کد مطلب: ۱۰۵۱۰۹۸
|
|
۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۹

چرا کنترل تنگه هرمز راه بازدارندگی است؟

چرا کنترل تنگه هرمز راه بازدارندگی است؟
بررسی صحنه نشان می‌دهد دشمن در یک بن‌بست گرفتار شده و راهبرد مشخصی برای ادامه یا چگونگی پایان جنگ ندارد. تداوم این وضعیت بدون رسیدن به نتیجه، پرهزینه است و دشمن امید دارد که طولانی شدن تقابل، منجر به فرسودگی ایران شود؛ اما واقعیت این است که ادامه جنگ برای خود آمریکایی‌ها نیز کاهش اعتبار بین‌المللی، افول هژمونی و مشکلات بغرنج اقتصادی را در پی خواهد داشت.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-صابر میرزایی، اندیشه‌ورز حوزه حکمرانی و اقتصاد: بررسی صحنه نشان می‌دهد دشمن در یک بن‌بست گرفتار شده و راهبرد مشخصی برای ادامه یا چگونگی پایان جنگ ندارد. تداوم این وضعیت بدون رسیدن به نتیجه، پرهزینه است و دشمن امید دارد که طولانی شدن تقابل، منجر به فرسودگی ایران شود؛ اما واقعیت این است که ادامه جنگ برای خود آمریکایی‌ها نیز کاهش اعتبار بین‌المللی، افول هژمونی و مشکلات بغرنج اقتصادی را در پی خواهد داشت.

چرا ایران آتش‌بس موقت و صلح شکننده را نمی‌پذیرد؟

از نگاه ایران، «آتش‌بس موقت» صرفاً دادن فرصت تجدید قوا به دشمن است و «صلح شکننده» نیز امکان توسعه اقتصادی را سلب می‌کند. ایران خواهان «تعادل پایدار» است؛ اما، چون آمریکا و رژیم صهیونیستی به تعهدات خود پایبند نیستند، صرف امضای یک قرارداد روی کاغذ، صلح نمی‌آورد.

با بی‌اعتباری قرارداد‌ها، امکان تحقق تعادل پایدار تنها منوط به ایجاد شرایطی است که دو طرف به «برابری و موازنه» برسند؛ یعنی بازدارندگی باید به گونه‌ای ایجاد شود که تعرض و حمله مجدد، برای دشمن بسیار پر هزینه تمام شود. در حالت ایدئال، برای جلوگیری از جنگ بعدی، آمریکا و متحدانش باید خسارت جنگ را بپردازند و مجرمین را تحویل دهند؛ اما از آنجا که این امر بعید به نظر می‌رسد، ایران ناچار است ابزار موازنه قدرت را خودش به دست بیاورد.

تنگه هرمز؛ اهرم تضمین‌کننده و ابزار اعمال اراده

سؤال این است چرا کنترل تنگه هرمز تنها تضمین واقعی برای ایران است؟ در ادامه به برخی از دلایل اشاره می‌شود:

۱- جبران خسارت متقابل: وقتی دشمن غرامت نمی‌دهد، کنترل این شریان حیاتی به ایران اجازه می‌دهد در صورت هرگونه تعدی، مستقیماً خسارت خود را از منافع آمریکا جبران کند.

۲- سپر تجاری: این اهرم فشار، مانع از آن می‌شود که آمریکا بتواند علیه ناوگان تجاری ایران ماجراجویی کند یا مسیر تجارت کشور را ببندد.

۳- تغییر معادلات منطقه: ایران با استفاده از این ابزار می‌تواند کشور‌های منطقه را با خود همسو کرده و آمریکا را به خروج از منطقه وادار کند. در همین راستا، پیام ایران صریح است؛ هرگونه همکاری نظامی با آمریکا و اسرائیل، تهدید تلقی شده و هدف قرار می‌گیرد. در یک کلام، تسلط بر هرمز پیروزی باشکوهی است که اقتدار و ثروت هنگفتی به همراه می‌آورد و بازدارندگی واقعی ایجاد می‌کند.

در این نبرد اراده‌ها، ایران استراتژی جنگ صبورانه را انتخاب کرده است؛ اما در طرف مقابل، پذیرش شکست برای آمریکایی‌ها غیرقابل‌قبول است. انتظار می‌رود آنها برای شکستن این بن‌بست حتی دست به هرکاری بزنند؛ اما پس از مواجهه با سد دفاعی ایران، از این گزینه‌ها کاملاً مأیوس خواهند شد. حتی پس از این ناکامی، آمریکا حاضر نیست پای میز مذاکره به ایران امتیاز رسمی بدهد. برای سیاستمداران آمریکایی، عقب‌نشینی کامل از منطقه بسیار گواراتر و ساده‌تر از دادن امتیاز در یک قرارداد رسمی است! بنابراین، محتمل‌ترین سناریوی پایان جنگ، خروج آمریکا از منطقه است؛ خروجی که با دو عامل تسریع می‌شود. عامل اول، ناکامی در میدان نظامی و عامل دوم، ترس از یک کابوس بزرگ‌تر به نام فروپاشی اقتصادی است.

پاشنه آشیل اقتصاد آمریکا

محتمل‌ترین سناریو، عقب‌نشینی آمریکا از منطقه است؛ اما عاملی که دولت آمریکا را مستأصل کرده و به این عقب‌نشینی وامی‌دارد، خطر فروپاشی اقتصادی و ارزش دلار است. برای درک این پاشنه آشیل، باید به ساختار اقتصاد آمریکا نگاهی دقیق‌تر بیندازیم. اقتصاد آمریکا بیش از حد با اقتصاد جهانی ادغام شده است. اگر صادرات نفت خلیج‌فارس قطع شود، رکود و تورم جهانی ناشی از آن، زودتر و بیشتر از هر کشوری آمریکا را تهدید می‌کند. دلیل این شکنندگی یک واقعیت تلخ برای واشنگتن است. پشتوانه دلار، طلا یا صنعت آمریکا نیست، بلکه پشتوانه واقعی آن اوراق قرضه خزانه‌داری است. این اوراق امروزه به کوهی از بدهی تبدیل شده‌اند. در واقع، اعتبار دلار از نوع دارایی نیست، بلکه از نوع بدهی است و دقیقاً به همین خاطر ذاتاً آسیب‌پذیر است.

گرداب تورم در آمریکا

در این ساختار بدهی‌محور، تورم یک کابوس تمام‌عیار است که از دو مسیر اقتصاد آمریکا را به سمت فروپاشی می‌برد:

۱- مسیر اول: تورم مستقیماً می‌تواند موجب ورشکستگی بانک‌ها و فروپاشی اقتصاد شود.

۲- مسیر دوم: تورم موجب کاهش ارزش واقعی «اوراق قرضه» می‌شود. این اتفاق، دارندگان اوراق را نگران ساخته، تقاضا را کاهش داده و منجر به «خروج سرمایه» می‌شود.

خزانه‌داری آمریکا برای صیانت از اوراق و جلوگیری از خروج سرمایه‌ها، مجبور است نرخ بهره را افزایش دهد؛ اما دولت آمریکا در این کار با محدودیت جدی روبه‌رو است! افزایش نرخ بهره موجب افزایش بیکاری، تشدید رکود و رشد بیشتر بدهی دولت آمریکا می‌شود و عملاً آنها را در یک بن‌بست گرفتار می‌کند.

راهبرد نهایی؛ حمله به نقطه‌ضعف بزرگ آمریکا

در این باره، راهبرد نهایی این است که ایران باید تمام برنامه‌های خود را متوجه تضعیف و تهدید اوراق قرضه آمریکا نماید. این همان نقطه ضعف بزرگی است که آمریکا را برای نجات اقتصاد خود، ناچار به خروج سریع از مخاصمه می‌کند. برای تحقق این هدف، ایران باید دو گام جدی را دنبال کند:

۱- افزایش بهای جهانی نفت که تورم جهانی و به تبع آن تورم در اقتصاد آمریکا را بالا می‌برد.

۲- وادار کردن کشور‌ها و شرکت‌های دارنده اوراق به فروش آن.

با این راهبرد هوشمندانه، انتظار می‌رود آمریکا هرچه بیشتر نگران فروپاشی اقتصاد مبتنی بر بدهی خود شده و بسیار زودتر و سریع‌تر اقدام به عقب‌نشینی کرده و از منطقه خارج شود.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر