کد مطلب: ۱۰۵۱۲۹۹
|
|
۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۴

پساجنگ ۱۲ روزه هویت جدید دانشگاهی خلق نشد؛ چرا؟

پساجنگ ۱۲ روزه هویت جدید دانشگاهی خلق نشد؛ چرا؟
استادان دانشگاه در نشست علمی «مدیریت دانشگاه‌ها در شرایط جنگی» پاسخ می‌دهند

به گزارش مجله خبری نگار، با وقوع جنگ و رسیدن تبعات آن به مراکز علمی، دانشگاه‌های کشور بار دیگر در شرایطی قرار گرفتند که پیش‌تر نمونه آن در دوران کرونا و جنگ ۱۲ روزه تجربه شده بود؛ شرایطی که در آن شور و پویایی کلاس‌های حضوری، جای خود را به سکوت و فضای کم‌تحرک آموزش مجازی داد. هرچند انتقال کلاس‌ها به بستر‌های آنلاین، سریع‌ترین راهکار برای جلوگیری از تعطیلی کامل آموزش محسوب می‌شود، اما به اعتقاد صاحب‌نظران، با وجود قرارداشتن کشور در معرض بحران‌ها و حملات مختلف، هنوز سازوکار جامع و کارآمدتری فراتر از برگزاری کلاس‌های مجازی طراحی نشده است.

این در حالی است که ضعف زیرساخت‌های اینترنت داخلی نه‌تنها کمکی به تداوم آموزش نمی‌کند، بلکه چالش‌ها و اختلالات جدی نیز در این مسیر به وجود آورده است. همین دغدغه‌ها باعث شده تا برنامه‌های مختلفی برای برون‌رفت از این وضعیت برگزار شود؛ از جمله نشست علمی مدیریت دانشگاه و مؤسسات آموزش عالی و پژوهشی در شرایط جنگی که با حضور اساتیدی همچون یونس رومیانی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران، غلامعلی منتظر، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تربیت‌مدرس، مجتبی امیری، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران و رئیس دانشکده حکمرانی، حسین سلیمی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی و علی‌محمد مصدق‌راد، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران به‌صورت مجازی برگزار شد. در این نشست، پیشنهاد‌ها و راهکار‌هایی ارائه شد که قرار است نتیجه آن به‌صورت راهکار‌های اجرایی و سیاستی در اختیار مسئولان کشوری و دانشگاهی قرار گیرد. چکیده این نشست را در ادامه از نظر می‌گذرانید.

ضرورت بازتعریف نقش دانشگاه‌ها در شرایط جنگی

یونس رومیانی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران: ما اکنون در شرایطی قرار داریم که مرز میان جنگ‌وصلح چنان در هم تنیده شده است که نهاد‌های علمی و آموزشی نیز، مانند زیرساخت‌های اقتصادی و نظامی، در خط مقدم این نبرد قرار گرفته‌اند. تجربه جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نشان داد که آموزش عالی به‌عنوان خط مقدم در این جنگ درگیر مسائل گوناگونی شده است. حملات مشترک ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به بیش از ۳۰ دانشگاه و مرکز علمی و آموزشی در کشور، نشان‌دهنده این است که اهمیت پرداختن به مسائل آموزشی بیش از گذشته شده و آموزش عالی در این ایام درگیر مسائل و مشکلاتی مانند قطعی اینترنت، عدم برگزاری کلاس‌ها و افت کیفیت آنها و کیفیت پژوهش‌ها شده است. همچنین مباحث روانی و اجتماعی جامعه دانشگاهی، اعم از اعضای هیئت‌علمی و دانشجویان نشان‌دهنده مشکلات فراوانی است که در بحث حکمرانی و مدیریت دانشگاه و مراکز آموزش عالی به دلیل وقوع این جنگ ایجاد شده است. همین مسئله و دغدغه هدف اصلی این نشست بوده است تا بتوانیم به راهکار‌هایی برسیم؛ نخست آنکه شناسایی کنیم در شرایط جنگی مهم‌ترین مسائل و چالش‌های دانشگاه و آموزش عالی چیست و آنها را اولویت‌بندی کنیم تا در نهایت به راهکار‌های سیاستی برای برون‌رفت از این مسائل دست یابیم.

نقطه‌ضعف جنگ؛ دانشگاهی که تصمیم‌گیر نیست

غلامعلی منتظر، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تربیت‌مدرس: موضوع مورد بحث جایگاه، وظایف و مسئولیت‌های دانشگاه‌ها در برهه خطیر کنونی و در مواجهه با حملاتی است که به کشور صورت گرفته است. می‌خواهم نگاهی داشته باشم به این که وقتی از دانشگاه سخن می‌گوییم، منظور ما چیست، کدام اقشار مدنظرند، هر یک چه وظایفی بر عهده دارند و چه خدماتی باید برای آنها فراهم شود. هنگامی که درباره دانشگاه صحبت می‌کنیم، مشخصاً از چهار دسته از افراد و ذی‌نفعان درون دانشگاهی سخن می‌گوییم که شامل دانشجویان، استادان، کارکنان اداری و فناورانی که در محیط دانشگاه فعالیت می‌کنند هستند و در سوی دیگر، چهار ساحت آموزش، پژوهش، فناوری و اداری داریم.

نکته اساسی اینجاست که برای بررسی این چهار حوزه و چهار گروه ذی‌نفع، نیازمند تفکیک هستیم. یک سو، نگاه فردی به این موجودیت‌ها در این سپهر است؛ (برای مثال، من استاد یا دانشجو چه نیاز‌هایی دارم) و یک نگاه جمعی؛ منظور از نگاه جمعی این است که دانشگاه در این عرصه باید چه کارکرد‌هایی داشته باشد. در ادامه باید تبیین کنیم دانشگاه ابتدا برای خود و سپس برای پیرامونش، یعنی جامعه‌ای که در آن زیست می‌کند، چه اقداماتی انجام می‌دهد. این پیرامون می‌تواند قلمرو جغرافیایی خاصی باشد که دانشگاه در آن مستقر است؛ بنابراین باید مشخص شود که در دوران جنگ و پس از آن، چه وظایفی در قبال آن شهر دارد. برای مثال در تهران، باتوجه‌به عظمت آن و تعدد دانشگاه‌های مهم، انتظار می‌رود هر دانشگاه یک قلمرو مشخص (مانند ناحیه نوآوری) برای خود تعریف کرده باشد.

یکی از ذی‌نفعان جدی ما دانشجویان هستند و باید بررسی کرد که آنها اکنون با چه مشکلاتی روبه‌رو هستند. به گمان من اولین نکته حفظ آرامش روانی و عاطفی آنهاست. ما حدود ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار دانشجو در سراسر کشور داریم که اکنون همگی خانه‌نشین شده‌اند. در شرایطی که دسترسی آنها به شبکه‌های اطلاعاتی بسیار محدود بوده، ارتباطشان با دوستان و محیط دانشگاه نیز به‌شدت کاهش یافته است؛ ازسوی‌دیگر، فشار روانی ناشی از شرایط جنگی و التهاب‌های این دوران نیز بر آنها مستولی شده است. بر این موارد، مشکلات اقتصادی پیشین را هم بیفزایید که اکنون پررنگ‌تر شده و برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی، این فشار اقتصادی مضاعف است.

بخش دیگری که به این موضوع ربط دارد، بحث آموزش است. در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ که اکنون تقریباً یک ماه و نیم به پایان آن مانده، دانشجویان ما در بحث آموزش با مشکلات عدیده‌ای مواجه شده‌اند. کلاس‌ها تقریباً از دهه اول دی‌ماه به‌صورت غیرحضوری برگزار شده و این روند استمرار یافته است و اکنون از دهه اول اردیبهشت نیز عبور می‌کنیم. می‌دانیم که آموزش غیرحضوری به‌هیچ‌عنوان جایگزین آموزش حضوری نیست؛ ازسوی‌دیگر، آموزش غیرحضوری را صرفاً به همین سیستم‌های کامپیوتری خلاصه کرده‌ایم؛ به‌گونه‌ای که در کلاس نه کسی را می‌بینیم و نه دیده می‌شویم و به دلیل مشکلات پهنای باند، به سمت تصویری کردن فضای درسی نمی‌رویم. سؤال من این است که آیا نباید روی این موضوع فکر می‌کردیم؟ بحث آموزش به این برنمی‌گردد که بگوییم این اتفاقی است که اکنون رخ داده؛ هشت ماه پیش نیز همین اتفاق افتاد. اینکه بگویید می‌خواهیم آموزش را مستمر نگه داریم و به تعبیر همکاران در وزارت علوم، آموزش تعطیل نشود، بسیار ارزشمند است، اما باید برای آن تدبیر می‌کردیم.

منظور شما از آموزش مجازی چیست؟ حتی به این نکته توجه کنید که ما ۶۰ روز درگیر جنگ بوده‌ایم که قریب به ۴۰ روز آن جنگ سخت و ۲۰ روز در وضعیت آتش‌بس و سکوت جنگی سپری شده است؛ اما ما حتی درباره این ۲۰ روز نیز نمی‌توانیم با هم صحبت کنیم. به یاد داشته باشیم کسانی که در سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ ورودی دوره کارشناسی بودند، اکنون به دوره کارشناسی‌ارشد رسیده‌اند و شاهدیم که چه ضعف جدی‌ای در مبانی پایه‌ای که باید در سال اول و دوم کارشناسی می‌گذراندند، دارند؛ ما اکنون نتیجه آن را در دوره کارشناسی‌ارشد می‌بینیم. اینها مسائلی است که باید موردتوجه قرار دهیم. اکنون که می‌گوییم همه در فضای آموزش مجازی قرار بگیرند، با آموزشی مواجهیم که تعریف درستی ندارد و هر کسی به‌زعم خود کاری انجام می‌دهد. در این فضا کیفیت آموزش حرفه‌ای را از دست می‌دهیم و این تنزل کیفیت، به بقای آموزش عالی ما ضربه‌های جدی وارد می‌کند.

نکته دیگر در پاسخ به این پرسش که ما چه‌کار باید بکنیم؟ به گمان من، یکی از مسائل جدی که باید به آن توجه کنیم امنیت علم‌وفناوری است. به این معنا که بدانیم علم‌وفناوری ما نیز باید دارای پایه‌های امنیتی و ثبات باشد. برای تحقق این امر، باید دوباره از تجارب آموخته خودمان استفاده کنیم. ما بخشی از این اتفاقات را پیش‌تر در جنگ هشت‌ساله تجربه کرده‌ایم؛ تجربه حمله به دانشگاه‌ها و شهر‌ها، به‌ویژه در یک سال پایانی جنگ. در آن زمان، هرچند دانشگاه‌ها از لحاظ وسعت، تعداد دانشجو و عمق فعالیت‌ها با امروز هرگز قابل‌قیاس نبودند، اما برای مدیریت فضا، ستاد پشتیبانی از دفاع مقدس یا به تعبیری ستاد جنگ را هم در وزارت فرهنگ و آموزش عالی و هم در درون دانشگاه‌ها ایجاد کردیم که اقدامات مهمی را انجام می‌دادند. این تجربه، بسیار ذی‌قیمت است. بر اساس تجربیاتی که از نحوه مدیریت دانشگاه‌ها در زمان جنگ آموخته‌ایم، معتقدم اکنون نیز ما نیازمند یک ستاد، قرارگاه یا مجموعه‌ای منسجم هستیم که بتواند این شرایط را مدیریت کند.

باید بپذیریم که در منطقه جغرافیایی خاصی قرار گرفته‌ایم که به دلایل متعدد، همیشه با بحران‌هایی مواجه خواهد بود؛ پس نیازمند ایجاد یک نظام جدید هستیم. این نظام باید قائل به افزایش تاب‌آوری دانشگاه از مسیر‌های مختلف باشد. یکی از ضروری‌ترین اقدامات در این مسیر افق‌گشایی برای دانشگاه‌هاست. همین که می‌گوییم دانشگاه‌های ما هنوز برای خود تصمیم نمی‌گیرند، نقطه‌ضعف ماست.

انسجام درونی؛ پیش‌نیاز عملیاتی برای خروج دانشگاه از بن‌بست است

مجتبی امیری، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران و رئیس دانشکده حکمرانی: نکته مهمی که وجود دارد این بوده که ما در نظام دانایی، اعم از دانشگاه‌ها و نظام‌های آموزش‌وپرورش و پژوهشی، مقداری خودمان را بازنگری کنیم. به نظر من، ما تنها در شرایط میان جنگ نیستیم، بلکه دقیقاً در میدان جنگ قرار داریم. شرایطی که دانشگاه نیز در میدان نبرد است؛ اما جنگ امروز ما جنگ با جهل و نادانی است که هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود. ما امروز می‌بینیم که جاهلانی تمام‌عیار، دنیا را به آشوب کشانده و هزینه‌های زندگی را برای همگان وارد کردند. نکته اینجاست که این جاهلان، خود بر مرکب جهل سوار شده و دیگران را نیز به این سمت می‌کشانند.

پرسش اصلی این است که ما، به‌عنوان بخشی از نظام دانایی و دانشگاه، در این ماجرا چه جایگاهی داریم؟ من استاد در رشته تخصصی که در آن قلم می‌زنم، چه مسئولیت و وظیفه‌ای دارم؟ اینجاست که ضرورت بازنگری بیش‌ازپیش احساس می‌شود؛ زیرا مسئولیت داریم و نمی‌توانیم سکوت کنیم. ما جنگ ۱۲ روزه را پشت سر گذاشتیم و وقایع دی‌ماه نیز که از آن به‌عنوان یک جنگ تمام‌عیار یا کودتا یاد شد، به وقوع پیوست. سؤال اینجاست که از این وقایع چه درس‌هایی گرفتیم؟ اگر نتوانیم از این تجربه‌ها درس بگیریم، بی‌گمان نه کتاب و نه مدرسه، برای ما و دیگران آموزنده نخواهد بود؛ بنابراین ضرورت دارد ما به‌عنوان رؤسای دانشگاهی، رسالت خود را بازنگری کنیم که چه کرده و در آینده چه خواهیم کرد.

اگر توجه خود را به دانشگاه معطوف کنیم که من آن را به نظام دانایی تعبیر می‌کنم؛ معتقدم امروز از جهات مختلفی معیوب و نارساست. یکی از جدی‌ترین آسیب‌ها این است که دانشگاه ما مرعوب نظام تسلیم قدرت و نیازمند ثروت شده است. تا زمانی که دانشگاه نتواند خود را از این رعب و نیاز ر‌ها کند، نمی‌تواند رسالت واقعی‌اش را در برابر جامعه ایفا کند. هیچ سیستمی تا در درون خود به انسجام نرسیده باشد، در بیرون موفق نخواهد بود؛ بنابراین استادان و ارکان دانشگاه ابتدا باید مسائل درونی خود را حل کنند تا بتوانیم با نظام تصمیم‌گیری، قدرت و ثروت، یک رابطه معنادار در جهت خیر عمومی برقرار کنیم.

از طرفی طبق صحبت‌های دوستان ما پیش از هر چیز نیازمند انسجام داخلی‌ایم تا در شرایط صلح یا جنگ، کارکرد خود را حفظ کنیم. متأسفانه در علوم‌انسانی و اجتماعی با فقدان زبان مشترک مواجهیم. برنامه‌ریزی دقیق در شرایط جنگی، چیزی جز رسیدن به یک زبان و ادبیات مشترک و متفاهم نیست.

از طرفی ما دانشگاهیان باید نقش خویش را بازیافته و ضرورت دارد از این جنگ، درس اصلاحات ساختاری و بنیادین را بیاموزیم. این اصلاحات در چند ساحت است که نخستین آن اصلاح معنایی است؛ ما گرفتار چالشی در معنا هستیم و هنوز کارکرد دانشگاه را درنیافته‌ایم؛ کارکرد دانشگاه نباید صرفاً به یک پانسیون آموزشی تقلیل یابد، بلکه همانند هر نظامی، باید در جهت پاسخ‌گویی به نیاز‌های ابرسیستم خود یعنی جامعه عمل کند؛ نیازی که چیزی جز توسعه خیر عمومی نیست. از همین رو، شایسته است دانشگاه مأموریت و نقش خود را بر پایه این کارکرد بازتعریف کند؛ کارکردی که ریشه در رسالت انبیا دارد. در مرتبه دوم، نیازمند اصلاح رفتاری هستیم. ما کنشگران دانشگاهی در همین دوران نبرد، به شیوه نسل‌های اول و دوم عمل کردیم؛ اساتید ما چشم‌انتظار بازگشایی کلاس‌ها و سرگردان میان فضای مجازی و حضوری بودند تا به همان روال عادی برگشته و به نگارش مقاله بسنده کنند.

مبحث سوم، ساحت ساختار است؛ موضوع تمرکز و عدم‌تمرکز که باید به‌سوی عدم‌تمرکز گرایش یابد. ما از برنامه‌های استراتژیک برخورداریم، اما از تفکر استراتژیک بی‌بهره مانده‌ایم؛ چرا که به‌جای اندیشه میان‌رشته‌ای، تفکر رشته‌ای بر جان دانشگاه حاکم شده است. به نظر من دستیابی به ستاد دانشگاهی راهگشا نیازمند تفکر سیستمی و استراتژیک است تا بتوان در عین رقابت، به ائتلافی برای حل معضلات دست یافت؛ بنابراین، ما محتاج اصلاحات رفتاری و معنایی هستیم؛ به تعبیر سهراب سپهری، چشم‌ها را باید شست و جور دیگر باید دید. باید به چالش‌های رفتاری نگریست و کنشگری استادان را بازخوانی کرد. در نهایت، دانشگاه باید تاب‌آوری و پایداری خویش را اعتلا بخشد. آغازگاه این پایداری، انسجام درونی است که اگر در درون خویش به زبانی مشترک و پیوندی استوار دست نیابیم، در برابر بحران‌ها تاب نخواهیم آورد، چه رسد به آنکه گره از کار دیگران بگشاییم.

مانع از ایجاد رکود در دانشگاه‌ها شویم

حسین سلیمی، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علامه طباطبایی: مباحث پیرامون آموزش عالی در دوران این جنگ، نشان‌دهنده پارادوکس‌های عمیقی در این حوزه است که در زمان نبرد برجسته می‌شوند. آموزش عالی ما در ایام جنگ با پارادوکس بقا در برابر توسعه مواجه است؛ یعنی از سویی باید به نیاز‌های برآمده از جنگ پاسخ گوید و از طرف دیگر هویت، سرمایه و نیروی انسانی خویش را صیانت کند. پرسش نخست این است که چگونه از دانشگاه و سرمایه‌های آن صیانت کنیم و پرسش دوم چگونگی قراردادن دانشگاه در خدمت اهداف جنگ مطرح است؛ اینکه در تأمین نیاز‌های مهندسی، ارائه خدمات و بازسازی یا بازطراحی خدمات دولتی و اقتصادی چگونه اقدام کنیم.

در این زمینه پنج تجربه تاریخی را بررسی کردم که کشور‌های دنیا در زمان مواجهه با پدیده جنگ در نظام آموزش عالی خود چه اقداماتی انجام دادند. نخستین تجربه تاریخی در دانشگاه‌های چین و اوکراین است. چین در جنگ جهانی دوم هنگام مواجهه با حمله ژاپن، مقر دانشگاه‌هایی، چون پکن و تسینگ‌هوا را به مناطق دیگر منتقل کرد و با ساخت کلاس‌های چوبی، اجازه نداد آموزش در زمان جنگ تعطیل شود تا هویتشان حفظ شود. در زمان معاصر نیز، چون اوکراین مورد تهاجم روسیه قرار گرفت، سرور‌های خود را به فضای ابری بردند و از پلتفرم‌های ترکیبی استفاده کردند تا در صورت ازدست‌رفتن یک پلتفرم در پژوهش و آموزش از جایگزین آن استفاده کنند.

تجربه دوم تاریخی این بوده است که دانشگاه را به بازوی حل مسئله در دوران جنگ مبدل می‌سازند؛ بدین معنا که کارکردی نوین برای دانشگاه تعریف می‌کنند. این همان کارکردی است که در دانشگاه‌های بریتانیا و آمریکا طی جنگ جهانی دوم رخ داد؛ و پروژه‌هایی از دل دانشگاه‌ها برآمد و توسعه رادار‌های غول‌آسا در میانه جنگ جهانی از درون دانشگاه‌ها شکل گرفت.

تجربه سوم باز هم به بریتانیا در جنگ جهانی برمی‌گردد. آنها نسبت به تعطیل‌نشدن آموزش عالی بسیار حساس بودند؛ از همین رو هنگامی که لندن آماج تهاجمات گسترده قرار گرفت، کالج‌های دانشگاهی را به شهر‌های کوچک‌تری نظیر آکسفورد، کمبریج و ولز منتقل کردند. این الگو می‌تواند بدین معنا باشد که بخشی از فعالیت‌های آموزش عالی ما در مناطقی که از خطر دورترند ادامه یابد.

تجربه چهارم هم در ویتنام و یوگسلاوی وجود دارد. در ویتنام، دانشگاه‌های متحرک و مخفی بنا شدند؛ زیرا دانستند که آمریکایی‌ها تمامی دانشگاه‌ها را هدف قرار می‌دهند؛ لذا دانشگاه‌ها را به واحد‌های کوچک تقسیم کرده و به نقاط مختلف منتقل کردند؛ درحالی‌که سرفصل‌های واحدی داشتند دست استادان را باز نگه داشتند و از این فرصت برای تبدیل دانشگاه متمرکز به دانشگاهی که به‌مثابه یک شبکه در فضا‌های متفاوت به حیات خویش ادامه می‌داد، بهره گرفتند. همین تجربه به‌نوعی در یوگسلاوی نیز تکرار شد؛ یعنی دانشگاه را از حالت ستاره‌ای که همه بر حول یک محور می‌چرخند به حالتی شبکه‌ای و تورمانند درآوردند. در دهه ۹۰ دانشگاه با بهره‌گیری از شبکه‌های مختلف توانست کلاس‌ها، پروژه‌ها و فضا‌های دیگر خویش را حفظ کند.

تجربه پنجم در جنگ کره رخ داد که از آن با نام دانشگاه زمان جنگ یاد کردند. زمانی که سئول در سال ۱۹۵۱ به اشغال درآمد، دولت کره‌جنوبی اجازه داد که اسناد کتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها با یکدیگر ادغام شود، کلاس‌های مشترک برپا و آزمایشگاه‌های همگانی ایجاد شود؛ به ترتیب رقابت‌های مرسوم بین‌دانشگاهی را کنار نهاده و با تشکیل بوروکراسی‌ها و نهاد‌های مشترک تداوم آموزش عالی خویش را در آن فضا تضمین کردند.

البته من براساس این پنج تجربه یک‌سری پیشنهاد‌های دارم که با منطبق ساختن آنها بر شرایط خویش، می‌توانیم از این تجربه‌ها بهره بریم. پیشنهاد نخست این است که ما باید خودمختاری عملیاتی را در این دوران در دانشگاه به وجود بیاوریم؛ امری که دارای تجربه تاریخی گسترده‌ای است. باید به‌سرعت اختیارات را به دانشگاه‌ها و سپس به دانشکده‌ها و گروه‌ها تفویض کنیم تا درباره امتحانات، تدریس، پژوهش‌های جدید و ارائه خدمات اجتماعی نوین دستشان باز باشد و از پروتکل‌های کلان برای کسب اجازه، جلوگیری شود. دوم، انعطاف‌پذیری در قوانین آموزش عالی است. باید مقررات سخت‌گیرانه و آموزشی زمان صلح را کنار بگذاریم، نیم‌سال‌ها را شناور سازیم و با قراردادن قابلیت‌های دانشگاه در خدمت نیاز‌های کشور بخشی از صلاحیت‌های تجربی را بپذیریم؛ به این معنا که قبول کنیم بسیاری می‌توانند خدماتی را ارائه دهند که به‌جای کارورزی‌هایشان پذیرفته شود.

نکته سوم، عادی‌سازی فضای دانشگاه‌ها در مناطق کم‌خطر کشور است، زیرا در مناطقی که با حمله مواجه نیستیم، تعطیلی دانشگاه‌ها واقعاً معنایی ندارد. چهارمین پیشنهاد، ایجاد کنسرسیوم‌های کارکردی میان دانشگاه‌های مختلف است تا با استفاده از امکانات سرتاسری خویش، به‌صورت مشترک کلاس برگزار کنند و خدمات اجتماعی و روان‌شناسی ارائه دهند. پنجمین مسئله نیز با توجه به جایگاه جدید آقای قالیباف و ظرفیت مرکز پژوهش‌ها برای مشورت‌دهی، استفاده از ظرفیت دانشگاه‌ها هم برای روایت‌سازی در کشور و هم برای یافتن راهکار برای مشکلات گلوگاهی است و آخرین نکته، ایجاد فضای مشارکت و بحث‌های گسترده در محیط‌های دانشجویی است؛ نباید اجازه دهیم فضای دانشگاهی دچار رکود شود، چرا که این رکود، ناامیدی و به‌تبع آن، اعتراض و ناآرامی‌های اجتماعی را در پی خواهد داشت.

آتش‌بس یک تنفس مقطعی است ارزیابی‌ها را از امروز آغاز کنید

علی‌محمد مصدق‌راد، عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران: پیش از ورود به بحث اصلی، دو نکته کلیدی را می‌گویم. نخست اینکه ما در دانشگاه‌های علوم پزشکی تفاوت‌هایی با سایر نهاد‌های آموزش عالی کشور داریم. ما علاوه بر اینکه در حوزه آموزش و پژوهش و فناوری مشارکت فعالی داریم، مسئول مستقیم ارائه خدمات سلامت به مردم کشور نیز هستیم. نکته دوم درباره جنگی است که ما هنوز درگیرش هستیم؛ نوعی جنگ ترکیبی مدرن که با جنگ کلاسیک فرق می‌کند. اینجا ارتش در برابر ارتش نیست؛ بلکه علاوه بر حملات فیزیکی و عملیات نظامی جنگ سایبری و عملیات روانی وجود دارد. موضوع بعد اینکه شاهد مورد هدف قرارگرفتن دانشگاه‌ها بودیم. وقتی دانشگاه که مبدأ تحولات و مرکز تربیت نخبگان و آینده‌سازان مملکت است تحت حملات دشمن قرار می‌گیرد، به‌نوعی یک نسل‌کشی فرهنگی شکل می‌گیرد که می‌خواهند قطار پیشرفت علمی را از حرکت باز دارند؛ بنابراین دولت، وزارت علوم و وزارت بهداشت باید توجه بسیاری به تقویت تاب‌آوری دانشگاه‌ها بکنند. ما در شرایط بحرانی قرار داریم و اگر این پادشکنندگی و تاب‌آوری تقویت نشود نظام آموزش عالی و نظام آموزش عالی سلامت با چالش مواجه می‌شود؛ و اگر این جنگ طولانی‌مدت شود، اثراتش به‌مراتب بیشتر است. غیر از بحث رکود علمی، بحث ناامنی برای اساتید و دانشجویان و بحث مهاجرت نخبگان را احتمالاً خواهیم داشت. می‌خواهم بگویم این جنگ علی‌رغم آسیب‌ها، اگر در دانشگاه‌ها مدیریت شود، می‌تواند استرس و اضطراب بعد از حادثه را به فرصتی برای رشد پس از حادثه تبدیل کند؛ بنابراین جنگی که درگیرش هستیم فقط یک تهدید نظامی نیست، بلکه یک تهدید دانشی، اقتصادی، روانی و مدیریتی است. دانشگاه‌های ما باید در طول جنگ تاب‌آور و مولد راهکار برای مملکت باشند. ما با رشته‌های خود می‌توانیم به سیاست‌مداران و سیاست‌گذاران برای مدیریت بهینه جنگ راهکار بدهیم.

بحث جنگ موضوع جدیدی نیست و سابقه طولانی دارد؛ ما جنگ‌هایی را پشت سر گذاشته‌ایم و بعد از جنگ خردادماه نیز هشت ماهی وقت داشتیم تا خود را آماده کنیم، اما آیا واقعاً آماده کردیم؟ ما در این حوزه ضعیف هستیم و مدیریت بحران باید یکی از اهداف اختصاصی برنامه‌های دانشگاه شده و عملیاتی شود.

ازسوی‌دیگر دانشگاه‌ها وظایفی دارند؛ یکی از مهم‌ترین آنها محافظت از جان سرمایه‌های انسانی یعنی اساتید، پژوهشگران و دانشجویان است. همچنین باید آموزش را با زیرساخت‌های منعطف تداوم ببخشند، از جامعه دانشگاهی حمایت روانی و اجتماعی کرده و مأموریت پژوهشی خود را بازتعریف کنند. با شروع جنگ، پژوهش‌های شما چه تغییری کرد؟ چقدر از پژوهشگران ما به سمت پژوهش‌هایی رفتند که نیاز کشور در زمان جنگ را فراهم کند؟ از آن طرف، سیاست‌گذاران و مدیران وزارت بهداشت و علوم هم وظایفی دارند؛ اینکه بودجه‌ای مستقل برای آمادگی دانشگاه‌ها در شرایط بحران تخصیص دهند، یک کارگروه ملی تاب‌آوری آموزش عالی ایجاد کنند، رزمایش‌های منظم راه بیندازند تا از آمادگی دانشگاه‌ها مطمئن شویم و بحث مدیریت استرس و مدیریت بحران را به اساتید و کارکنان آموزش دهند.

ما در این دوره آتش‌بسی که زبانی اعلام شده، چه وظیفه‌ای داریم؟ شواهد نشان می‌دهد این وضعیت به معنای پایان بحران جنگ نیست، بلکه یک تنفس مقطعی است؛ بنابراین اکنون هیئت‌رئیسه و معاونت‌های دانشگاه‌ها باید برنامه داشته باشند. دانشگاه‌ها، نیروی انسانی، تجهیزات و ساختمان‌هایشان آسیب دیده‌اند؛ باید اولویت‌بندی کنند و یک ارزیابی خطر ابتدایی انجام دهند تا مشخص شود کجا‌ها آسیب دیده و باتوجه‌به منابع محدود کجا‌ها نیاز به بازسازی دارد.

منبع: فرهیختگان-پریا ناصری

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر