدرت مسلط منطقه‌ای شده و آمریکا توان یا تمایل حفظ حضور خود را ندارد. این تغییر می‌تواند به بازسازی شبکه‌های ائتلافی در خاورمیانه منجر شود، جایی که کشور‌های عربی به‌جای تکیه منحصر‌به‌فرد بر آمریکا، به دنبال ایجاد تعادل بین قدرت‌های مختلف منطقه‌ای و جهانی خواهند بود. در سطح جهانی، شکست آمریکا در ایران سیگنال قدرتمندی به تمام بازیگران بین‌المللی ارسال می‌کند؛ آمریکا قادر به تحمیل اراده خود بر یک قدرت منطقه‌ای مصمم نیست. این سیگنال می‌تواند به تضعیف بازدارندگی آمریکا در سراسر جهان منجر شود و کشور‌های دیگر را به آزمودن مرز‌های آمریکا تشویق کند، همچنین تخلیه ذخایر تسلیحاتی آمریکا در جنگی نسبتاً کوتاه، تردید‌هایی جدی در مورد توانمندی آمریکا برای حفظ تعهدات امنیتی خود در چند جبهه هم‌زمان ایجاد کرده است. شاید مهم‌ترین پیامد بلندمدت، شتاب گرفتن گذار به نظم چندقطبی باشد. شکست آمریکا در خاورمیانه، هم‌زمان با تقویت محور ایران – چین - روسیه و تخریب ائتلاف‌های سنتی آمریکا، نشان‌دهنده پایان هژمونی یک‌جانبه آمریکا در نظام بین‌الملل است. این گذار نه‌تنها شکل توزیع قدرت را تغییر می‌دهد، بلکه قواعد و نهاد‌های حاکم بر نظام بین‌الملل نیز ممکن است بازسازی شوند. دوران تک‌قطبی که پس از فروپاشی شوروی آغاز شد، اکنون با چالشی بنیادین روبه‌رو است و شکست آمریکا در ایران می‌تواند نقطه عطفی در این گذار تاریخی باشد.

نتیجه‌گیری

مقاله «کیش‌ومات در ایران» رابرت کاگان نشانگر لحظه‌ای تاریخی در گفتمان سیاست خارجی آمریکا است. اذعان یک نئومحافظه‌کار برجسته و از معماران اصلی جنگ‌طلبی آمریکایی به شکست استراتژیک ایالات متحده، فراتر از یک تحلیل سیاسی است؛ این آینه‌ای است در برابر واقعیت نظام بین‌الملل در حال تغییر. کاگان که دهه‌ها از مدافعان استفاده از قدرت نظامی آمریکا بود، اکنون ناچار شده اذعان کند قدرت نظامی به‌تنهایی قادر به بازگرداندن جایگاه ازدست‌رفته نیست. سه محور اصلی تحلیل کاگان- کنترل تنگه هرمز به‌عنوان اهرم قدرت جدید ایران، فروپاشی اعتبار بازدارندگی آمریکا در منطقه و تقویت محور ایران – چین - روسیه - تصویری منسجم از تحول بنیادین در معادلات قدرت ارائه می‌دهد. این تحول نه‌تنها خاورمیانه را دگرگون می‌کند، بلکه پیامد‌های جهانی گسترده‌ای خواهد داشت. تخلیه ذخایر تسلیحاتی آمریکا، تردید متحدان در مورد تعهدات امنیتی واشنگتن و شتاب گذار به نظم چندقطبی، همگی نشان‌دهنده آن هستند که شکست در ایران تنها اولین قربانی نظم پساآمریکایی نیست. بااین‌حال، باید توجه داشت که تحولات ژئوپلیتیکی فرایند‌های پویا هستند و نتیجه نهایی هنوز مشخص نیست. آنچه مسلم است آن است که مقاله کاگان نشان‌دهنده شکست عمیق در پروژه برتری جهانی آمریکاست؛ پروژه‌ای که خود کاگان از بنیان‌گذاران فکری آن بود. وقتی معمار قصر اعلام می‌کند که قصر فروریخته، این بسیار معنادارتر از آن است که یک ناظر بیرونی همان تشخیص را بیان کند. مقاله کاگان، صرف‌نظر از تحلیل‌های انتقادی ممکن، سندی تاریخی است از لحظه‌ای که هژمونی آمریکا رسماً توسط یکی از خودی‌ها به چالش کشیده شد.

منبع: فرهیختگان-سید علی موسوی، پژوهشگر رسانه

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر